دوشنبه ۱۱ تیر ۱۳۹۷
۲۵ ذیحجهٔ ۱۴۴۷
۲ ژوئیهٔ ۲۰۱۸
شماره 4963

​ درباره زندگی مارلون براندو بهترین پسر بد سینما


مجتبا پورمحسن

نه فقط یک بازیگر،‌ بلکه یکی از درخشنده‌ترین ستارگان عالم هنر در قرن بیستم؛ مارلون براندو مردی که آن‌قدر تصمیم‌ها و رفتارهای منحصربه‌فرد در زندگی‌اش دیده شد که او را نتوان با هیچ‌کس جز خودش مقایسه کرد. او که بازیگری را در مکتب استانیسلاوسکی زیر نظر استلا آدلر آموخته بود، رئالیسم را به معنای واقعی کلمه بر پرده جادویی سینما خلق کرد. لحظات به‌یادماندنی تلخ و شیرین در زندگی براندو آن‌قدر بود که بتوان ادعا کرد، او در بند یک زندگی نماند و همزمان زندگی‌های متعددی را تجربه کرد. اما افسانه‌ای واقعی به‌نام مارلون براندو از کجا آغاز شد.

آغاز براندو

براندو سوم آوریل سال 1924 در اوماها در ایالت نبراسکا به‌دنیا آمد. پدرش سینیور مارلون صاحب یک کارخانه تولیدکننده آفت‌کش و مواد شیمیایی بود و مادرش دوروتی جولیا نام داشت. نیاکان او آلمانی، هلندی، انگلیسی و ایرلندی بودند.

نسب پدری مهاجر او یوهان ویلهلم براندو نام داشت که در اوایل قرن هجدهم از آلمان به نیویورک رسیدند.

مادرش، دوروتی در زمان خودش آدم ساختارشکنی بود. او سیگار می‌کشید،‌ شلوار می‌پوشید و رانندگی می‌کرد. او خودش بازیگر بود و حتی به هنری نوندا کمک کرد تا * شود. با این حال، او زنی الکلی بود که اغلب شوهرش او را از بارهای شیکاگو به‌خانه می‌آورد.

براندو در کتاب خود زندگی‌نامه‌اش «آوازهایی که مادرم به من آموخت»، با ناراحتی از مادرش حرف می‌زند. پدر براندو نیز در اعتیاد الکل راه همسرش را در پیش گرفت. او اعتقاد داشت که پدرش هرگز هیچ حس مثبتی نسبت به او نداشت: «من هم اسم او بودم اما هرگز هیچ‌کدام از کارهایم برای او جالب نبود. او لذت می‌برد از اینکه به من بگوید نمی‌توانم هیچ کاری را درست انجام دهم.» پدر و مادر براندو زمانی که او 11 سال داشت، از هم جدا شدند.

براندو از زمان بچگی استعداد ویژه‌ای در تقلید ادا و اطوار و رفتار بچه‌هایی داشت که با آنها بازی می‌کرد. در همان دوران او با ولی کاکس دوست شد و آنها تا سال 1973 یعنی زمان مرگ کاکس دوست نزدیک هم باقی ماندند.

جورج انگلند، دوست دوران بچگی مارلون در فیلم مستندی که در سال 2007 درباره براندو ساخته شد به‌یاد می‌آ‌ورد که اولین جرقه‌های بازیگری در ذهن براندو از زمانی زاده شد که او در مزرعه خانوادگی ادای گاو و اسب را درمی‌آورد تا حواس مادرش را پرت کند و به سمت الکل رود. در خانواده براندو، ابتدا خواهرش ژاکلین بود که حرفه بازیگری را دنبال کرد. او به مرکز هنرهای دراماتیک آکادمی آمریکایی در نیویورک رفت و بعد برادوی و سپس در سینما و تلویزیون به ایفای نقش پرداخت. فرانسس، دیگر خواهر براندو، دانشکده را در کالیفرنیا رها کرد تا در نیویورک هنر بخواهد. براندو خودش هم به دلیل اینکه در کریدورهای مدرسه، موتورسواری کرده بود از مدرسه اخراج شد. پس از این اتفاق به اجبار پدرش به یک آدکادمی نظامی رفت، اما او ناآرام‌تر از آن بود که تحصیل در آکادمی نظامی را تاب بیاورد. بنابراین راهش را کج کرد و تصمیم گرفت در نیویورک مثل خواهرانش هنر را پی بگیرد. او در این زمان 18 سال سن داشت. او شاگرد استلا آدلر شد و تکنیک‌های سبک بازیگری استانیسلاوسکی را آموخت. براساس این تکنیک بازگر جنبه‌های درونی و بیرونی کاراکتر را توامان بازآفرینی می‌کند.

