پنجشنبه ۱۸ خرداد ۱۳۹۶
۲۵ ذیحجهٔ ۱۴۴۷
۸ ژوئن ۲۰۱۷
شماره 4666

شيطان وگناه

امروز براي خوانندگان جوان وجوياي حقيقت كه اكثريت آنها را دانش آموزان عزيزم تشكيل مي دهند ، چند معضل اجتماعي را مطرح مي كنم .البته اين معضل را مي توان با مراجعه به آيات قران و پناه گرفتن زير سايه پيامبران، ائمه اطهار ، معصومين ،حكيمان متقي و اوليائ الله. . . . ودرس گرفتن از آن بزرگان الهي ، حل نمود.اين جاي شادماني وشرافت براي من ناتوان است كه(ياران جوان) من هم به وقت خودش مرا در جاي مناسبش راهنمايي و هدايت مي نمايند.با سپاس از همه ي اين فرشتگان نازنين

ژاله ابراهيمي

توهین ها مانند سکۀ تقلبی اند . ما ناگزیریم آنها را بشنویم ، ولی مجبور نیستیم قبولشان کنیم .( رسورژن)

تهمت و بهتان به اندازه اى زشت و زننده است كه حتى شیطان هم از انجام دهنده آن دو بیزارى مى جوید. شیطان از رفتارهاى زشت و اعمال خلاف استقبال مى كند؛ ولى برخى از رفتارهاى ناروا آن قدر زشت و پلیدند كه شیطان هم آن ها را تاءیید نمى كند. یكى از این اعمال ، نابود كردن وجهه افراد در جامعه ، و ریختن آبروى آن ها به وسیله بهتان است .تهمت آثار شومى هم براى تهمت زننده و هم براى تهمت زده شده به بار مى آورد كه مى توان آن ها را در دو عنوان ذیل جاى داد:1-) پیامد تهمت بر بعد معنوى انساندر روایتى از امام جعفر صادق (علیه السلام ) در این باره آمده است :اذا اتهم المۆ من اخاه انماث الایمان من قلبه كما ینماث الملح فى الماءآن گاه كه مومن به برادر مومنش تهمت زند، ایمان در دل او ذوب مى شود؛ همان گونه كه نمك در آب ذوب مى شود.همان طور كه از این روایت بر مى آید، تهمت موجب از بین رفتن ایمان مومن مى شود.در توضیح این مطلب باید گفت كه بسیارى از اعمال انسان بر ایمان او تاثیر مى گذارد. همچنین درباره این اعمال ، دو حالت "انجام " و "ترك" وجود دارد كه هر دو حالت ، در بعد ایمانى او موثر است . ترك واجبات از سویى و انجام گناهان از سوى دیگر، ایمان انسان را ضعیف مى كند. "ترك واجب"و "انجام حرام " را مى توان دو گونه از كفر عملى به شمار آورد كه "انجام حرام " شامل "تهمت " هم مى شود و ضعف و نابودى ایمان را در پى دارد.2-) - پیامد تهمت بر روابط انسانىتهمت مایه نابودى حریم برادرى و روابط انسانى میان افراد جامعه بشرى است و جو عدم اعتماد و ترس از اطمینان را فراهم مى سازد:امام جعفر صادق (علیه السلام ) فرمود:من اتهم اخاه فى دینه فلا حرمه بینهماكسى كه برادر دینى اش را متهم كند ) به او تهمت بزند(، بینشان حرمتى وجود ندارد.دین مبین اسلام ، آبرو و حرمت مومن را بزرگ تر از كعبه و حتى قرآن دانسته است و با آگاهى از چنین ارزشى ، هیچ كس نباید به خود اجازه دهد به حریم آبروى دیگران تجاوز كندمنظور از كلمه "فى دینه " در جمله من اتهم اخاه فى دینه چه تهمت زدن به"برادر ایمانى" باشد، به این صورت كه كلمه "فى دینه"را صفتى براى كلمه "اخاه" بدانیم و چه متهم كردن او در امور دینى باشد، تفاوتى در ثمره زشت تهمت پدید نمى آید؛ چرا كه دین الهى مانند ریسمانى است كه همه به آن چنگ مى زنند و در اثر توسل به آن با هم رابطه برادرى ایمانى برقرار مى كنند كه این پیوند از پیوند نسبى و سببى بسیار محكم تر است . با تهمت زدن به برادر یا خواهر دینى ، این رابطه محكم قطع مى شود.انسان عاقل و متدینى كه به مبدا و معاد اعتقاد دارد، هیچ گاه به دیگرى تهمت نمى زند. حتى اگر انسانى دین نداشته باشد، سرشت انسانى اش به او اجازه این كار را نمى دهد، مگر آن كه از فطرت پاك انسانى به خوى حیوانى گرویده باشد.با بررسى این مسئله در جامعه ، مشاهده مى شود كه افرادى براى رسیدن به اهدافى شیطانى مى كوشند دیگران را مورد "تهمت" و "بهتان"قرار دهند؛ ولى در نهایت امر، به ذلت و بیچارگى كشیده خواهند شد.موضع ابلیس در برابر تهمت و بهتانتهمت و بهتان به اندازه اى زشت و زننده است كه حتى شیطان هم از انجام دهنده آن دو بیزارى مى جوید. شیطان از رفتارهاى زشت و اعمال خلاف استقبال مى كند؛ ولى برخى از رفتارهاى ناروا آن قدر زشت و پلیدند كه شیطان هم آن ها را تاءیید نمى كند. یكى از این اعمال ، نابود كردن وجهه افراد در جامعه ، و ریختن آبروى آن ها به وسیله بهتان یا نعمت است .امام جعفر صادق (علیه السلام ) در این زمینه مى فرماید:من روى على مۆ من روایه یرید بها شینه و هدم مروءته لیسقط من اعین الناس اخرجه الله من ولایته الى ولایه الشیطان ، فلا یقبله الشیطان اگر كسى سخنى را بر ضد مومنى نقل كند و قصدش از آن ، زشت كردن چهره او و از بین بردن وجهه اجتماعى اش باشد و بخواهد او را از چشم مردم بیندازد، خداوند او را از محور دوستى خود خارج مى كند و تحت سرپرستى شیطان قرار مى دهد؛ ولى شیطان هم او را نمى پذیرد.انسان عاقل و متدینى كه به مبدا و معاد اعتقاد دارد، هیچ گاه به دیگرى تهمت نمى زند. حتى اگر انسانى دین نداشته باشد، سرشت انسانى اش به او اجازه این كار را نمى دهد، مگر آن كه از فطرت پاك انسانى به خوى حیوانى گرویده باشدراه هاى درمان تهمتپاک ساختن زبان از آفت تهمت ، با كوششى مداوم میسر خواهد بود.درمان این بیمارى را باید با اندیشه و دقت در پیامدهاى زشت و نازیباى آن آغاز كرد؛ سپس به یادآورى مستمر آن ها پرداخت كه : «فان الذكرى تنفع المومنین» یادآورى پیامدهاى تهمت ، تنفر و انزجار قلبى انسان از این رفتار زشت و پلید را در پى خواهد داشت و بدیهى است كه تمام حركات درونى و برونى انسان ، بر پایه "دوست داشتن " و "نفرت ورزیدن" انجام مى گیرد؛ از این رو مى باید در صدد ایجاد و تقویت حالت انزجار از تهمت بر آمد تا بتوان به سوى ترك آن گام برداشت ..دین مبین اسلام ، آبرو و حرمت مومن را بزرگ تر از كعبه و حتى قرآن كريم دانسته است و با آگاهى از چنین ارزشى ، هیچ كس نباید به خود اجازه دهد به حریم آبروى دیگران تجاوز كند. تقویت حسن ظن و حمل رفتار دیگران بر وجه نیكو، راه دیگرى براى درمان این بیمارى نابود كننده است.

