بر موج کدام!
افشین جعفری خواه*
نمایشگاه گروهی نقاشی تعدادی از پیش کسوتان با محوریت و خواست سیاوش یحیی زاده در گالری هنر پویا از تاریخ 7 آذر 89 در رشت برگزار شد که به دلیل اشتغالات فراوان توفیق حضور نداشتم یعنی این بار نشد که از تهران به رشت بیایم برای یک رویداد هنری در گالری هنر پویا. اما سخنرانی نسبتا کوتاه اما پر از ابهام جناب یحیی زاده را که در فضای مجازی به دستم رساندند، گوش دادم و اتفاقا مصاحبه ی ایشان را با روزنامهی گیلان امروز خواندم. این نوشته یادداشت یا هر چیزی میتواند باشد بر این رویداد هنری.
جناب سیاوش یحییزاده! استاد عزیز، بگذاریم گذشته برای گذشته شیرین بماند برای فردا بیشتر تلاش کنیم. امروز که امکانی در اختیار شماست که صد البته خودتان آن را ایجاد کردید، در راهی هزینه کنید که چراغ فردا روشن بماند. جوانان در حوالی شما کم نیستند آنان را دریابید. آیا از بین آن همه جوان اطراف شما به قدرآن دانش آموزان دهه پنجاه که شاگردان شما در روستاهای رودبار بودند، نیستند که توان خلق اثر هنری حتی خود انگیخته را داشته باشند؟! آیا همواره دود از کنده بلند میشود؟ شما در سخنرانی افتتاحیه تخته پاک کن را برداشتید و هر آنچه که روی تخته هنر معاصر ایران و از طریق ترجمه, هنر معاصر جهان نوشته شده بود پاک کردید! پست مدرنیسم را شارلاتان بازی نامیدید. تا چه زمان جوانان این مرز و بوم باید تاوان نشانیهای غلط را بدهند؟
جناب یحییزاده عزیز ! میدانید که چقدر برای شما احترام قائلم اما هنر را عزیزتر میدارم. اعتراض شما برای نداشتن موزه هنرهای معاصر رشت وارد نیست .مگر چقدر به جوانان بها داده شده که آثار هنری معاصر خلق کنند تا در موزه به نمایش درآید؟ شما که نقاشی را یگانه هنر می دانید و دیجیتال آرت، ویژوآل آرت، پرفورمنس آرت،کانسپتچوال آرت .... را مسخره بازی قلمداد می کنید، پس چرا به موزه هنرهای معاصر نیاز دارید؟! موزه هنرهای معاصر تنها جایی برای نمایش آثار هنرهای تجسمی نیست بلکه محل گفتمانی است که بتوان با نگرش روز وطنی و جهانی، دنیا را تعریف کرد. واقعیت آن چیزی است که اتفاق می افتد نه آن چیزی شما آرزو می کنید. نسل شما و همفکران شما در دهه پنجاه فکر می کردند یک جامعه فقط با انقلاب و دگرگونی ناگهانی ساخته می شود و بر این پای می فشرد، کما اینکه امروز هم از تاریخ درس نگرفته و فکر می کند باید با شورش و نزاع خیابانی رفتار حکومت ها تغییر کند.
جناب یحییزاده عزیز! روان شناسی به عنوان یک علم به ما یاد میدهد که انسان موجودی خاص و منحصر به فرد است و نمیتوان انسان را تیپیک تعریف کرد و همه را به یک چوب راند اگرچه دیگر دوران راندن با چوب منسوخ شده است. و اما در مصاحبه شما با گیلان امروز، اگر کسی رشت را نشناسد فکر می کند که برهوتی بوده و چیزی نداشته تا آنکه سیاوشی اسب سوار آمد برای نجات فرهنگ و هنر و اندیشه و .... اگر شما از کودکی و نوجوانی نقاشی میکردید برای آن بود که رشت زیرساخت فرهنگی و هنری داشت حتما کسانی زحماتی کشیده بودند. خاطرم هست در سال 89 نمایشگاهی از آثار نقاشان معاصر گیلان در نگارخانه کمال به مدیریت جناب استاد مرتاض بر پا شد و اتفاقا خانم روشن ضمیر بانوی هنرمند رشتی هم شرکت داشتند. تاریخ را نمیشود صفر کرد و از نو نوشت، تاریخ قطعات پازلی هست که کنار هم مینشیند تا آیندگان بدانند در گذشته چه خبر بوده، بیآنکه شیفته باشند یا نفی کنند. تاریخ عبرت است، درس است ، سند است .از تمامی تلاش های شما در ایجاد جریانی متفاوت از هنر امروز رشت قدردانی کرده و پیشنهاد دارم که نمایشگاهی سالانه از جوانان رشت برگزار نمایید تا فردای تاریخ بداند که این شهر چه بوده است .باری به لطف فضای مجازی دیگر نمیتوان تاریخ سازی کرد و واقعیات چه خوب و چه بد ، عریان در معرض همه هست. شما نیز با داشتن امکانات نسبتا مکفی می توانید نقشآفرینی یکی از گالری های موزه هنرهای معاصر رشت را به گالری هنر پویا محول نمایید حتی اگر با آن جریان خاص موافق نباشید.
جناب سیاوش خان عزیز! دموکراسی فقط در رای دادن و شمردنش خلاصه نمی شود، دموکراسی یک دهان دارد برای گفتن و دو گوش برای شنیدن. دیالوگ، دیالوگ، دیالوگ، دیالوگ ....اینست رکن دموکراسی که از یونان باستان که دوران طلایی فرهنگ و اندیشه غرب بود و تا به امروز زنده مانده و امروز هم غرب با این همه تکنولوژی و شعبده های یاجوج و ماجوج از همان چشمه آب می نوشد.
راستی چشمه ی ما ایرانی ها یا شرقی ها کجاست؟
کارگردان تئاتر و مدرس*
