پل آستارا؛ پلی با مفهوم درد معیشت
گیلان امروز، یاشار مقـدم- رودها با مسیر خـود سرنوشت انسان را رقـم میزنـند و جالـب ایـنکه هر یک خاطـرهی مخصوص به خود را دارند. با این وجـود خاطراتی که آستاراچای محصـور در سیمخـاردارهای درهـم تنیدهی انبوه (روس چایی) دارد، بسیار عمیق و گسترده است؛ پر از زخم استـ پر از اندوهـ پر از فریادهای در گلو مانده و پر از راز است و رمز.
این رودخانه هنـوز صدای سـم اسـبهای افسـران و سربازان مغمـوم و شکستخوردهی سپاه قجری را به خاطـر دارد که با انعـقاد قـراردادهای ترکمـانچـای و گلسـتان، پارههایی از ایران عزیز را بر آنسـوی رودخانه رهـا ساختند و این چنین آستاراچـای نامش در تاریخ ایران به عنـوان مـرز ثبت گردید. هنوز هیاهـوی ناشی از این وقایـع آرام نگرفته بود که «اتحـاد جماهیر شوروی» حاکمیت خود را بر مناطـق آنسـوی رود تثبیت کرد و آستاراچـای همچـنان مـرز حایل میان ایران و این کشور سوسیالیستی باقی ماند. همان کشوری که در زمـان موجودیت خـود یکی از دو ابـرقـدرت مطـرح وقـت بـود و جهان را با سیاست دوقطبی و البته تقابل با دنیای افسارگسیختهی سرمایهداری در حالـت توازن نگاه داشته بود.
آستاراچـای بیشک رودخانهای بزرگتر از نام و مشخصات جغرافیایی خـود اسـت؛ رودی سراسر خاطرهـ استرسـ فریادهای خفهـ گذرهای پنهانـ بیداد خـانهاـ مهاجـرتهاـ تورهـای ماهیگیریـ لبخندهای گذرای مرزبانـانـ و گـاه کشاکش میان رود و خـزر و از این نظـر بیشک بعـد انسانی خود را حفـظ کرده و خواهد کرد و همانند سایر رودخانهها با مسیر خود سرنوشت انسان مجاورش در دو سـوی مـرز را قلم زده و خواهد زد. همچـنان که در حافظهی دیداری خود شاهد چندین مهاجرت جمعی بوده که مشخصا میتوان به دو مورد عمـده اشاره داشـت؛ نخستین مهاجرت در زمان حاکمیت قجـرها و پس از انعقاد قراردادهای منحـوس بوده که جمـع کثیری از ایرانیان سرزمینهای واگذار شده به روسیهی تزاری به اینسوی رود آمدند و در واقع این مهاجرین همراه با بومـیان منطقه سنگ بنای شهر را نهادند. اما مهاجرت دوم که شاید مهـمترینشان باشد هجرت تعداد زیادی از مردم شهر و روستاهای اطـراف در زمان ورود ارتش شاهنشاهی در زمان حاکمیت فرقهی دموکرات آذربایجان، به آنسـوی خـط نامریی بود (در میان تمام سرزمینها بدون توجـه به ارزشهای انسانی، انسانها را مرزبندی میکند.) و همانچیزی در مورد مهاجرین اتفاق افتاد که ویکتور هوگو بدان اشاره کرده: «بدون نان نمیتوان زیست اما بدون وطن هم نمیتوان!» در این نوشتار بنا ندارم که دلایل بروز این جنبش دموکراتیک دهقـانی را مطرح سازم اما بیشک فقـر مطلقـ بیداد خانها و حکومت و بیعدالتی از عمدهترین دلایل بود و بر این اسـاس قسمت نخست جملهی ویکتور هوگو مصداق مییابد. پس از بازگشایی مرز در اواخـر دهـهی60 بازماندگان مهاجرت که به شوق دیدار از وطن و آشنایان آمده بودند دیگر همان کسانی نبودند که رفته بودند چون نه مکان دیگر همان مکانی بود که زمانی آنرا ترک کرده بودند و نه زمان همان زمان. امروز اما نمیتوان انکار کرد که سیمخاردارهای درهم تنیدهی انبوهـ دنیای شلوغ بازارچهی ساحلی و دیگر مراکز تجاری شهـرـ کامیونهای ترانزیت قطار شده در بلوار سفیر امید (این مساله در سال جاری باعث وقوع تصادفات بسیار شده است)ـ زنـان و مردانی ملقب به «اوتایلی»ـ تابلوی ادارهی کل گمرک در جـوار «باغ ملی» شهر، همه و همه روزانـه به شهروندان آستارا یادآور میشوند که شهری به همین نـام بر آنسـوی پل مـرزی نفس میکشد.
