گفت و گو با افشین چاوشی ، مهاجم اسبق داماش: خداحافظی از فوتبال با پیراهن داماش بزرگترین حسرت فوتبالی ام بود
گیلان امروز- در اکثر خاطرات خوش داماش و پگاه برای فوتبال دوستان رشتی، نقش تاثیرگذار گلزن اسطوره ای فوتبال رشت دیده می شود. کمتر تیمی در ایران پیدا می شود که زهر گلزنی مهاجم زهردار رشتی ها را نچشیده باشد. یک سالی است که چاوشی از فوتبال دور شده و پیگیر کلاس های مربیگری است.گفت و گوی وارش اسپرت با افشین چاوشی را در ادامه ربخوانید...
بی سر و صدا از فوتبال خداحافظی کردی؟
مصدومیت ها باعث شد نتوانم به بازی کردن ادامه بدهم. خیلی دوست داشتم ادامه بدهم و می خواستم با پیراهن داماش از فوتبال خداحافظی کنم.حتی این فصل که برخی از بازی های داماش را به استادیوم آمدم، احساس می کردم همچنان عضوی از تیم هستم و از بالای جایگاه، حرص و جوش می خوردم. داماش را خیلی دوست دارم و هوادارانش را هم خیلی دوست دارم. هیچ وقت از یاد نمی برم که وقتی رباط صلیبی ام را عمل کرده بودم و با عصا به کنار زمین آمده بودم، کل استادیوم بلند شدند و مرا تشویق کردند. این از خاطراتی است که هرگز فراموش نخواهم کرد. متاسفانه باید قبول کرد که فوتبال هر کس یک مقطعی دارد و باید روزی خداحافظی کرد. ولی مطمئنم اگر مصدوم نمیشدم، همچنان می توانستم بازی کنم. چون واقعا دوست دارم به تیم شهرم کمک کنم.
در فصل گذشته یک بار سرزده به تمرین داماش آمدی که این اتفاقی خاص در فوتبال رشت بود. چون متاسفانه به نظر می رسد که در فوتبال رشت، اکثرا تا سمتی در تیم نداشته باشند، به تمرین تیم ها نمی آیند. چه شد که به تمرین داماش رفتی و رفتار بازیکنان و مربی چگونه بود؟
واقعا باید از آقای طباطبایی تشکر کنم که به گرمی از من استقبال و من را به بازیکنان معرفی کرد و بازیکنان هم اکثرا مرا می شناختند. از من خواست که برای آنها کمی صحبت کنم اما من این اجازه را به خودم ندادم و تنها برای آنها آرزوی موفقیت کردم. خودم دوست داشتم بروم و با هادی و حامد طباطبایی، سیامک فراهانی و دیگر اعضای تیم دیدار کنم؛ آن هم در برهه ای بود که تیم نیاز به روحیه داشت. دوست داشتم به عنوان یک شخص کوچک فوتبالی این شهر به تمرین تیم بروم تا شاید بتوانم روحیه بازیکنان را بالاتر ببرم و دست پر از مسابقه آتی برگردند که البته فکر کنم نشد و بازی مساوی شد. به هر حال امسال قسمت نبود و انشاالله داماش در فصل آتی موفق تر خواهد شد.
خداحافظی ات اجباری بود یا اگر پیشنهاد خوبی داشتی، ادامه می دادی؟
خداحافظی ام به خاطر مصدومیت اجباری شده بود. اینطور نبود که چون تیمی مرا نخواهد از فوتبال خداحافظی کنم. آن سال هم که به خاطر رفاقت با نظرمحمدی از داماش به سپیدرود رفتم، در طول فصل پنج بار زانویم را آمپول زدم تا بتوانم بازی کنم. اما واقعا دیگر زانویم جوابم کرده بود و نمی توانستم ادامه بدهم. دو سال قبل از رفتنم به سپیدرود و زمانی که در داماش بودم، دکترم به من توصیه کرده بود که فوتبال را کنار بگذارم. ولی من به خاطر شهرم باز هم ادامه دادم اما خوب بعد دو سال دیگر نمی توانستم ادامه بدهم. بنابراین تصمیم گرفتم دیگر ادامه ندهم. چون اگر ادامه می دادم بیشتر خودم را خراب می کردم و بی سر و صدا خداحافظی کردم. هیچ مسئولی هم سراغی از من نگرفت که اوضاعم چگونه است و چرا خداحافظی کرده ام. خیلی از آنها گله دارم. شاید بهترین گلزن گیلان نبودم ولی بهترین گلزن رشت که بودم. بعد از این همه سال، انتظار بیشتری از آنها داشتم.
