دوشنبه ۳ آبان ۱۳۹۵
۲۸ ذیحجهٔ ۱۴۴۷
۲۴ اکتبر ۲۰۱۶
شماره 4497

​با حافظ

دیدی دلا که آخر پیری و زهد و علم / کارم به باد فتق کشید و عواقبش

گر زمسجد به خرابات شدم خرده مگیر / بوی جوراب مرا سمت خرابات کشید

پیام داد که خواهم نشست با رندان / دو هفته بعد اراذل شد و گرفتندش

دلا معاش چنان کن که گر بلغزد پای / نیفتی و بلوتوثت شبانه پخش شود

پیر ما گفت خطا بر قلم صنع نرفت / من یکی با نظرش سخت موافق هستم

تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد / علی‌الخصوص اگر عضو بیمه هم باشی

به پیر میکده گفتم که چیست راه نجات / به چشم غره مرا از سر خودش رد کرد

بگشای تربتم را بعد از وفات و بنگر / که خاک تربت من به یک قران نیرزد

اولین نفری باشید که نظر میدهید.