شنبه ۱۹ فروردین ۱۳۹۶
۲۸ ذیحجهٔ ۱۴۴۷
۸ آوریل ۲۰۱۷
شماره 4617

​هزاران سال زيرآب زني !زيرآب زني تا كي ؟؟!!!!!!

ژاله ابراهيمي *

چنگیز که از سلاطین مغول بود ، دستورهای مخصوصی برای مردم تعیین کرده بود. از آن جمله این که هیچ کس نباید گوسفند و یا سایر حیوانات را در معابر عمومي به وسیله کارد سر ببرد بایستی گلوی او را بفشارد تا خفه شود. اگر کسی خلاف این دستور انجام دهد سر او را ببرند. متاسفانه اين قانون را در ايران هم اجرا كرده بود.

اما داستان ما:

مغولي بد ذات و توطئه گر در ايران همسايه مرد مسلماني شد.او هميشه به اين مرد مسلمان حسادت مي ورزيد و دوست داشت خوشنامي او را لكه دار نمايد.هرچقدر سعي مي كرد تا بهانه اي پيدا كند كه مسلمان را رسوا و بي آبرو نمايد ، چيزي گيرش نمي آمد.تا اينكه دست برقضا بهانه پيدا شد!! چون می دانست مسلمین گوسفند را ذبح می کنند و هیچگاه گوشت حیوانی که خفه شده نمی خورند در جستجو بود که روزی مسلمان را در حال کشتن گوسفند ببیند تا شاید از این راه او را به هلاکت دهد. اتفاقا یک روز مسلمان گوسفندی را در میان خانه می کشت. مغول حسود و دسيسه گر،از بالای پشت بام مشاهده کرده فورا چند نفر از رفقای چاه كن مثل خودش را اطلاع داد. آنها نیز او را در آن حال دیدند. از بام به زیر آمده مسلمان را با کارد خون آلود و گوسفند کشته شده پیش چنگیز بردند. گفتند این مرد مخالف با فرمان شما عمل کرده. چنگیز پرسید در کجا دیدید می کشد؟ جواب دادند در میان خانه اش. پرسید شما مگر در خانه او بودید.؟ مغول گفت ما از پشت بام، خانه او را تماشا می کردیم. چنگیز گفت دو مرتبه جریان را شرح دهید. تفصیل مشاهدات خود را شرح دادند. منظورش این بود که در حضور اهل مجلس کاملا اقرار نماید. آنگاه گفت این مرد فرمان مرا اجرا کرده زیرا دستور داده بودم کسی در معبر و کوچه یا خیابان این کار را نکند او هم آنجا نکرده. نفوذ حکم من از خدا که بیشتر نیست چه بسیار اشخاصی هستند که در پنهانی مرتکب معاصی می شوند و بر آنها حدی نیست چون آشکار نبوده و کسی مطلع نشده ولی تو خلاف نموده ای که به خانه مردم و همسایه خویش نگاه کردی. دستور داد دژخیم (جلاد) سر او را از بدن جدا کند تا بعد از این کسی سر به خانه همسایه خویش نبرد.

حال اين داستان را روايت كرديم تا به رفتارهاي مردم معاصر خويش نظري بيفكنيم.]چقدربعضي ملاحظه بفرماييد عرض كرديم ( بعضي ) از مردم امروز که نام مسلمان برخود نهاده اند گستاخند و هیچیک از حقوق اجتماعی را ملاحظه نکرده و نسبت به یکدیگر پیوسته در حال خیانتند.آنكه چنگيز بود چنين برخورد نمود ، اما چرا بعضي از افراد كه نام مسلمان برخود نهاده اند مسلماني نمي كنند و مغولوار رفتار مي كنند!!!!

(البته دور از جان مسلمين راستين و با هزار بار عرض معذرت از مومنين مقيد به دستورات اسلام )

همين هايي كه نام مسلمان برخويش نهاده اند و به خانه رفیق خود که می روند چشم به ناموس او دارند و یا ملاحظه آداب و سنن دینی را ننموده به فکر هرگونه استفاده های نامشروعند. سر به کاشانه یکدیگر می برند تا اسرار همسایه خود را فاش کنند مثل معروف است (خدا می بیند و می پوشد همسایه ندیده می خروشد.) از اینرو در اسلام کسی که بدون اجازه چشم به خانه همسایه بیندازد اگر چشم یا سر او را با سنگ یا تیر بزنند دیه ای بر زننده نیست زیرا حق نداشته به آنجا نگاه کند.

