آخرین و جدیدترین شیوه بداهه به روش s.b.m.c
* نریمان ستارزاده
بازیگری مجموعهای از الگوهای رفتاری است که در رابطه با نیازهای اجتماعی شکل میگیرد. بازیگری میتواند فاصله بین تغییرات در نهادهای گوناگون و تغییرات فرهنگی را حذف و یا کاهش دهد. بازیگری حرفه تاثیر بر دیگران و حرفه زندگیکردن است. جریانی است که میتواند مجموعه اعتقادات، ارزشها، هنجارها،دانشها و مهارتهای جامعه را به نسل جدید منتقل کند. بازیگر باید بیاخلاقی زمان معاصر را دریابد تا به آستانه آگاهی و رنج برسد. باید در خود تعهدی برای پاسخ به پرسشهای اخلاقی زمانه احساس کند. بزرگی یک بازیگر متناسب با درکی است که از معضلات زمانه خویش دارد به زعم بسیاری از بزرگان حتی اگر هدف نمایش سرگرم کردن مردم باشد موضوع ارزشهای اخلاقی حرف اول را میزند. نمایش، حاصل برقراری موقعیتهای ناپایدار و جزر و مدهایی است که لحظه به لحظه بر صحنه روی میدهد، بازیگری حرف نیست عمل است هر حرکتی باید به همراه دلیل و دربرگیرنده هدفی مشخص و به قصد انجام رویدادی باشد. از نظر بسیاری از بزرگان کنشها میتواند دارای سه حالت باشد. درونی – کلامی – جسمانی. کنش درونی بستگی به توانایی بازیگر در رویت تصاویر خودجوش خیالی دارد. گویی او شاهد دیدن فیلمی متحرک در ذهنش است. بازیگر تصویری متحرک را در ذهنش بال و پر میدهد و آن را به بیرون میتاباند اگر بازیگر از تصویر ذهنی خود بیرون بیاید تنها حضوری فیزیکی در صحنه خواهد داشت. تصویر ذهنی عامل برانگیختن حس همدردی با کاراکتر متن است. استفاده از تخیل برای جانبخشی به واقعیات رازی بزرگ در بازیگری است. نود درصد هنر بازیگری مرهون قوه تخیل بازیگر است. تخیل بازیگر را به واکنش صادقانه وا میدارد. بدون آن، کلمات عمق ندارند. وقتی تصویر ذهنی پا به میان میگذارد واژهها معنا مییابد. بازیگری صرفا احساس نیست بازیگری یعنی عمل. احساس زمانی بهوجود میآید که تخیل به یاری عمل درآید. تصویر ذهنی همان تصویری است که از خویشتن داریم. براساس باورهایی که از خویش داریم ساخته شده است اما بیآنکه بدانیم اغلب این باورها در اثر تجارب گذشته شکل گرفتهاند از مجموعه این تجربههاست که در ذهن تصویری از خویش میسازیم. وقتی نقطهنظر یا باوری که از خویش داریم وارد این تصویر میشود برای خود ما هم حالت حقیقت پیدا میکند. همواره با توجه به تصوری که از خودمان داریم عمل میکنیم. در این خصوص بازیگران باید مراقب باشند که در تحلیل برای رسیدن به نقش به چه تصور ذهنی دست پیدا میکنند. تصویر ذهنی مقدمه یا بنیادی است که تمامی شخصیت ما براساس آن شکل میگیرد. بر این اساس تجربههای ما تصاویر ذهنی ما را تایید و تقویت میکنند و بدینصورت دور بستهای چه خوب و چه بد آغاز میشود. بازیگران برای تسلط بر نقش به اعتماد و حرمت نفس نیاز دارند.
