آنچه از فوتبال مانده: چند سلبریتی و مشتی خبر
بخش ورزش- جستوجوی درهای اقتصاد واقعی فوتبال یا چرا فوتبال با این پولها احاطه شده؟ فوتبال با مدیریت بهتر در استقلال و پرسپولیس اصلاح نمیشود. از این مدل اصلاح باید عبور کرد و رسید به اینکه فوتبال را باشگاههای خصوصی کوچک میتوانند بسازند، ذره ذره و قدم به قدم، با باز شدن درها به روی بخش خصوصی واقعی، نه باز شدن در به روی شرکتهای غولآسای انحصاری و ایجاد بستر برای درآمدزایی در موبایل هوادار. چراغ اقتصاد فوتبال باید در باشگاههای کوچک و صاحب هوادار روشن شود خصوصیسازی استقلال و پرسپولیس با آن همه پتانسیل برای درآمدزایی همیشه در حد حرف باقی میماند، چه رسد به باشگاههای کوچک که زنده ماندن آنها با روش اقتصاد خصوصی فوتبال یک شوخی است. اما بدانیم که فوتبال را با سلبریتیهای فوتبال، با تمول آنها و با پولهای بادآورده نمیسازند. جریان اصلی فوتبال باشگاههای کوچکی هستند که باید در اقتصاد غیردولتی که خصولتی یا رانتی هم نباشد، جان بگیرند.
از فوتبال ایران به جای باشگاه، چند بازیکن یا سلبریتی و مربی و مشتی خبر باقی مانده. باشگاهها ورشکستهاند اما همچنان ولع خریدهای گزاف را رها نمیکنند و مدیران بیهیچ تصویری از آینده باشگاه، در تولید هزینههای بیحاصل و جذاب که فقط به کار خبرنویسی در خبرگزاریها میآیند، مشغول هستند.
اما فوتبال ایران که همین حالا با چالشهای جدی برای برگزاری لیگ برتر مواجه است، تا کی در این مسیر عجیب حرکت میکند؟ دیروز پژمان راهبر، روزنامهنگار و سردبیر ورزش ۳ در توییتر نوشته بود: «قبلتر هم نوشته بودم که امسال برای پرسپولیس (و استقلال) انضباط مالی و کار ساختاری مهمتر از درگیری در هیاهوی نقل و انتقالات بود. راهی که هر دو تیم رفتهاند (بهجاگذاشتن شکایتهای میلیون دلاری و خریدهای گرانقیمت تازه) البته هیجان انگیز است اما افقی ندارد. برای کار درست از که میترسید؟»
این حرفها اما در رسانههای ایران بحثهای دامنهدار و تیتر یک نیستند. مطرح میشوند و فراموش میشوند. جریان اصلی رسانهها آگاهانه یا ناخودآگاه تولید جذابیت است و چه بسا گریزی از آن نیست اما آن کار درست چیست که از انجامش میترسند؟ فوتبال البته با مدیریت بهتر در استقلال و پرسپولیس اصلاح نمیشود. از این مدل اصلاح باید عبور کرد و رسید به اینکه فوتبال را باشگاههای خصوصی کوچک میتوانند بسازند، ذره ذره و قدم به قدم، با باز شدن درها به روی بخش خصوصی واقعی، نه باز شدن در به روی شرکتهای غولآسای انحصاری و ایجاد بستر برای درآمدزایی در موبایل هوادار. چراغ اقتصاد فوتبال باید در باشگاههای کوچک و صاحب هوادار روشن شود و دولت به جای این ثروتی که در کوره نقل و انتقالات میسوزاند، زیرساختها را آماده کند. این حرفهای ساده را همه بلدند اما برگردیم به همان سوال: برای کار درست از که میترسید؟ با مرور یک مشت غلط در فوتبال ایران شاید درهای کار درست را پیدا کنیم.
