یکشنبه ۳ اردیبهشت ۱۳۹۶
۲۵ ذیحجهٔ ۱۴۴۷
۲۳ آوریل ۲۰۱۷
شماره 462

​گفت‌وگو با کیخسرو پورناظری، نوازنده تنبور در جبهه‌‌های جنگ کنسرت دادیم

طاهره رحیمی

کمی پیش‌تر از ۳۱ شهریور سال ۱۳۵۹ بود که گروه موسیقی «شمس» تشکیل شد؛ گروهی که بیشتر اعضایش تنبورنواز بودند و به‌ همین واسطه بعدتر به «تنبور شمس» هم شهرت یافت. در سایه تحولات ناشی از انقلاب اسلامی، اجرای موسیقی به‌ صورت‌های معمول امکان‌پذیر نبود و ایده تشکیل گروهی حول ساز تنبور یکی از بهترین راه‌‌حل‌ها برای حفظ موسیقی به نظر می‌آمد؛ سازی که از احترام و قداست ویژه‌ای میان ساکنان غرب ایران و کرمانشاه ـ محل‌ شکل‌گیری گروه ـ برخوردار بوده و هست. گروه در همان سال‌های شروع جنگ تأسیس شد و اتفاقاً توانست ماندگارترین صداهای مجاز را در طول سال‌های جنگ و دهه ۶۰ خلق و ثبت کند. گروه شمس، در طول این دهه غیر از آنکه یکی از گروه‌هایی شد که به روشن ماندن چراغ موسیقی کمک کرد، با ایده سفر به جبهه‌های جنگ و اجرای موسیقی برای رزمندگان روحیه‌بخش شد. گروه شمس، طی سال‌های جنگ بارها راهی جبهه‌های غرب ایران برای برگزاری کنسرت شد و توانست با زبان و ابزار خودش، علیه دشمن متجاوز مبارزه کند.

***

ایده رفتن به جبهه‌های جنگ چطور به ذهنتان رسید؟

آن زمان ما همچنان تمریناتمان را داشتیم، اما زمینه‌ای برای ارائه و اجرا وجود نداشت. از یک طرف تازه انقلاب شده بود و فضا برای اجرای موسیقی خیلی بسته بود یا بهتر بگویم تقریباً وجود نداشت. از طرف دیگر جنگ بود؛ مردم به روستاها یا شهرهای کوچکتر می‌رفتند یا در پناهگاه‌ها پنهان می‌شدند. به ‌این دلایل زمینه‌ای برای اجرای موسیقی نداشتیم. به ‌این فکر افتادیم که می‌شود در جبهه‌ها برنامه اجرای موسیقی‌ را ادامه دهیم. هم موسیقی‌مان را اجرا می‌کردیم و بچه‌های گروه دلگرم‌تر می‌شدند و هم وظیفه‌مان را انجام می‌دادیم. سرباز نبودیم، اما بالاخره دوست داشتیم نقشی در جنگ داشته باشیم. خیلی هم خوشحال بودیم که جزء روحیه‌دهندگان به رزمنده‌ها هستیم. تماس گرفتیم و پیشنهادمان را در میان گذاشتیم و در نهایت هماهنگ شد. کم‌کم شروع کردیم در پادگان‌ها و سنگرها به کنسرت دادن. این یک خاطره خوب برای همه ماست. حالا یک راحتی وجدان هم داریم که در این درگیری ناخواسته که گریبان کشورمان را گرفته بود، ما هم سهمی داشته‌ایم. فقط تماشاچی و عاطل و باطل نبودیم.

با چه کسانی هماهنگ کردید؟

ما تمریناتمان را در اداره ارشاد کرمانشاه انجام می‌دادیم. با مدیریت همان مرکز موضوع را مطرح کردیم و آن‌ها هم تماس گرفتند و با مسئولین وزارت ارشاد در تهران صحبت کردند. فکر می‌کنم در تهران مسئولان ارشاد با وزارتخانه‌های مرتبط و ارتش هماهنگ کردند. بعد به ما گفتند که مجوز آماده شده است. مینی‌بوس و راهنما در اختیارمان قرار دادند و سفرهای ‌ما شروع شد.

وقتی پیشنهادتان را با بقیه اعضای گروه مطرح کردید، نظر بقیه چه بود؟

بدون استثنا همه استقبال کردند. چون همه در یک شرایط بودیم و این کار را یک وظیفه می‌دانستیم. اگر کسی هم می‌خواست، می‌توانست نیاید، اجباری در کار نبود؛ اما همه آمدند.

اولین باری که به جبهه رفتید چه سالی بود؟

فکر کنم سال‌های ۱۳۶۱ تا ۱۳۶۲ بود.

