شنبه ۲۴ مهر ۱۳۹۵
۲۵ ذیحجهٔ ۱۴۴۷
۱۵ اکتبر ۲۰۱۶
شماره 4489

شاعر کجا شد و آن شعرها چه شد؟

می گوید: برایت کتاب شعر فرستادم خواندی؟ کتاب شعر «خانم بوف کور»

می‌گویم: بله اتفاقا و از قضای روزگار شعرهای بدی نبود ولی چرا اسمش خانم بوف کور؟

می‌گوید: خب دیگه!

بعد فکر کردم راست میگه، اگر حافظ و سعدی و مولوی و خیام آن شعرها را می‌گفتند و گلستان و بوستان می‌نوشتند، چه بسا شاعران امروز ما هم همان شرایط را داشتند، که کنار باغ دلگشا می‌نشستند بعضی نوشیدنی‌ها می‌خوردند و آب رکن‌آباد را با دست بازی می‌دادند حتما آن شعرها را هم می‌گفتند.

شاعر امروز که باید نصف عمر خود را در ترافیک و شنیدن حرف‌های فرهنگی! ذیربط طی کند و پنجاه درصد محتویات شش‌های خود را از اکسیدکربن پر کند، چه جای توقع که از او بخواهیم گلستان و بوستان گوید. حتما اگر جناب سعدی هم در روزگار ما بود که برای تدریس در دانشگاه بغداد که هیچ حتی در دانشگاه لشت‌نشاء هم باید مدرک دکترا داشته باشی و از تونل گزینش بگذری به سراغ شعر و شاعری نمی‌رفت یا اگر می‌رفت نتیجه کارش گلستان و بوستان نبود، بلکه چیزی بود در حد همین‌ها که می‌بینیم. قیاس مع‌الفارق است اگر این سخن را به عنوان نقد «خانم بوف کور» بدانید که فقط آن عنوان رشته سخن را به اینجا کشاند و الا ...

اولین نفری باشید که نظر میدهید.