چرا باشگاه خصوصی واقعی نداریم؟
فوتبال ایران در دهه هشتاد و نود خصوصیسازی را با امثال حسین هدایتی تجربه کرده، با مردان متمول و عجیبی که آمدند تا برای خود در ورزش اعتبار بسازند و پروژه پیچیده اقتصادی خود را پیش ببرند و لذت شهرت را در کنار ثروتهای عجیب خود تجربه کنند. امیرمنصور آریا در داماش و بابک زنجانی در راه آهن نمونههای دیگر این ماجرا بودند. ریختهگران از تیم فوتسال فولاد ماهان هم به جمع آنها پیوسته است.
اما برگردیم به سالهای دور. روزگاری هم بود که باشگاه خصوصی معنای دیگری داشت. به نوشهر برویم. با باشگاهی همراه شویم که مهندس مسعود درویش ساخته بود و نه بازیکن با قیمت گزاف میخرید و نه برای شهرت پولها را به هوا میپاشید. او باشگاه ساخته بود، بازیکن تربیت میکرد و از فوتبال در کنار کارخانهاش در مازندران یک فعالیت حرفهای و جذاب در ورزش ساخته بود. کمر آن مدل از خصوصیسازی را اما دو گروه شکستند، هم باشگاههای صنعتی و دولتی متمول و هم رانتخوارهایی که به فوتبال قدم گذاشتند تا همه چیز را با ظاهری پر زرق و برق نابود کنند.
فوتبال ایران سالهاست برای خصوصیسازی راهی جز سپردن باشگاهها به رانتخوارها پیدا نمیکند. در فوتبال بیدرآمد و ورشکسته با این هزینههای کاذب و گزاف، بخش خصوصی سالم عاقبتی جز زیان و شکست برای خود متصور نیست و عرصه برای امثال حسین هدایتی مهیا میشود. بخش خصوصی سالم هیچ نشانی از یک سرمایهگذاری جدی، هدفمند و حرفهای را در فوتبال ایران پیدا نمیکند و هرگز گذرش به این عرصه نمیافتد، مگر اینکه ساز و کار فعلی فوتبال ایران از بنیان با دگرگونی مواجه شود. تا روزی که باشگاههای دولتی ابایی از هزینههای سرسامآور و بیبازگشت ندارند، تا روزی که قیمت واقعی حق پخش در رقابت سالم شبکههای خصوصی تلویزیونی مشخص نشود و تا روزی که فوتبال دستش را برای دریافت کمک دراز میکند، اتفاق تازهای رخ نخواهد داد.
بخش خصوصی سالم، این فوتبال را عرصه خود نمیداند و فوتبال تبدیل میشود به عرصه امثال حسین هدایتی، عرصهای برای کسب شهرت و ایجاد اعتبار که پشتش هزار فکر پیچیده خوابیده است. دولتها همیشه از خصوصیسازی حرف زدهاند، از واگذاری استقلال و پرسپولیس اما واقعیت این است که میبینیم. پروندههای حسین هدایتی یا مالکان سابق داماش و راهآهن همه چیز را با فوتبال ایران در میان گذاشته است، ساده و شفاف. برای فوتبال ایران خصوصیسازی واقعی با حضور سرمایهگذاری که بخواهد فوتبال را عرصه فعالیت اقتصادی خود بداند، وقتی ممکن است که فوتبال با درآمد خودش اداره شود، نه یک ریال بیشتر و نه یک ریال کمتر. قیمت واقعی بازیکن و مربی در آن فوتبال خودکار روشن میشود و بازاری سالم با پول خلق شده از فوتبال پا میگیرد. آن روز با هم درباره خصوصیسازی حرف خواهیم زد. پیش از آن روز چارهای نداریم جز مرور پروندههای اختلاس و پولشویی سرمایهگذاران فوتبال و البته ورشکستگی هر مدل دیگری که خیال حضور در فوتبال به سرش خطور کند.
