چهارشنبه ۱۲ شهریور ۱۳۹۹
۲۵ ذیحجهٔ ۱۴۴۷
۲ سپتامبر ۲۰۲۰
شماره 5551

​شرور سابقه دار محله ای را به هم ریخت گروگان‌گیری با خنجر عاشقی!

بخش اجتماعی- شرور سابقه داری که مدعی بود عاشق دختر دایی 17 ساله اش شده است، در اقدامی جنون آمیز دست به گروگان گیری هولناکی زد که محله ای را با خنجر عاشقی به هم ریخت.

جیغ و فریادهای دختر نوجوانی که تا کمر از پنجره طبقه سوم یک ساختمان آویزان شده و پسری با خنجری خون آلود روی سرش ایستاده بود، رهگذران را در خیابان طبرسی شمالی 30 مشهد در جا میخکوب می کرد.

اهالی محل، هراسان از خانه‌هایشان بیرون ریختند. هر لحظه ممکن بود دخترک از پنجره سقوط کند. چهره ترسناک وخشم آلود پسر خنجر به دست، دلهره عجیبی را در محله به راه انداخت. زنی هراسان و وحشت زده از ساختمان بیرون زد و با دستانی لرزان با پلیس تماس گرفت. جان دخترم در خطر است! او رحم نمی کند، خنجر دارد و ...

گزارش خراسان حاکی است، در میان این ترس و دلهره بود که گشت موتوری پلیس 110 رسید اما ناگهان ورق برگشت و ماجرا رنگ خونباری به خود گرفت.

جوان خنجر به دست با دیدن مامور انتظامی شروع به خودزنی کرد و گلدان های شیشه ای را به سوی مامور انداخت. لحظاتی بعد در بی سیم های پلیس خبر گروگان گیری هولناکی پیچید که نشان می داد جان دختر نوجوان در خطر است! این گونه بود که گشت های خودرویی کلانتری طبرسی شمالی عازم محل گروگان گیری شدند اما گروگان گیر که مدعی بود عاشق دختر دایی خودش شده، همچنان لوازم داخل منزل را می شکست و به سمت ماموران پرت می کرد تا آن ها را از نزدیک شدن به طبقه سوم باز دارد. درحالی که ترس و دلهره هر لحظه بیشتر می شد، نیروهای کارآزموده تجسس کلانتری طبرسی شمالی نیز وارد عمل شدند و تلاش کردند خود را به طبقه سوم ساختمان برسانند. اگرچه تجمع اهالی موجب شده بود تا پلیس شیوه های عملیاتی خود را برای رهایی گروگان تغییر دهد اما هر لحظه تاخیر در عملیات نجات می توانست منجر به مرگ دختری شود که از پنجره رو به خیابان ملتمسانه کمک می خواست! از سوی دیگر نیز شتابزدگی در عملیات یا تیراندازی ماموران، فاجعه ای مرگبار را رقم می زد به همین دلیل و با راهنمایی های رئیس کلانتری، نیروهای تجسس به طور غیرمحسوس و در عملیاتی پیچیده ، موفق شدند پس از گفت وگو با گروگان گیر، دختر نوجوان را به بیرون از منزل هدایت کنند اما جوان یاد شده که چند بار دیگر نیز با تهدید ماموران و در میان شلوغی محله، از چنگ پلیس گریخته بود این بار هم سناریوی قبلی را تکرار کرد .او با تهدید خنجر و پرت کردن لوازم شیشه ای از ساختمان مذکور بیرون آمد و ناگهان با گذاشتن خنجر زیر گلوی راکب یک دستگاه موتورسیکلت عبوری، از میان جمعیت گریخت. به گزارش خراسان، با فرار گروگان گیر و در حالی که ماموران برای حفظ جان مردم، نمی توانستند از سلاح استفاده کنند به تعقیب متهم پرداختند و مراتب را به رئیس کلانتری اطلاع دادند. چند دقیقه بعد سرگرد مهدی کسروی در عملیات تعقیب حضور یافت و فرماندهی عملیات را به عهده گرفت. به دستور رئیس کلانتری همه ماموران از شلیک خودداری کردند تا راکب بی گناه موتورسیکلت آسیب نبیند. در همین حال تعقیب و گریز به نقطه ای در ابتدای خیابان میثم مشهد کشید که ناگهان رئیس کلانتری در اقدامی غافلگیرانه و با استفاده از حرکات رزمی دفاع شخصی، گروگان گیر خطرناک را زمین گیر کرد و حلقه های قانون را بر دستانش گره زد.

