سه‌شنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۷
۲۸ ذیحجهٔ ۱۴۴۷
۴ دسامبر ۲۰۱۸
شماره 5083

​سفر ادبی

فرید بنکدار طهرانی

از ابتدا تا امروز، بشر با اهداف و دلایل مختلف سفر کرده است. شاید اولین انگیزۀ سفر و جابه‌جایی برای انسان اولیه، دسترسی به منابع غذایی بوده باشد، آن هم زمانی که شناخت جهان و دیدن مکان­های جدید اصلاً برای او مطرح نبوده است. بعدها با طرح مسألۀ جنگ و به طبع آن رانده‌شدن ساکنین از سرزمین هایشان نوع دیگری از سفر برای بشر مطرح شد. اما پیدایش پدیده‎ای که امروزه برداشت عمومی ما از سفر است، احتمالاً همراه با اولین بارقه های تمدن بوده است: سفرِ تنها یا گروهی برای تغییر مکان زندگی که له یا علیه میل باطنی مسافر بوده؛ دیدار آشنایانی که ساکن جایی دیگر هستند؛ و با گذشت زمان و شکل گیری اولیۀ اقتصاد و داد و ستد و سفرهای بازرگانی و تجاری.

نوع کاملاً متفاوتی از سفر هم هست که از زمان پیدایش اسطوره ها و ادیان برای بشر پدید آمد. همان که انسان را به سیر و سلوک و رسیدن به خدایان و حرکت به الوهیت، چه حرکت معنوی و چه مادی برانگیخت. این الگو را اول بار در گیل گمش، کهن ترین اسطورۀ بشری می بینیم که داستان سفرهایش به قصد جنگ یا ملاقات با اهریمنان یا خدایان اساطیری در لوحه های سنگی به جای مانده است.

چندان طول نکشید که این سفرها، از همه نوع خود وارد نوشته های مکتوب شوند. نگارش سفرنامه­ ها و شرح قدم به قدم سفرهای تجاری یا سیاحتی اولین مراحل ورود سفر به ادبیات مکتوب بود. سفرنامه های ابن بطوطه و مارکوپولوشاید از معروف ترین این مکتوبات باشند.

گاهی این گزارش‌ها را در قالب شعر ارائه می کردند. می توان آغازگر این منظومه ها را اودیسۀ هومر، انه‌اید ویرژیل و کمدی الهی دانته دانست که سفرهای معنوی را مطرح می‎‌کردند. نمونۀ مطرح این نوشته های منظوم در ادبیات ما سیرالعباد الی‌المعاد، اثر سنایی است که در قرن ۵ قمری سروده شد. سنایی شرح سفرهای خود را با ذکر نکات اخلاقی در آمیخته و منظومه ای زیبا سروده است. نمونه های دیگری که نباید از قلم انداخت، آثاری چون منطق الطیر عطار نیشابوری، قصۀ غربت غریبۀ سهروردی؛ و اسفار اربعۀ ملاصدرا در قرن ۱۰ قمری بودند که کمتر از یک قرن بعد نگاشته شدند.

اما با این مقدمه، به اولین رمانی می رسیم که در آن، سفر از عناصر پیش‎برندۀ داستان است. داستانی که نه چندان اتفاقی، اولین اثری نیز هست که به عنوان نوع ادبی رمان در تاریخ ادبیات پذیرفته شده است: دن کیشوت، اثر میگل سروانتس. گفتم نه چندان اتفاقی، چرا که چندان غیرمنتظره نیست که در اولین سالهای قرن هفدهم، سفر از معدود مسائل هیجان انگیز برای طرح یک داستان باشد. قهرمان داستان، دن کیشوت لامانچا که عاشق مطالعه است، زمین ها و دارایی نه چندان زیاد خود را وقف خرید کتاب می کند و از طریق مطالعۀ این کتاب ها علاقه مند به آئین شوالیه گری می شود. هرچند کمبود خواب تا حدودی باعث زوال عقل او می شود و کم کم خود را شوالیه ای می ‎بیند که هدفی جز نجات مردم درمانده از ستم حکام ظالم ندارد. بالاخره روزی تصمیم می گیرد به آرزوی دیرین خود جامۀ عمل بپوشاند و زره جنگ بر تن، سوار بر اسب خود راهی سفر شود تا «اصلاح کند هر آنچه رفتار اشتباه را». طی این سفر که از لامانچا، محل زندگی دن کیشوت در اسپانیا آغاز و تا پرتغال هم گسترده می شود، قهرمان داستان به همراه خادم خود سانچو پانزا با ماجراها و شخصیت های مختلف روبه‌رو می شود که در نهایت به بازگشت او به تعقل، خویشتن، سرزمین و آشنایان خود منجر می شود.

این الگو که در بسیاری از داستان‌های قهرمان‌محور، از باستانی و کلاسیک تا مدرن دیده می شود، همان الگوی سفر قهرمان است. طبق این الگو که در ابتدا مختص قهرمان اسطوره‌‌ای، از طرف کارل گوستاو یونگ مطرح و توسط جوزف کمبل پرداخت شد، قهرمان اسطوره‌ای همواره سه مرحله را پشت سر می‌گذارد. این مراحل شامل شروع سفر یا جدایش (از شرایط ایستا و امن محل زندگی)، آغاز ماجرا یا آنچه معمولا به تشرف تعبیر شده، و درنهایت بازگشت است. این مراحل در دو جهان شناخته و ناشناخته می‌گذرند. بخش عمدۀ سفر قهرمان در جهان ناشناخته هاست و هرکدام از این سه مرحله شامل مراحل و شرایط فرعی هستند که البته همۀ آنها برای همۀ اسطوره ها اتفاق نمی افتد.

