میرزا کوچک، چکاد تاریخ گیل و دیلم
گیلان امروز- میرزا کوچک جنگلی قله بلند تاریخ پر افتخار قوم گیل و دیلم و نماد آزادگی و پایداری است .
میرزا یونس نه تنها در تاریخ مکتوب ایران که در حافظه جمعی مردم این دیار همچون درختی سبز و تناور و ریشه دار ماندگار است.
پژوهشگران ، نهضت جنگل در گیلان به رهبری میرزا کوچکخان را از نخستین و مهمترین جنبشهای تاریخ معاصر ایران می دانند.
میرزا نه تنها در اذهان مردمان که در شعر شاعران ، ترانه نغمه سرایان ،تندیسهای مجسمه سازان و نقاشی های نگارگران زنده است .
زیباترین و رساترین توصیفات از میرزای جنگلی را می توان در اشعار زنده یاد شیون فومنی شاعر بزرگ گیلان خواند که می سراید : موزِر دَبَسته دانه میرزا مردِ میدان بو/نه من ، نه تو که اَمی خانه سبزِمیدان بو/نیشه می داغ َ مَنستان سفیدرودا خاطر/که لاله لاله اونِ خونِ دیل خروشان بو/نفس دایی اَ هوا رِ ، نفس نفس گوفتی/ گیلانِ حافظِ جان همت ِ جوانان بو/چره گی میرزایا خان ، خان اونه کوچیکا کونه/اونی که رعیتَ خونَ بوخوردبو ، خان بو.
شعری که در آن تصریح می کند که مرد میدان مبارزه ، میرزا را می شناسد نه عافیت طلبانی چون ما ، و از داغ مرگ میرزا می گوید که هیچگاه از ذهن گیلانیان نخواهد رفت و درس می دهد که همت جوانان حافظ این سرزمین است.
گام به گام با میرزا در هزارتوی تاریخ
براساس روایت موسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی از این بخش تاریخ ، میرزا یونس معروف به میرزا کوچک سال 1257 ه ق در رشت متولد شد.
در نوجوانی برای فراگیری علوم دینی گام به مدارس مذهبی نهاد و مدارج علمی را طی کرد، سال 1326 در گیلان به صفوف آزادیخواهان پیوست و برای مقابله با محمدعلی شاه روانه تهران شد.
میرزا در ماجرای اولتیماتوم روسیه که منجر به تعطیلی مجلس شد (1717 اردیبهشت 1290) در شمار مخالفان پذیرش اولتیماتوم بود و مدتی نیز بازداشت شد.
در خلال جنگ جهانی اول و در هنگامی که دستهای از نمایندگان و رجال سیاسی به خاطر وضع بحرانی کشور و حضور نیروهای بیگانه دست به مهاجرت زدند، میرزا با گرویدن به اندیشه «اتحاد اسلام« درصدد برآمد تا با راه انداختن تشکیلات نظامی به مبارزه علیه استبداد رضاخانی و سرسپردگیها، پیمانهای ننگین و تحمیلی بیگانگان و مداخلات آنان در امور داخلی کشور بپردازد.
میرزا درتهران اندیشه خود را با رجال دین و سیاست در میان نهاد وبه نظرخواهی از آنان پرداخت، گروهی به ضرورت مبارزه مسالمتآمیز تأکید میکردند ومبارزه مسلحانه را نادرست میخواندند و گروهی دیگر نظر میرزا کوچک خان راتأیید میکردند.
سرانجام پس از یک سلسله بحث و گفت و گو قرار شد تا در گوشهای از ایران کانونی ثابت، برای مبارزه ایجاد شود.
میرزا کوچک پس از این توافق عازم گیلان شد وشروع به تهیه مقدمات قیام کرد، اما چون روسها قبلاً او را از منطقه تبعید کرده بودند، مجبور بود مخفیانه به فعالیت بپردازد.
با این حال میرزا در اندک مدتی توانست همفکرانی در کنار خود جمع کند و قیام را علنی سازد، او درسالهای قبل از به قدرت رسیدن رضاخان، موفق شد هستههای تشکیل نهضت مسلحانه را پیریزی کند، نیروهای اشغالگر روس که در سالهای قبل ازانقلاب اکتبر، در سرکوبی این نهضت توفیق چندانی نیافتند، باوقوع انقلاب اکتبر از مناطق شمالی ایران بیرون رفتند و انگلیسیها یکهتاز میدان شده و تقریباً تمامی ایران را زیر سلطه خود درآوردند.
آنان میرزا حسن خان وثوق الدوله را به ریاست دولت ایران گماشتند، دولت انگلیس با انعقاد قرارداد معروف 1919 با وثوق الدوله، ایران را تحت الحمایه خود درآورد و کلیه امور مالی، گمرکی و نظامی کشور رابه دست گرفت.