همان موقع که نظرمحمدی تو را برای سپیدرود خواسته بود، باز هم تا روز آخر منتظر پیشنهاد داماش ماندی تا اینکه عبدالله مرغوب تیم را بست و تحویل مجید جهانپور داد. گویا همین تاخیریت برای پیوستن به سپیدرود باعث دلخوری شده بود. در این مورد توضیحی داری؟
بله من تا روز آخر منتظر تماسی از باشگاه داماش ماندم، اما خبری نشد. شاید بحث فنی بود یا سلیقه ای و یا هر دلیلی که من علاقه ای ندارم در موردش صحبت کنم. بنابراین پس از نرسیدن پیشنهاد از داماش و تمام شدن نقل و انتقالات لیگ یک، به پیشنهاد دوستم علی نظرمحمدی به سپیدرود رفتم و شاید او هم کمی دلخور شده بود که چرا این همه تاخیر کردم.به هر حال، نشد در تیمی که خیلی دوستش داشتم و سال ها در آن بازی کرده بودم بمانم و به سپیدرود رفتم.
نظرمحمدی معتقد بود تیمی که با آن توانست به همراه سپیدرود صعود کند، همان تیمی بود که در سال ۹۳ برای داماش بسته بود و می توانست با آن تیم هم صعود کند.
دقیقا. اگر دقت کرده باشید چه در تیمی که با آن سپیدرود از لیگ دو به لیگ یک آمد و چه تیمی که از لیگ یک به لیگ برتر آمد، بازیکنان زیادی از همان تیم داماش سال ۹۳ حضور داشتند و شاید اگر نظرمحمدی در آن سال یک هفته مانده به شروع مسابقات برکنار نمی شد، داماش هم می توانست آن سال صعود کند.
داماش موفق نشد فصل گذشته به لیگ یک صعود کند. دلیل این عدم صعود را در چه می بینی؟
نظر من این است که تیم را بد بستند یا به عبارتی احساسی بستند. مربی خارجی آوردند در حالی که لیگ دو نیاز به مربی خارجی ندارد و او هم بدون شناخت کافی، بازیکنان را جذب کرد. بعد هم در میانه فصل هادی طباطبایی را آوردند و او هم با تیمی که از اول بسته شد، نتوانست راه به جایی ببرد. باید از آقای حاجی پور تشکر کرد که تیم را از نو زنده کرد ولی فصل گذشته تیم خوبی بسته نشد. در حالی که بازیکنان بومی خیلی خوبی در این شهر و استان داریم، ولی بعضی از بازیکنان جذب شده، حتی سابقه بازی در این لیگ را نداشتند و معلوم نبود آنها را از کجا آورده اند. بنابراین از نظر من بد بسته شدن تیم، عامل عدم موفقیت داماش بود.
انتخاب وحید رضایی به عنوان سرمربی داماش را با توجه به شناختی که از دوران همبازی بودن با او داری چطور ارزیابی می کنی؟
من وحید رضایی را به عنوان بازیکن خیلی قبول داشتم و به نظرم بازیکن خیلی خوبی بود. جدا از آن شخص فوق العاده با معرفتی است. به علاوه سابقه مربیگری خوبی هم از خودش به جای گذاشته و توانسته دو تیم کارا و برق نوین شیراز را به لیگ یک بیاورد. به نظرم اگر شرایطش فراهم باشد، او می تواند در داماش هم موفق باشد.
کلاس های مربیگری ات در چه مرحله ای است؟
دو سال پیش بود که توانستم مدرک مربیگری C آسیا را بگیرم و با توجه به اینکه فاصله گرفتن مدرک C و B دو سال است، دو سال است صبر کرده ام و حالا ماه بعد باید برای دریافت مدرک B آسیا اقدام کنم.
پس دورنمایی برای عرصه مربیگری هم داری.
ببینید من هیچ ادعایی ندارم. مسلم است که مانند خیلی از بازیکنان، فکرهایی برای دوران مربیگری ام داشته باشم. اما در حال حاضر، علاقمندم در کنار رفتن به کلاس های مربیگری، جایی بتوانم کسب تجربه کنم. فعلا پیشنهادی ندارم و امیدوارم پس از گرفتن مدارک مربیگری بالاتر، بتوانم ترجیحا در شهرم مربیگری کنم.
راستی قضیه باند عقرب چه شد؟!
باور کنید چنین چیزی وجود ندارد. من هر کجا می رفتم، چه در برنامه های تلویزیونی، چه نزد عادل فردوسی پور، چه در تیم هایی مثل آلومینیوم هرمزگان و استیل آذین که حضور داشتم، همه از من در این مورد می پرسیدند. باور کنید چنین چیزی اصلا نیست. طبیعی است وقتی چند بازیکن هفت هشت سال کنار هم بازی کنند، با هم صمیمی می شوند. ولی این هیچ ربطی به باند داشتن ندارد. خیلی از بازیکنان غیربومی که به تیم می آمدند، می گفتند که ما در مورد این تیم چیزهای دیگری شنیده بودیم و فکر می کردیم اینجا باندی وجود دارد. در حالی که چنین چیزی نیست.