بنا به گزارش خراسان، با انتقال متهم به کلانتری مشخص شد که جوان خنجر به دست، نه تنها سوابق شرارت، مواد مخدر و سرقت دارد بلکه 9 سال در زندان تحمل کیفر کرده است و هم اکنون نیز تحت تعقیب پلیس اطلاعات و امنیت خراسان رضوی قرار دارد. ادامه بررسی‌ها بیانگر آن بود که جوان 29 ساله معروف به علی چاقه عاشق دختر دایی اش شده و برای ازدواج با او دست به گروگان گیری وحشتناک زده بود.

دختر 17 ساله که از چنگ گروگان گیر نجات یافته بود، درباره این ماجرا گفت: پدرم فوت کرده است و من با مادرم زندگی می کنم. چند روز قبل به خاطر یک موضوع کم اهمیت با مادرم مشاجره کردم و به خانه مادربزرگم رفتم.

علی (متهم) نیز آن جا آمد و به من ابراز علاقه کرد ولی به او گفتم که خواستگار دارم و می خواهم با پسر دیگری ازدواج کنم! بعد از این ماجرا، زمانی که به خانه خودمان بازگشتم او هم در حالی که شمشیر (خنجر) در دست داشت وارد خانه شد و تهدید کرد که نمی گذارد جز او با کس دیگری ازدواج کنم! او خودزنی کرد و لوازم منزلمان را شکست! وحشت سراسر وجودم را فرا گرفته بود که به طرف پنجره دویدم ولی او با خنجر رسید و مرا تهدید به قتل کرد. من هم از ترس فقط جیغ می کشیدم و کمک می خواستم تا این که پلیس رسید و مرا نجات داد. بنابراین گزارش، با انتقال گروگان گیر به زندان ،تحقیقات درباره ابعاد دیگر این ماجرا ادامه دارد.

قاتل:

پدربزرگم را کشتم چون تحقیرم می‌کرد

بخش اجتماعی- پسر جوان که به خاطر تحقیر و توهین‌های پدربزرگش او را به قتل رسانده بود، با درخواست قصاص از سوی اولیای دم به زودی در شعبه ۴دادگاه کیفری استان تهران محاکمه خواهد شد.

به گزارش ایسنا، «ایران» نوشت: رسیدگی به این پرونده از دوسال پیش با گزارش مرگ مشکوک مرد میانسالی در خانه‌ای واقع در یافت‌آباد در دستور کار پلیس آگاهی پایتخت قرار گرفت. وقتی مأموران به محل حادثه رفتند، در بررسی‌های اولیه دریافتند مردی حدوداً ۶۰ساله براثر بازگشت گاز بخاری به داخل خانه دچار گازگرفتگی شده و فوت کرده است اما بررسی‌های دقیق‌تر مأموران احتمال قتل را پررنگ کرد از این رو جسد به پزشکی قانونی انتقال یافت. پس از آن معلوم شد که وی در روز جنایت تنها بوده و همسر جوانش یک شب قبل برای دیدن خانواده‌اش به شهرستان رفته بود.

در ادامه تحقیقات فرزند وی به مأموران گفت: ۴سال قبل پس از فوت مادرم، پدرم با زن جوانی ازدواج کرده بود و ما هم هرچند روز یکبار به پدرم سر می‌زدیم. آن روز هم به قصد دیدنش به خانه‌اش رفتم اما هرچه زنگ زدم و تماس گرفتم، کسی پاسخگو نبود به همین خاطر در را شکستم و وارد خانه شدم و دیدم او در کنار بخاری خوابیده اما هرچه صدایش کردم جوابی نداد و فهمیدم بر اثر گازگرفتگی مرده است.

