تشنهکامان چشمانتظار و بیقراران مدارِ دیگر
* محمدتقی مرتاض هجری
سیر و سفر در آثار شاعران مطرح و ماندگار ایران زمین جدا از خیالپردازی و بهکارگیری صناعات ادبی و دیگر عناصری که در چگونگی شکلگیری شعر لازم است، بیان احساسی - عاطفی با انسانها در گذر تاریخی است که فضای ذهنی مخاطب را از آن خود میسازد. همدلی و همراهی شاعر با مردم در بیان مقصود بهگونهای است که ناگفتهها و ناشنیدهها را در پس زمینهای از رمز و راز و با شیوه نمادی (سمبلیک) مطرح، تا نگاهها را به موضوع بیشتر نزدیک سازد.
استفاده از نمادگرایی در شعر یکی از وجوه ضروری آن از دیرباز و از گذشته دور مطرح بوده است. تاثیر و نفوذ آن بر مخاطب را یکی از ویژگیهای درون مایه شعر میدانند و چه بسا دیرماندگی آن را به همین نمادگرایی و رمز و راز دانستهاند. نمادپردازی علیرغم اینکه برای شاعر نوعی شیوه کلامی و لذت هنری محسوب میگردد، در اصل گریز از فشار و تضییقاتی است که شاعر را با محدودیتها روبرو میسازد. شاعر با بهکارگیری نماد پوششی برای بیان دیدگاه خود فراهم میسازد تا با بازتاب عوامل بازدارنده منفی و سلبی مواجه نگردد و بتواند از عواقب و عوارض حاشیهها دور بماند. شکی نیست که نمادپردازی در ادبیات قدیم ایران، یا در دوران معاصر جایگاه خاصی داشته، صورتهای مختلف آن را میتوان در آثار بزرگان ادب فارسی، ادبیات تعلیمی و در شعر نو و سپید مشاهده کرد.
دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی در مجموعه شعر (طفلی بهنام شادی) که اخیرا چاپ و نشر یافته است، با تاثیرپذیری از شیوه نمادگرایی و فراهم کردن زمینه موردنظر معانی تازهای را در قالب و شکل نو ارایه داده است تا به نوعی دیگر دیدن را به مخاطب القاء کند.اصولا نمادپردازی در شعر اهتمام به نشان دادن واقعیت هایی است که بیان صریح آن خالی از اشکال نبوده است. شاعر با درک چنین چیزی موضوع شعر را به فراسوی آن و به حقیقتی اشاره دارد که با تاویل و تفسیر قابل درک خواهد بود.
مجموعه شعر (طفلی بهنام شادی) هم جدا از این ویژگیهای مورد اشاره نبوده است. از این نظر دل سپردن به شعر دکتر شفیعی کدکنی نیز خود یکی از همین ضرورتها بوده است که شاعر با بیان پررمز و راز و با نگاه نمادگونه به بیان موضوع پرداخته است. از دفتر اول مجموعه (زیر همین آسمان و روی همین خاک) دو شعر با نامهای عروسک و غوکنامه که بیشتر با نمادگرایی نزدیکی دارد انتخاب و به بیان تاثیرگذاری آن اشاره دارد.
شاعر در شعر عروسک به روال تک گویی خاطرهای را به یاد مخاطب میآورد. خاطرهای که هنوز در گوشه و کنار شهر از آن با حسرت نام میبرند. حسرتی که در گذر سالها انتظارات آن برآورده نشد و واقعیت شکلی پیدا نکرد و نتوانست آنگونه که ادعا میشد به اهداف موردنظر دست پیدا کند. شعر پرمعنی است با اندیشه خلاق در بکارگیری الفاظ و مفاهیم و کلمات آشنا که ذهن مخاطب را با خود درگیر میسازد. اما روزگار نه چندان بسامان و رفته بر شاعر و تجربه زیستی دیدهها و شنیدههای او آنچنان است که انگار راهی را با دلتنگیها و خاطری ناآرام پیموده که هیچ چیز ذهن و ضمیر او را دلخوش نساخته است و برعکس با خاطری آزرده و با تلخکامی روبرو بوده است. از این روی شاعر در بیان احساسات غمگنانه خود که با زبان نمادی به واقعیتهای امروزی نظر دارد خواسته است به نوعی به نقد اجتماعی بپردازد.