انگلیسیها از طریق وثوق الدوله تلاش کردند قیام جنگل را با مذاکره حل و فصل کنند، اما این تلاشها سودی نبخشید.
اعلام جمهوری در رشت
میرزا کوچک جنگلی 16 خرداد 1299 در ادامه مبارزات خود در راه کسب استقلال و حاکمیت ملی ایران، در رشت حکومت جمهوری اعلام کرد.
این اعلام درپی یک سلسله مذاکرات با مقامهای روسیه و کسب اطمینان از این که نیروهای مداخلهگر آنان در شمال ایران در کار حکومت انقلابی میرزا، کارشکنی نخواهند کرد، صورت گرفت. درست سه هفته پیش از این اعلام، در سپیده دم روز 28 اردیبهشت 1299 نیروهای ارتش سرخ به بهانه «سرکوبی ضد انقلاب که در شمال ایران کمین کرده بود» به بندرانزلی یورش برده و این شهر را اشغال کرد.
مقصود روسیه از «ضدانقلاب» افراد مسلحی بودند که با حمایت انگلیسیها علیه بلشویسم نوظهور در شوروی میجنگیدند و از اراضی شمال ایران نیز به عنوان یکی از پایگاههای خود استفاده میکردند.
جنگلیها که مبارزات مسلحانه با رژیم استبدادی و سرسپرده قاجار را آغاز کرده و جنگلهای شمال را مقر خود قرار داده بودند، در آغاز پیروزی انقلاب روسیه روابط حسنهای با بلشویکها برقرار کرده بودند نهضت جنگل انقلاب روسیه را تأیید میکرد و رهبران جدید روسیه نیز میرزا را به عنوان یک انقلابی ضداستعمار میدانستند ، اما چندی نگذشت که روسها سیاست دوستانه خود را تغییر دادند و قدم به قدم به خاطر حفظ منافع خود در ایران از حمایت نهضت جنگل دست کشیدند و سرانجام به آن خیانت کردند.
نیروهای ارتش سرخ به نام سرکوبی ضدانقلابی که در شمال ایران کمین کرده بود، وارد انزلی شدند، نهضت میرزا کوچک که حضور نیروهای کشوری دیگر را در خاک ایران مخالف با اصول سیاست خود و به زیان استقلال و تمامیت ارضی کشورمیدانست، به مخالفت برخاست.
در آن زمان هم روسها و هم میرزاکوچک در شرایطی بودند که رویارویی با یکدیگر را به صلاح خود نمیدیدند.
هریک با اقدامات نظامی، اهداف خاص خود را دنبال میکردند و دیدگاه متعرضانه به یکدیگر نداشتند؛ در نتیجه تماسهای بعدی میرزا کوچک خان با نیروهای نظامی و سیاسی روسیه، میان طرفین توافقهایی حاصل شد. مهمترین مواد این توافق چنین است:1- حکومت جمهوری انقلابی توسط میرزا برقرار شود،2- پس از ورود میرزا به تهران و تأسیس مجلس مبعوثان، هرنوع حکومتی که نمایندگان ملت بپذیرند، بدون مخالفت روسیه ایجاد شود.3- مقدرات انقلاب به دست این حکومت سپرده شود و شورویها در ایران مداخله ننمایند4- هیچ قشونی بدون اجازه و تصویب حکومت انقلابی ایران زائد بر قوای موجود (2هزار نفر) از شوروی به ایران وارد نشوند، 5- کالاهای بازرگانان ایرانی که در باکو ضبط شده تحویل حکومت ایران شود.
میرزا کوچک جنگلی با استناد به همین توافقنامه ،سه هفته پس از مداخله نظامی آنان در انزلی، موجودیت حکومت خود را در رشت اعلام کرد.
سران نهضت جنگل پس از اعلام حکومت، ضمن انتشار اعلامیهای با عنوان «فریاد ملت مظلوم ایران از حلقوم فدائیان جنگل«، به مفاسد دستگاه حاکمه ایران وجنایات انگلیسیها اشاره کردند و در پایان نظریات خود را به شرح زیر اعلام داشتند:1ـ جمعیت انقلاب سرخ ایران اصول سلطنت را ملغی کرده جمهوری را رسماً اعلام مینماید.
2ـ حکومت موقت جمهوری حفاظت از جان ومال عموم اهالی را برعهده میگیرد.
3ـ هر نوع معاهده و قراردادی که به ضرر ایران با هر دولتی منعقد شده است، لغو وباطل میشناسد.
4ـ حکومت موقت جمهوری همه اقوام بشر را یکی دانسته، تساوی حقوق را در باره آنان قائل است و حفظ شعائر اسلامی را فریضه میداند.
مسکو و نهضت جنگل
سران نهضت در شهر رشت سرگرم تحکیم مبانی جمهوری بودند که به تدریج اختلافاتی در میانشان پدید آمد و همین امر نهضت را به انحطاط و نابودی کشاند. پس از ورود ارتش سرخ به ایران، چند نفر از اعضای «حزب کمونیست عدالت باکو» از روسیه وارد گیلان شدند.