همه مومنان مي دانند آنچه كه موجبات تهمت را فراهم مي آورد حسادت است.

حسادت احساسی است که بیش از همه خود شخص را آزار می دهد .

پروفسور رولف هوبل می گوید حسادت وقتی به وجود می آید که شخص احساس کند آنچه دارد ، کمتر از آن چیزی است که باید داشته باشد . هیچ چیزی وجود ندارد که باعث حسادت نشود ، مادی یا غیر مادی ! من می توانم به سرنوشت یک نفر یا به کسی که برنده یک جایزه شده حسودی کنم ، ولی به طور کل وقتی انسان حسودی می کند که آنچه که دیگری دارد برایش ارزش داشته باشد .

حسادت در هر جامعه معنی خاصی دارد .

در هر جامعه ای ، داشتن چیز بخصوصی که در آن جامعه ارزش جلوه می کند ، باعث حسادت می شود . در جامعه امروز حتی آگهی های تلویزیون سعی می کنند با توجه به این ضعف بشری مردم را به سوی استفاده از یک کالای بخصوص یا انجام عملی تشویق کنند . جامعه سرمایه دار از حسادت مردم جهت منفعت بیشتر استفاده می کند ، زیرا حسادت یک انگیزه است و باعث جاه طلبی و افزایش انرژی می شود .

حسادت در واقع به خاطر خانه بزرگتر ، اتومبیل سریع تر و زیبایی بیشتر نیست ، بلکه انسان به خاطر این که شخص به علت داشتن چیزی مورد احترام واقع می شود ، حسادت می ورزد .

حسود هیچ وقت فکر نمی کند آن فردی که بیشتر دارد حتماً خیلی سخت تر کار کرده ، او گمان می کند که هر موقعیت بهتری ، چه از نظر روانی یا مالی قیمتی دارد که شخص حسود هرگز حاضر به پرداخت آن نیست . اکثر افراد حسود فکر می کنند که حق آنان ضایع شده و آنها کمتر از دیگری به حقشان رسیده اند . حسودانی که می پذیرند دیگری حقش بوده که بیشتر بهره ببرد ، رنج بیشتری می کشند . این حسودان سعی می کنند با یک رفتار خشونت آمیز به فرد مورد حسادتشان حمله کنند .

یعنی آنها با تمام قوا عملی انجام می دهند که طرف مقابل از امکانات بهتری که دارد لذت نبرده و به این وسیله هر آنچه باعث یادآوری عدم موفقیت او می شود نابود می کنند . این افراد،محبوب دیگران نیستند و معمولاً چهره واقعی خود را نشان نمی دهند و همیشه تظاهر می کنند که دیگری را تحسین می کنند ، ولی در واقع بسیار رنج می کشند .

اگر شخص حسود جلوی خشونتش را بگیرد بیشتر از شکست رنج می کشد . چنین شخصی متوجه می شود که اگر او تمام قدرتش را هم به کار ببرد به حق دیگری نخواهد رسید . به همین دلیل فرد دچار افسردگی شدید و فلج کننده ای می شود . زیرا از خودش سؤال نمی کند که به چه وسیله ای فرد مورد نظر به خوشبختی رسیده است .

حسادت هیچ دلیل بیولوژی ندارد بلکه به مرور زمان و در اثر تجربیاتی که شخص حسود در زندگی به دست می آورد ، شکل می گیرد . معمولاً شخصیت حسود در اثر شناخت فردی غلط گسترش می یابد . این افراد در محیطی بزرگ شده اند که انجام خواسته های دیگران مهم تر از خواسته و علاقه فردی خودشان بوده و آنها هیچ وقت موقعیتی نداشتند که به دنبال علائق و استعدادهای فردی خودشان بروند و بفهمند از چه کار و فعالیتی بیشتر لذت می برند .

