گفت و گو با نوید حمزوی، داستاننویس: تلاش کردم مفهوم مهاجرت را از کلیشه های رایج خلاص کنم
حمید بابایی
نوید حمزوی داستاننویسی را از شیراز شروع کرد، بعدها برای ادامه تحصیل به انگلستان رفت، در آنجا از نوشتن دست نکشید و دومین مجموعه داستان او با عنوان «لندن شهر چیزهای قرمز» منتشر شد. مجموعهای که مورد توجه منتقدان و جزء نامزدهای نهایی جایزه مهرگان ادب قرار گرفت. این روزها او کتابی در حوزه فلسفه انتقادی ترجمه کرده با عنوان «فروید وغیر اروپایی ها » به قلم ادوارد سعیدکه نشر نیماژ آن را منتشر کرده است. به بهانه این کتاب و اثر قبلی او گفتوگویی با او داشتهایم که در ادامه میخوانید.
قبل از پرداختن به مجموعه «لندن شهر چیزهای قرمز» در مورد نوشتن و شروع کارتان بگویید تا به خود مجموعه برسیم، شما نوشتن را از ایران شروع کرده بودید؟
امین فقیری معلم انشای من بود. درباره نخستين مجموعه داستان من که به سال ۸۸ چاپ شد نوشته: «یادم هست که همیشه می گفتم بزرگترین افتخارم این است که روزی زنگ خانهام را به صدا درآورید و کتابتان را امضا شده به من تقدیم کنید، حمزوی یکی از همان شاگردها بود.» اما تبوتاب مدرن و پستمدرن ما را با ابوتراب خسروی و شهریار مندنیپور دو قطب ادبیات آن روزهای شیراز نزدیکتر کرد. مندنیپور خانهاش نزدیکتر بود و به من که دانشجوی اصفهان بودم و از شیراز دور، لطف داشت. در خانه مجلل اش با آن اتاقکی که از چهار طرف تا سقف کتاب بود و دفتر مجله عصر پنجشنبه همیشه به روی من باز بود. خانه ابوتراب دورتر بود و برای منِ جوانی که مرافعههای ابوتراب و شهریار بیاهمیت مینمود، ابوتراب هم همانقدر مهمانواز و مهربان بود و صد البته کتابخانه پدرم که از جلال و چوبک و ساعدی تا اشتاینبک و گورکی و لوکاچ را میتوانستی در آن پیدا کنی.
بار اول که مجموعه را خواندم، حس کردم ذهنتان پر از ایدههای مختلف در حوزه مباحث نظری است که حالا تبدیل به متن شده است، چقدر درگیر مباحث نظری بودید یا هستید، دقیقتر بگویم، مباحثی مثل نظریات پسااستعماری و پستمدرن؟هادی تقیزاده درباره کارهای لندن گفته بود: «داستانها بدون استثنا یک واقعیت اجتماعی را هدف قرار میدهند و یا یک اندیشه فلسفی را به میان میکشند و از این نظر میتوان گفت ساحت منسجمی را دنبال میکنند..»
به گمانم این تشریح دقیقی است که داستان ها، داستاناند و داستان میمانند، داستانهایی اندیشمند که اندیشهای را دنبال میکنند. اما در مورد تئوری، مطالعات فوق لیسانس من در رشته مطالعات اجتماعی در دانشگاه لندن، مرا بیشتر از همیشه در معرض نظریههای فلسفی و فرهنگی قرار داد از همین رو نظریههای پسااستعماری و پست مدرن را که هنوز دستخوش سنجش و تغییرند دنبال کرده و می کنم و البته که دیدگاه مشخصی نسبت به هستی و جهانی که در آن زیست میکنم دارم و طبیعی است که ممکن است نمودی از آنها در کارهای من بروز یابند.
داستانهای مجموعه در عین جدایی ظاهری از نظر مفهوم به هم نزدیک هستند، مهاجرت عنصر مهمی است که در مجموعه دیده میشود. به جز این که خودتان مهاجر محسوب میشوید و این مسئله زیست شما است، چرا این قدر مفهوم مهاجرت برایتان مهم است؟
لندن شهر چیزهای قرمز، برای من یک پروژه بود، کار بعدی (اگر زمانی پیدا شود و بنشینم و تمامش کنم) حتما پروژه دیگری خواهد بود. از آنجا که گمان میکنم یکی از کاربردهای هنر ایجاد گفتوگویی تازه، میان نشانه (sign) و دال از پیش تعیین شده (trapped signifier) هست. تلاش کردم تا مفهوم مهاجرت را به مثابه دال گرفتار از شر کلیشه های رایج خلاص کنم و خب زندگی من در جایگاه یک مهاجر شاید باعث شده که لندن به مثابه یک فضای داستانی زودتر از مثلا یک مجموعه دیگر نوشته شود، داستانهایی که لزوما نمود یک بر یک شخصیتهای مشخصی نیستند.
