شیوه فاصلهگذاری در هنر نمایش و زندگی
* محمدتقی مرتاض هجری
تئاتر هنری است زنده با مجموعهای از عوامل انسانی و عناصر سازنده آن که رودررو با تماشاگر به اجرا درمیآید. نمایشی است با گفتگو (دیالوگ) و مهمترین عنصر برای بسترسازی و شکل دادن رویدادی که در گذشته اتفاق افتاده ولی در زمان حال میگذرد. با چنین زمینهای مخاطب تماشاگر شاهد تماشای صحنههایی است که انگار همه اتفاقات در همین لحظه رخ داده است. سیر در حال و هوای تئاتر و رفتن و دیدن نمایش، همیشه این حسن را داشته است که در فضایی سرشار از حس و شور بتوان هنر زنده نمایش را از نزدیک دید. هنری که هنرمندان در آن مفهوم زندگی را با بازی خود معنا و اعتبار میبخشند. هرچند شرایط پیش آمده در این روزهای کرونایی، امکان استفاده از چنین مکانهایی را تا اندازهای با مشکل روبهرو ساخته است. اما در عوض متون نمایشنامهها بهصورت کتاب چیزی است که امکان مطالعه آن را در هرجا و در هر زمان فراهم میسازد تا با خواندن نمایشنامه موردنظر، صحنهها را در عالم ذهن و خیال آنگونه که خود تصور میکنند به تصویر بکشند.
در فرصت پیش آمده روزهای خانه ماندن مرور نمایشنامههای بهرام بیضایی و مطالعه مجدد آنها انگیزهای برای مقایسه شرایط زمانی بود. چه، پیش از این با خواندن آثار نمایشی بیضایی کم و بیش با نقطه نظرات و با شیوه نگارش ایشان آشنایی داشتم که نوشتهها جدا از موضوع و محتوای نمایشنامهها خود یک متن ادبی بهشمار میرود. و چه بسا پهلو میزند با نثر ادیبان و نویسندگان در سالهای دور همچون بیهقی، سمک عیار و .... و دوران متأخر که با هربار خواندن میتوان با نکات تازه و نو آشنا شد.
برای شروع خواندن، از نمایشنامه (اَفرا) یا، روز میگذرد، آغاز شد که با یک سابقه ذهنی همراه بود. و آن دیدن اجرای تئاتری آن در زمستان سال 1386 در سالن تالار وحدت تهران بود. بیضایی نمایشنامه اَفرا را در نود و چند صفحه نوشته که در سی صفحه اول آن بیشتر با تکگویی پیش میرود. نمایشی است دراماتیک، انتقادی اجتماعی همراه با تصویری که در یک محله از مکان شهری میگذرد با مردمی از طبقه متوسط و بازماندهای از خانواده اشراف فئودال زوال یافته که در تقابل یکدیگر قرار میگیرند. داستان اَفرا نماد و تمثیلی است از آدمهایی که در طی سالها زندگی و روبهرو شدن با مشکلات زندگی و در پی رفع آن چشم به راه آمدن کسی بودهاند تا بتواند گرهگشای کار آنان گردد. مردمی که با عدم آگاهی و عمق اندیشه سازنده، ترس ذاتی در آنها نهادینه شده و هر نوع عکسالعملی را از آنان سلب کرده است.
نمایش با تکگویی هریک از افراد بازیگر شروع میشود. مطالبی که بیش از یک صفحه کامل است و از کار و زندگی خود بیان میدارند و در ادامه، گفتار را به دیگری وامیگذارند بدون اینکه حرفهای شخص قبلی را پیش بگیرند. متن هریک از بازیگران طولانی است اما در مجموع وقایع داستان در یک محله و محدوده کوچک میگذرد و عموما از افراد و از قشر طبقه متوسط هستند. تعمیرکار دوچرخه، مغازهدار، همسایه، پاسبان شهربانی، خانم معلم و زن شاخص نمایشنامه شازده خانم که با داشتن پسری عقبمانده ذهنی درصدد است خواستهها و تمایلات خود را با حفظ صیانت و موقعیت گذشته خانواده فئودال مضمحل شده همچنان بر دیگران تحمیل کند. و این درحالی است که خود با اجاره خانههای مستاجری زندگی میکند.