این انسان ها احساس می کنند فقط وقتی خواسته های دیگران را کامل انجام دهند مورد قبول مردم می باشند . این افراد معمولاً بیشتر اوقات دروغ می گویند و مرتباً به دنبال این هستند کاری کنند که بدان وسیله رضایتدیگران را کسب کنند .

چگونگی خلاصی از حسادت

هر انسانی باید سعی کند استعداد و امکانات فردی خودش را بیابد؛ زیرا شخص حسود کسی است که خیلی کم در مورد خودش می داند و در حقیقت هیچ اطلاعی از توانائی های خودش ندارد و به همین دلیل زندگی اش را بر اساس یک شخصیت غلط برنامه ریزی کرده و خود را با گروهی مقایسه می کند که به طبقه اجتماعی دیگری تعلق دارند و با ارزش های اخلاقی و اجتماعی متفاوتی زندگی می کنند که شخص حسود هرگز نمی تواند خودش را به آنها برساند . به همین دلیل و به احتمال زیاد ، شخص تبدیل به یک حسود عصبانی یا افسرده می شود .

نکته مهم این است که شخص ، حسادت را پذیرفته ، به خودش دروغ نگوید و سعی کند نقطه ای بین ایده آل و واقعیت بیابد و در زندگی خود توازن بوجود آورد . در حقیقت باید پذیرفت که هیچ انسانی قدرت این را ندارد که عدالت واقعی را در جامعه بهوجود آورد و کلاً حسادت در اثر تجربه بی عدالتی در جامعه ایجاد می شود. معمولاً برای حسودان این سئوال پیش می آید که بر چه اساسی گروهی بیشتر از دیگران دارند و بر اساس چه قانون اجتماعی این تقسیم انجام شده ، اگر جامعه ای حسادت را بهعنوان یک واکنش طبیعی انسانی در مقابل بی عدالتی های اجتماعی ببیند می تواند جوابی هم برای سؤال بالا بیابد . اما متأسفانه حسادت در جامعه واکنشی ناپسند و ناخوشایند محسوب می شود و کمتر کسی راحت در مورد آن حرف می زند .

.

پرفسور رولف هوبل می گوید از آنجا که بشر همیشه سعی دارد خودش را بهتر از دیگران نشان دهد و تمام سعی و کوشش او در پی ثابت کردن این است که او غیر از دیگری است و خود را در همین تفاوت می شناسد ، به هیچ وجه مایل نیست که دیگری بیشتر از او داشته باشد; زیرا این باعث خجالت و شرمندگی او می شود . به همین دلیل حسادت یک همراه دائمی انسان بوده و بدین وسیله انسان می تواند بین فردیت و جمعیت بالانس به وجود آورد .

حسادت در مرحله نابود کننده آن بسیار خطرناک است و آن را نباید ساده گرفت ، در هر جامعه و در هر گروه اجتماعی بهتر است انسان سعی کند افراد حسود را آرام کند و با آنها به طریقی کنار بیاید . یا حداقل سعی کند با آنها مواجه نشود . ولی متأسفانه این روش در بسیاری از موارد مانند فامیل و همکار امکان پذیر نیست . بنابراین شخص مورد حسادت باید سعی کند از آنچه که دارد مقداری به دیگری ببخشد و تا حدودی باعث آرامش نسبی و کاهش خشونت او گردد و یا با گفتن مشکلات خود ، آتش درون قلب حسود را کمتر کند

معمولا حسودان احمق هايي هستند كه اينگونه خود را آرام مي كنند، مثلا اگر بانويي زيبا ، شريف ونجيب و با كمالات را مي بينند سعي مي كنند با لبخندهايي معنادار و بازي با چشم وابرو به اطرافيان بفهمانند كه اين خانم آن چيزي نيست كه شماها مي بينيد ، (انگاري با لكه دار كردن سيب سرخي و برچسب گنديده بودن به آن زخم وآتش دروني خودشان را مرهم مي گذارند!!) ويا با ديدن جوان ورزشكار سالم و درسخوان وهزاران صفت خوب ديگر سعي در زشت جلوه دادن او دارند!! ويا با ديدن شخص ثروتمندي ، چهره افراد دلسوز را به خود مي گيرند و با ترحم مي گويند: فلانی خانه اي مجلل دارد و ماشین آخرين مدل ولی چه فایده ! بچه های او معتاد هستند . همین افکار و واکنش ها در روابط افراد ایجاد توازن می کند.

حس تنهایی دائمی
فرد حسود در نهایت به این نتیجه می‌رسد که تنهای تنهاست. هیچ کس در اطراف او نخواهد بود تا بتواند احساساتش را با او در میان بگذارد و از او مراقبت و حمایت کند. .

حسودان احمق اين را نمي فهمند كه بايد سعي كنند مثل افراد ممتاز و برازنده زحمت بكشند و با مشقاتي كه آنها متحمل شدند و به اين جايگاه والا رسيدند ، برسند.درپايان يكي از خاطرات بسيار ناراحت كننده سالهاي اول كارم در آموزش وپرورش را براي عزيزان خواننده ذكر مي كنم كه با ياد آوري آن به شدت برحال حسودان تاسف مي خورم وشفاي سريع آنان را از حضرت باريتعالي مي طلبم .در مدرسه (....)در حاشيه شهر به تدريس مشغول شدم.سطح پايين سواد مردم ، فقر فرهنگي و مالي ، وضعيت نابسامان بچه ها و هزاران گير وگور ديگر اوضاع را خيلي بدجور كرده بود.در ميان دانش آموزان دختركي به نام مطهره خوش صحبت ، باهوش ودوست داشتني نظر معلم ها را به خود معطوف داشته بود.در درس تيز و سريع الا نتقال بود.هنوز دو ماه نگذشته بود كه دانش آموزان ديگر در برابر او قد علم كردند.جسورهاي گستاخ، با آزار و اذيت وقلدري سعي در از بين بردن او داشتند وموذي هاي آب زيركاه در پشت صحنه عليه او كار مي كردند!!