سرنخ جنایت

درحالی‌ که این پرونده در حال مختومه شدن بود، ۳روز بعد از مرگ، پسر وی راهی دادسرای جنایی تهران شد و گفت: روز بعد از حادثه متوجه شدیم که کارت عابربانک پدرم سرقت و ۶میلیون تومان از حسابش برداشت شده است. به همین خاطر احتمال می‌دهیم پدرم به دست یک سارق آشنا به قتل رسیده باشد.

در این میان نظریه پزشکی قانونی هم با این مضمون که پیرمرد ۶۰ساله به علت فشار بر عناصر حیاتی گردن به قتل رسیده است، اعلام شد.

دو روز بعد هم دوباره از حساب مقتول پولی برداشت شد که پلیس با استعلام از بانک متوجه شد پول‌ها از حساب مقتول به حساب فردی به نام «فریبرز» واریز شده است و در ادامه مشخص شد فریبرز از دوستان «کیوان» نوه ۲۰ساله مقتول است. به این ترتیب با شکایت پسر مقتول، دستور بازداشت کیوان صادر و او بازداشت شد.

اعترافات متهم

کیوان پس از دستگیری در ابتدا منکر اطلاع از جنایت شد اما در نهایت به قتل پدربزرگش اعتراف کرد و گفت: من او را کشتم چون مدام من را تحقیر می‌کرد و می‌گفت تو آدم به درد نخوری هستی و هیچ کس تو را دوست ندارد! وقتی ۲ساله بودم، پدر و مادرم از یکدیگر جدا شدند. من و برادر بزرگترم پیش پدربزرگ پدری‌ام رفتیم. پدر و مادرم هم چند وقت بعد هرکدام دوباره ازدواج کردند و صاحب فرزند شدند و دیگر توجهی به ما نداشتند. پدربزرگم، عاشق برادرم بود اما اصلاً من را دوست نداشت. روزهای سختی بود زندگی در خانه پدربزرگی که به اجبار من را نگه داشته بود. وقتی ۱۰ساله شدم، از خانه‌اش فرار کردم و چون جایی برای زندگی نداشتم، کارتن‌خواب شدم و با تکدی‌گری و دستفروشی شکمم را سیر می‌کردم.

وی افزود: بسختی درس خواندم و دیپلم گرفتم. اما هیچ وقت طعم زندگی راحت را نچشیدم. همنشینی‌ام با افراد معتاد باعث شد تا در سنین نوجوانی به شیره تریاک اعتیاد پیدا کنم اما با همت خودم آن را ترک کردم. تا اینکه ۱۶ساله شدم و پدربزرگم به من پیشنهاد داد تا با او زندگی کنم. اما وقتی به خانه‌اش رفتم، مدام من را تحقیر می‌کرد و همین مسأله باعث شده بود که حس حقارت به من دست دهد. همیشه از بی‌محبتی و بی‌محلی اطرافیانم رنج می‌بردم تا اینکه تصمیم گرفتم او را به قتل برسانم.

شب حادثه من و پدربزرگم در خانه تنها بودیم که او کنار بخاری خوابید. پتویی را برداشتم و با آن خفه‌اش کردم و بعد لوله بخاری را از جایش بیرون کشیدم تا با صحنه‌سازی نشان دهم او بر اثر خفگی ناشی از گاز بخاری فوت کرده و بعد از سرقت کارت عابربانکش، در را از داخل قفل کردم چون معمولاً پدربزرگم شب‌ها در را قفل می‌کرد و از طریق بالکن به حیاط پریدم و رفتم. تا ساعت ۸شب بخاطر ترس در خیابان پرسه می‌زدم تا اینکه چند روز بعد دستگیر شدم.

با اعترافات صریح متهم و بازسازی صحنه جرم، اولیای دم با شکایت از کیوان خواستار قصاص او شدند و پرونده با صدور کیفرخواست برای رسیدگی به شعبه ۴دادگاه کیفری استان تهران فرستاده شد و متهم بزودی محاکمه می‌شود.

اولین نفری باشید که نظر میدهید.