مرغی که از بمب هسته‌ای چیزی نمی‌فهمید

برداشت براندو از رئالیسم سبک استانیسلاوسکی یگانه بود. آدلر تعریف می‌کرد زمانی که به براندو آموزش می‌داد، یک بار از بچه‌های کلاش خواست که نقش مرغ را بازی کنند و بعد تصور کنند که قرار است یک بمب هسته‌ای بر سرشان آوار شد. بیشتر دانشجویان از کلاس فرار کردند، اما براندو آرام نشست و وانمود کرد که روی یک تخم نشسته است. وقتی آدلر از او پرسید چرا فرار نکرده، براندو پاسخ داد: «من یک مرغم،‌ چه می‌دانم بمب چیست؟» براندو از سال 1944 بازی در تئاتر را آغاز کرد و از همان ابتدا سبک بازی ویژه او مورد توجه قرار گرفت. اما اوج کار او در صحنه تئاتر بازی در نمایش «اتوبوسی به‌نام هوس» و در نقش استنکی کولاوسکی بود. یک سال بعد او در فیلمی که براساس این شاهکار نمایشی تنسی ویلیامز به کارگردانی الیا کازان ساخته شد، درخشید و برای اولین بار نامزد دریافت جایزه اسکار شد. یک سال بعد هم او به‌خاطر بازی در فیلم «زنده باد زاپاتا» در یک قدمی دریافت جایزه اسکار قرار گرفت. سال بعد او در فیلم «جولیوس سزار، در نقش مارک آنتونی ظاهر شد.

اما در همین سال بازی او در فیلم «یاغی» او را به یک ابرستاره بدل کرد. براندو در این فیلم که سوار بر موتورسیکلت خودش شده بود، با بازی در نقش یک یاغی به الگویی برای جوانان آمریکایی بدل شد و لقب پسر بد را از آن خود کرد. او بی‌تردید بهترین پسر بد تاریخ سینماست.

یک سال بعد در سال 1954، مارلون براندو با بازی در فیلم «در بارانداز» توانست اولین جایزه اسکار را دشت کند. این سومین همکاری براندو با الیاکازان بود. «در بارانداز» علاوه بر اسکار بازیگر نقش اول مرد، هفت جایزه دیگر نیز از آکادمی اسکار گرفت. راجر ایبرت منتقد مشهور سینما درباره‌ی این فیلم نوشت: «براندو کازان متولد بازیگری در سینمای آمریکا را برای همیشه تغییر دادند.»

در همین سال براندو در فیلم «دزیره» در نقش ناپلئون بناپارت ظاهر شد. فیلم اگرچه هیچ جایزه‌ای نبرد، اما نقش بناپارت با بازی براندو ماندگار شد.

بهترین پدرخوانده سینما

در سال‌های بعد براندو که به ستاره‌ای بی‌بدیل در سینمای آمریکا بدل شده بود، در فیلم‌های متعددی بازی کرد اما توفیق فیلم‌های اولیه‌اش را نیافت. با این حال سال 1972، نقطه عطفی در زندگی مارلون براندو شد.

در این سال فرانسیس فورد کاپون، کارگردانی آمریکایی‌–‌ایتالیایی فیلم «پدرخوانده» را براساس رمان پرفروشی به همین نام نوشته ماریو پوزو برای کمپانی پارامونت ساخت.

کاپولا فهرستی از بازیگرانی که به اعتقاد او توانایی بازی در نقش دون ویتو کورلئونه را داشتند، تهیه کرد. اما رابرت ایوانز،‌ مدیر تولید پارامونت به کاپولا گفت که پوزو هنگام نوشتن رمان تصویر مارلون براندو را در نقش دون کورلئونه در ذهن داشت. داستان براندو و پارامونت البته پیچیده شد. روسای پارامونت به شدت با بازی براندو در این نقش مخالف بودند. چرا؟ چون پارامونت با سرمایه‌گذاری در فیلم «سربازان تک چشم» که براندو کارگردانی‌اش را هم خودش برعهده داشت، ضرر مالی سنگینی را متحمل شد. در نتیجه استنلی جفی، رییس کمپانی پارامونت به کاپولا گفت: «تا زمانی که من رییس این استودیو هستم،‌ براندو در هیچ فیلمی بازی نخواهد کرد و به تو هم اجازه نمی‌دهم درباره اش با من بحث کنی.»

