در چهلمین جلسه توسعه در سازمان مدیریت گیلان عنوان شد:توسعه در گیلان قبل از این که ایرانی یا جهانی باشد، باید گیلانی باشد
گیلان امروز، رقیه ابراهیم زاده اصلی- ایران عصبانی ترین کشور دنیا...حذف فرهنگ از برنامه های توسعه... حذف تنوع فرهنگی در کشور... نادیده گرفتن انسان در برنامه های توسعه ای در کشور ...این عبارات بخش هایی از عناوین مطالب ارایه شده در جلسه ماهانه توسعه در رشت بود.صبح روز پنجشنبه 24 آبان ماه، چهلمین نشست تخصصی توسعه در سازمان مدیریت و برنامهریزی گیلان با موضوع «جای خالی انسان در توسعه» با سخنرانی دکتر نعمتالله فاضلی، عضو هیات علمی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی در سالن اجتماعات این سازمان برگزار شد. با ذکر این نکته که توسط تعدادی از حاضران به بخش هایی از مطالب نقدهایی وارد و گفته شد که انسان و فرهنگ کاملا از توسعه حذف نشده اند بلکه گاه ممکن است نقش کم رنگ تری در پروسه توسعه کشور داشته اند گزارشی از این جلسه در ادامه به نظرتان می رسد. گفتنی است دکتر فاضلی تمام مدت سخنرانی را ایستاده و بدون کمک گرفتن از آمار و جدول و پاورپوینت ارایه دادند.
ایجاد تغییر در نگرش در توسعهدکتر محمدی، رییس سازمان مدیریت و برنامهریزی استان گیلان در آغاز این نشست با بیان این که اگر مفهوم توسعه در ادبیات اداری و انسانی شکل نگیرد، توسعه پیدا نمیشود گفت: همه خصوصا مدیران استان بیشازپیش نیازمند فهم عمیق در توسعه هستند. وی با تاکید بر این که توسعه مفهومی به دست انسان و برای انسان هست گفت: اول باید در ما تغییر ایجاد شود و بعد آن گونه که در فیزیک مبتنی بر علم و حکمت است تغییر ایجاد کنیم.وی افزود: عدالت اجتماعی پس از توسعه انسانی به وجود میآید و آزادی در برخی از دیدگاهها بهعنوان هدف و در برخی از دیدگاهها بهعنوان ابزار توسعه به کار میرود درحالیکه اگر انسان آزاد باشد عدالت را از نا عدالتیها تشخیص میدهد.
پیروزی فیزیکالیسم بر فرهنگدکتر فاضلی در آغاز گفت: تداوم برگزاری چهلمین جلسه توسعه نشان از عزم جدی رییس سازمان مدیریت گیلان و همکاران ایشان دارد، چون متاسفانه در کشور ما کارها نصفه و نیمه رها می شود. وی با اشاره به نکاتی از سخنرانی های قبلی خود گفت: در مورد "جای خالی انسان در توسعه" در سال ۹۴ گفتم که چطور در این برنامه ریزی، محور "عمران و فضای فیزیکی و کالبدی شهر" در ایران بوده است. و در گفتمان عمران با اشیا سر و کار داریم نه انسان. و در سال ۹۵ در وزارت مسکن نیز سخنرانی داشتم با عنوان پیروزی فیزیکالیسم بر فرهنگ، بدین معنی که چطور گفتمان عمران که روح اصلی برنامه ریزی در ایران بوده در برنامه ریزی شهری جلوه پیدا کرده. به طوری که به جای تربیت و پرورش "شهروند"، شهرهای بدون شهروند را ارایه می دهیم. به گونه ای که امکانات و اشیای بسیار پیشرفته ای را دارند اما شهروندانش از نظر توانایی شهروندی و حس زیست شهری توانمندی لازم را ندارند.
گفتمان توسعه نه تکنیک و آماروی با تاکید بر این که من "توسعه" را یک گفتمان میدانم افزود: یعنی توسعه نوع خاصی از شیوه سخن گفتن در مورد توصیف زندگی شهر و انسان و ... است و می گوید ایده آل چگونه باید باشد. یعنی من توسعه را تکنیک یا آمار یا برنامه ریزی نمی دانم، بلکه یک گفتمان می دانم و گفتمان هم از درون زندگی جمعی و تاریخ و ملت ها بوجود می آید. بنابراین توسعه امروزه باید به مثابه گفتمان نقد و ارزیابی بشود.