مفهومی مثل از خودبیگانگی بخش اصلی اثر شما است، این مفهوم چرا این قدر برای شما مهم است؟
هر چند واژه الیناسیون یا از خود بیگانگی از گذشته های دور مورد استفاده بوده، اما اگر با من هم نظر باشی که مفهوم این واژه بعد از هگل بیشتر تحت تاثیر هگلیان جوان بوده و تبار آن را میشود در نوشتههای فوئر باخ و دست نوشته های اقتصادی سیاسی ۱۸۴۴ مارکس پی گرفت که در نظریه اگزیستانسیالیستها، پدیدارشناسان، مکتب فرانکفورت و بعدتر پستمدرنیستها و این اواخر فیلسوفان تکنولوژی به جنبههای مختلف آن پرداخته شده، باید بگویم به گمان من مسئله از خودبیگانگی مسئله زمانه ماست و اگر تعریف سردستی آن را عقیم شدن روح و از دست دادن قدرت انسان برای خود شکوفایی انسانی خویش و تعیین و شرکت در سرنوشت خود در شبکه اجتماعی که در آن زیست می کند بدانیم، به نظرم مفهومی است که باید به آن پرداخته شود.
در کشوری دیگر زندگی میکنید، زبان رایج آن فارسی نیست، نوشتن داستان به زبان فارسی چقدر برای شما مشکل است؟ با این مشکل چطور کنار آمدهاید؟
در کشوری زندگی می کنم که زبان اصلی آنها فارسی نیست و از این نعمت بیبهرهاند و گرنه زبان اصلی من فارسی ست و آنچه نوشتن به این زبان را سخت می کند نه حضور در کشوری دیگر که فضای حاکم بر ادبیات، سیاست و اجتماع انسان فارسی زبان است. و گرنه جالب است بدانی تمام داستانهایی که از من به انگلیسی چاپ شدهاند به فارسی نوشته شده، خودم ترجمه کردهام و انگلیسی زبانی ویرایششان کرده. اما اگر از واژه «جولیا کریستوا» استفاده کنم ما مهاجران تا اندازهای یتیم فرهنگی محسوب میشویم.
به نظرم این که ایده کاملی داشتید برای نوشتن و مجموعه را به عنوان پروژه معرفی کردید جالب است، کمی در مورد ترجمهتان که انجام دادید بگویید (فروید و غیراروپاییها به قلم ادوارد سعید و پاسخ ژاکلین رز به او) این همه در راستای همان پروژه است؟ به عنوان مترجم کتاب، علت انتخاب این اثر برای شما چه بوده است؟ چرا مخاطب ایرانی این کتاب را باید بخواند؟
اینکه کتاب میتواند پاسخی به شکلگیری گفتمانهایی درباره هویت ایرانی باشد. گفتمانهایی که در پی برساخت هویت سیاسی از تاریخ، فرهنگ و فرد ایرانی ست. نمونهاش در گفتمان افراطیون داخلی یا اپوزیسیون داخلی و خارجی قابل ردیابی ست؛ بازسازی هویت متافیزیکیای که به حذف بخشی از تاریخ و فرهنگ ایران مشغولند. در واقع مصادره هویت ایرانی به سود منافع سیاسی.
و در آخر خواندن کتاب تمرینی است برای انجام گفتوگویی خردمدار و اندیشهمند. گفتوگویی که به جای حذف دیگری یا ژست خود برتربینانه در پی ایجاد فضایی فکری و سیاسی برای یافتن راه حلهایی برای مسائل امروز باشد.