خاطرتان هست که چند بار به این سفرها رفتید و در کدام مناطق اجرا داشتید؟

نه یادم نیست چند بار رفتیم، اما در مناطق جنگی غرب اجرا داشتیم. جاهایی که یادم هست پادگان‌های قلعه‌شاهین و اسلام‌آباد غرب و سنگرهای نزدیک سومار و سرپل‌زهاب بود.

از هنرمندان دیگر، چه کسانی همراه شما بودند؟

همه اعضای گروه شمس بودند. شادروان سید خلیل عالی‌نژاد، علی‌اکبر مرادی، گل‌نظر عزیزی و عبدالرضا رهنما و خودم تنبور می‌زدیم. کیهان کلهر همزمان در گروه ما تنبور می‌زد. برادر آقای کلهر، شادروان کامران کلهر و آقای بابایی هم دف می‌زدند و سید مرتضی شریفیان هم خواننده ما بود. اتفاقاً مرحوم کلهر در دوره جنگ و وقتی موشک به منزلشان در کرمانشاه برخورد کرد، شهید شد.

فیلمی از یکی از این اجراها هست که گروه در یک سنگر، قطعات «حیرانی» و «حیلت رها کن عاشقا» را اجرا می‌کند. از قطعات دیگری که اجرا می‌کردید، چیزی خاطرتان هست؟

بله آن فیلم را بعدها دیدم. اصلاً آن زمان خبر نداشتم که دارند از ما فیلم می‌گیرند؛ اما قطعات را دقیق یادم نیست. یکی دو قطعه کردی بود و از قطعات بی‌کلام «جلوشاهی یک» و «جلوشاهی دو» را هم‌نوازی می‌کردیم. بیشتر قطعاتی بود که خودم ساخته بودم.

عکس‌العمل رزمنده‌ها چه بود؟

اصلاً چیز عجیبی بود. انگار نه ‌انگار که در جبهه و مشغول جنگ‌ هستند. موقع اجرا همین‌طور مسحور تماشا می‌کردند. بعد از کنسرت هم حق‌شناسانه و مشتاق ما را نگاه می‌کردند و بعضی هم می‌آمدند صحبت و تشکر می‌کردند. اصلاً به‌ خواب هم نمی‌دیدند که یک گروه موسیقی بیاید و در سنگرهای زیرزمین یا در پادگان‌ها برایشان بنوازد.

در میان رزمنده‌ها بودند هموطنان کردزبانی که به ‌همین واسطه، گروه و موسیقی شما را بهتر بشناسند؟ بیایند و به‌ کردی شروع به صحبت کنند؟

هم فارسی صحبت می‌کردند و هم کردی. بعضی از آن‌ها که اهل آن منطقه بودند، کردی صحبت می‌کردند و تنبور و این موسیقی برایشان آشنا بود.

در جبهه، بحث‌های مرتبط با حرمت موسیقی چطور بود؟ مخصوصاً آنکه گروه شما نه فقط سازهایی مثل دف که ساز زهی می‌زد؟ کسی در آن زمان اعتراضی به شما نمی‌کرد؟

اصلاً این‌طور نبود. اتفاقاً یک بار در پادگان اسلام‌آباد غرب، میزبانمان یک روحانی بود. خیلی از ما پذیرایی کرد و وقتی برنامه اجرا می‌کردیم، خودش هم نشست و گوش داد. در آخر هم از ما به گرمی تشکر و بدرقه‌ کرد. در آن زمان، حتی یک نفر هم به ما اعتراض نکرد. همه از مسئولان پادگان‌ها گرفته تا رزمنده‌ها، خیلی خوب برخورد می‌کردند. بعضی که جور دیگری هستند، این بهانه‌ها را می‌گیرند و می‌گویند موسیقی حرام است.

ظاهراً در آن زمان جبهه غرب از جهاتی خطرناکتر بود. نه ‌فقط از نظر مسائل جنگی که فعالیت بعضی گروه‌های جدایی‌طلب کرد. توصیه‌های خاصی در این سفرها به شما نمی‌شد؟

منطقه کرمانشاه اصلاً از این خبرها نبود، در بخش‌هایی از کردستان مثل سردشت و مهاباد آن مسائل وجود داشت. توصیه‌‌ها در زمینه مراقبت که همیشه وجود داشت. به‌ هر حال فضا عجیب و غریب و ترسناک بود. مثلاً یادم هست از سرپل که برگشتیم، همه ‌جا روی در و دیوارها و زمین پر از جای گلوله و انفجار بود. نمی‌دانم که چطور نمی‌ترسیدیم. شاید جوان بودیم (خنده) و جراتمان زیاد بود که باز هم می‌رفتیم.

