گاو ما
گاو ما در صف شیر آمد و ماما میکرد
«آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا می کرد»
زاهدی پیر شد و مایوی گلدارش را
«طلب از گمشدگان لب دریا میکرد»
«مشکل خویش بر پیرمغان بردم دوش»
دوش را در دهنم کرد و تماشا میکرد
شیخ ما گفت نباید که خطایی بکنی
گرچه میگفت نباید، خودش اما میکرد
پارهگیهای لباسم مدلش «یوسفی» است
دگران هم بکنند آنچه «زلیخا» میکرد
گشت ارشاد چرا بین هزاران مانکن
عمهی پیر تو را هر دفه پیدا میکرد؟
آن که هم میزد و بویی همهجا میپیچید
«جرمش این بود که اسرار هویدا میکرد»
«بیدلی در همه احوال خدا با ما بود»
ناگهان گفت خداحافظ و از این جا رفت
صابر قدیمی (مجموعه دارِ (funny))