به نظر میرسد علاقه خاصی به ادوارد سعید دارید، علت این علاقه چیست؟
خب سعید اگر درست فهمیده شود به درد ما می خورد. پروژه سعید نقد غرب، نژاد، مردم یا فرهنگ خاصی نیست. بلکه نقد نوعی ویژه از تولید دانش است. تولید دانشی که در پروژه سعید «شرق شناسی» نامیده میشود. حالا اگر پروژه سعید را کمی در جایگاهش لق کنید میتوانیم کاربرد آن را در نقد گفتمانِ قدرت و مبارزه با آن در تلاش قدرت برای ایجاد هژمونی مشاهده کنیم. هر چند فوکو و گرامشی پیش از سعید این ابزار را فراهم کردهاند، اما سعید به انسانی بیرون از حوزه اندیشه اروپایی جرئت و قدرت اندیشیدن را عطا میکند. و البته که سعید فیلسوف خوش تیپی ست.
با این که کتاب حجم کمی دارد و به اصطلاح لاغر محسوب میشود، اما زمان زیادی برای ترجمه آن صرف کردید، علت این طولانی شدن چه بود؟
گمانم نزدیک به سه ماه خود ترجمه طول کشید، روزی هفت هشت ساعت کار. البته یکی دو ماه هم به خواندن متن های مرتبط و همفکری با دوستانی که نامشان را در مقدمه کتاب آوردهام و ویرایش گذشت. تلاش کردم نکاتی را که به نظرم اهمیت داشت در زیرنویسها اضافه کنم و به وسواس سعید در استفاده از واژگانی که عامدانه تلاش میکند متنی مارکسیستی یا فوکویی تولید نکند، وفادار بمانم. بعد از آن دیگر کتاب در صف انتشار بود.
اگر درست متوجه شده باشم، بخشی از ایده این کتاب، برمیگردد به این مسئله که علوم انسانی هم بر عکس تصور ما تحت تاثیر تاثرات و علاقههای ما شکل میگیرند و بیطرفی در این موارد هم آن گونه که ما فکر میکنیم نیست، آیا علت انتخاب این کتاب برای شما هم این مسئله بود؟
سوال تو باید گامی به عقب بردارد و بپرسد علاقه های ما چگونه شکل میگیرند، و گامی عقب تر ما (سوژه) چگونه شکل میگیرد. در واقع من، تو (سوژه) هویت هایی هستیم که برایمان ساخته شده و درون ساختار قدرت، گسترش یافته و تثبیت شدهاند. به نوعی، سوژه «شدن» است. این را فوکو در مورد زندانی و شکل گرفتن هویت زندانی به روشنی توضیح داده و بنابراین برای فوکو و سعید، دانش و قدرت از هم جدا نیستند. از همین روست که سعید میکوشد تا محدودیتهای دانش را روشن کند و درست به همین دلیل است که به نقدی روشنفکرانه نیازمندیم تا بتوانیم فضایی برای مقاومت در برابر بخش تاریک وجود خود و در برابر گفتمان غالب ایجاد کنیم.
تا جایی که میدانم شما در جلسات ژیژک هم بودید، میدانید که او در ایران بسیار مورد توجه است. کلاسهای ژیژک و جلساتش گویی کمی متفاوت با جلسات دیگر است، در مورد آن توضیح میدهید؟
ژیژک رییس بخش بین الملل دانشگاهی ست که من در آن درس خواندم و خب فرصت استفاده از سخنرانیها و گاهی کلاسهای او مهیا بود. ژیژک جزء سلبریتی فیلسوفهای معاصر است و او را الویس پریسلی نظریه فرهنگی یا دلقک شوم هم لقب میدهند، بنابراین میتوانی تصور کنی که شهرتش به بیرون از حوزه آکادمیک رسیده و خیلیها برای شنیدن شوخیها، جک ها ، فحشها و دیدن ژستهایش به سالن کنفرانس سرازیر میشوند. آدم بامزهای که شاید ایماژش بر اندیشهاش پیشی گرفته. هرچند با همه موافقتها و مخالفتها نمیتوان نقش کلیدی او را در بازگرداندن فلسفه به فضای روزمره نادیده گرفت. فکر می کنم با داشتن فهمی عمیق از هگل، لاکان و مارکسیسم که ستونهای اصلی نظریات او را تشکیل میدهند تماشای او لذتبخشتر بشود.
مشغول انجام چه کاری هستید؟
از یکی دو نشر پیشنهاد ترجمه کار تئوری دارم که هنوز به تصمیمی قاطع نرسیدهام و مجموعه داستان جدیدی را شروع کردهام که اگر زمان اجازه بدهد تلاش میکنم تا پیش از پایان ۲۰۱۹ تمامش کنم.