این پل مکانی است که هویت بسیاری از شهروندان دو سو را در سالیان گذشته شکل داده و ما نیـز به نوبـهی خـود، آنرا برای اهداف خاص خـود شکل دادهایم، مکان نوستالژی که اتفاقـا مکان دردِ معاش نیز هست. درد معاش واژهای است که در خود هم بر علت و هم بر درمان دلالت دارد. اما نوسـتالژی حاصـل از آن احساسی برخاسته از این توهـم است و بدینترتیب موجب فرآیندی پراحسـاس و رقـتانگیز از به یادسـپاری، خاطـرهسـازی و تخیلپردازی میگردد. این همان پلی اسـت که در طـول دهـههای گذشته، شاهد گذار انسانهای بسیاری آن هم با مقاصد متفاوتـ شاهد رنـجها و شادیها و بیم و امیدهای آنها بوده است و البته مدتی است که با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی این پل تبدیل به روزنهی امیدی برای تامین معیشت تعدادی از شهروندان دو سـوی رود گشته است. با اینحال بخش اساسی وجودی همهی آنها دستناخورده در زندگی گذشتهشان باقی مانده است.
بیست و چند سال پیش که مرزها بازگشایی شدند برای ساکنین این سـوی مـرز هیجان و شـوق عمـده دیدار از کشور شوراها و گرفتن خبری در مورد بستگان مهاجرشان بود و برای «اوتایلیها» که در آنزمان مردمـانی ساده و به دور از زیادهخواهیهای مرسوم دنیای سرمایهداری بودند دیدار از کشور مادر انگیزهی اصلی بود اما خیلی زود با ورود پارامتر اقتصاد و البته عواملش هنوز دو هفته نشده خیابانهای آستارا به تسخیر فروشندگان حناـ پارچه و محصولات پلاستیکی درآمد و باغ رو بهروی گمرک هم به مکانی برای جولان افرادی که انواع و اقسام کـالاهای تولید کشور شوراها و دیگر کشورهای بلوک شرق (محصولات بهداشتیـ چایـ سیگارـ وسایل برقیـ قطعات صنعتی مورد نیاز صنعت و... ) را از اوتایلیها خریداری میکردند، تبدیل شد. آرامآرام اندیشههای اجتماعیـ قانونـ عدالت و همبستگی بر ساکنان هر دو سـو تاثیر گذاشت و در پی آن بر عمدهی نیروهای بازار هم اما بسیاری از صاحبان سرمایه نسبت به این امر مقاومـت نشان دادند. حالا دیگر نه خبری از صفهای اهالی شهر در مقابل ادارات مربوطه برای استفاده از حق گذر مرزیشان است (چراکه در اینجا هم گروهی منافع اصلی را دارند) و نه خبری از اشتیاق برای رفتن به «اوتای» اما اشتیاق عجیبی برای اخذ مدارک دانشگاهی در باکو در میان صاحبان ثروتـ برخی از اساتید دانشگاه و صدالبته مدیران و خصوصا افرادی که علاقهی فراوانی برای ورود به مجلس دارند به وجـود آمده اسـت.
اوتـایلیها امـا بهرهی بیشتری داشتهاند. ارزش بالای پول آنها نسبت به ریـال امکان خرید بیشتری را برایشان فراهم میکند: آنها طالب همهچیزند از شیر مرغ تا جان آدمیزاد چراکه از تولید در آذربایجان چندان خبری نیست و این کشور یک فروشندهی صرف نفت خام است. در گفت و گوهای متعددی که در قهوهخانههای شهر با این میهمانان داشتهام جز تعدادی که از رهگذر تجارت، صاحبان سرمایه گشتهاند باقی از نبود کار و عدالت اجتماعی انتقاد دارند و البته در مقام مقایسه حکومت شوراها را به وضعیت کنونی ترجیح میدهند و اعتقاد دارند که در زمـان سابق امکان و شرایط زیست اولیهی زندگی از سـوی دولت تامین میشد و برای همهی شهروندان امکان کار فراهم و عدالت اجتماعی در دسترس بود.