اتفاق یا خاطره خاصی از فضای جنگ دارید. مثلاً نیروهای عراقی را ببینید یا انفجار یا رویداد خاصی؟

نه اصلاً. آن‌قدر نزدیک خط مقدم نبودیم. ما آهسته می‌رفتیم، در جبهه و سنگری و پادگانی، آرام ساز می‌زدیم و دوباره آرام و چراغ ‌خاموش برمی‌گشتیم خانه‌مان. سفرها معمولاً این‌طور بود صبح می‌رفتیم و شب برمی‌گشتیم یا نهایت فردا صبحش. جایی هم برای ماندن طولانی ما نبود.

عکسی از آن روزها دارید؟

نه من و نه فکر کنم دیگر دوستان اصلاً دوربین نمی‌آوردند. آن‌ موقع این‌طور نبود که فکر کنیم برای تفریح می‌رویم. با آنکه در مسیر می‌گفتیم و می‌خندیدیم، اما بالاخره جنگ بود و کمی ترس و دلهره وجود داشت. این‌طور هم نبود که بخواهیم عکس بگیریم و بعداً تفاخر کنیم، سابقه‌ای برایمان باشد یا بخواهیم ژست بگیریم. تا امسال از دهان من خارج نشده بود که ما به جبهه رفته‌ایم. تقریباً دو، سه ماه پیش که به مناسبت کنسرت مصاحبه‌هایی شد، از من سؤال کردند و اولین بار بود که به زبان آوردم بله ما جبهه رفته‌ایم. راحت رفتیم و آمدیم، جایی هم صحبتش را نکردیم.

نگران این نبودید که مجروح یا شهید شوید، مخصوصاً که در همان سال‌ها هم پسر دومتان تازه به‌ دنیا آمده بود؟

شاید فکرش را می‌کردیم، اما اصلاً برایمان مهم نبود. حداقل من این احساس را نداشتم. شاید هم مطمئن بودم که برمی‌گردم (خنده) و اصلاً نگرانش نبودم.

گفت‌وگو با شهریار مسرور، یکی از موزیسین‌های جریان‌ساز ایران در دهه هشتاد:

اشتباه کردم که پس از آن موفقیت‌ها کم‌رنگ شدم

بخش فرهنگی- شاید خیلی از افرادی که موسیقی دهه هشتاد را به خاطر ندارند، برای اولین‌بار باشد نام شهریار مسرور را می‌شنوند. اما به طور قطع برای کسانی که درگیر موسیقی پاپ آن روزها نبودند، نام شناخته‌شده و خاطره‌انگیزی است. دلیلش را هم می‌توان در فیلم سینمایی «بهشت از آن تو» جستجو کرد که سال 80 در سینماهای ایران با بازی مهتاب کرامتی اکران شد؛ فیلمی که شاید بتوان گفت اولین فیلم موزیکال بعد از انقلاب بود.

موسیقی فیلم «بهشت از آن تو»، آن زمان به واسطه سر و صدای زیادی که به پا کرد، روی نوار کاست منتشر شد. آلبومی متفاوت با ترانه‌هایی در فضای موسیقی کانتری و اشعاری عاشقانه-اجتماعی که توسط شهریار مسرور ساخته و توسط او و مهرداد نوذری خوانده شده بود و نسبت به حال و هوای آن روزهای موسیقی ایران تفاوت زیادی داشت.

همین‌ها باعث شد آلبوم «بهشت از آن تو» برای مدتی در صدر موسیقی‌های پرفروش آن دوران قرار بگیرد. این اقبال به حدی بود که کنسرت مشترک گروه «راز شب» (به سرپرستی رامین بهنا و با صدای هومن جاوید) به همراه شهریار مسرور و مهرداد نوذری در شب ژانویه سال ۲۰۰۰ میلادی، در سالن میلاد نمایشگاه بین‌المللی تهران برگزار شد.

بعد از این اجرا، شهریار مسرور فعالیت‌اش در ایران کم می‌شود و شش سال بعد از این اتفاقات، دومین آلبوم خود را با نام «گاهی وقتا» منتشر می‌کند که به موفقیت «بهشت از آن تو» نمی‌رسد. او در این سال‌ها بیشتر در کشور یونان اقامت داشته و با گروه‌های مختلفی از هنرمندان ترک و یونانی به اجرای برنامه پرداخته و حالا به ایران بازگشته تا سومین آلبومش را در کشور خودش منتشر کند. به همین بهانه، با او درباره جزئیات این آلبوم و همچنین اتفاقاتی که آن سال‌ها برایش افتاد، گفت‌وگو کرده‌ایم.