کاستی فرهنگی و مقهور فیزیکالیسمعضو هیاتعلمی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات اجتماعی ادامه داد: امروز بعضی ها می گویند "توسعه مرده است". بدین معنی که دیگر گفتمان وجود ندارد. و یک عده می گویند می خواهیم توسعه را بکُشیم و تعدادی دیگر می گویند می خواهیم توسعه را نقد کنیم تا بتوانیم آن را احیا کنیم. اما سوال اینجاست که چرا ما مقهور فیزیکالیسم شدیم؟ یعنی چه اتفاقی افتاد که ما نتوانستیم فرهنگ و گفتمان فرهنگی را در توسعه داشته باشیم و این توانایی را پیدا نکردیم که به توسعه و فرهنگ برسیم؟!من در نظریه "کاستی فرهنگی" به این موضوع پرداختم. و ما جای خالی "انسان و فرهنگ" را خیلی ساده در زندگی روزمره خودمان می توانیم ببینیم.
حذف فرهنگ فولکلور از توسعهوی گفت: برنامه های جامع توسعه در کشور در واقع همان برنامه های عمران بوده، یعنی فقط با کلمات بازی کردیم. و توجه به وجوه سنجش پذیر و قابل اندازه گیری بیشتر مد نظر قرار گرفت. و پیش شرط این هم یعنی حذف زندگی انسان ها، چون شی را می توان اندازه گرفت و وجوه معنایی زندگی قابل اندازه گیری نیست و فاجعه بار تر این که اصلا بخواهیم این وجوه معنایی را اندازه گیری بکنیم. جای خالی انسان در برنامه ریزی توسعه را می توانیم در نظام دانش که مربوط به آمار، سنجش، گراف، جدول و نظایر آن است فهمید.دکتر فاضلی با بیان این که در زندگی روزمره انسان ها می توان دید برنامه توسعه چطور انسان را در نظر نگرفته و می خواهد شیوه ای همگن تحت عنوان "توسعه ملی" را جدا از آن تفاوت ها و تمایزات فرهنگی، قومی، منطقه ای، بومی و...ارایه کند، اضافه کرد: یعنی فرهنگ فولکلور تحت عنوان توسعه حذف می شود. مثلا ما یک نظام مدرسه ای درست می کنیم که نمی تواند زبان ها، گویش ها، پوشاک و کلا قابلیت های هر شهر و روستا را در نظر بگیرد. یا مثلا برنامه ای برای شهر خلاق خوراک رشت که مفهومش از سوی یونسکو درست شد را بسازد.
ایران تنها کشور محروم از تنوع فرهنگیوی تصریح کرد: و این جا است که من می گویم "کاستی فرهنگ"، یعنی ما در تهران مدرسه ای داشته باشیم که در کنار ما نه بلوچ هست، نه گیلک، نه ترک، نه... و این بحران کسل کننده و ملال انگیزی را بوجود می آورد. به گونه ای که اجازه نمی دهد اروپایی با فرهنگ خودش، آسیایی با فرهنگ خودش و بدتر از آن مناطق مختلف کشورمان با فرهنگ و لباس خودشان در شهر تردد کنند و در نهایت تنها ملت دنیا که محروم از تنوع فرهنگی است ملت ایران است. یعنی در یک مدرسه بچه ها از نژادها، فرهنگ ها و ادیان مختلف نیستند، ممکن است گیلک و کُرد و لُر و... باشند ولی با لباس محلی و گویش محلی خود نیستند. و به بیان دیگر حاصل هشتاد سال برنامه ریزی توسعه در کشور حذف این تنوع های فرهنگی بود! در حالی که هر جای دنیا بروید حاصل تنوع فرهنگی تمام دنیا را در همان کشور می بینید. اما سیاست های توسعه در ایران خذف انسان و فرهنگ بود و حالا می توانیم برایش جشن بگیریم!!! چون چیزی که الان هست انسان نیست، بلکه یک عده آدم های یک شکل با مانتو یا چادر و یا کت و شلوار است که نشانی از فرهنگ خود شخص را به همراه ندارد. و این موضوع در تمام نمادهای دیگر از جمله ساختمان سازی، شیوه زندگی و ... دیده می شود.
کوربینی جمعی در نظام دانشمؤلف و مترجم چهل عنوان کتاب در حوزه علوم انسانی و فرهنگی با طرح این سوال که اما چی شد که ما اینطور شدیم؟؟ گفت: من یک علت یعنی بنیادی ترین علت را در "نظام دانش" می دانم. زبانی که ما برای برنامه نویسی بکار می بریم نمی تواند زبان، باورهای فلکلور و ...را همراه توسعه حمل کند و هنوز هم مثلا برای سخنرانی می گویند آمار داری؟پاورپوینت داری؟ یعنی ادای به روز بودن در بیاوریم نه ارایه متن. بدین معنی که من با آمار و پاورپوینت دارم روزآمد حرف می زنم! انگار نوعی "کوربینی جمعی" در برنامه های توسعه ایرانی بوجود آمده است.