مراکز تجاری شهر هم تقسیمبندی شدهاند: بازارچهی ساحلی مکانی برای فروش اجناس ایرانی با مارکهای خارجی و البته اجناس چینیـ مراکز تجاری مرکز شهر مکان فروش برندهای ترکـ پیادهروها و پارهای از واحدهای بینام، مکانی برای تبدیل پول و صرافیهای غیر رسمی و واحدهای صنفی بندر و حوالی گمرک حالا رونق عمدهای یافتهاند و به مکانی برای خرید آذریها تبدیل شدهاند البته نباید داروخانهها را فراموش کرد که از مراکز مورد توجه آذریها هستند! از کجا؛ چهقدر و چگونه عجیب رقابتی پابرجاست چونان که هرکس تنها به فکر ارتقای خویش بماند! این پدیده امکان فعالیت چند نوع از دلالها را هم فراهم آورده: دلالهای ارزـ دلالهای درمانـ دلالهای ورود کالای مرتبط با گذر مرزیـ دلالهای همان که میگویند «وای نگو» و..... و این چنین آستارا که تا دیروز «وسوسهی مجسم فرهنگ بود» امروز تمثیلگر صرف بازار و فعالیناش شده است. حالا دیگر حتا شیوههای تولید شهرستان براساس خواست تجاری تغییر سمت داده و زمینهای کشاورزی به یغمای ساخت انبارهای تجاری رفته و شلوغیهای آزاردهندهی ایام تعطیل و روزهای آخر هفته و.... و صدالبته گرانی افسارگسیختهی شهر که حتا تراز بالاتری از بسیاری از شهرهای گران ایران دارد، شهروندان را میآزارد و این مشابه اوضاع جهانی است که دچار دگرگونی شده است. تجارت جهانی و بازار بینالمللی که پیش از این در عین احترام به مرزها بازارهای ملی را دربرمیگرفـت اکنون در گیر و دار محو کردن مرزهاست. واقعیت این است که جریانهای عمدهی اقتصادیـ مالیـ تکنولوژیک و اطلاعات و در یک کلام دنیای سرمایهداری در سراسر گیتی راه دارند و آنرا تحت سیطرهی خود قرار دادهاند و اگر برای متوازن کردن گرایشهای نابرابر و آشوبانگیز بازار، کاری صورت نگیرد، تنش و خشونت ناشی از آن شکاف این وضعیت را رو به وخامت خواهد برد. اما پیش از این قواعد این ویروس کرونا بود که تاثیرات سریع خود را نشان داد و فعالیت گمرک آستارا را به چالش کشید (مهمترین پـل ارتباطی راهبـردیـ دروازهی ورود به منطقهی قفقازـ دروازهی طلایی ورود به اروپـاـ دارای بزرگترین صادرات در زمینـهی تجارت چمـدانیـ سـوماین مـرز فعال کشور در زمینـهی صادرات و وارداتـ یکی از قدیمیترین گمـرکات کشـور با نزدیک به دو سـده سابقهـ رتبـهی نخسـت صادرات و بزرگترین گمـرک زمینی شمال کشـورـ از امـنترین و پرتـرددترین مرزهای زمینی کشـورـ دوماین منبـع درآمد استان گیـلان و دارای بیشترین سهـم ارزشی صـادرات چمـدانی در کشـور همگی از ویژگیهای این گمرک هستند.)
مکانهای پرازدحام تجاری دیروز را امروز آنچنان سکوتی در برگرفته است که تا پیش از این قابل تصور هم نبود و آنچه بیش نگران کننده است به جز توقف صادرات چمدانی، بیکار شدن افراد زیادی است که البته بسیاری از آنها گوشه چشمشان به دستفروشیـ باربریـ دکهداریـ رانندگی آژانس و تاکسی و..... بود که به نظر در نبود حمایتهای معیشتی لازم از سوی دولت و نبود تولید و کار در بخش خصوصی روزگار سختی را سپری میکنند. اما من امید دارم که این رود و پل معروفش هنوز و برای همیشه عمیقترین خاطرهها را برای شهروندان خود فراهم سازند با آمیزهای از سیاستـ معیشتـ جغرافیاـ مسایل امنیتیـ پارامترهای محیطزیستی و دهها پارامتر دیگر. راستی اگر علاقمند به گردشگری هستید از دیدن صیادانی که در پشت فنسها و سیمخاردارهای مرز صف میکشند و منتظر سوت رهایی هستند تا خود را به آب سرد بزنند غافل نشوید که تنها در یک جای جهان و آنهم دو سوی مـرز این رودخانه اتفاق میافتد.
