اندیشه هنری در رابطه با لفظ و معانی
* محمدتقی مرتاض هجری
موضوع فرم و محتوا نه فقط در دوران معاصر و در مدرنیسم یکی از مباحث مهم و اصلی در زمینه هنرهای تجسمی و ادبیات قرار میگرفت، که در گذشته و در میان شاعران با عنوان صورت و معنی (لفظ و معنا) نیز یکی از امور بنیادی شعر و جهان شناختی آن محسوب میشد. تقابل با این دو واژه در ادوار مختلف حاصل نوعی سوء تفاهم بود که عدهای نسبت به یکی از این دو بیان میداشتند و با تحلیل و تفسیرهای خود به آن عکسالعمل نشان میدادند و یا برعکس به آن اعتبار میبخشیدند. آنهایی که به لفظ یا بهصورت و به شکل ظاهری (شعر) بها میدادند، بیشتر به زیبایی و به ظرافت و بهکارگیری کلمات و واژهها اشاره داشتند و معنی را در مرحله بعدی جستجو میکردند. برعکس شاعرانی که به معانی بسنده میکردند با درک و فهم خاصی از شعر، لفظ و صورت را امری معمولی و ظاهری می پنداشتند و چندان برای آن اعتباری قایل نبودند. در این زمینه میتوان به شعر شاعران کلاسیک اشاره داشت که هرکدام با تعلق خاطر خود به یکی از این دو واژه بهاء دادهاند. مولانا که با نگاه عارفانه و روحانی خود با آن روبهرو بود و آن را بخشی از وجود خود میدانست، طبیعی بود که به معانی پیش از لفظ بها دهد و برای آن جایگاه ویژهای قایل گردد و معنی را به صور گوناگون مطرح سازد. مولانا لفظ را همان جسم میداند که معنی (جان) را در خود جای داده و آن را در برگرفته است.به عبارتی این دو را با ظرف و مظروف میسنجد و جایگاه هریک را مشخص میسازد. مولانا معتقد است وقتی معنی کامل شد، دیگر لفظ و شکل چندان تاثیری در محتوا نخواهد داشت. با این همه او به معنی پیش از صورت و شکل ظاهری بها میداد و به آن میپرداخت.
اما سعدی اشاره به این دارد که لفظ (فرم و شکل) امری ظریف و هنری است زیبا، همه نگاهها را به سوی خود میکشاند. شکی نیست که زیبایی شعر در بهکار بردن واژههای مناسب و مطلوب، زیبا و نو تعریف میگردد. و همین صورت ظاهر است که ساختار کلامی و سخن سعدی را شکل داده است.
واقع امر آن است که اصطلاح فرم (لفظ و صورت) در تقابل با محتوا (معانی) نیست. بلکه بدان نظر است که جای کهنه و قدیمی را که کارایی خود را از دست داده تغییر دهد. چنین نگاهی را میتوان در آثار بسیاری از هنرمندان و شاعران مشاهده کرد که چگونه با بیان جدید و شکلی تازه از شیوهها و سبکها توانستند در آثار خود جلوهای از زیبایی را مطرح سازند. به عبارتی با هر شیوه و سبکی میتوان به بیان موضوع جدید پرداخت. اما آن شیوهای مقبولیت خاص و عام پیدا میکند که با شرایط موجود در جامعه هماهنگی لازم را داشته باشد تا بهتر دیده شود. اینکه شعرهای سعدی، مولانا و حافظ هریک شیوه بیان مطلوب خود را دارد و از دریچههای گوناگون دیده میشود، ناظر به همین موضوع است که جلوه آفرینی سعدی و معنی شناسی مولانا و چشماندازی حافظ، با دلالتهای خاص ما را با دنیای ذهن و خیال بیشتر آشنا میسازد.
از این نگاه هنرمندان و شاعران تاثیرگذار و پیشرو در تاریخ فرهنگ و هنر کم نبودهاند که در هر دوره و هر عصری به ضرورتهای جامعه پی بردند و تحولی در شعر و آثار هنری بهوجود آوردند. این عده از هنرمندان خلاق و نوگرا که نامشان در تاریخ ماندگار شده است، کسانی بودند که هریک شیوه خاص خود را در عرصه شعر و هنر داشتند و آثارشان نسبت به دیگر همتایان خود از تمایز ویژهای برخوردار بوده است. اما آنچه سبب تغییر دیدگاهها میگردد، نه فقط در زمینه چگونگی بیان موضوع که در بکارگیری شیوهها و سبکهای جدید و جهان بینی هنرمند و شاعر است که بنا به ضرورت و تغییر و دگرگونی و تحولات جامعه صورت میپذیرد. یعنی نیازهای زمان و عصر خود را درک کرده و با آن پیش رفتهاند. شاعران مطرح و آنهایی که معرف اندیشه زمانه خود بودند، با برخورداری از چنین ویژگیهایی توانستند به عنوان شخصیتهای تاثیرگذار نامی از خود باقی بگذارند.
اینکه هنرمند و شاعر در ارایه آثار نو به چه هدفی میاندیشد و یا آن را با چه شیوه و قالبی مطرح میسازد و برای چه کسانی و در چه زمانی ارایه میکند مهم خواهد بود که هریک از موارد ذکر شده میتواند زمینهای برای تفکر و اندیشه موردنظر تلقی گردد. از این نظر طرح مسایلی از نوع قالب و محتوا یا صورت و معنی که در هر دوره تاریخی به صورتی مطرح بوده است، چندان دور از ذهن نیست، که در آینده نیز کماکان ادامه داشته باشد.