فکر می‌کنم دو سال پیش بود که گفتید یک آلبوم آماده انتشار دارید. پس چرا خبری از آن نشد؟

بله، یک آلبوم 9 قطعه‌ای است که فعلاً «بازگشت» نام دارد. همان زمان کلام و موسیقی آن تمام شد و فقط باید آن را ضبط می‌کردم؛ اما نفر دوم قرارداد نتوانست کار خودش را ادامه دهد و به همین دلیل، ضبط آلبوم متوقف شد.

شما سال 94 بعد از سال‌ها توانستید دو بار روی صحنه بروید. حالا که این مشکلات برای انتشار آلبوم پیش آمد، چرا کنسرت برگزار نکردید؟

قرار بود اجرای زنده هم داشته باشم اما متأسفانه بعد از سال‌ها کار در موسیقی، به یک‌سری مشکلات برخوردم که برایم جای تعجب دارد! آلبوم را هم فکر نکنم زودتر از پایان امسال بتوانم منتشر کنم. فعلاً در تلاشم اجرای زنده داشته باشم و می‌خواهم چند تک‌آهنگ از این آلبوم را هم اجرا کنم که هم آلبوم معرفی شود و هم بازخورد مخاطبان را ببینم.

سال گذشته یک قطعه هم به نام «عادت» منتشر کردید. آن هم از آلبوم جدیدتان بود؟

بله، در این قطعه تقریباً نشان دادم سبک کار من در این آلبوم چگونه است. این آلبوم به مراتب پخته‌تر و اصیل‌تر از آلبوم‌های قبلی من است و ترانه‌های آن مضمون اجتماعی و عاطفی دارند. البته یک قطعه اعتراضی هم درباره محیط زیست کار کرده‌ام که در سبک کانتری است. در واقع یکی دو قطعه انتقادی است اما اکثراً عاطفی و اجتماعی هستند. سبک آن هم موسیقی راک، کانتری‌راک و برخی جاها هم فانکی است. ترانه‌ها، آهنگ‌سازی، نوازندگی و تنظیم قطعات هم از خودم است.

شما یک گروه هم به نام «Retune» داشتید که دو سال پیش، اولین اجرای خود را با آن گروه روی صحنه بردید. هنوز هم با هم همکاری می‌کنید؟

بعد از مدت‌ها که به ایران آمدم، تصمیم گرفتم به همراه علیرضا شمس اسکندری این گروه را تشکیل دهم که البته خیلی هم اتفاقی پیش آمد. در واقع برای اولین کنسرتم بعد از بازگشت به ایران شکل گرفت که به نظرم اجرای خوبی هم شد؛ اما متأسفانه نتوانستیم با هم ادامه دهیم. هنوز فرهنگِ گروه بودن آن‌قدر که باید، جا نیفتاده و این روزها تشکیل یک بند خیلی راحت‌تر از نگهداری آن است.

شما سال هشتاد با موسیقی فیلم «بهشت از آن تو» علیرضا داوونژاد در ایران شناخته شدید. پس از آن، انتظار می‌رفت حضور پررنگ‌تری در این عرصه داشته باشید. چرا دیگر فعالیت خاصی در این حوزه نکردید؟

ما یک مدت در لوکیشن فیلم «بهشت از آن تو» زندگی کردیم تا آن آلبوم ساخته شد. بعد از آن هم یک‌سری کارهای دیگر انجام دادم؛ اما بعد از ضبط موسیقی فیلم «هوو» یک مدت از ایران رفتم. البته در ایران هم پیشنهاد خاصی نداشتم.

زمانی که موسیقی فیلم «بهشت از آن تو» را ساختم، تفکر ساخت چنین موسیقی‌ای در ایران وجود نداشت. آن زمان موسیقی پاپ با موضوعات تکراری -که البته هنوز هم همان است- ساخته می‌شد و این موسیقی جرقه‌ای شد تا برخی از دوستان به دنبال ساخت نوع دیگری از موسیقی پاپ بروند. متأسفانه الان دیگر صنعت موسیقی وجود ندارد و همه آن تکرار و تکرار شده است. من موافق آزادی انواع موسیقی و انتخاب آن توسط مخاطب هستم؛ اما به شرطی که خوراک درست به آنها داده شود. نه اینکه جلوی کسانی که موسیقی خوب کار می‌کنند، گرفته شود.

