مهاجری و استقلال، شوخی یا جدی؟
بخش ورزش- اگر استراماچونی برنگردد، استقلال باید به دنبال مربی جدید بگردد. قرار نیست سر این مسئله بحث کنیم که برگشتن استراماچونی حالا دیگر چقدر توجیه فنی دارد و چقدر توجیه اخلاقی. ما فقط از آمدن و نیامدنش مینویسیم. اینکه اگر برنگردد، استقلال باید به کدام سمت حرکت کند. باز هم باید بنویسیم مربی خارجی و مینویسیم. استقلال به مربی کاربلد خارجی نیاز دارد، حتی با این آگاهی که با انتخاب مربی خارجی، این فصل هم خبری از جام نیست. اما میشود به فصلهای بعد فکر کرد و بازار داغ مربیان را گشت به دنبال گزینه مناسب. این راه حل، بهترین راه حل است. نیاز به فکر کردن ندارد، اگر بدانیم هیأت مدیره، همان هیأت مدیره دوران کار با استراماچونی نیست و وزارت ورزش، همان وزارت ورزش. استقلال نیاز به مربی خارجی کاربلد دارد. فوتبال ما نیاز به اینچنین مربیها دارد. اصلا هر فوتبالی، هرکجای دنیا نیاز به ورود تفکر نو و از بیرون مرزهای جغرافیایی دارد. به ژسوس پرتغالی در فلامینگو نگاه کنید. فوتبال باشگاهی برزیل را یک مربی از اروپا به حرکت درآورده، آن هم در فصل اول حضورش. پس نیاز نداریم به محاسبات پیچیده. فوتبال با ما حرف میزند، البته اگر ما به شنیدن مشتاق باشیم.
اما بيايید فکر کنیم مربی خارجی نمیآید؛ توانش را نداریم، یا اینکه عزمش را نداریم و به هر دلیلی استقلال نتواند مربی خارجی روی نیمکت داشته باشد. باید بین مربیهای داخلی گشت دنبال گزینه مناسب. من از اینجا حرف میزنم. اینجا باید از فوتبال حرف زد. میشود نوشت فرهاد مجیدی و قال قضیه را کند. میشود حتی مثل امیرحسین صادقی از مرحوم حجازی هم گفت. دردسر ندارد گفتن از آنچه پیش روی همه است و اکثریت هم به همان راضی هستند. اما فوتبال ما آدمهای دیگری هم دارد، زوایای دیده نشده، آن نقاط روشن که خیلی دور هستند و به نمایش هرگز در نیامدهاند. اگر ننویسیم، میمیرند، تاریک میشوند و حتی گم میشوند، مثل فیروز کریمی که راهش را گم کرد و خودش را. از فوتبال حرف میزنیم و از استعدادهای وطنی که انگار عادت داریم به ندیدنشان. باور کنید بازیکن استقلال و پرسپولیس نبودن، جرم نیست. به فوتبال نگاه کنید، به نمایش، به کارنامه. من میخواهم از رضا مهاجری بنویسم. کارش را و تیمش را همیشه دوست داشتهام. وقتی به پدیده نگاه میکردم، میگفتم شاید من اشتباه میکنم، شاید این کیفیت محصول فاکتورهای دیگر است. اما حالا هم در نساجی همان کیفیت کار را میبینم. مهاجری کیفیت فنی دارد، ایده فوتبالی دارد. حتما درست تمرین میدهد که تیمش با کیفیت بازی میکند. حتی اگر بازیهای پدیده را یادتان نیست و بازیهای نساجی را نمیبینید، به آمار مراجعه کنید.
نساجی در این فصل میانگین ۵۴.۸ مالکیت توپ را به ثبت رسانده. یادتان باشد که استقلال استراماچونی ۵۴.۴درصد مالکیت توپ داشته. نساجی رضا مهاجری، به صورت میانگین در هر بازی ۱۲.۸ شوت به سمت دروازه رقبا داشته. میانگین ۴.۷ شوت در چارچوب را ثبت کرده و پا به پای مدعیان قهرمانی، فوتبالش را ارائه داده. در بازی مستقیم برابر استقلال ۵۳ درصد مالکیت توپ داشته، برابر سپاهان ۵۸ درصد و برابر پدیده ۵۱ درصد.
این آمار برای این نیست که ثابت شود مهاجری بهترین گزینه ممکن برای استقلال است. نه، فقط برای این است که به اطرافمان بهتر نگاه کنیم. پاداش برای چنین مربیای، حتی اگر کاندید نیمکت استقلال نشود و نباشد، نوشتن در موردش و از فوتبالش هست دیگر. مهاجری تیمی میسازد که در یک جمله، باشکوه فوتبال بازی میکند. فوتبال او، میانهای با ترس ندارد. به اندازه فرهاد مجیدی خوشتیپ نیست، اما همانقدر استقلالی است و چه بسا بیشتر. ما کیفیت فنی تیمهایش را دیدهایم، برخلاف فرهاد که فقط کلاس درسش را دیدهایم. بازی بیست آذر ۹۵ پدیده برابر پرسپولیس در مشهد را دوباره ببینید. بعد از بازی، برانکو میگوید ما حریفی داشتیم که همیشه در برابر آن با مشکل مواجه می شویم. همین اواخر شاید بهتر باشد. بازی نساجی برابر استقلال و پدیده و سپاهان را ببینید.
استقلال اگر بخواهد تن به مربی ایرانی بدهد، باید گزینهای داشته باشد با فوتبال مشخص. فوتبال مهاجری مشخص است. پر فشار، بدون ترس با حفظ توپ و گردش توپ سریع. فوتبالی که توپ به توپ باید جنگید و ثانیه به ثانیه، مثل چیزی که استراماچونی در استقلال به نمایش گذاشت. حداقل اینکه چیزی که ما در فوتبال ایران دیدهایم، نزدیکترین فوتبال به فوتبال دلخواه هواداران و چیزی که اکنون استقلال بازی میکند را از مهاجری میشود انتظار داشت. از مجیدی جز تلاش برای رسیدن به نیمکت استقلال چیزی ندیدهایم، اما این هم شاید دلیل مناسبی نباشد برای مخالفت با او. شاید او توانی دارد به نمایش در نیامده، که ریسک این نمایش را استقلال باید بپذیرد.