قصه اَفرا گرچه در گذشته نه چندان دور میگذرد، اما میتوان در شرایط روز جامعه معاصر به باور آن نشست. انگار در همین دوران اتفاق افتاده است.
اشخاص نمایش هریک روایتگر بخشی از قصه زندگی دوران خود هستند. یعنی به تعداد افراد نمایش روایتهایی وجود دارد. مخاطب با یک داستان و قصهگو طرف نیست. همه با هم در کنار هم حرفهای خود را روایت میکنند، بدون اینکه خواسته باشند نظر دیگران را بدانند. چنین شیوه روایتگری و داستان در داستان یکی از ویژگیهای کارهای بیضایی است. آنگونه که در ادبیات تعلیمی و در داستان منطقالطیر عطار نیشابوری میتوان مشاهده کرد. با این همه نمایش فاقد (دیالوگ) و گفتگوی موردنظر است، چیزی که در نمایشهای کلاسیک مطرح میگردد. کارگردان مونولوگهای طولانی را بیشتر برای شناساندن شخصیتهای نمایش بهکار میبرد. چنین شیوه روایی را عاملی برای نقش هرکدام از افراد میداند تا سرنوشت هریک که بهصورت زنجیروار به دنبال هم هستند روشن گردد. بیضایی با استفاده از شیوه تک گویی و لزوم فاصلهگذاری که از شاخصههای اینگونه نمایش است توجه مخاطب را بیشتر به متن جلب میکند. یعنی بیگانه شدن به نقش و فاصله گرفتن از هیجانات و احساسات، همانگونه که پیشگامان این سبک، برتولد برشت، اوژن یونسکو و ساموئل بکت نیز بدان پرداخته بودند.
نویسنده به بهانهای در لابهلای متن نمایشنامه حرفهای دل خودش را از زبان شخصیتهای نمایش بیرون میکشد. حتی در بعضی از جاها زمان را به عقب میبرد و جای تاریخ را عوض میکند که خود فارغ از زمان و مکان میتواند مورد مقایسه قرار گیرد.
(سرش بوی قورمه سبزی میده، و گوشش به اخبار رادیو باکویه ص 32)
نویسنده در استفاده از شیوههای موردنظر به سیال ذهن هم اشاره دارد. (میخواستم بگم، که یهو از تو گنجه درآمد. خودم شنیدم، گفت روح بابات از تو آب انبار صدات میکند. زبونم ایستاد. ص 45)
یا از زبان (اَفرا) خانم معلم به آموزههای تعلیمی میپردازد و مواردی را یادآوری میکند. (بهش گفتم نصف نیروی یادگیری مردم از راه گفت و شنیدهها این که تو گذر حرفهای همدیگر را بشنوید یا خودشونو بفهمونن ص 33)
بیضایی در نمایشنامه افرا نیم نگاهی هم به طنز دارد. طنز ملیح و ظریف و با کنایههای اجتماعی و سیاسی (پیروزی سیاسی، شکست اقتصادی ص 54) آن هم با لهجه تهرانی و چاله میدانی که تکیه کلام خود را دارد. (وای به مملکتی که معلمانش نمونه فسادند. ص 54)
اما مواردی است که نویسنده با نگاهی به جامعه مدرن، رفتار اجتماعی افراد را زیر ذرهبین قرار میدهد و آنها را از انگیزه های شخصی دور میسازد و در عوض اخلاق مناسب را جایگزین آن میکند.