علاقه نظام سیاسی به ارایه آماروی افزود: نکته دوم این که میل ما به عمران و ساخت و ساز بر می گردد به "نظام سیاسی". از همان زمان، پهلوی می خواست نشان بدهد چیزی را به شکل نماد، حجم و آمار درآورده تا به جامعه بگوید که کارآمد است. و این یک میل سیاسی ناشی از گفتمان سیاسی است. یعنی حاکمیت به جای این که میل به حرکت رو به بالای کل نظام اجتماعی داشته باشد، می خواهد یک حرکت نمایشی داشته باشد و اینقدر این نمایش مبتذل می شود که علم هم می شود تعداد مقالات علمی ما در دنیا!! و این یعنی کالایی شدن علم(!) تا در گفتمان نمایش سیاسی رتبه ما برود بالا(!)ولی آیا علم موثر و معرفت موثر خلق می کنیم؟
حذف حوزه های فرهنگی،اجتماعی،اقتصادی از توسعهوی ادامه داد: گفتمان های توسعه در ایران بیش از حد سیاسی است. البته در همه جا، "توسعه" لاجرم سیاسی است ولی این که بیش از حد سیاسی باشد بدین معناست که حوزه های فرهنگی، اقتصادی، اجتماعی و .. نمی توانند عملکرد خودشان را داشته باشند. و هیچکدام از قلمروهای زندگی اجتماعی نمی توانند عرضه خودشان را داشته باشند و همه باید در گفتمان سراسری خودشان را موجه بسازند بدون هیچ ارتباط ارگانیک و صرفا بر پایه ارتباطات مکانیکی!و دلیل سوم حذف انسان از توسعه، تجربه تاریخی زندگی اجتماعی ماست.
آلزایمر فرهنگی اجتماعیوی با طرح این سوال که چرا ما در موقعیت تاریخی قرار گرفتیم که دچار آلزایمر فرهنگی اجتماعی شدیم؟؟!! گفت: انگار ضربه سهمگینی بر ملاج ما خورده و ما هشتاد سال بیهوش شدیم و حافظه تاریخی- اجتماعی- فرهنگی ما به شدت ضعیف شده. بنابراین به نظرم جای خالی انسان در توسعه کشور ریشه در گفتمان تاریخی ما دارد.
توسعه و کارآمدی دولتدکتر فاضلی ادامه داد: اگر توسعه را به معنای شکل تغییر یافته تمام نظام اجتماعی سیاسی به منظور تعالی در زندگی اجتماعی سیاسی بدانیم آغازش برمی گردد به زمان فتح علیشاه قاجار بعد عباس میرزا، ناصرالدین شاه و مشروطیت. یعنی میل ما به تغییر سازمان یافته و آگاهانه جامعه برمی گردد به زمان فتح علیشاه که در مواجه با سفیران این میل را پیدا می کند که دولت زندگی اجتماعی مردم را کم کم اصلاح بکند. یعنی مردم در زمان فتح علیشاه تقاضا ندارند ولی در زمان ناصرالدین شاه مردم خودشان تقاضای تغییر دارند و اولین ترور سیاسی می شود ترور ناصرالدین شاه که آغاز یک تحول در ایران بود و این که اگر شاه نتواند به مطالبات مردم پاسخ بدهد مردم او را می کُشند. یعنی مردم می خواستند حاکمیت کارآمد باشد. و "کارآمدی" برای مردم مهم شد نه "کاریزمایی" و اگر شاه نتواندبا ترور، یا نفرت عمومی یا تبعید روبرو می شود. تا زمان مشروطه که مردم خواستار حکومت شاه بر اساس قانون شدند نه به عنوان ضل الله! بنابراین "توسعه" از "مشروطه" بیشتر مهم می شود و این که دولت باید به خواسته های مردم تن بدهد.