چندتايي هم بي تفاوت (از آنهايي كه دنيا را آب ببرد آنها را خواب مي برد)نظاره گر بودند و هيچي نمي گفتند.چون با بچه ها ارتباط صميمانه اي داشتم وگاه بيگاه برايم نامه مي نوشتند ودرد دل مي كردند ، نامه هايي عليه (مطهره)دستم رسيد.هرچه دروغ وافترا ، ناسزا و شايعه وتهمت بود ، درباره اين دختر شنيدم وديدم.

بد نيست پرانتزي باز كنم و درباره متصدي خدمات چند كلمه اي بنويسم.اين مستخدم حريص و سود جوي مدرسه (به دور از جان همه متصديان شريف خدمات و عزيزان نازنيني كه صادقانه در مدارس زحمت مي كشند)ساندويچ هاي غير بهداشتي با خيارشورهاي كهنه ويا گوجه هاي گنديده و. . . .به بچه ها مي داد و يا اغذيه هايي كه تاريخ مصرفشان گذشته بود وبا دستكاري در تاريخ مصرف آنها جيب خود را پر مي كرد.

مطهره كه متوجه اين ناجوانمردي او شده بود با يكي از دوستان صميمي اش به نام محدثه موضوع را در ميان گذاشت.اين دو دختر ديگر از بوفه مدرسه خريد نكردند .يا از منزل تغذيه مي آوردند ويا از مغازه ساندويچ فروشي روبروي مدرسه خريد مي كردند.بچه هاي ديگر آرام آرام متوجه كيفيت بد غذاهاي بوفه مدرسه شدند و پاتوقشان شد مغازه ساندويچ فروشي روبروي مدرسه. از آنجاييكه دوران نوجواني دوران احساسات پر شوري است محدثه وظيفه خود دانست كه متصدي خدمات را امر به معروف ونهي از منكر نمايد.اما چشمتان روز بد نبيند.دختر متصدي خدمات كه همكلاسي مطهره ومحدثه بود ، شد دشمن خوني او .وبعد از آنهم فهميد كه مطهره پي به اين راز برده شمشير را از رو بست وبه خانم مدير و خانم ناظم وسپس كليه معلمان از جمله من گفت كه مطهره و محدثه با پسرهايي كه ازمغازه روبروي مدرسه خريد مي كنند ارتباط دارند و به بهانه ملاقات با جواناني كه در مغازه كار مي كنند آنجا مي روندو خريد مي كنند.مطهره ومحدثه به دفتر خوانده شدند.گريه شان بند نمي آمد.دريافتم چه بلايي تهمت وافترا ودر نهايت حسادت برسر اين دو دختر به خصوص مطهره آورده .همكلاسي هاي حسود كه منتظر ضربه زدن به پرنسس يكه تاز مدرسه (يعني مطهره ) بودند با اينكه مي دانستند متصدي خدمات چه شيطنتي براي به دست آوردن سود بيشتر مي كند چند تا دروغ شاخدار بر تهمتهاي عليه مطهره و محدثه افزودندوبر پياز داغ ماجرا چند كيلويي اضافه كردند !!

يادم مي آيد يك روز با بچه ها درباره موضوعات مختلف حرف مي زديم ،بحث به غذاهاي سالم رسيد.زهرا دختر شكمو ، پرسرو صدا و آتشپاره مدرسه كه هيچكس از شيطنتهاي او در امان نبود ، گفت: اجازه خانم ،خانم (....)متصدي خدمات هرچي آشغاله به خورد بچه ها مي ده ولي ساندويچي روبروي مدرسه مايه دار و خوشمزه ساندويچ ميده همه بچه ها اونجا ميرن.گفتم خب چرا اينارو به خانم مدير نگفتي ؟

پشت چشمي نازك كرد وگفت: به من چه؟ديوونه شدم خودمو تو دردسر بندازم؟

گفتم :مي دوني مزخرفاتي كه درباره مطهره گفتن موجب شده اون مريض بشه؟

حس كردم صورت دختر سيزده ساله اي كه بايد مثل ماه زيبا ومعصوم باشد رنگي شيطاني به خود گرفت و با زهرخند گفت: حقشه !مي خواست با پسرهاي اونجا رفيق نشه و . . . .

شنيدم حرفهاي زشت و تهمتهاي كثيفي را كه پشت سرهم از دهان اين دختر رديف مي شد.چقدر راحت مي توانست فكش را بگرداند و تند تند امواج هايي كشنده را بفرستد كه قايق زندگي بيگناهي را درهم شكند.براستي اين موجود گرد و قلنبه در كجا متولد شده و در كجا رشد يافته بود!!

عاقبت مطهره مجبور به ترك مدرسه شد.خانم مدير كه بانويي شريف و دين دار بود مشكل را پي گيري نمود و دريافت كه مطهره ي معصوم چقدر مظلوم واقع شده سعي كرد كه مانع از رفتن دخترك از مدرسه شود ولي اوليا ء دختر رضايت نداده و دختر را به مدرسه اي ديگر بردند.روزي كه دخترك از مدرسه مي رفت ، با مادرش به ديدن من آمد .با گوشه ي چادرش اشكش را پاك نمود و گفت :

با شما خداحافظي نمي كنم .چون بازهم شمارو خواهم ديد.بوسيدمش.برايش دعاي خير كردم واز صميم قلب خواستم دختر زيبا و متين در سايه سار امن الهي حفظ شود.

