مکالمه با حافظ در شب یلدا
در آستانه شب یلدا که فال حافظ نقل همهی محافل و مجالس است بد نیست برای اینکه حال و هوای حافظ را در زمانه ما بدانیم شعر مکالمه با حافظ از محمدرضا عالی پیام را بخوانیم:
نیمه شب پریشب گشتم دچار کابوسدیدم به خواب حافظ توی صف اتوبوس
گفتم: سلام حافظ، گفتا علیک، جانمگفتم: کجا روی؟ گفت: والله که خود ندانم
گفتم: بگیر فالی، گفتا نمانده حالیگفتم چگونهای؟ گفت: در بند بیخیالی
گفتم که: تازه تازه شعر و غزل چه داری؟گفتا که میسرایم شعر سپید، باری
گفتم: زدولت عشق؟ گفتا که کودتا شدگفتم: رقیب؟ گفتا: بدبخت کلهپا شد
گفتم: کجاست لیلی؟ مشغول دلربایی؟گفتا شده ستاره در فیلم سینمایی
گفتم چرا؟ چگونه عاقل شده است مجنونگفتا شدید گشته معتاد گرد و افیون
گفتم: کجاست جمشید؟ جام جهان نمایش؟گفتا خریده قسطی تلویزیون به جایش
گفتم: بگو ز ساقی، حالا شده چهکاره؟گفتا شده ست منشی در توی یک اداره
گفتم: بکن ز محمل یا از کجاوه یادیگفتا پژو، دایور یک بنز نوک مدادی
گفتم: سلام ما را باد صبا کجا برد؟گفتا به پست داده آورد یا نیاورد؟
گفتم: سراغ داری میخانهای حسابی؟گفت آنچه بود از دم گشته چلوکبابی
گفتم: بلند بوده موی تو آن زمانهاگفتا به حبس بودم از ته زدند آنها
گفتم: شما و زندان؟ حافظ ما را گرفتی؟گفتا ندیده بودم هالو به این خرفتی