توسعه حداقلی در زمان جنگ جهانیبه گفته وی در دوره رضا شاه سیستم توسعه به معنای معاصرش آغاز و سازمان برنامه در سال ۱۳۲۷ شکل می گیرد و از آن موقع ما وارد فضایی می شویم که تا امروز ادامه دارد و کل برنامه توسعه ما مبتنی بر اشیا می شود.وی با اشاره به وضعیت بد کشور در دوران پهلوی اول و وجود بزرگترین قحطی در سال ۱۲۴۹ در ایران و دومین قحطی در سال ۱۲۹۶ همچنین افزایش خشکسالی،گرسنگی، بیماری و جنگ جهانی اول و وجود روس و انگلیس و عثمانی در ایران و نبود نظام سیاسی درست که باعث مرگ و میر نصف جمعیت ایران از فقر و بیماری و ناامنی می شوند اضافه کرد: و در آن زمان رضا شاه به عنوان منجی ایران توسط بعضی از افراد سیاسی و همچنین اراده انگلیس و دیگر کشورها سر کار می آید. بنابراین طبیعی است که در آن شرایط بحرانی دنبال سواد عالیه و فرهنگ و نظایر آن نباشند. بلکه سعی کنند بهداشت اولیه را مستقر کنند، مردگان را جمع آوری کنند، درمان حداقلی را امکان پذیر سازند، ناامنی را به حداقل برسانند و بیگانگان (روس و انگلیس و عثمانی)که در کشور بودند را سامان بدهند. بنابراین طبیعی است که آن موقع تخیل اجتماعی این بوده که ایران به سامان اولیه برسد. یعنی از کارکرد یک مدرسه، دانشگاه، پل و... انتظارات حداقلی وجود داشت نه به معنی آموزش کیفی و پیشرفت کیفی، بلکه همین قدر که ترس را از کوچه ها جمع کنند. و طبیعی است که در آن شرایط نمی شد در مورد فرهنگ و انسان و ... حرف زد. بر خلاف اروپا که از رنسانس شروع کرد و به تدریج مسایل خودش را حل کرد و به جایی رسید که توسعه به معنای رشد خلاقیت، مشارکت موثر و کارآمد مردم در زندگی و سیاسی و دموکراسی جلوه گر شد.
سیاست نمایشی دولت و تشکیل دولت رانتیاین استاد داشگاه با تاکید بر این که توسعه در ایران موقعی شکل گرفت که فرهنگ مرده بود و انسان امکان رشد نداشت گفت: همزمان با استخراج نفت در سال ۱۲۹۸ در چاه های مسجد سلیمان و از آن سال تا ۱۳۴۰ که حدود ۴۲ سال طول کشید تا ما پالایشگاه داشته باشیم و نفت تبدیل به منبع اصلی درآمد ایران بشود، یواش یواش فاجعه جدید دامنگیر ما شد. و دولت کم کم نیازش به کار و کوشش مردم کم شد و وابسته شد به نفت. در نتیجه به جای این که انسان ها، فرهنگ ها، زبان ها، هنرها، صنایع و ... را درگیر توسعه بکند، درگیر این شد که منابع را استخراج کند و بفروشد و یک سیاست نمایشی درست کند برای حفاظت از دولت و یک دولت رانتی را شکل بدهد. و از سال ۱۳۴۰ به طور کامل به اقتصاد نفتی وابسته شدیم و ملت را گذاشتیم کنار. و اقتصاد نفتی برایمان زندگی نمایشی و سیاست نمایشی رقم زد! یعنی حذف شهروندان از توسعه به کمک منابع نفتی و پیامد آن دولت تمرکز گرا و استبدادی شکل گرفت. بنابراین تاریخ ایران سراسرش استبداد نبوده است و این حرف ناشی از عدم شناخت درست ما از تاریخ مان است. چون استبداد به معنای مرسومی که داریم از دوره رضا شاه شروع می شود یعنی طی صد سال اخیر. قبل از آن ممکن است پادشاهان امیال استبدادی داشته باشند اما ابزارش را نداشتند و تازه همه ی پادشاهان هم امیال استبدادی نداشتند.
ورود پدیده استبداد و گفتمان انسان زُدا و فرهنگ گریزوی اظهار داشت: بنابراین استبداد به عنوان یک پدیده جدید، وارد زندگی شد و دوم عدم نیاز دولت و حاکمیت به ملت و سوم تمرکزگرایی اداری و سیاسی که در نتیجه دولت جدید بوجود آمد و باعث شد فرهنگ، زبان و دانش ها را از درون گفتمان توسعه حذف کند و گفتمان انسان زُدا و فرهنگ گریز شکل بگیرد.
بحران محیط زیستدکتر فاضلی با بیان این که گفتمان توسعه در ایران گفتمان یک دست نیست، افزود: اما عواملی باعث شد که ما بازاندیشی کنیم. عواملی از قبیل بحران محیط زیست (بعد از حدود صد سال فروش آب و خاک و باد و کل هستی ما) به این نتیجه رسیدیم که محیط زیست مان را به بدترین شکل ممکن داریم از دست می دهیم و به زودی بسیاری از مناطق ما قابل سکونت نخواهد بود و امیدوارم این عاملی باشد که لااقل بیدار شویم. و خوشبختانه به نظر می رسد سازمان مدیریت گیلان این را احساس می کند.