خانم مدير محترم و با وجدان جلوي اعمال واقدامات متصدي خدمات را گرفت ، و عدالت را اجرا كرد اما قلب شكسته وآبروي ريخته شده مطهره چه شد؟؟

اكنون كمتر از بيست سال از آن زمان مي گذرد .مطهره بانويي شريف و نجيب در اين جامعه است كه تحصيلات بالا ، شغل آبرومند وخانواده اي متدين وكوچك دارد.روابط گرمي باهم داريم. ايمان واتكا به خداوند ، شرافت ، نجابت( مطهره ) همواره او را از بلاياي كره خاكي در امان داشته .حال اگر شخصيت قوي ومتين مطهره به ياري اش نمي شتافت آيا اين دختر هم مثل هزاران نفر ديگر كه قرباني حسادت ديگران شدند و حتي جان خود را از دست دادند ، سرنوشتي تلخ پيدا نمي كرد؟در مقالات قبل هم اين موضوع را متذكر شدم وباز هم تاكيد مي كنم:

ضعف شخصیتی افراد، زمینه های تربیتی و محیط زندگی نامساعد، شرایط اجتماعی و فرهنگی جامعه، میزان پایبندی افراد به مقوله دین و دینداری، ناکامی ها، عقده های روحی و روانی، مرض های شخصیتی، سطح تحصیلات افراد، کوچک بودن محیط جغرافیایی، محرومیت از امکانات فرهنگی و فکری، چشم و هم چشمی ها و رقابت های ناسالم و منفی، عدم ترس از خدا وپاک شدن خدا در ذهن بعضی از افراد و.. . از مهم ترین و موثر ترین دلایل سوق دادن افراد به این نوع رفتار های ضد اخلاقی و غیر اصول انسانی است.

حسد نابود كننده انسانيت:حسد انسانيت انسان را به نابودي مي كشاند و آدمي را تبديل به حيواني گاها درنده مي نمايد، علماي اخلاقي در مراتب حسد ذكر مي كنند كه گاهي حسود آنقدر پيش مي رود كه نه تنها آرزوي نابودي نعمت ديگران را مي كند، بلكه براي نابودي آن نعمت و حتي نابودي صاحب نعمت، اقدام مي كند. چه بسيار قتلها و جنايت هايي كه به انگيزه حسد انجام مي پذيرد .چگونه مي توان كسي را كه دائما به فكر نابودي ديگران و زمين خوردن بندگان خداي است و از سقوط آنها لذت مي برد، انسان ناميد؟ و در نهایت باید گفت کسانی که با کمبودهای خود کنار بیایند ، می توانند به آرامش و آسایش برسندحسودان نه آرامشى در دنيا دارند، نه آسايشى در آخرت و چون تمام تلاششان اين است كه نعمت را از محسود بگيرند، آلوده انواع جنايت ها مى شوند: دروغ مى گويند، غيبت مى كنند، دست به انواع ظلم و ستم مى زنند و حتّى در حالات شديد و بحرانى از قتل و خونريزى نيز ابا ندارند.

بردن آبرو، جنگ با خدا!

امام صادق(ع) به نقل از رسول خدا فرمودند: "خداوند تبارک و تعالی فرموده است: هر کس دوستی از دوستان مرا خوار کند، در کمین جنگ با من نشسته است".

- رسوا نمودن مومن، خروج از ولایت خدا

مفضل عمر روایت کرده است که حضرت صادق علیه‌السلام به من فرمودند: هر کس به زبان مومنی سخن بگوید و از آن رسوایی او و از بین بردن مروّت و جوانمردی‌اش را بخواهد تا از چشم مردمان بیفتد، خداوند او را از ولایت خودش به ولایت شیطان می‌اندازد ولی شیطان هم او را نمی‌پذیرد.

و در حدیثی دیگر امام صادق علیه السلام می‌فرمایند: المومن اعظم حرمة من الکعبه

حرمت مومن از حرمت کعبه بالاتر است

- ریختن آبروی مومن گناهش بیشتر از تخریب خانه خدا

در کتاب خصال روایت عجیبی آمده است که می‌فرماید: مقدس‌ترین سرزمین کعبه مکرمه (قبله گاه مسلمانان و نمازگزاران ) است به گونه‌ای که بدون توجه به آن نماز باطل است و حیوانی که به آن سو ذبح نشود حرام است. تکریم و احترام کعبه بر همه واجب و اهانت به آن حرام و گناه بزرگی است، بنابراین همان طور که تخریب و اهانت به کعبه حرام است تخریب مومن و اهانت به او نیز حرام است. به راستی چه کسی به خود جرات می‌دهد کعبه را خراب یا به آن اهانت کند؟ آیا جز ستمکارانی مانند یزید که حکم تخریب و آتش زدن کعبه را صادر کرد؟ کسی چنین جسارتی را دارد؟ پس چگونه است که با وجود بالاتر بودن حرمت مومن از حرمت کعبه به آسانی مورد تخریب و توهین و جسارت قرار می‌گیرد و آبروی مسلمان به سادگی ریخته می‌شود؟

پس یادمان باشد سنگینی گناه بهتان تا چه اندازه است.

