چهارشنبه ۳ شهریور ۱۳۹۵
۲۸ ذیحجهٔ ۱۴۴۷
۲۴ اوت ۲۰۱۶
شماره 4450

​سرقت به خاطر کل‌کل با دوستان

گیلان امروز- پسر جوان که در جریان شرط‌ بندی دوستانه و به امید خرید خودروی بنز گرانقیمت، در خیابان‌های پایتخت سرقت می‌کرد در جریان پنجمین دزدی به دام افتاد.

به گزارش خبر آنلاین این دزد بعد از ظهر 30 مرداد و پس از سرقت گردنبند طلا دستگیر شد. مرد جوان که گردنبندش به سرقت رفته بود با مشاهده مأموران موتورسوار کلانتری 124 قلهک از آنها کمک خواست.بلافاصله نیز مأموران گشت وارد عمل شده و پس از دقایقی تعقیب و گریز، موتورسواران سارق وارد خیابان پاسداران شدند.

مأموران چند بار به آنها دستور ایست دادند اما بی‌نتیجه بود و موتوسواران به فرارشان ادامه دادند. اما در جریان این عملیات سارقان به داخل جوی آب سقوط کردند. همان موقع یکی از آنها دستگیر اما ترک نشین گردنبند قاپ موفق به فرار شد. پسر 27 ساله دیروز وقتی برای بازجویی به شعبه 5 بازپرسی دادسرای ویژه سرقت منتقل شده بود به بازپرس «علی وسیله ایرد موسی» گفت: وضع مالی متوسطی دارم و واقعاً این کار را به خاطر به دست آوردن پول انجام نداده ام. راستش را بخواهید ماجرای دزدی ما با وسوسه‌های دوستم و کل کل با یکی دیگر از دوستانمان آغاز شد.چند هفته قبل در خانه یکی از دوستانم به نام امیر میهمان بودیم. من همراه سروش به میهمانی رفتیم و ازآنجا امیر که سابقه سرقت هم دارد از پولدار شدن چند ماهه صحبت به میان آورد. اینکه با چند مورد دزدی می‌توان پول زیادی به جیب زد و...

من که با شنیدن حرف‌هایش وسوسه شده بودم و دلم می‌خواست زندگی معمولی را کنار بگذارم و کمی هم زندگی اعیانی را تجربه کنم، مشتاق شدم که این کار را انجام دهم.اما سروش بشدت مخالف بود و سعی داشت مرا از تصمیمی که گرفته‌ام منصرف کند. ولی من که سودای پولدار شدن در سر داشتم، حرف‌های او را نمی‌شنیدم. در نهایت وقتی اصرارهایش را دیدم عصبانی شدم و گفتم حاضرم با تو شرط ببندم که سر 6 ماه آنقدر از این راه پول به دست می‌آورم که می‌ توانم یک خودروی بنز گرانقیمت بخرم. اما دوستم می‌گفت پلیس خیلی زود دستگیرت می‌کند و این سرقت‌ها به یک ماه هم نمی‌کشد. حتی تعدادشان به تعداد انگشتان دستانت هم نمی‌رسد. بالاخره کل کل آن روز ما کار دستم داد و سر شرطی که بسته بودیم و البته در سودای پولدار شدن، همراه امیر سرقت‌ها را آغاز کردیم.حدود یک هفته‌ای می‌شود که سرقت‌ می‌کردیم و تاکنون فقط 6 میلیون تومان به دست آورده‌ایم و این پول را هم به صورت مساوی تقسیم کردیم. من سر پنجمین سرقت به دام افتادم.حالا نه تنها باید زندان را به خاطر 3 میلیون تومان تحمل کنم بلکه برچسب سابقه دار شدن هم تا آخر عمربا من خواهد بود.ضمن اینکه شرط را هم باختم.

به دنبال اظهارات مرد جوان تجسس‌ها برای شناسایی همدست فراری‌اش و مالباختگان ادامه دارد.وی نیز راهی اداره آگاهی شد.

محاکمه دختری که خواستگار مادرش را کشت / شیشه مصرف کرده بود و می‌خواست به من تعرض کند

جامعه > حوادث - ایران نوشت: دختر جوان نیمه‌های شب وقتی خواستگار مادرش را در اتاق خواب خود دید، با کارد آشپزخانه این مرد را از پا درآورد، شبانه با کمک مادرش جنازه مقتول را در صندوق عقب خودروی شان از خانه بیرون بردند و در بیابان‌های پاکدشت انداختند.

اکنون پرونده این دختر جوان و مادرش به دادگاه کیفری یک استان تهران ارجاع شده است تا محاکمه آنها به اتهام شراکت در قتل خواستگار مادر آغاز شود.

پرونده این جنایت از دی ماه سال گذشته و همزمان با پیدا شدن جسد مقتول در بیابان‌های اطراف پاکدشت در دستور رسیدگی قرار گرفت.پس از شناسایی هویت کیوان و در بررسی تماس‌های تلفنی‌اش مشخص شد او با زن 48 ساله‌ای به نام «لیلا» آشنا بوده و با هم رابطه داشته‌اند.

سپس این زن به اداره آگاهی احضار شد و در جریان بازجویی‌ها در حالی که از فاش شدن راز جنایتی که شبانه در خانه‌اش انجام شده بود رنگ به چهره نداشت لب به اعتراف گشود و مدعی شد دخترش سارا عامل قتل بوده است.

این زن در شرح ماجرا به کارآگاهان گفت: من و کیوان قرار بود با هم ازدواج کنیم.

شب حادثه کیوان در منزل من بود و چون تازه شیشه مصرف کرده بود حال خوبی نداشت. نیمه‌های شب بود که وارد اتاق خواب دخترم سارا شد تا به او تعرض کند و سارا در دفاع از خودش کیوان را با ضربات چاقویی که از کابینت آشپزخانه برداشته بود، کشت.سارا نیز در بازجویی‌ها ماجرای آن شب را برای کارآگاهان دایره جنایی شرح داد و گفت: کیوان که تازه موادمخدر مصرف کرده بود از بالکن وارد اتاقم شد و به من هجوم آورد در حالی که مادرم هم نمی‌توانست جلویش را بگیرد برای دفاع از خودم چاقویی از آشپزخانه برداشتم تا او را از خودم دور کنم.

زمانی که چاقو در دستم بود او ریشخند زنان به من گفت: زود باش بزن، بزن! اما دستانم لرزش داشت و نمی‌دانستم چه کنم. در یک لحظه زمین خورد و به سمت من افتاد و من هم از ترس چشمانم را بستم و نفهمیدم چگونه چاقو به سینه‌اش فرو رفت.

در حالی که کف اتاق آغشته به خون شده بود من و مادرم که حسابی ترسیده بودیم جسدش را داخل پتو پیچیدیم و یک ساعت بعد جسد را پشت صندوق خودرویمان گذاشتیم و به بیابان‌های اطراف پاکدشت بردیم.

صبح دیروز دادگاه کیفری یک تهران برای رسیدگی به این ماجرای جنایتی تشکیل جلسه داد و سارا برای محاکمه در این دادگاه حضور یافت اما به دلیل نواقضی که در پرونده وجود داشت به تشخیص قاضی مقدم زهرا رئیس دادگاه قرار شد محاکمه به روز دیگری موکول شود.

اولین نفری باشید که نظر میدهید.