می گوید: «ما چشم در راه بهار دیگری بودیم / ما تشنه و چشم انتظار دیگری بودیم / ما بیقراران مدارِ دیگری بودیم»
شاعر با آوردن فعل بودیم در آخر مصراع به زمان گذشته که چندان هم دور نیست اشاره میکند. بهویژه کاربرد ضمیر جمع که روح تعالی بخش حضور دیگران را در همراهی با نگاه خود پررنگ و دوچندان میسازد. از طرفی از انتظارات برآورده نشده میگوید و از کسی که برای تشنهکامان چشم انتظار به جای سیراب کردن آنها خشکسالی را آورد و از وعدههای شوق انگیزی که در نهایت چیزی به همراه نداشت. «همچون پیازی پوستها بر پوستها، افسوس!» و زمانی نگذشت که سر از جای دیگر درآوردیم و شد آن چیزی که نباید میشد. «شد آسمان بی آسمان و صبح شد بی صبح»
مجموع رویدادها و دگرگونیها شاعر را به عکسالعمل واداشته است. درصدد است همه آن چیزهایی را که برای مدعیانش تعلق خاطر ایجاد کرده به آنها برگرداند. «گلخانه تنگ، چراغ نفتی و گرماش - وقف تو! ما محو بهار دیگری بودیم»
بهاری که در انتظارش بودند نتوانستند از مواهب آن بهرهمند گردند. با خود میگوید وقت آن رسیده که همه پندارها را از خود دور سازیم و راه دیگر پیش گیریم.
«نخ را بکش تا این عروسک راه خود گیرد – ما بیقراران مدارِ دیگری بودیم»
اما در شعر بلند (غوکنامه) شاعر اینبار نه برای حسرت روزها و سالهای از دست رفته گله و شکایت دارد، که با صدای بلند و تعرضگونه به همه آنهایی که با ریا و تزویر و با خودنمایی فرصت طلبانه توانستند چند روزی بر مراد خود دست پیدا کنند و در استفاده از امکانات گوی سبقت را از دیگران بربایند، هشدار میدهد.
میسُراید: «ای غوکها که موج بر آشفته خوابتان – افکنده در تلاطم شط شتابتان» دور زمانی نخواهد بود که با موجهای برخاسته از بههم خوردن امواج ناهنجاریها، خوابهایتان به گونه دیگر تعبیر گردد و به دنبال چنین تهدیدی و برای شناساندن بیشتر این افراد از ویژگیهای شخصی و از خلق و خوی آنان نام میبرد.
«کوتاه بین و تنگ نظر، گرچه چشمها – از کاسه خانه جسته برون چون حبابتان» و اینکه با چه ترفندی به چنین موقعیتی دست پیدا کردید. شکی نیست که همه تلاشتان در فراهم کردن آبشخوری بود تا چند روزی خود دایره مدار امور گردید. اما دیر نیست که آمال سرابگونه شما درگیر و دار تابش آفتاب داغ بخار گردد و از غوکان خسته و خاموش چون شما چیزی برجای نماند و همه را آشفته سازد.
«چندان که آفتاب تموذی شود پدید – گردد بخار و سر دهد اندر سرایتان»
شعر غوکنامه از جهاتی ما را به یاد شعر عقاب دکتر خانلری میاندازد که چگونه عدهای همچون کلاغ با روی آوردن به پستی و پلشتی برای کامیابی و لذتجویی به هر لجنزاری سرک میکشند تا زندگی دوزیستی خود را رقم بزنند.
«این آبگیر گَند که آبشخور شماست – وین سان بُوَد به کامِ ایاب و ذهابتان – شرمآور است دعوی عقابتان»
شاعر در پایان یادآوری میکند با وجود این همه ضرر و زیان که دیدیم، دلخوش به این هستیم که مردم چهره شما را بدون نقاب میبینند و به داوری مینشینند.
نک خوابتان به پهنه مردان نیم شب خوش باد تا سحر بدمد آفتابتان
با این همه گزند که دیدیم دلخوشیم تا بو که خلق درنگرد بینقابتان
شعر غوکنامه با رنگ مایه اجتماعی و با تعریض به قشر نوپدید افراد جامعه که با نادیده انگاشتن معیارهای اجتماعی – انسانی، ره صدساله را یک شبه پیمودند از مواردی است که شاعر را به تقابل با پدیده ها و افرادی واداشته تا با شعر خود،در همه آنهایی که از چنین خصلت و سرشتی برخوردارند شک کند. شک به آن چیزهایی که تا چندی قبل حقیقت پنداشته میشد. از این نگاه بدیهی است شاعری همچون شفیعی کدکنی بخواهد با شکگرایی و یا به چالش کشیدن نسبت به افرادی که در غوکنامه به شناساندن آنان پرداخته، نقاب از چهره آنان بردارد. و این چنین است که شاعر در مجموعه (طفلی بهنام شادی) با بهکارگرفتن مضامین بکر و ترکیبات بدیع، همراه با نوآوری در کنار دیگر واژهها توانسته است اثری ماندگار و دیرپا از خود بر جای بگذارد.