درمان نظرى حسد زمينه‏ها و ابعاد مختلفى دارد؛ از جمله:1-1. شناسايى ريشه‏ها، علل و عوامل پديد آورنده و رشد دهنده حسد؛1-2. گستره، انواع و اشكال بروز حسد؛1-3. زيان‏هاى فردى و اجتماعى حسد؛1-4.انگاره‏ها و دانسته‏هايى كه تأثير مستقيم در درمان حسد و يا كاهش آثار آن دارند.اكنون به اختصار پاره‏اى از آنچه به اين بخش مربوط است بيان مى‏شود:جهت آگاهى بيشتر نگا: صدر، سيد رضا، حسد، (قم: بوستان كتاب، چاپ سوم 1382)، صص 211 - 290.الف. حسد، نه تنها زيانى براى شخص مورد حسد (محسود) ندارد؛ بلكه چه بسا به نفع او و به ضرر حسود است؛ زيرا به فرض كه حسادت ديگران موجب غيبت يا تهمت او شود؛ اين كار باعث از بين رفتن گناهان او و به دوش كشيده شدن آنها توسط حسود نيز مى‏گردد. در حالى كه انسان خردمند، هيچ گاه ضرر خود را نمى‏خواهد و چه ضررى بالاتر از حسدورزى!ب. خداوند بنابر حكمت بالغه خود، نظام جهان را به گونه‏اى قرار داده است كه انسان‏ها از جهاتى - چون استعداد، قيافه، مال، خانواده و ... - با يكديگر تفاوت‏هايى داشته باشند. يكى از حكمت‏هاى اين مسئله، امتحان و ابتلايى است كه بايد برقرار باشد. اگر آدمى حقيقت اين مطلب را درك كند و به عمق آن دست يابد، آن گاه بر موقعيت ديگران رشك نخواهد برد؛ چرا كه همه اين موهبت‏ها و تفاوت‏ها را به جهت جريان حركت زندگى و فلسفه‏اى كه وراى آن است، مى‏داند. افزون بر آن اين نكته را در نظر دارد كه هر نعمتى مسئوليت‏هاى سنگينى نيز در پى دارد و تحمل هر كاستى و صبورى در برابر هر مشكلى، پاداش‏هاى بزرگى به ارمغان مى‏آورد.ج. توجه به معاد و نعمت‏ها و درجات والاى پرهيزگاران در قيامت و آخرت، آدمى را از چشم دوختن به متاع دنيا باز مى‏دارد. خداوند در قرآن خطاب به پيامبرصلى الله عليه وآله مى‏فرمايد: «لا تَمُدَّنَّ عَيْنَيْكَ إِلى‏ ما مَتَّعْنا بِهِ أَزْواجاً مِنْهُمْ وَ لا تَحْزَنْ عَلَيْهِمْ» ؛حجر(15)، آيه 88. «چشم از اين متاع ناقابل دنيوى كه به برخى داده‏ايم [ براى امتحان‏]، بازگير و بر اينان اندوه مخور».اگر آدمى به حقيقت، معناى «و رِزْقُ رَبِّكَ خَيْرٌ وَ أَبْقى‏»؛ «و [ بدان كه ]روزى پروردگار تو بهتر و پايدارتر است»، طه (20)، آيه 131. را دريابد، ديگر چشم به امكانات و برخوردارى‏هاى اين و آن نخواهد دوخت و عمر خود را بر سر اين غصه گزاف نخواهد گذاشت. به گفته حافظ :نقد عمرت ببر و غصه دنيا به گزاف‏ گر شب و روز در اين قصه مشكل باشى‏

گرچه راهيست پر از بيم زما تا بر دوست‏ رفتن آسان بود ار واقف منزل باشى‏

د. بسيارى از نعمت‏هايى كه به ديگران مى‏رسد، جنبه اختصاصى ندارد و با تلاش و كوشش، همراه با درايت و بينش مى‏توان بهتر از آن را نيز فراچنگ آورد. بنابراين راه رشد، ترقّى و تعالى بسته نيست؛ ليكن بايد واقع‏بينانه راه آن را شناخت و در جهت آن اقدامات لازم را به عمل آورد.دو. درمان عملى‏بدون درمان عملى و تلاش و مجاهدت براى ريشه كنى بيمارى خطرناك حسد، نمى‏توان سلامت نفس از اين صفت ناپسند انتظار كشيد. از اين رو كاربست شيوه‏هاى عملى در اين راستا ضرورى و اجتناب‏ناپذير است. پاره‏اى از اين روش‏ها عبارت است از:2-1. رفتار مخالف: عمل بر ضد مقتضاى حسد در گفتار و كردار؛ مانند: تواضع، خيرخواهى، خدمت به ديگران، شاد شدن از رسيدن خير به ديگران و ريشه كنى حسد از طريق نابود كردن خباثت‏هاى نفسانى (مانند تكبر، رياست طلبى، دنيا خواهى و ... ).آية اللَّه صدر به استناد سخن پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله: «هنگامى كه رشك ورزيدى، در پى آن مرو»«اذا حسدت فلاتبع»، بحارالانوار، ج 74، ص 153 و ص 122. مى‏نويسد: «آنچه كه حسود در مقام عمل بايد انجام دهد، چيزى است كه در آغاز بر او بسيار تلخ و ناگوار مى‏باشد. البته دارو تلخ است؛ ولى سرانجام شيرين دارد. حسود بايد آنچه را دلش مى‏خواهد، نكند. براى مثال اگر دلش مى‏خواهد كه از كسى بدگويى كند و رسوايش سازد، دهان خود را ببندد و دندان بر جگر بگذارد و كلمه‏اى بر زبان نراند؛ اگر آزردن كسى را مى‏خواهد، او را نيازارد؛ اگر مى‏خواهد براى نابودى يا سرنگونى كسى به وسايلى متشبث شود، نشود و به طور كلى خواسته دل را زير پا بگذارد».صدر، سيدرضا، حسد، صص 298 - 299.اين روش وقتى به كمال مى‏رسد كه به جاى پيروى از حسد، شخصى عكس آن عمل كند. به عنوان مثال نسبت به كسى كه به او رشك مى‏برد، خوبى كند؛ از خوبى‏هاى او نزد ديگران سخن بگويد؛ در حق او دعا كند و از صميم قلب از خداوند بخواهد كه نعمت‏هايش را بر آن شخص افزون گرداند.2-2. يادكرد نعمت‏ها: هرگاه از متنعّم بودن شخصى ناراحت و آزارده شد، بايد متذكر نعمت‏هايى شود كه خداوند به خود او داده است؛ چرا كه خداى كريم هيچ فردى را محروم از همه نعمت‏ها نمى‏كند. همچنين اگر در زندگى خود گرفتار مشكلاتى است، بايد افرادى را به ياد آورد كه مشكلات بيشترى نسبت به خود دارند.2-3. تقويت عقل: انسان بايد عقل خود را با عمل تقويت كند. اگر آدمى از نيروى عقل و خرد به خوبى استمداد جويد و آن را بر ديگر قواى خود، حاكم و از آن پيروى كند؛ به تدريج تقويت خواهد شد و هراندازه به آن پشت و بر خلاف رهنمودهاى عقل عمل كند، به تضعيف آن پرداخته است. يكى از راه‏هاى تقويت عقل، گسترش معارف دين و پيروى دقيق از رهنمودهاى پيامبران است؛ زيرا تعاليم آنان بازگشاينده گنجينه‏هاى خرد است:

«و يثيروا لهم دفائن العقول»؛بحارالانوار، ج 11، ص 60؛ نيز، نهج‏البلاغه، خطبه 1..
2-4. تبديل حسد به غبطه: علت اصلى «حسد»، ناراحتى انسان از عدم موفقيت خويش است؛ يعنى، چرا او پيشرفت نكرده و ديگرى رشد خوبى كرده است. حسود به جاى تلاش براى رشد خويش، مى‏خواهد رشد ديگرى را متوقف كند. حال اگر انسان توجه كند كه شكست ديگرى، هيچ كمك و سودى براى او ندارد؛ بلكه چه بسا مشكلاتى نيز به بار مى‏آورد، در اين صورت راه درست را انتخاب مى‏كند و به جاى تخريب ديگران، مى‏كوشد خود را مانند آنان به موفقيت برساند. اين حالت انسان (غبطه)، نه تنها بد نيست؛ بلكه موجب رشد و ترقّى او مى‏گردد. بنابراين مى‏توان با تبديل حسد به غبطه، راه رشد و ترقّى را بر خود باز نمود و از آثار منفى آن در امان ماند.
2-5. خوش‏بينى: يكى از آفات حسد اين است كه باعث مى‏شود شخص حسود، به خوبى‏ها و درست‏كارى‏هاى ديگران با سوء ظن نگريسته و آن را حمل بر رياكارى، عوام فريبى و...مى‏كند و به تخريب چهره مردم مى‏پردازد. درمان حسد، عمل بر ضد اين حالات و نگرش خوش بينانه و برخورد دوستانه و صميمانه با ديگران است.
2-6. دعا: تضرع و درخواست از خداوند، در پيراستن نفس از آلودگى‏ها - از جمله حسد - بسيار مفيد و سودمند است. از جمله دعاهايى كه در تصفيه نفس و پالايش آن تأثير به سزايى دارد، دعاى شريف «مكارم الاخلاق» از صحيفه سجاديه مى‏باشد.
2-7. تلقين: تلقين يكى از راه‏هاى پيراستن نفس از صفات ناپسند است. كار بست اين روش با مخاطب قرار دادن خود، تأثير زيادى دارد. بدين سان هر گاه شراره‏هاى حسد در دل زبانه كشيد، شخص مى‏تواند قدرى در خود تأمل كند؛ سپس بگويد: «نه، من ديگر چنين نيستم»، «من ديگر خوب شده‏ام»، «من از حسد نفرت دارم و ريشه شيطانى حسد را از وجود خود كنده‏ام» و «اى شيطان! از من دور شو كه ديگر مرا با تو كارى نيست».جهت آگاهى بيشتر نگا: صدر، سيد رضا، همان صص 291-304.راه حل معالجه و از بين بردن حسادت مانند ساير بيماري هاي دروني و قلبي از دو راه علم و عمل ممکن است. از نظر علم و آگاهي بايد فرد حسود به چند نکته توجه داشته باشد:
1- دنيا محل گذر و سراي فنا است و در اين چند روز که در دنيا مهمان هستيم، حسد بر بندگان خدا بردن کاري عاقلانه نمي باشد. تا چشم بر هم زنيم نه از حاسد اثري مانده و نه از حسود:آخر همه کدورت گلچين و باغبان گردد بدل به صلح چون فصل خزان شود

2- حسد باعث ضرر دين و دنياي حاسد است و به محسود نه تنها ضرري نمي رسد، بلکه نفع دنيا و آخرت نصيب او مي گردد.
3- حسادت در واقع اظهار ناخشنودي از قضاي پروردگار و ناخرسندي از بخشش و عطاي اوست و حاسد بر اين باور است که کار خدا درست نبوده و خداوند به عدالت رفتار نکرده است و در نتيجه اصل توحيد و ايمان حاسد فاسد و تباه مي گردد.
4- حسادت باعث کينه و دشمني و فاصله گرفتن از محبت و مهرباني مي گردد و حسود شريک و هم فکر و دنباله رو شيطان است.
5- انسان حسود پيوسته غمگين و تنگدل و پريشان خاطر است، چنانچه در حديث آمده است: «الحسود مغموم» (بحار الانوار، ج 73، ص 256، ح 29) يعني؛ انسان حسود غمگين و افسرده است و در زندگي طعم گواراي نعمت هايي را که خداوند به او عنايت کرده نمي چشد.در حديث ديگري مي خوانيم: «اقل الناس لذه الحسود؛ حسود در زندگي از همه کمتر لذت مي برد» (همان، ص 250، ح 8).
6- خداوندي که فياض و عطابخش مطلق است هر عزت و نعمت را که به بندگانش عنايت کرده، براي آن مدت معيني قرار داده و هيچ کس نمي تواند اين مدت را تغيير دهد و اگر با حسادت کسي، نعمت خداوندي از کسي گرفته مي شد، نعمتي در عالم براي هيچ کس باقي نمي ماند چون کسي نيست که مورد حسادت نباشد.
7- حسود در واقع کمر به دشمني خود بسته و قصد نابودي خود را نموده و هر لحظه با غصه و غم خود را ذوب مي کند و از عمر و جسم خود مي کاهد و به جاي بهره مندي از عمر و جواني و نعمت هاي الهي در فکر نابودي و زوال نعمت هاي ديگران است.