وقتی تعجب نمیکنیم
فوتبال با این طریق اداره اقتصادی و با این شکل از جذب هدیههای بیحساب از سرمایهگذارهای مشکوک، تبدیل به پروژه ناکام و بازنده و ورشکستهای شده که به واسطه همان هدیهها گران و گزاف است اما به اندازه قیمت ستارههایش درآمد ندارد. ستارهها با پولهای بادآورده به مردان چند میلیاردی تبدیل شدهاند اما نمایش آنها درآمدی متناسب با قیمتشان تولید نمیکند. همین اتفاق در سینما هم رخ داده و فوتبال تازه در پرونده هدایتی میخواهد بفهمد چه آواری با این پولها بر سرش خراب شده. درک این نکته ساده به پرونده پر سر و صدای هدایتی یا زنجانی (راهآهن) و ریختهگران (فولاد ماهان) هم نیاز نداشت، بلکه لازم بود فدراسیونها و باشگاهها، وزارت ورزش و سلبریتیهای ورزشی، روزنامهنگاران و رسانههایشان کمی دغدغه داشته باشند، فقط کمی به این پولهای بیحساب حساس باشند و کمی تعجب کنند.
کریخوانیهای باشگاهی در این ماجرای اختلاس و پولشویی سخیف است. سخیف است که با هدایتی به پرسپولیس طعنه بزنیم و چهرههای مشابه را در باشگاههای دیگر فراموش کنیم. فوتبال ایران با چنین سرمایههایی میدرخشد و این با نفس ورزش در تضاد است، با نفس ورزش حرفهای هم در تضاد است. فوتبال با این ولخرجیها رشد نمیکند، بلکه این پولها تورم و ورشکستگی به بار میآورند. در فوتبالی که با پولهای بادآورده گران شده، باشگاههای کوچک نابود میشوند و یا آنها نیز دنبال عابربانکهای کوچکتری میگردند تا خود را از ورشکستگی نجات دهند.
یادمان باشد که با این روش و با این چهرهها، خصوصیسازی در فوتبال یک پروژه نابودگر و خانمانسوز است. یادمان باشد که امثال هدایتی سالها از اسلایدر سایتها پایین نمیآمدند و در رسانهها میدرخشیدند، یادمان باشد که ستارههایی با ادعای دغدغههای اجتماعی هردم کنار هدایتی عکس یادگاری میگرفتند و حامیانش بودند. یادمان باشد که شنل قرمز میپوشید و همیشه از تعلق خاطرش به ورزش میگفت، یادمان باشد که در هر فدراسیونی سرک میکشید و گرهای را برایشان باز میکرد، یادمان باشد که از بیماری ستارههای فوتبال ایران هم فرصت ساخته بود تا محبت نمایشیاش را دریغ نکند. فوتبال فرصتی بود برای این نمایش رقتانگیز، برای ایجاد جایگاه اجتماعی. حالا که این نمایش تمام شده، فوتبال ایران شاید بهتر بفهمد که خصوصیسازی به معنای سپردن باشگاهها به امثال حسین هدایتی نیست. این کار اسم دیگری دارد.
چرا باشگاهها کوچک و بیچیز شدهاند؟
بزرگترین تیمهای فوتبال ایران درآمدهای آنچنانی را در سالهای اخیر از پیامکبازی اپراتورهای تلفن همراه با دوستداران فوتبال به چنگ آوردهاند اما همین تیمها به رغم درآمدهای گزاف و احتمالا غیرپایدار از ایدهای ساده، بزرگترین بدهکاران فوتبال ایران هستند.
لیگ برتر و لیگ یک فوتبال ایران تیمهای پرشماری دارد که غرق در بدهی و بحران اقتصادی شدهاند و معلوم نیست چه آیندهای در انتظارشان است. بحث درباره اینکه با توجه به چالشهای اقتصادی باشگاهها در فوتبال ایران، لیگ برتر بهتر است با چند تیم برگزار شود و اینکه چقدر باید در فراهم شدن استانداردها سختگیر باشیم، مفصل و گسترده است، آنچنان که به کارشناسی جدی مساله به شدت نیاز داریم. فدراسیون فوتبال اما چنین تیم خبره و کارشناسی ندارد که بتواند در این زمینه صاحب نظر و ایده باشد و فقط شاید بتواند بر اساس الزامات کنفدراسیون فوتبال آسیا تصمیماتی بگیرد. فدراسیون اغلب تصمیمی جز مماشات ندارد و با باشگاههای بدهکار کنار میآید تا به روزی برسد که نفت تهران و راهآهن و سیاهجامگان و بقیه رسیدهاند.