باید بتوانند آن را بهطور خلاق بهکار گیرند باید خود را بشناسند. از نقاط قوت و ضعف خود آگاه باشند وقتی تصویر ذهنی بازیگر شایسته باشد میتواند احساس اعتماد به نفس کند. حس اعتماد بهنفس با انجام تمرینات بداهه تقویت مییابد. بداهه یعنی بازی کردن همپای لحظهها بدون استفاده از متنی دراماتیک و بیهیچگونه ضربالاجل. بداهه بخشی مهم از بازیگری و مهارتی مستقل است کاوش در شخصیت و روابط و مناسبات و موقعیتها و از همه مهمتر کاوش بازیگر از شخصیت خود از اهداف بداهه است چرا که سیر در قلمرو شناخت ناخودآگاه، خاطرات و عواطف بازیگر و همچنین رهایی از قیود، دیدگاهها و حتی شعور آگاهانه و قضاوتهای خود مطلبی بسیار اساسی است.
بازیگر به مرزی میرسد که میتواند خود را گسترش دهد و بدون احساس وظیفه در مقابل تماشاگران احساسات و تصورات خود را آشکار سازد. در بسیاری موارد در جریان بداهه چیزهایی بهدست میآید که بعدا در اجرا گنجانده میشوند. از اساسیترین امور بداهه کاوش در عرصه تخیل و آزادسازی نیروی شهود است. شهودی که ورای استدلال منطقی است. به زعم مارلون براندو لحظاتی ورای تکنیک. این مبحث یادآور مطلبی در سیر و سلوک درخصوص کشف و همت است اگر کشف را معادل شهود و همت را معادل استدلال منطقی درنظر بگیریم این دو با یکدیگر معارض هستند.
- حافظ در وقتی که بهکشف نرسیده میگوید
عاقبت دست بر آن سرو بلندش برسد
هر که در راه طلب همت او قاصر نیست
وقتی بهکشف میرسد میگوید
من و مقام رضا بعد از این و شکر رقیب
که دل بهدرد تو خو کرد و ترک درمان گفت
اهل همت اهل حجاب و اهل کشف اهل شهودند. صاحبان همت دارای قصد، نظر و ارادهاند. اهل شهود بیقصد، بینظر و بیارادهاند. اینها به فنای افعالی رسیده قصد و نظر و ارادهشان در راه حق متعالی فانی شده و آنها هنوز نرسیده و از خود نظر دارند چون حال آنها با یکدیگر در تعارض است. از این جهت وقتی سالک محجوب میخواهد از همت بهکشف برسد حیرتی به او دست میدهد. در این مرحله اگر بهکشف سمعی مکاشف شود استماع کلام و خطاب پدید آید و اگر به صفت بصیری مکاشف شود ذوق شهودی پدید آید. امروز بدیهه به اشکال گوناگون در بازیهای تئاتری ایجاد انگیزه میکند. در شکل تمرینهای کلاسی، در شکل موقعیتهای مختلف همراه با گفتگو، در شکل تمرینهای کارگاهی حتی برای نوشتن متن نمایشنامه از آن استفاده میکنند. استانیسلاوسکی به درستی کشف کرده بود که یکی از مشکلات بزرگ بازیگران از پیشبینی حوادث موجود در نمایش است به رغم مهارت بازیگر که میخواهد وانمود کند هیچ چیز را از قبل نمیداند و همه اتفاقات در لحظه انجام میگردد.
