درمان بی حوصلگی قبل از این که به افسردگی تبدیل شود
بخش اجتماعی- بی حوصلگی ممکن است برای هر کسی رخ دهد اما تکرار و تداوم آن می تواند مشکل ساز شود و تبدیل به افسردگی گردد. در این مقاله با ترفندهای ساده هرچه سریعتر بی حوصلگی را درمان کنید.
علت بی حوصلگی میتواند به زندگی یکنواخت، تغذیه و خواب نامناسب، استرس، افسردگی، روابط اجتماعی نامطلوب، عدم فعالیت بدنی و یا نگرش منفی ما به زندگی بازگردد. گاهی بیحوصلگی به خاطر نداشتن انگیزه و گاهی هم ناشی از سرکوب و عقب راندن تمایلات و علایق است که منجر به بیهدفی میشود. مشکل بیحوصلگی فقط ویژه افراد مجرد نیست و فکر نکنید اگر متاهل باشید بیحوصلگی در خانهتان را نمیزند. همچنین برخلاف باور عمومی، مردها بیش از خانمها در معرض خطر ابتلا به بی حوصلگی قرار دارند.
برخی از علل بیحوصلگی قابل رفع هستند، ریشه برخی به خود ما باز میگردند و با برخی دیگر باید کنار بیاییم و به دنبال راهکارهایی باشیم که روحیه ما را بهبود ببخشد. اگر این مشکل به موقع برطرف نشود، میتواند به مساله مزمنی تبدیل شده و بعد از مدتی فرد را وارد فاز افسردگی کند. بنابراین اگر احساس بیحوصلگی سراپای وجودتان را گرفته، دست بجنبانید تا تبدیل به افسردگی نشود.
ورزش کنید
ورزش کردن هم به سلامت جسم شما و هم به سلامت روانتان کمک شایانی میکند. ورزش موجب ترشح هورمونهای شادیآور در بدن میشود و شما را از کسالت و بیحوصلگی دور میکند. حتی از یک فرصت اندک نیز استفاده کنید و خود را از یک نرمش ساده، پیادهروی کوتاه یا دویدن مختصر محروم نکنید.
خواب مناسب داشته باشید
دانشمندان بین دیر خوابیدن و بی حوصلگی روابط محکمی یافتهاند. سعی کنید شبها زود بخوابید و البته خواب کافی داشته باشید. ساعات اولیه خواب شبانه تاثیر بسزایی در آرام کردن و ترمیم اعصاب خسته و سرحال کردن بدن دارد. اگر دچار بیخوابی هستید برای درمان بیحوصلگی خود ابتدا به درمان بی خوابی خود بپردازید.
گریه کنید
اصطلاح مرد که گریه نمیکند را فراموش کنید. مرد و زن ندارد؛ احساساتتان را در قلبتان نگه ندارید. این احساسات ناخوشایند اول حال و حوصلهتان را میبرند، بعد به تدریج میتوانند زمینه بروز اختلالهای جسمی و روانی شوند. اگر غمگین هستید و احساس میکنید باید گریه کنید، پس گریه کنید و بعد از آن احساس بهتری خواهید داشت.
به ذهنتان مرخصی بدهید
برای مدت کوتاهی هم که شده بین خودتان و مشکلات فاصله بیندازید. به ذهنتان مرخصی دهید و به یک مسافرت ذهنی بروید.
سفر کنید یا به دامن طبیعت بروید
مسافرت یا حتی یک گردش کوتاه میتواند از آدمی بیحوصله یک آدم شاد و پرنشاط بسازد. سپردن خود به دامن طبیعت همراه با فعالیت بدنی سبک و نرم، بسیار به درمان بی حوصلگی شما کمک میکند.
زمانی را صرف علاقمندیهای خود کنید
برای علایق خود وقت بیشتری صرف کنید و با اینکار احساس آرامش و شادى به شما دست خواهد داد.
کنجکاو باشید
هر روز یک چیز جدید یاد بگیرید و به علم خود بیفزایید. نسبت به پیرامون خون بیتفاوت نباشید و حس کنجکاوی خود را بر انگیزید.
به خودتان برسید
از خودتان غفلت نکنید و به خودتان برسید. به آرایشگاه بروید، لباسهای متنوع بپوشید و سعی کنید کمی در خود با طرز لباس پوشیدن یا مدل مو تفاوت ایجاد کنید.
خیال پردازی کنید
خیال پردازی بیش از حد سبب دور افتادن شما از واقعیتها و حقایق می گردد اما از تخیل خود می توانید در رفع بی حوصلگی کمک بگیرید. خیال پردازی کنید و به آرزوهای خود دست یابید.
بی حالی و بی حوصلگی نشانه افسردگی است کم خونی؟
کسانی که به هر دلیل وزنشان زیاد میشود، حتی اگر هنوز چاق نشده باشند، به علائم بیحالی و بیحوصلگی دچار میشوند. به عبارتی، اگر یک مرد با قامت متوسط و وزن 76 کیلوگرم طی سه ماه به دلیل تغییر شرایط زندگی و افزایش خوراک به 80 کیلوگرم برسد، به این علائم دچار میشود.
کمکاری تیروئید، یکی از علل بیحالی و کاهش انرژی است ولی کمخونی و افسردگی، شایعتر از کمکاری تیروئید است و اول باید بیماریهایی مثل اینها را در نظر داشت.
کمخونی به معنای کم شدن حجم یا تعداد گلبولهای قرمز یا غلظت رنگدانههای هموگلوبین در این گلبولهاست. علامت اصلی کمخونی ضعف، بیحالی و گاهی بیحوصلگی است. درباره کمخونی آنچه اهمیت دارد، این است که ابتدا باید علت بیماری کمخونی را تشخیص دهیم و بعد برای درمان اقدام کنیم. در سالهای اخیر، تبلیغات روزافزون شرکتهای دارویی برای جلب مشتری، این اشتباه را ایجاد کرده که همه موارد کمخونی، دچار کمبود آهن هستند و متاسفانه بسیاری از بیماران دچار کمخونی، بدون این که نوع کمخونی و وجود کمبود آهن در آنان اثبات شود، به مصرف آهن روی میآورند. روش استاندارد این است که با یک آزمایش ساده ابتدا میزان آهن خون بررسی شود و اگر کمبود آهن مشخص شد، درمان مقتضی صورت گیرد و در صورتی که ذخایر آهن کافی بود، دلایل دیگر کمخونی بررسی شود.
بیماران دچار افسردگی گوشهگیر میشوند، انرژی کافی برای کارهایشان ندارند، ناامید هستند و خواب و خوراکشان به هم میخورد. در بیشتر موارد بیمار افسرده از عهده کارهایی که قبلا بخوبی انجام میداده است، بر نمیآید. اگرچه درمان افسردگی سخت است، ولی افسردگی قابل علاج است. بیشتر مواقع، خود بیمار یا اطرافیان از وجود این بیماری باخبر نیستند یا از پذیرش آن امتناع می کنند. در این شرایط، ترکتحصیل و کار یا طلاق میتواند سیر بیماری را بسیار وخیم و درمان را بیش از پیش مشکل کند.
درباره این بیماری باید توجه داشت، بیمار علاوه بر کاهش انرژی و توان دچار احساس ناامیدی و احساس گناه بیدلیل است و در بیشتر موارد نمیتواند خواب مناسب داشته باشد. فکر مرگ نیز از علائم بسیار بد در این بیماری است. افکار مربوط به مردن در ذهن این بیماران مرتب در گردش است. چگونه خواهم مرد؟ بعد از مرگم چه بر سر اطرافیان میآید؟
