یکشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۹۹
۲۵ ذیحجهٔ ۱۴۴۷
۱۴ ژوئن ۲۰۲۰
شماره 5487

​خود بیگانگی

افشین جعفری خواه

بعد از انقلاب صنعتی در غرب تحولات اجتماعی و اقتصادی یکی پس از دیگری و با سرعت فزاینده به پیش رفت و آثار

و بقایای آن تا امروز هم هست و دامنگیر جوامع در حال توسعه یا توسعه نیافته شده.شکل گیری طبقه نو رسیده شهری به

نام طبقه متوسط .این طبقه از نظر انبوهی جمعیت بسیار تعیین کننده هست و از نظر تنوع بافت جمعیتی وسطح تحصیلات

و تخصص بسیار گسترده هست.از یک استاد دانشگاه تا یک مغازه دار و راننده تاکسی و کارمند فلان اداره و... در این

طبقه جای می گیرند.طبقه ای که به شدت اشتها دارد گذشته خود را پاک کند و حتی در بسیاری موارد نفی کند و هویت

جدیدی برای خود بسازد.این هویت جدید از اعمال جراحی به اصطلاح زیبایی و تزریق ژل های گوناگون به صورت

وکارهای عجیب و غریب بر روی ناخن ها و پوست و... تا تغییر نام و بسیار موارد دیگر را شامل می شود.در واقع خود

بیگانگی یکی از ویژگی های این طبقه است. اگر تا امروز که درآمدش در حدی بود که در فلان رستوران هر از گاهی

شام میخورد, بعد از این که درآمدش ناگهان برای شوک های تورمی افزایش پیدا می کند, به گونه ای رفتار می کند که

حتی نام و نشانی رستوران دیروز را به خاطر نمی آورد.وقتی خانه اش را عوض می کند تمام وسایل و لوازم را عوض

می کند حتی آنهایی که سالم بودند و کار می کردند چرا؟؟؟ چون او دارد هویتش را تعویض می کند و برای آنکه هویت

جدیدی برای خود تعریف کند, مجبور است با آنهایی که در گذشته مراوده داشته ناگهان و با بهانه های واهی قطع ارتباط

کند و این تا جایی ادامه پیدا می کند که اگر به طوراتفاقی در مسافرتی , قطاری , هواپیمایی با دوستان سابق برخورد کند

تمام تلاش خود را می کند تا خود را از نظر پنهان کند و اگر آشکار هم شد خیلی سرد و با بیگانگی رفتار می کند.این در

واقع نه حسن است و نه قبح این خاصیت این طبقه است .وقتی کسی برای اولین بار خود را بعد از عمل بینی در آینه می

بیند و احساس بیگانگی می کند, و بارها شده که اذعان کردند که کلا چهره ی ما عوض شده , چطور می تواند دیگری را

بشناسد!!!بماند آنکه این تناقض و درد پنهان که مثل موریانه تمام تار و پود انسان را میخورد و از بین می برد اما بعضا از

آن به عنوان درد شیرین یاد می کنند. دردی که به اصطلاح مفید و سازنده است و باید برای دیگری شدن کشید و ارزشش

را دارد.شاید به همین خاطرتجارت اعمال جراحی زیبایی از هر نوعش در ایران پولساز است .رشد طبقه متوسط یا همان

نوررسیده که اغلب از روستا به شهر آمدندو چون حس می کنند از زمان خودشان عقب افتادند و یا باید خیلی جلوتر از این

چنین زندگی می داشتند سر از پا نشناخته در دام هایی گرفتار می شوند که این بیگانگی تا حد بیگانگی نسبت همسر و

خانواده هم سرایت می کند آمار رشد طلاق در ایران می تواند یکی از دلایلش همین باشد. فرار از خود و ساختن یک

هویت و شناسنامه جدید با چهره ی جدید و نام جدید . قطعا بارها برخورد داشته ایم که دوستی را بعد از سالها دیده باشیم و

هیچ چیز از آن گذشته با خود همراه نداشته باشد.

این خاصیت در تمامی کشورها وجود دارد و یکی از خطرات توسعه بی حد و حصر همین فروپاشی جامعه است که باید با

مطالعه و به تدریج رخ دهد.شاید قبل از آنکه خوشحال باشیم که امکانات زیر بنایی به شهرهای کوچکتر و روستاها بردیم

باید به این فکر می کردیم که آگاهی بیشتری می بردیم که وقتی امکانات هم رفت بتوانند بهره ببرند. خاصیت تغییر و

تعویض در این طبقه محدود به احوال شخصی نمی شود سعی می کند در گرفتن پست و مقام پله های ترقی را با پای پیاده

ها نرود که خدای ناکرده خسته شود و نفسش بند بیاید, بلکه از آسانسور استفاده می کند و سریع می رود بالا . اینجاست که

برای ماندن آن بالا باید تغییر رفتار و کردار بدهد,تا وقتی به قدرت دست یافت تلافی کند و اینجاست که بر خلاف رویه

قبل که گذشته را فرا موش می کرد حالا به یاد می آورد و مدام می گوید حق ما را خوردند و من دارم حقم را می

گیرم.چون در ذات این طبقه فقط خواستن و گرفتن برای تغییر و تعویض خود و از خود بیگانگی وجود دارد اصلا به

درست یا غلط بودن راهش فکر نمی کند, به نتیجه اش فکر می کند.کسی که خودش در روستا به سختی درس خواند و با

مشقت در برف و باران رفت و آمد می کرد حالا دارد فرزندش را می فرستد آن طرف آب تا درس بخواند و برای همین

دست به هر کاری باید بزند.شاید در بین دوستان فرزندش باشند کسانی که به واسطه داشتن اصالت از گذشته , کسب چنین

موقعیتی طبیعی بوده باشد اما برای اغلبشان رویایی دست نیافتنی بود. ادامه این مسیر نا خواسته نوعی برهم ریزی در

نظم طبقات اجتماعی را به همراه می آورد.این نوع جاه طلبی که متاسفانه در بعضی از برنامه های صدا و سیما توسط

کارشناسان روان شناسی از جاه طلبی مثبت یاد می کنند به جایی می رسد که طرف میخواهد لواسان را به نامش کنند.

شخصا باورم بر این است که طبقه متوسط قربانی الگوهای غلط توسعه است که متاسفانه این الگوها از دهه دوم انقلاب

پیاده سازی شد و امروز گریبانگیر کشور شده و هر کسی می خواهد این قطار را متوقف کند با هجمه شدید همین طبقه

روبرو می شود چراکه تازه به خود بیگانگی عادت کرده و دیگر نمی تواند به زندگی قبلی خود برگردد اینجاست که

سرگردانی می شود سهم طبقه نورسیده در زندگی پیچیده امروز که یا باید سرگردانی را هضم کند یا سرگردانی وی را.

اولین نفری باشید که نظر میدهید.