حسادت وتهمت وغيبت وحتي گمان بد به برادر وخواهر ديني خويش در اسلام به سختي مذمت شده و از گناهان زشت وقبيح شمرده مي شود.

بحث امروز ما حسادت است.حسود كيست و چگونه مي تواند افراد بيگناه را به رنج وسختي اندازد.

حسود، یک انسانِ گزنددیده سطحی نگر و هول انگیز است، نه یک انسانِ بی گزندِ خودساخته و امنیت بخش. چیزی که برای برخی از مردم هیچ مفهوم ندارد، خودسازی است؛ یعنی حاضرند تنگ چشم و سياهدل یا مانند علف هرز زندگی بگذرانند، ولی با همه قابلیت‌ها و ظرفیت‌های انسانی، به بار ننشینند و از بود و وجودشان، گل و میوه انسانیت برنیاید. شاید این اندازه را هم نفهمند. «اَعُوذُ بِاللّهِ اَنْ اَکُونَ مِنَ الْجاهِلینَ؛ به خدا پناه می‌برم از اینکه از گروه نادانان باشم». (سوره مباركه بقره: 67)

می‌بایست با پاکسازی دل از حسادت نسبت به دوست، آشنا، همکار، دور و نزدیک، در محل کار، درس، خانه و جامعه، پیِ ناباوری و کفر را ویران ساخت و شرف حضور مطهّر و معطّر به بارگاه قُدسی پروردگار را سزاوار شد. علی علیه السلام می‌فرماید: « الحسود لا یسود.» حسود در دنیای فرودین، سروري و آقايي ندارد و سود نمی‌برد، چه رسد به عالَم فرازین. رشک ورزی، ژرف اندیشیِ نگاه انسان را در کیش، به کُندی می‌کشاند و خود پی ریز بازمانده شدن از دریافت‌هایی است که به دل و جان آدمی، تازگی و شُکوه می‌بخشد.

سه راهکار در برابر حسود

در صورت دست یافتن به نعمتی، سه کار شایسته و بایسته است:

1- کتمان؛ یعنی پنهان نگاه داشتن دارایی مادّی و معنوی از نظر تنگ نظران تا از خطر گرسنه دلی آنان ایمن بماند. می‌بایست راز دل و به ویژه امروزه امور مربوط به خانه و خانواده و برنامه‌های مادّی و معنوی را از دید افراد سياهدل و شرور پوشیده داشت که کتمان، بهتر و راحت‌تر از علاج و جبران است. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرماید: « إسْتَعینُوا عَلی اُمُورِکُمْ بِالْکِتْمانِ فَإنَّ کُلَّ ذِی نِعْمَةٍ مَحْسُودٌ؛بر امور زندگی خود از کتمان یاری بجویید که هر صاحب نعمتی در معرض حسادت (افراد بد طینتِ تنگ نظر) است.نگذاریم کسی یا ناکسی در زندگی‌مان آتش افکند که این، زحمتش کمتر از زحمتِ فرونشاندن شعله‌های آن است: یا ایها الَّذینَ امَنُوا قُوا اَنْفُسَکُمْ وَ اَهْلیکُمْ ناراً وَقُودُها النّاسُ وَ الْحِجارَةُ؛ ای اهل ایمان، خود و خانواده‌تان را از آتش دور نگه دارید، چنان آتشی که مردم و سنگ خارا، آتش افروز آنند». (تحریم: 6)

نیازی نیست که از برنامه‌ها و خواسته‌ها و تصمیم هايمان نزد افراد تنگ نظر و بدخواه و بداندیش، سخنی بگوییم. امام صادق علیه السلام فرماید:« إیّاکَ اَنْ تُخْبِرَ النّاسَ به کل حالِکَ فَتَهُونَ عَلَیْهِمْ.» هرگز سختی‌ها و بیچارگی‌های خود را برای مردم بازگو نکن؛ زیرا اولین نتیجه‌اش این است که تو در نظر آن‌ها، در زندگی، شکست خورده جلوه می‌کنی و در نگاه‌ها، حقیر می‌شوی و شخصیتت از میان خواهد رفت.