این افراد در رشت حزبی به نام عدالت تشکیل دادند و رفته رفته ضمن برگزاری میتینگها و سخنرانیها، عملاً مواد توافق شده میان سران نهضت جنگل و روسها را زیر پا گذاشتند و تبلیغاتی نیز علیه میرزا کوچک آغاز کردند.
میرزا دو نفر ازاعضای نهضت را به قفقاز فرستاد تا با نریمانف، صدر شورای جمهوری قفقاز، ملاقات کنند و او را وادارند تا اعضای حزب را از ادامه کارشکنیها و اقدامات نفاق افکنانه باز دارد؛ اما نریمانف اقدامی جدی به عمل نیاورد.
میرزا که اوضاع را چنین دید، روز 18 تیر 1299 معترضانه رشت را ترک گفت و اعلام کرد تا زمانی که حزب عدالت از کارهای خلاف و حمله به اسلام و تبلیغ کمونیسم دست برندارد به رشت باز نخواهد گشت.
روسها که هدفشان از تأسیس حزب، اشاعه کمونیسم و رخنه به تشکل اسلامی میرزا کوچک خان جنگلی و از بین بردن آن بود، شدیداً فعالیت میکردند.
در پی خروج قهرآمیز میرزا کوچک از رشت، اعضای حزب عدالت که بعضی از آنها همچون احسان الله خان و خالوقربان قبلاً از دوستان نزدیک میرزا بودند و با گرویدن به سوسیالیسم، میرزا را مرتجع می دانستند، درصدد اجرای کودتایی برآمدند که طرح آن پیشتر ریخته شده بود.
کوچکخان که تا حدی از هدف اعضای حزب و نقشه آنان مطلع شده بود، به جنگل رفت، در این گیر و دار، بسیاری از جنگلیها دستگیر و یاکشته شدند و سلاح و مهمات و اموال آنان به غارت رفت.
پس از این کودتا، اعضای حزب به کمک نیروهای بلشویک سعی کردند تا با تعقیب جنگلیها طرفداران میرزا را نابود کنند، اما باوجود درگیریهایی که در جنگل میان دو طرف ایجاد شد، آنان از شکست دادن میرزا و یارانش ناتوان شدند.
مدتی بعد، مخالفان میرزا مجدداً از در دوستی وارد شدند و با حسن نیتی که میرزا داشت و نمیخواست اختلافات داخلی باعث نابودی نهضت شود، پیشنهاد اتحاد با آنان را پذیرفت و طرفین موقتاً وحدت یافتند.
پس از این توافق، کمیته انقلابی جدیدی تشکیل شد.
تبانی روس، انگلیس، رضاخان و کمونیستهای داخلی علیه نهضت جنگل
در آستانه کودتای رضاخان، شرایط سیاسی ایران شدیداً علیه میرزا کوچک جنگلی بود. روسها او را تنها گذاشته بودند و صرفاً به منافع خود در ایران میاندیشیدند. آنان به ویژه تلاش داشتند تا روابط صمیمانهای را با سردار سپه که با قدرت اسلحه و سرکوب نارضائیها توانسته بود ثبات نیم بندی را در کشور به وجود آورد، برقرار کنند.
آنان مصلحت خود را در آزاد گذاردن دست رضاخان برای سرکوب نهضت جنگل که به ویژه اعتقادی هم به هویت اسلامی آن نداشتند، میدانستند.
پروژه سرکوب نهضت اسلامی میرزا کوچک جنگلی،محصول اراده مشترک شوروی، کمونیستهای داخلی، دولت انگلستان و استبداد رضاخانی بود.
در چنین شرایطی، سران نهضت جنگل چند راه بیشتر نداشتند یا باید تسلیم میشدند و اسلحه را زمین میگذاشتند، یا به روسیه پناه میبردند و یا این که ننگ تسلیم و پناه بردن به بیگانه و اجنبی را نمیپذیرفتند و تا آخرین قطره خون به مبارزه ادامه میدادند.
احسان الله خان ترجیح داد به اربابان خود که به او خیانت نیز کرده بودند، بپیوندد. خالوقربان نیز با قید تضمین از طرف سردار سپه، با همه افراد خود تسلیم قوای دولتی شد و جان خود را نجات داد. در این میان فقط میرزا کوچک خان بود که نه حاضر به ترک ایران شد و نه ننگ تسلیم به قوای دولتی را پذیرفت و سرانجام نیز در 11 آذر 1300 به شهادت رسید.
گرچه میرزا حالا 95 سال است که چشم از جهان فروبسته اما گیلانیان همواره به داشتن سرداری چون او به خود می بالند و او را نماد روح آزادگی می دانند .
میرزا در امواج پرتلاطم زمانه همچون فانوس دریایی در اذهان مردم ایران زنده است.