رفتار او در صحنه به وسیله حافظه او که جملات، حرکات و عکسالعملهای او را در خود حفظ کردهاند هدایت میشود. این اطلاع قبلی حتی در بهترین شکل آن موجب بروز نشانههایی در رفتار بعضی از بازیگران میشود که به موجب آن به اتفاقات آینده اشاره میکنند. در حالی که بنیاد بازیگری در این است که گویی اتفاقات در این لحظه در حال شکلگرفتن هستند و نباید اتفاقات آینده را در این لحظه افشا کرد و این دقیقا همان چیزی است که بداهه روی آن تاکید و تمرکز دارد. در بداهه چند چیز مهم است. اینکه بدانیم ما کجاییم؟ به چه مرحلهای از چه موقعیتی رسیدهایم. شخصیتها چه رابطهای با یکدیگر دارند؟ و مهمتر از همه اینکه شخصیتها در طلب چه هستند. به عبارت دیگر انگیزه و هدف کدام است؟ آنچه که مهم است این است که هدف، جنس و نوع بازی را تعیین میکند. وقتی بازیگر هدف خود را از حضور در صحنه بداند برای رسیدن به آن تلاش میکند صحبت کردن یا نکردن و حرکت کردن و یا نکردن، احساس آزادی میکند. کلمات حتی اگر خروارها بر زبان بازیگر بچرخد اما بازیگر هدف نهفته در آن را نداند فقط آن را ادا میکند در حالی که با داشتن هدف برای یافتن کلمات تلاش میکند. نظر به اینکه این تلاش در لحظه و در روند انتقالی از ذهن به بدن شکل میگیرد دارای انرژی است که در اصطلاح به آن ساتز میگویند. یعنی انرژی قابل تعلیق که از قصد به کنش در لحظه پیش از کنش هنگامی که همه نیروی لازم آماده رهاشدن است به بدن جهت انجام کنش انتقال مییابد . ساتز لحظهای است که در آن کنش اندیشیده شده توسط تمام ارگانیسم به عمل درآید و با تنشها حتی در سکون واکنش نشان میدهد. این نقطهای است که در آن کسی تصمیم میگیرد عمل کند. در اینجا تمامی نیروی عضلانی، عصبی و ذهنی به سوی یک هدف هدایت شده است. این لحظهای است که بازیگر خود را آماده میکند و از همان لحظه است که کنش آغاز میشود. آدلر در جایی میگوید اگر میخواهید مردم باورتان کنند باید همانگونه عمل کنید که مردم در زندگی روزمره عمل میکنند چرا که اگر بازیگر اجازه دهد فریب و نیرنگ ولو خفیف و کمرنگ وارد بازیاش شود مخاطب اعتمادش را به او از دست میدهد. انجام کنش در صحنه مستلزم پاسخ به سوالات زیر است:
1 – چه کسی آن را انجام میدهد؟ 2 – در کجا به وقوع میپیوندد؟ 3 – پیرامون چه چیزی روی میدهد؟ 4 – او چه هنگام این عمل را انجام میدهد؟ 5 – بهخاطر چه کسی این کار را انجام میدهد؟ 6 – چرا او این کار را میکند؟ پرسشهایی از این دست بازیگر را وادار به تفکر، دیدن، گزینش و سرانجام تخیل درباره کاری میکند که قرار است در شرایط محیطی انجام دهد. بازیگران هنگام بداهه هرچهقدر تصاویر را دقیقتر ببینند میزان صداقتشان در گفتن کلمات بیشتر خواهد شد. کلماتی که اینک از تخیل شخصی آنان سرچشمه گرفتهاند. شخصی کردن به بازیگر این امکان را میدهد که به دنیای ضمیر ناآگاه خود وارد شود و عواطفش را جریان دهد. علاوه بر آن شرارتهای نهفته شده در نقشش نیز توسط اجرای نمایش تخلیه میگردد.
جالب آنکه تخلیه این شرارتها هم موجب خلاقیت بازیگر میشود و هم موجب تزکیه مشترک او و تماشاگر به قول مولانا
من چراغ و هر سرم همچون فتیل هر طرف اندر گرفته از شرار
شمعها میرشد از سرهای من شرق تا مغرب گرفته از قطار
موضوع تزکیه که به اشتباه یا به عمد توسط اروپائیان به ارسطو نسبت داده شده تحت عنوان مپراس سیتا چند هزار سال قبل از ارسطو در نمایشهای هندو ایرانی وجود داشت که به عنوان مثال میتوان به نمایش سوگ سیاووش اشاره نمود که چندین هزار سال قبل از آنکه تمدن یونان بهوجود آید در ایران وجود داشته و اجرا میشد. اما در خصوص روش s.b.m.c که توسط نگارنده در امر تقویت بداهه و بازیگری ارایه گردیده به عرض میرسانم که از این روش نه تنها در امر بازیگری بلکه حتی میتوان در یادگیری زبانهای خارجی نیز بهره برداری کرد.