(اَفرا، تنبیه؟ من کیام که تنبیه کنم؟ ما چه حقی داریم همدیگر را تنبیه کنیم. شما مغازهتونو نو کردین ولی خودتون همونین که بودین. نه از شما کینهای ندارم. تقصیر شما نیست. اینطور بزرگ شدین. ص 79)
افراد نمایشنامه هر یک به اندازه کافی، با حرفها و گفتار خود مواردی را یادآوری میکنند که بیشتر تجربه زندگی خود آنهاست. (زندگی ارزون نیست. آبروی ماس که ارزونه، چرا بمیری اَفرا، ص 86)
بیضایی در نمایشنامه اَفرا دگرگون شدن افراد را تحت شرایطی به وضوح نشان میدهد. شرایطی که شخصیتها با تکگویی خود نسبت به نابسامانی خود اعتراض دارند. بهویژه در تقابل با دو دیدگاه مختلف، که عکسالعمل هریک را برمیانگیزاند. و آن حمله به طبقه متوسط از طرف اشرافیت مضمحل شده است که ناگزیر برای رسیدن به خواستههای خود دستش را به سوی این طبقه دراز میکند تا هرطور شده به اهدافش دست پیدا کند، حتی اگر با هتک حرمت بوده باشد. آنگونه که اَفرا برای تامین مخارج زندگی پیشنهاد تدریس شازده ناقصالعقل را میپذیرد. اما وقتی که از درخواست مادر او برای ازدواج با پسرش امتناع میورزد، به اتهام دزدی او را به کلانتری میکشاند.
نمایش اَفرا نقطه عطفی در تئاتر کارگردان محور در حوزه نمایش ایران محسوب میشد که با نگاهی به پسامدرن نیز همراه بود. نمایشی با رنگ و بوی تئاتر ایرانی و به گفته بیضایی شیوه تکگویی همان فرهنگ ایرانی است که افراد مبتنی به آن به بیان مقصود خود و موضوع میپردازند. و برخلاف تئاتر غربی که دیالوگ یا گفتگو، محور نمایش است.
بیضایی در استفاده از فاصلهگذاری در نمایش اَفرا همان فرایند هنر نمایش و تئاتر مدرن و با استفاده از (نور، موسیقی، دکور و نحوه بازی) تماشاگر را از محو شدن در نمایش باز میدارد تا مخاطب فکر نکند نمایش عین واقعیت است. همانند تعزیه ایرانی که با نوعی فاصلهگذاری اجرا میگردید. چنین شیوهای را میتوان در آثار نمایشی برتولد برشت مشاهده کرد که خود بنیانگذار این شیوه بود.
نویسنده در پایان داستان برای سرهم آوردن متن موردنظر به دنبال شخصی میگردد. کسی که پایان خوشی را به عنوان ناجی رقم بزند. همان کسی که از ابتدای نمایشنامه در ذهن اَفرا به عنوان پسرعمو یا خواستار ذهنیاش شکل گرفته بود، تا به قول خودش داستان را به نتیجه مطلوب و مردم پسند به پایان برساند. نویسنده ناگزیر به استفاده از شیوه فاصلهگذاری است. خود را که خالق چنین شخصیت ذهنی بود، جای آن شخص قرار میدهد تا به عبارتی منجی او گردد.
اگر شیوه فاصلهگذاری پیش از این در چند دهه قبل بهعنوان دور شدن و فاصله گرفتن از احساسات و هیجانات در عرصه نمایش مطرح گردید، امروز و در زمان ما فاصلهگذاری بخشی از الزامات زندگی به عنوان پروتکل بهداشتی در جوامع انسانی دنیای مدرن محسوب میگردد و کمتر کسی خود را در عدم رعایت آن بری از عواقب ناخوشایند آن میبیند.
بیسبب نیست عرصه هنر را با خلاقیت و نوآوری و با پیشگامی و دورنگری میشناسند. هرچند اگر باورپذیری آن با شک و تردید همراه بوده باشد.