ایران عصبانی ترین کشور دنیاوی ادامه داد: عامل دوم این که گفتمان توسعه در صد سال اخیر نه تنها نتوانست آرزوهای ما را جامه عمل بپوشاند بلکه بیشتر احساس نارضایتی از زندگی و بحران اجتماعی به همراه داشت. متاسفانه طبق بررسی مرکز فالوپ ایران عصبانی ترین کشور دنیا است! (آن هم در فضای صلح!!!) در ایران به لحاظ پرونده های قضایی به نسبت جمعیت بالاترین رتبه را داریم. افسردگی ها، نزاع های خیابانی، خودکشی ها و آسیب های اجتماعی روز به روز بیشتر می شود.
ضرورت بازاندیشی گفتمان توسعه با حضور همه رشته هاوی با اشاره به این که خودِ دانش در حال تغییر است گفت: باید گفتمان توسعه را در کشور باز اندیشی کنیم، چون گسترش علوم اجتماعی در عرصه های مختلف نشان می دهد که نباید گول زرق و برق ساختمان ها و تکنولوژی را بخوریم و توسعه را فقط نباید اقتصاددانان طراحی کنند و یا فقط کارشناسان آمار نظر بدهند. بلکه باید فیلسوف ها، جامعه شناسان، متخصصین فرهنگ، زبانشناسان، ادیبان و هنرمندان هم در این امر مشارکت و نقش تاثیر گذار داشته باشند. این که گفتند اهداف برنامه باید سنجش پذیر باشد غلط بود، ارایه آمار را به اسم علم جا زدیم. گراف و جدول را به مردم ایران تحمیل کردیم.
قرارندادن گفتمان توسعه در پوسته نمایشوی در خاتمه گفت: حالا باید سازمان برنامه به این فکر کند که یک فیلسوف و جامعه شناس و مردم شناش بیاید در مورد توسعه صحبت کند. البته اقتصاد دان و آمار واجب هستند ولی بعد از این که بینش و دانش و نگرش شکل گرفت و ما فهمیدیم که واقعیت چیست. از سوی دیگر ما گاهی از زبان مدیران چیزهایی می شنویم که تعجب آور است. این که یک رییس جمهور، رییس و یا مدیری بگوید من می دانم واقعیت چیست در واقع ابله و جاهل است و یا دچار توهم شده است. چون اگر انسان باشد باید بگوید من نمی دانم واقعیت چیست و برای من توضیح دهید که واقعیت اجتماعی چیست. چون این بلاهت محض است که فکر کنیم به عنوان وزیر و مدیر و رییس واقعیت را می دانیم و با این جمله عوامانه که می گویند "ما با مردم در ارتباط هستیم پس ما می دانیم که واقعیت چیست" دچار توهم شویم. شاخه های جدیدی از جامعه شناسی در جامعه دارد شکل می گیرد و وارد فضای عمومی می شود که از رییس جمهور، وزیر، رییس و مدیر طلب می کند از دیگران کمک و مشاوره بگیرند و از اهل فن بخواهند که واقعیت را برایشان روشن کنند. البته امیدوارم درست عمل کنیم و از یک نظام دانشی دیگر استفاده کنیم و آن را در پوسته نمایشی قرار ندهیم.امیدوارم تک تک ما متوجه بحران های مختلف اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و محیط زیستی که گریبان کشور را گرفته باشیم و برای برون رفت از این وضعیت از همه رشته ها کمک بگیریم. متاسفانه در روند توسعه کشور سهم همه رشته ها را حذف کردیم و دادیم به اقتصاد دان، آن هم نه به اقتصاد دان واقعی، بلکه دادیم به یک مدرک پرست که فقط توانسته وفاداری خودش را به ایدئولوژی ثابت کند. چون اگر واقعا اقتصاد دان باشد می فهمد که کارشناس آمار نمی تواند به تنهایی برنامه ریزی کند.بنابراین جای خالی انسان و جای خالی فرهنگ را باید پر کنیم. باید بیدار بشویم قبل از این که دیر بشود. باید مدیران، دانشگاهیان و کل مردم با احساس مسولیت بیدار شوند و به این فکر کنند که توسعه در گیلان باید گیلانی باشد قبل از این که ایرانی یا جهانی باشد، همین طور در استان های دیگر.
