با حافظ
دیدی دلا که آخر پیری و زهد و علم / کارم به باد فتق کشید و عواقبش
گر زمسجد به خرابات شدم خرده مگیر / بوی جوراب مرا سمت خرابات کشید
پیام داد که خواهم نشست با رندان / دو هفته بعد اراذل شد و گرفتندش
دلا معاش چنان کن که گر بلغزد پای / نیفتی و بلوتوثت شبانه پخش شود
پیر ما گفت خطا بر قلم صنع نرفت / من یکی با نظرش سخت موافق هستم
تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد / علیالخصوص اگر عضو بیمه هم باشی
به پیر میکده گفتم که چیست راه نجات / به چشم غره مرا از سر خودش رد کرد
بگشای تربتم را بعد از وفات و بنگر / که خاک تربت من به یک قران نیرزد