بازگفتن تصمیم بر کاری با هرکس و ناکس، پس از اندیشیدن در آن و مشورت با اهل، درصد احتمال ناکامی و خرابی را بالا می‌برد. از یاد نبریم که در جوار هر پیروزی، غروری از درون و حسادتی از بیرون در کمین پیروزِ ناهوشیار است. پس همواره به احتیاط بگذرانیم و به بدخواهان و بداندیشانِ نااهل، اعتماد نکنیم و مشکلات و تصمیم‌های خود را با آن‌ها در میان نگذاریم.

2-در صورت برملا شدن دارایی و توان مندی و فضیلت و سر برآوردن حسادت دیگران می‌بایست از شرّ بداندیشی و بدخواهی آنان به پروردگار پناه برد، چنان که در سوره فلق فرموده است.

«قل»؛ امر خدایی است. در مبارزه با حسود، خدا به میدان می‌آید.

«اعوذ»؛ پناه بردن که سختی مبارزه انسانی با پدیده حسادت را می‌رساند.

«ربّ»؛ ذکر واژه «ربّ» در قرآن کریم ناظر به تربیتی بودن مسئله است. در این شرایط به پروردگار سپیده دم پناه ببر که عهده دار تربیت توست.

«فلق»؛ سپیده دم.

«مِنْ شَرِّ حاسِدٍ اِذا حَسَدَ»؛ خطر حسادت پس از پدیدارشدن آن است.

3-نیکی و بخشش:

امام علی علیه السلام فرمود: «رشک بران خویش را با احسان به آنان شکنجه کن»؛ زیرا به فرموده آن حضرت:«اَلْحَسُودُ لا شِفاءَ لَهُ»؛ حسود بهبود ندارد. امیدی نیز به بهبودی او نیست و او جز با نابودی دارایی دیگری، درمان نشود: «اَلْحاسِدُ لا یَشْفیهِ اِلّا زَوالُ النِّعْمَةِ». رشک ورزی در حق دیگری، عذاب خدایی است: «اَلْحَسَدُ اَحَدُ الْعَذابَیْنِ». اگر در دنیا دو شکنجه باشد، حسادت یکی از آن دو است. همچنین باید دانست در توان کسی نیست تا عذاب خدا را برطرف سازد جز خود آن حضرت: «اِلّا ما رَحِمَ رَبّی.»

ریشه حسادت و چشم و هم چشمی در وجود انسان به کجا بر می گردد؟حسادت و چشم و هم چشمی دقیقا یک چیز نیستند. کسی که مرض حسادت دارد از موفقیت دیگران ناخرسند می شود و رنج می برد.

البته این احساس بیشتر نسبت به کسانی است که فرد با آنها آشناست و نوعی قرابت دارد و با آنها احساس رقابت می کند؛ معمولا با او همجنس و هم صنف هستند و احساس می کند که رشد و موفقیت آنها موجب نوعی عقب ماندگی و شکست برای او حساب می شود.

معمولا افراد با هم سن، هم بازی، همکلاس و همکارشان بیشتر احساس حسادت می کنند تا با دیگران که با او بیگانه هستند. انسان نسبت به گذشتگان یا آیندگان معمولا حسادت نمی کند، بلکه حسادت همیشه با معاصران است.

به خصوص بین کسانی که در یک حرفه، یک موقعیت و یک رشته علمی هستند. متأسفانه حسادت در همه سطوح و حتی بین تحصیلکردگان عالی هم گاهی دیده می شود. افرادی که از کمالات بیشتری برخوردارند و موفقیت های بزرگتری را به دست می آورند متأسفانه بيشتر در معرض حسادت حسودان هستند.

حسادت ریشه در خودخواهی و تنگ نظری و پلیدی نفس دارد. شخص دوست دارد که در همۀ امور از دیگران برتر باشد، از این رو برتری دیگران را بر نمی تابد. چشم و هم چشمی معمولا در موردی گفته می شود که شخص می خواهد از دیگران عقب تر نباشد، نه اینکه لزوما خواستار زوال نعمت و موفقیت دیکران باشد.

كارشناس مطالعات اجتماعي*

اولین نفری باشید که نظر میدهید.