کلمه s که اول اسم اینجانب میشود به منظور یادآوری ابداع این روش توسط نگارنده آن است. کلمه b از واژه بنچ مارک انتخاب گردیده این واژه در نقشهبرداری و راهسازی کاربرد دارد و به معنای تراز است یعنی نقطهای که به عنوان پایه و معیار انتخاب میگردد و بقیه راه و مسیر و یا ساختمان با همترازی و بر معیار آن نقطه ساخته میشود. کاربرد آن در بداهه این است که گروه قبل از انجام تمرین حداقل دو جمله را انتخاب میکنند. این دو جمله به عنوان جملات تراز یا بنچ مارک آغاز و پایان بداهه را مشخص میکنند.
با بیان جمله اول رسما بداهه آغاز و با بیان جمله دوم بداهه پایان مییابد. بازیگران علاوه بر انجام روند دراماتیک نمایش باید مابین دو جمله بنچ مارک همترازی منطقی ایجادکنند به نحوی که نمایش و رویدادهای مربوط به آن را طوری پیش ببرند که به صورت منطقی بین جمله اول و دوم رابطه درستی ایجاد شود. در مراحل پیشرفته میتوان جملات تراز دیگری به عنوان جملات میانی به بداهه اضافه کرد. توجه به این نکته ضروری است که بیان این جملات در روند نمایش حتما باید مربوط به رویدادها و اتفاقاتی باشد که در روند نمایش شکل میگیرد در غیر اینصورت غیرمنطقی و به حالت الصاقی به متن تلقی گردیده و مردود است. کلمه m به معنی متد یا روش است و منظور از c به معنای کد است، نشانه و علامتی است که از یک واژه به واژه و یا به یک اصطلاح دیگر ذهن را درگیر میکند. مثلا اگر در یک تمرین بداهه گروه نمایش بخواهند تمرین خود را در جمله تراز: بعضیها در سن سی، سرسخت میشوند را تغییر داده و به جای سرسخت معادل انگلیسی آن را به کار ببرند و بگویند senstive نظر به اینکه واژه فارسی سن سی و senstive به لحاظ وزنی و ریتمی تقریبا مشابه هستند واژه سن سی را میتوانیم به عنوان کد واژه senstive نام برد. توجه به این نکته ضروری است که در یک جمله تراز واژه کد باید حتما هم وزن و هم ریتم واژه خارجی در جمله باشد همانگونه که ذکر گردید از این روش نه تنها در آموزش بازیگری بلکه حتی میتوان در آموزش هر زبان خارجی بهره گرفت. در حال حاضر جمع کثیری از علاقهمندان به زبانهای بیگانه مبادرت به حفظ کلمات و جملات کنند. چه بسیارند کسانی که از فراموشی زبانهای خارجی گلهمند و شاکی میشوند.
حال اگر از این روش به عنوان آموزش زبان خارجی استفاده شود دیگر نیازی نیست که واژهها و کلمات خارجی را حفظ کنیم کافی است که جمله تراز فارسی و کد شده آن را به یاد بیاوریم. بلافاصله معنی کلمه خارجی بهکار رفته در آن را به یاد خواهیم آورد. این از محسنات کلاسهای بازیگری است که علاوه بر ارتقاء قدرت بیان و مذاکره و معاشرت میتوان از آن به عنوان آموزش زبان نیز بهره گرفت. با توجه به اینکه این روش علاوه بر جنبه آموزشی آن بسیار جذاب و موثر است پیشنهاد میگردد که مربیان آموزشگاههای بازیگری از آن استفاده کنند.