این فقط نزدیکی بود که به خاطر سال ها بازی در کنار یکدیگر بین ما به وجود آمده بود و من، مهدوی، حاجتی، نظیف کار، نظرمحمدی و مختاری به راحتی می توانستیم در کنار هم بازی کنیم. هر تیمی باید یک تعداد باتجربه و بزرگتر داشته باشد که تیم را جمع کنند و شاید مشکل داماش فصل گذشته هم همین بود.
یک نکته جالبی که دوران حضورت در داماش به خصوص در فصلی که کاپیتان تیم بودی وجود داشت، بحث نظم و انضباط درون تیمی بود. تفکرت در مورد وظیفه کاپیتان در حفظ نظم و انضباط درون تیمی چیست؟
من از همان ابتدای دوران بازی ام تا سال آخرم در سپیدرود به نظم و انضباط تیمی علاقه داشتم و دوست داشتم تیمی که در آن هستم، منسجم و یکدست باشد و به نظرم نتیجه ای که داخل زمین می گیریم، بخش زیادی از آن به نظم تیمی خارج از زمین بازی برمی گردد.
به عنوان یک سوال حاشیه ای پس چرا با وجود این همه حساسیت روی نظم و انضباط، هیچ وقت نتوانستی رابطه کاری خوبی با مجید جهانپور داشته باشی؟ چون ایشان هم خیلی به نظم و انضباط تاکید دارند؟
آقای جهانپور بزرگ بنده هستند و من ارادت ویژه ای به ایشان دارم. ولی معتقدم سبک ایشان کمی قدیمی است. این روزها باید با بازیکن دوست بود و رابطه صمیمانه تر داشت. بازیکن دوست ندارد رفتار مربی خشک باشد. دوست دارد مربی با او رفیق باشد. مربی که با بازیکن رفیق باشد، بازیکن در زمین از جان برایش مایه می گذارد. مثل علی منصوریان یا در کادر فعلی داماش، سیامک فراهانی که با بازیکنان رفیق است و در عین حال روی نظم و انضباط تاکید دارد یا طباطبایی که در فصل گذشته تاکید ویژه ای بر نظم و انضباط داشت. از نظر من نظم و انضباط درون تیمی مسئله ای حیاتی برای تیم است و من خیلی روی آن حساس هستم. چون حتی گاهی از طرز لباس پوشیدن بازیکنی می شود فهمید این بازیکن چقدر به فکر فوتبال بازی کردن است.
بهترین گلی که زدی از نظر خودت کدام گل بود؟
من گل های مهم زیادی زدم. ولی شاید مهم ترین ها بین آنها برای من، گل به پرسپولیس در آزادی، گل در جام حذفی برابر سپاهان و گل در انزلی به ملوان باشد.
افشین چاوشی بود و مصدومیت هایش! هر فصل هواداران باید یک مقطعی از فصل را منتظر می ماندند تا افشین چاوشی از مصدومیت رهایی یابد. چرا زیاد مصدوم می شدی؟
قبول دارم زیاد مصدوم می شدم. دکترم هم گفته بود که نباید زیاد به خودم فشار بیاورم. ولی من معمولا به خودم فشار می آوردم و مصدوم می شدم. من همسترینگم کوتاه بود و عضلاتم زیاد و گاهی زیاد کشش به خودم می دادم که همین باعث مصدومیتم می شد. درک می کنم که خیلی اوقات هواداران می خواستند من بازی کنم ولی من مصدوم بودم و خودم هم از این بابت خیلی ناراحت بودم. با تمام این مصدومیت ها، باز هم توانستم دو بار آقای گل لیگ یک بشوم و در لیگ برتر هم در یک فصل ۱۵ گل زدم که بدون احتساب پنالتی، آقای گل بودم. در همان فصل هم به خاطر مصدومیت ها، فقط ۱۷ بازی فیکس بودم و توانستم به کمک هم تیمی ها این تعداد گل بزنم.
بزرگترین حسرت فوتبالی ات چیست؟
بزرگترین حسرتم این است که نتوانستم با پیراهن داماش از فوتبال خداحافظی کنم. چون من با همین تیم از استقلال رشت تا پگاه و داماش بزرگ شدم و آرزو داشتم با همین تیم از فوتبال خداحافظی می کردم. حتی امیدوار بودم شاید زانویم بهبود یابد و در فصل گذشته برای داماش بازی کنم. اما متاسفانه نشد.