در فوتبال ایران فقط خیال باشگاههای صنعتی راحت است، باشگاههایی متعلق به صنایع ذوبآهن و فولاد مبارکه و فولاد اهواز، یا صنایع خودروساز. اگرچه بحرانهای مالی بارها سراغ آنها را نیز گرفته و پس از این، بحرانها چه بسا بزرگتر باشند. تیمهای نفتی هم در شهرهای جنوبی روزگارشان میگذرد اما باشگاهداری خصوصی در ایران حکایتی اعجابآور دارد. در یک یا دو دهه اخیر باشگاههای خصوصی را در دست کسانی دیدهایم که بدهکاران بزرگ بانکی بودند، با پروندههای اختلاس. باشگاههایی که اگرچه دورهای را با پولهای بادآورده خوش گذراندند اما سرانجام تلخی داشتند، مثل داماش، راهآهن، استیل آذین و دیگران.
تراکتورسازی میتواند خوشحال و امیدوار باشد که مالکش برای خرید هر ستارهای دست به جیب میشود اما این اتفاق برای اقتصاد ورشکسته فوتبال ایران نگرانکننده است، هم باشگاههایی که میخواهند با پول فوتبال، فوتبال را اداره کنند نابود میشوند و هم قیمتها در فوتبال رشد کاذب میکنند و این هم آسیبی به باشگاهداری است. تراکتورسازی اینروزها را شاید امیدوار بگذراند اما این سبک از ولخرجی چقدر میتواند ادامه داشته باشد و پولها از کدام منبع تهیه میشوند که خرج کردنش اینچنین در فوتبال آسان شده است؟
مثال دیگری از حضور مالکان باشگاههای خصوصی نیز داریم. مثل مالکان سالهای اخیر در سپیدرود که هرکدامشان دورهای کوتاه مالک این تیم شدهاند، بدهی بجا گذاشتهاند و رفتهاند. مالکانی که از بدعهدی در فوتبال ابایی ندارند و اهداف آنها نیز در فوتبال شفاف نیست. آنها شهرت به دست میآورند اما مشهور میشوند به بدعهدی و ورشکستگی.
باشگاههای ایرانی سالهاست اما با نمایشی از خرید و هزینه و دریافت کمک، حتی گاه متمول جلوه میکنند اما در واقعیت ورشکستههای بزرگی هستند که به سردرگمی اقتصادی نیز رسیدهاند. باشگاههای ایرانی با همراهی و مماشات فدراسیون عمری است که بدهیها را نمیپردازند و قواعد مالی حرفه خود را رعایت نمیکنند. فدراسیون با این توجیه که اگر مماشات نکند باید فوتبال را تعطیل کند، با بدعهدی باشگاهها سازگار شده و حتی حکمهای خود را اجرا نمیکند. فدراسیون اگر با مماشات و سازگاری تن به تخلفات باشگاهها نمیداد، امروز این بدهیهای انباشته، فوتبال ورشکستهای را بجا نگذاشته بود.
پیام واضح به بخش خصوصی واقعی
مساله فوتبال ایران فقط چگونگی خرج کردن پول دولت و هوادار در استقلال و پرسپولیس نیست. مساله این است که باشگاههای کوچک دیگر نمیتوانند پا بگیرند و زنده بمانند. فوتبال ایران با تمول تیمهای دولتی و گاهی ثروت عجیب و غریب چند تیم ظاهرا خصوصی نمایشی را میسازد که به بخش خصوصی پیام واضحی میدهد: اینجا عرصه شما نیست.
به همین دلیل ساده و البته دلایل مهم دیگر، خصوصیسازی استقلال و پرسپولیس با آن همه پتانسیل برای درآمدزایی همیشه در حد حرف باقی میماند، چه رسد به باشگاههای کوچک که زنده ماندن آنها با روش اقتصاد خصوصی فوتبال یک شوخی است اما بدانیم که فوتبال را با سلبریتیهای فوتبال، با تمول آنها و با پولهای بادآورده نمیسازند. جریان اصلی فوتبال باشگاههای کوچکی هستند که باید در اقتصاد غیردولتی که خصولتی یا رانتی هم نباشد، جان بگیرند.