البته من مطبوعات را هم در این جریان مقصر می‌دانم. متأسفانه رسانه‌ها هم خیلی برای کسانی که آثارشان ارزش موسیقایی ندارد، مایه می‌گذارند؛ اما از کسانی که موسیقی اصولی می‌سازند، هیچ حمایتی نمی‌کنند. این‌ها را برای خودم نمی‌گویم، چون من کارهایم را کرده‌ام و مارکی که باید می‌زدم را هم زده‌ام. برای کسانی می‌گویم که موسیقی خوب کار می‌کنند و نام‌شان هیچ‌جا آورده نمی‌شود. متأسفانه این صنعت در دست یک‌سری مطرب‌مآب افتاده که هیچ توجهی به بخش هنری آن ندارند و تمام توجه را به سمت بخش عمومی آن برده‌اند. یکی از کسانی که فکر می‌کنم تا حدودی توانست خودش را بیرون بکشد و به جایی که حقش است برسد، آرین کشیشی بود. اما باز هم استعدادهایی مثل آرین هستند که هیچ اهمیتی به آنها داده نمی‌شود.

شما سال‌ها خارج از ایران فعالیت کرده‌اید. با وجود این مشکلاتی که می‌گویید، چه شد تصمیم گرفتید دوباره اینجا آلبوم منتشر کنید؟

من الان هم خیلی راحت می‌توانم خارج از ایران زندگی کنم. آلبوم «بازگشت» را هم خارج از ایران در آرامش ساختم؛ اما تمام ذوق و عشقم این بود که آلبوم را در ایران خودمان منتشر کنم. این را هم بگویم که اگر باز هم بخواهم آلبومی منتشر کنم، آن را در ایران منتشر خواهم کرد که البته این موضوع منوط به این است که آلبوم «بازگشت» منتشر شود. به کسانی که مهاجرت کرده‌اند، خرده نمی‌گیرم. من هم می‌توانستم آن‌جا بمانم که حالا درست یا اشتباه، دلم نخواست این کار را انجام دهم. اما این قول را می‌دهم که اگر این آلبوم با موفقیت منتشر شود، قطعات آماده‌ای دارم که بتوانم 6، 7 ماه بعد یک آلبوم دیگر هم منتشر کنم.

خارج از ایران تا به حال آلبومی منتشر نکرده‌اید؟

در آلبوم‌های دیگران به عنوان نوازنده، آهنگساز و تنظیم‌کننده همکاری کرده‌ام اما تا به حال آلبومی از خودم منتشر نکرده‌ام.

بعد از اینکه آلبوم «بهشت از آن تو» توانست تا آن حد سر و صدا کند، چه اتفاقی برای شما افتاد؟

بعد از آن یک مدت شش، هفت ماهه هیچ کاری انجام ندادم. بعد از آن دوره هم موسیقی فیلم‌های «دختری در قفس» و «هوو» را ساختم و بعد از آن دیگر پیشنهاد خاصی نداشتم و تصمیم گرفتم از ایران بروم. در این مدت یک‌سری تحقیقات فشرده درباره موسیقی انجام دادم که خیلی به من کمک کرد و برایم جذاب بود تا اینکه چهار سال پیش شروع به ساخت آلبوم «بازگشت» کردم. یک تصادف رانندگی داشتم که دست چپم به شدت آسیب دید و هنوز هم در نوازندگی دستم به حالت عادی بازنگشته؛ برای همین هم یک نوع دیگری از گیتار را می‌نوازم.

کسی که سال 80 چنین اتفاقی را تجربه می‌کند و موسیقی‌اش آن‌قدر شنیده می‌شود، کمی عجیب نیست که همان زمان مثل هنرمندان دیگر فعالیتش را در موسیقی پررنگ‌تر نمی‌کند؟ اجرای زنده شما فقط کنسرتی بود که سال 82 در فرهنگ‌سرای بهمن داشتید و یک اجرای مشترک با گروه «راز شب». آلبوم‌تان هم که شش سال بعد از آن اتفاق منتشر شد.

راستش را بخواهید، یک‌سری سرخوردگی‌ها برایم پیش آمد که باعث شد توی ذوقم بخورد. قطعاً اشتباه کردم که این کار را انجام ندادم؛ اما من نمی‌توانستم از عهده یک سری «بایدها» بربیایم. یعنی با ایدئولوژی من در موسیقی متفاوت بود و فکر کردم اگر آن کارها را بکنم، سر خودم را کلاه گذاشته‌ام. حالا یک‌سری این کارها را جای من انجام دادند و توانستند -از دید خودشان- موفق هم بشنوند. برای همین بود که تصمیم گرفتم یک مدت از این فضا دور باشم و کاری نکنم.

اولین نفری باشید که نظر میدهید.