طی این چرخه، از قهرمان اسطوره ای و بعدها قهرمان داستان امروزی به صورت درونی یا بیرونی دعوت به ماجراجویی می شود. قهرمان معمولاً در ابتدا این دعوت را رد می کند. اما با تکرار دعوت و مهیا شدن شرایط، دیگر مرحلۀ اول از نخستین آستانه می گذرد و پای به سفر می گذارد. با شروع مرحلۀ دوم آزمون ها و وسوسه ها به سراغ او می آیند. قهرمان گاهی با زور بازو و بیشتر با نیروی درون خود و با کمکی که از عنصر عشق به اشکال گوناگون توسط آنچه کمبل آن را ایزدبانو می نامد، از این مرحله بگذرد و طی این گذار تغییراتی درونی در وی ایجاد می گردد. اهم این تغییرات شناخت خویشتن، آشتی و کنار آمدن با مقولۀ پدر به معنای عام آن، خدای گونه شدن و رسیدن به هدف و مقصد نهایی سفر است. اینجا قهرمان وارد مرحلۀ نهایی سفر می شود که از آن به بازگشت تعبیر شده است. در این مرحله هم ابتدا از طرف قهرمان در مقابل بازگشت و ترک سفر و شرایط مهیا شده اجتناب و مقاومت وجود دارد. اما بازهم با کمکی که از بیرون می گیرد و یادآوری هدف غایی او که همانا ارائۀ موهبت و توانایی اش به مردم و جامعه برای اعتلای آنهاست، از آستانۀ بازگشت می گذرد، به زندگی آزاد می پردازد و به تعبیر کمبل، خدای دو جهان می شود.

داستان کلاسیک دیگری که سفر را عنصر اصلی طرح خود قرار داده، سفرهای گالیور اثر جاناتان سویفت است. همۀ ما این داستان را می شناسیم. گالیور پزشک دریانوردی است که در جریان سفرهای اکتشافی یا تجاری کشتی اش، هر بار به دلیلی از مسیر خود منحرف شده و سر از جزایری ناشناخته با ساکنین عجیب و متفاوت درمی آورد. او در سرزمین لی لی پوت با موجودات انسان گونه اما بسیار کوچک مواجه می شود. در سفر بعدی به دام غول ها می افتد. سفر سومش به جزیره‎ای شناور در هوا، و سفر چهارمش به سرزمین یاهوها ختم می شود. در هرکدام از این سفرها، در گفت‌وگوهایی که با اهالی آنجا دارد، رسم و رسوم آنان را می آموزد و در مقابل آنها را با رسوم کشور خودش، انگلستان آشنا می کند.

ماجراهای هاکلبری فین نیز داستان معروف بعدی است. مارک تواین، نویسنده داستان، قهرمان خود را که نمی خواهد تحت سرپرستی عمۀ خود تن به تعلیمات مذهبی خشک کلیسا داده و «روح آزاد [خود] را به بند کشد» به کمک دوست دیرین خود تام سایر از پترزبورگِ میسوری فراری داده و به همراهی جیم، بردۀ سیاهپوست فراری، در سفری روی رود می­سی‎­سی‎­پی با شهرهای کوچک و بزرگ اطراف آن آشنا می کند. در این سفرها رفتار مردم و شهرهای مختلف با سیاه‌پوستان و نژادپرستی آنها که درون‌مایۀ اصلی داستان است، از نظر خواننده می گذرد. البته در کنار آن به می‌خوارگی، هرزگی و رفتار و زبان نامناسب هم، که از نظر نویسنده تهدیدی جدی برای جامعۀ آیندۀ امریکاست اشاره شده است.

در کنار سفرهای حقیقی این‌چنینی که سه نمونه برای آنها از نظر گذشت، باید به سفرهای تخیلی نیز اشاره شود که دست‌مایۀ بسیاری از داستان های مهم دنیای ادبیات بوده است. نوشته های ژول ورن، نویسندۀ فرانسوی از این دسته هستند. بسیاری از داستان‎های او با سفرهایی عجیب و تخیلی شروع می شوند و قهرمان داستان خود را در سفری به اعماق زمین، روی کرۀ ماه،بیست‎ ­هزار فرسنگ زیر دریا، یا به مدت پنج هفته در بالن روی آسمان می بیند. هرچند ناگفته نماند که بسیاری، همین تخیلات را بهانه ای برای اکتشافات امروزی می دانند. داستان رابینسون کروزوئه اثر دانیل دوفو؛ جزیرۀ گنج اثر استیونس، جادوگر شهر اُز اثر فرانک بوم و ماجراهای نارنیا اثر سی. اس. لوییس از دیگر داستان هایی هستند که به سفرهای خیالی می‎پردازند. اما شاید مهم ترین این دسته از داستان ها آلیس در سرزمین عجایب اثر لوئیس کارول باشد که مفاهیم عمیق فلسفی در آن نهفته است.

سفرهای فضایی را نیز می توان در کنار همین سفرهای تخیلی یادآوری کرد. آثار سی.اس. لوییس، آرتور سی. کلارک و آیزاک آسیموف از این دسته اند.

در هر حال قهرمان داستان با پند «بسیار سفر باید تا پخته شود خامی»، از شهر و دیار خود عازم می شود. «باید عاشق شد و رفت» می گوید. راه می افتد و می خواند «چه بیابان ها در پیش است» اما به غربت که می رود، دلتنگ شده فریاد برمی آورد «به یاد یار و دیار آن چنان بگریم زار، که از جهان ره و رسم سفر براندازم».

اولین نفری باشید که نظر میدهید.