راه حل هاي عملي براي ريشه کني حسادت:بايد برخلاف اقتضاي حسادت خود را موظف به خيرخواهي و احسان به فرد محسود کرد، مثلا اگر به خاطر حسادت بر کسي تکبر ورزيده ايم بايد خود را وادار به تواضع در برابر او نموده و اگر از او بدگويي و يا غيبت او را کرده ايم بايد در برابر مردم و در مجالس از خوبي و امتيازات او بگوييم و زبان به مدح و ثنا و تعريف و تمجيد او بگشاييم و اگر از ديدن او مکدر و ناراحت شده ايم و به او جسارتي کرده و يا زخم زباني زده ايم بايد خود را به شکفته رويي و خوش برخوردي و گفتار خوش با او وادار نماييم و اگر حسادت مانع احسان و هديه دادن به او شده با عطا و بخشش و دادن هدايايي او را خرسند نماييم.تکيه و اصرار و مداومت بر اين اعمال باعث مي شود که اين کارها ملکه انسان گردد و حسد از درون انسان ريشه کن گردد و علاوه بر اين دل محسود را با انسان صاف و مهربان مي کند و محبت حاسد را در قلبش جا مي دهد و کدورت تبديل به دوستي و صفا مي گردد

بايد وبايد به ذهن و خاطرمان بسپاريم و فراموش نكنيم هيچ كس نمي تواند هيچ بنده صالح و شريفي را با تهمت ، غيبت وحسادت ازبين ببرد.

زيرا خداوند در سوره نساء آیه 112 می فرماید: «من یکسب خطیئة أو إثما ثم یرم به بریئا فقد احتمل بهتنا و إثما مبینا: و کسى که خطا یا گناهى مرتکب شود سپس بیگناهى را متهم سازد بار بهتان و گناه آشکارى بر دوش گرفته است.»

آقاي جوانمردان دو جهان ، علی‌بن ابی‌طالب(علیه السلام) می‌‌فرمایند: «البُهتانُ عَلی البَری اَعظَمُ مِنَ السَّماء» تهمت زدن به آدم بی‌‌گناه بزرگتر از آسمان‌‌هاست. ذیل این روایت شریف ملّای نراقی فرمودند: «یعنی آسمان تحمّل ندارد كه تهمت و بهتان به بی‌‌گناه زده شود و به ‌‌واسطه این بهتان ملائكة الله و اهل آسمان آن كسی را كه تهمت ناروا به دیگری زده لعن می‌‌كنند»

. عقوبت شدید برای گناه تهمت

پیغمبر اكرم، حضرت محمّد مصطفی (صلی الله علیه وآله) می‌‌فرمایند: «مَنْ بَهَتَ مُۆْمِناً أَوْ مُۆْمِنَةً أَوْ قَالَ فِیهِ مَا لَیْسَ فِیهِ أَقَامَهُ اللَّهُ تَعَالَى یَوْمَ الْقِیَامَةِ عَلَى تَلٍّ مِنْ نَارٍ حَتَّى یَخْرُجَ مِمَّا قَالَهُ فِیهِ» [البحار: 75 / 194 / 5.هر كس به مردمومن یا زن مومنه‌‌ای تهمت بزند یا درباره او چیزی بگوید كه او مبرّا از آن است. (اولیاء الهی می‌‌گویند: حتّی اگر فرض هم كردی، تا یقین حاصل نشود نباید بگویی.) خداي عزّوجلّ او را در روز رستاخیز بر تلّی از آتش قرار می‌‌دهد تا اینكه از حرف خود درباره آن شخص برگردد.

ظاهر امر این است اینكه خدا «اشدّ المعاقبین» است؛ یعنی به شدّت منتقم است، معنایش اینجا معلوم می‌‌شود. ذوالجلال و الاكرام برای كسانی كه تهمت می‌‌زنند، شدید عقاب می‌‌كند پیامد تهمت در دنیا چیست و چگونه ذوالجلال و الاكرام انتقام می‌‌گیرد؟

زین‌العابدین، امام‌العارفین، آقا علی‌بن‌‌الحسین (ع)می‌فرمایند: «مَنْ رَمَى النَّاسَ بِمَا فِیهِمْ رَمَوْهُ بِمَا لَیْسَ فِیهِ»[ البحار ج17 ص 160] هر كس به مردم عیبی را نسبت دهد و تهمت بزند، مردم به او عیبی را كه ندارد نسبت می‌دهند.

ظاهر امر این است كه خداوند نسبت به این گناه تهمت كوتاه نمی‌آید. هم در دنیا و هم در آخرت انتقام می‌گیرد. عالم، عالم اثر وموثر است. بعضی مواقع بیان كردند با دعا این اثرات از بین می‌رود و دیگر اجازه نمی‌دهد این اثر بماند امّا خداوند کریم برای تهمت بالصّراحه فرموده است: انتقام می‌گیرم و دعا اثر ندارد.

بترسیم از اینكه خدا بخواهد انتقام بگیرد!

شرف و قيمت و قدر تو به فضل و هنر است نه به ديدار و به دينار و به سود به زيان

هر بزرگي كه به فضل و به هنر گشت بزرگ نشود خرد به بد گفتن بهمان و فلان

گر چه بسيار بماند به نيام اندر تيغ نشود كند و نگردد هنر تيغ نهان

ور چه از چشم نهان گردد ماه اندر ميغ نشود تيره وافروخته باشد به ميان

شير هم شير بود گرچه به زنجير بود نبرد بند و قلاده شرف شير ژيان

باز هم باز بود ور چه كه او بسته بود شرف بازي از باز فكندن نتوان



فرخي سيستاني




اولین نفری باشید که نظر میدهید.