یکشنبه ۱ تیر ۱۳۹۹
۲۸ ذیحجهٔ ۱۴۴۷
۲۱ ژوئن ۲۰۲۰
شماره 5491

​خاطرات نقاهتگاه انزلی از جشن تولد تا فرار

گیلان امروز- شهر انزلی در میان باران و مه زمستانی، بهار را انتظار می کشید، که ناگاه خبر ورود مهمانی ناخوانده اوضاع را دگرگون ساخت.

ویروس کرونا همچون بهمنی سهمگین بر این شهر زیبا و ساکنانش فرو ریخت و بسیاری را مبتلا کرد. درمانگران این شهرستان در آن فضای مبهم پرهراس شیوع ویروس به کمک شتافتند تا آنجا که برخی خود بیمار شدند و از این بین دکتر سیامک دیوشلی و تهمینه ادیبی سرپرستار بیمارستان جان خود را از دست دادند. شماری از بیماران، دیگر هیچگاه به خانه هایشان بازنگشتند، اما آنها که ترخیص می شدند نیز نیاز به ماندن در مکانی امن برای قرنطینه و کسب شرایط مناسب جسمی و روحی بازگشت ایمن به خانه هایشان را داشتند.

بر اساس دستوالعمل واحد مراقبت از بیماران COVID-۱۹بعد از ترخیص از بیمارستان (نقاهتگاه) افراد مبتلا به کرونا بعد از ترخیص از بیمارستان با رضایت آگاهانه در صورتی که واجد یکی از شرایط زیر هستند عدم امکان ایزولاسیون در منزل، وجود فرد دارای نقص ایمنی در محل سکونت بیمار، بیمار جز گروه پرخطر از نظر عوارض COVID-۱۹است، عدم امکان ارائه خدمات پرستاری در افراد خانواده می توانستند دو هفته را در نقاهتگاه بگذرانند.

به گزارش ایرنا این مکان در انزلی با تلاش های نماینده جدید این شهرستان در مجلس و جمعی از مسئولان فراهم شد و عده ای از خوبان شهر نیز بر آن شدند که با خدمات رسانی به کاهش آلام و مشکلات این بیماران ترخیص شده و خانواده هایشان کمک کنند.

ترخیص شدگان از بیمارستان می توانستند ۱۴روز در نقاهتگاه بمانند و بعد راهی خانه شوند و این آغازی شد برای کوله باری از خاطره و تجربه خاص برای درمانگران و داوطلبان فعال در نقاهتگاه و بیماران و حتی خانواده هایشان.

الهام صادقی فر عضو هیات علمی دانشکده علوم پزشکی دانشگاه آزاد انزلی در این دوران معاونت نقاهتگاه انزلی را به عهده داشت او وقتی از خاطراتش در این مجموعه سخن می گوید بغض راه گلویش را می بندد و زلال اشک چشمان مهربانش را تر می کند. گاه نیز خاطره ای لبخند به لبش می نشاند.

می گوید : در مدت کاری ام بیماران بسیاری را دیده ام، تاریخچه زندگی شان را گرفته ام و برایشان برنامه های مراقبتی پیاده کرده ام اما کرونا با همه این تجربه ها فرق داشت و درس بزرگی بود.

با افرادی مواجه می شدیم که از کرونا فقط مرگ را متصور می شدند. وقتی با برگه ترخیص از بیمارستان به نقاهتگاه می آمدند نگران و مضطرب و ناامید بودند.

از طرفی خودمان هم از این بیماری هیچ پیش آگاهی نداشتیم و نمی دانستیم که تا چه حد در معرض خطر قرار داریم یا این بیماری چقدر به طول می انجامد و این چالش بزرگی بود.

برخی از افرادی که در نقاهتگاه پذیرش می شدند در دوره کرونا مشکلاتی برایشان پیش آمده بود از جمله مرگ افراد خانواده و مشکلات اقتصادی و این وضعیت کار ما را خیلی سخت تر می کرد.

روایت می کند: روز دوم گشایش نقاهتگاه بانویی را آوردند که بسیار بی قرار بود، همسر و دخترش درگیر کرونا بودند. متاسفانه ابتدا دختر و سپس همسرش فوت کردند. زن در بیم و امید بود و از برنامه هایش برای ما می گفت که وقتی به خانه برود برای دخترش و شوهرش چه کارهایی انجام خواهد داد و ما به سختی تلاش می کردیم که از اشک ریختن خودداری کنیم.

بعد از ترخیص هم که سراغش را از فرزندش گرفتیم، گفت که بعد از باخبر شدن از فوت عزیزانش چنان آشفته و پریشان شده که با کسی صحبت نمی کند.

صادقی فر می گوید: روزهای خدمت در نقاهتگاه به اندازه چند سال برایم تجربه به همراه داشت نه تنها تجربه کاری و درمانی بلکه تجربه زندگی.

ادامه می دهد : کرونا درس خیلی بزرگی به ما داد عشق، محبت، نفرت در رخداد این بیماری خودشان را بروز دادند. کسانی که سالهای سال در کنار هم کج دار و مریز زندگی می کردند کرونا تکلیف اینها را در زندگی مشخص کرد.

خاطرات بیمارستان و نقاهتگاه اما در ذهن بستری شدگان نیز تا ابد نقش بسته است. بیم و امید بهبودی، انتظار دیدن خانواده، محبت های خالصانه مددکاران و درمانگران از جشن تولد گرفته تا اجرای موسیقی و نمایش کمدی.

بانو که دو هفته در نقاهتگاه تحت مراقبت بود، می گوید : وقتی کرونا گرفتم آنقدر حالم بد بود که گمان نمی کردم زنده بمانم. وقتی از بیمارستان ترخیص شدم باز هم اضطراب داشتم؛ با این که دلم خیلی برای همسر و فرزندانم تنگ شده بود می ترسیدم به خانه برگردم مبادا آنها هم مبتلا شوند.

شبی که برایم جشن تولد گرفتند با روشن شدن شمع روی کیک انگار نوری در دلم روشن شد و دوباره متولد شدم، امید به زندگی دوباره در وجودم جوانه زد.

مهرداد شفیع کارمند ۵۳ساله شرکت نفت از کسانی است که بیمارستان و نقاهتگاه را تجربه کرده، اومی گوید: نهم اسفند بود که در محل کار سر درد شدیدی گرفتم و پس از آن حس بویایی و چشایی ام را از دست دادم. سعی کردم با رعایت اصول بهداشتی و استراحت در خانه و قرنطینه کردن خودم در یک اتاق جداگانه با بیماری مدارا کنم. اما ۲۲اسفند حالم رو به وخامت گذاشت و پس از آزمایش و عکس ریه و اندازه گیری مقدار اکسیژن خون به ناچار در بیمارستان بستری شدم.

می گوید تا همیشه قدردان تلاش درمانگران و همه نیروهای فعال در بیمارستان و نقاهتگاه هستم و خاطره از خودگذشتگی جوانانی که داوطلبانه برای کمک آمده بودند هیچگاه از ذهنم نمی رود. آنها در شرایطی از بیماران مراقبت می کردند که نه تنها جان خودشان بلکه خانواده هایشان نیز در معرض خطر قرار می داشت.

اولین نفری باشید که نظر میدهید.