دست آخر هم سه شرط برای بازی براندو در «پدرخوانده» گذاشتند. اول اینکه دستمزد پایینی بگیرد، دوم اینکه مسوولیت هرگونه ضرر و زیان مالی ناشی از رفتارهای نابهنجارش از جمله تاخیر در زمان فیلمبرداری را برعهده بگیرد و سوم اینکه با گریم موردنظر تست دهد. کاپولا براندو را راضی کرد تا با آن گریم به یادماندنی تست دهد. او قراردادی عجیب هم با پارامونت امضا کرد. قرارداد او شامل دستمزد پایین 50 هزار دلاری بود با این شرط که تا سقف ده میلیون دلار،‌ یک درصد از فروش فیلم به او تعلق بگیرد و اگر فیلم از 60 میلیون دلار بیشتر فروش کرد، پنج درصد از هر یک میلیون دلار به او برسد. البته که براندو و این بخش از سهم خود را به مبلغ صد هزار دلار به پارامونت فروخت. چون به پول نیاز داشت. مدیر تولید پارامونت بعدها مدعی شد آن 100 هزار دلار برای براندو 11 میلیون دلار می‌ارزید.

«پدرخوانده» نه تنها در گیشه موفق شد و فروش بالغ بر 200 میلیون دلار را به ارمغان آورد، بلکه باعث شد تا مارلون براندو برای دومین بار برنده جایزه اسکار شود.

در سال 1972،‌ براندو در فیلم بحث‌انگیز و جادوانه «آخرین تانگو در پاریس» ساخته برناردو برتولوچی نیز بازی کرد. این فیلم به دلیل محتوای ساختارشکنانه‌اش به یکی از فیلم‌های ماندگار سینما تبدیل شد.

از دیگر نقش‌های به‌یادماندنی براندو می‌توان به نقش کلنل والتر ای کورتس در فیلم «اینک آخرالزمان» ساخته فرانسیس فورد کاپولا اشاره کرد. پس از آن براندو قریب به یک دهه از پرده سینما دور بود و در بازگشت نیز فروغی نداشت.

او از میانه دهه‌ی 1990 به‌دلیل ابتلا به دیابت نوع 2، اضافه وزن پیدا کرد و وزنش به 140 کیلوگرم رسید. او در سال 2001 به دلیل ابتلا به ذات‌الریه در بیمارستان بستری شد. و سه سال بعد در اول جولای سال 2004،‌به‌دلیل نارسایی تنفسی ناشی از فیبروز ریه درگذشت.

براندو به روایت بزرگان سینما

بزرگان سینما جملاتی به یاد ماندنی درباره این بازیگر ماندگار سینما گفته‌اند. الیاکازان پس از سال‌ها تجربه در تئاتر و سینما در وصف مارلون براندو گفته بود جدای از ادرسون ولزکه بزرگی‌اش در فیلمسازی‌اش نهفته است، تنها یک بازیگر نابغه دیده است: مارلون براندو.

چارلتون هستون که در راه‌پیمایی ماه مارس 1963 مارتین لوترکینگ در واشنگتن با مارلون براندو شرکت کرده بود اعتقاد دارد که براندو یکی از بزرگ‌ترین بازیگران نسل خود بود. او تعریف می‌کرد که براندو در دهه‌ی 1960 بازی در یک فیلم را نپذیرفت، با این دلیل که «چه‌طور می‌توانم بازی کنم وقتی مردم در هند گرسنه‌اند؟» هستون اعتقاد دارد که این دیدگاه او بود و نمی‌توانست آن را از کارش جدا کند.

تصمیم‌‌های منحصر به‌فرد

مارلون براندو در سال 1962 در حالی بازی در فیلم «شورش در کشتی بونتی» را پذیرفت که بازی در فیلم «لورنس عربستان» دیوید لین را رد کرده بود، چون نمی‌خواست یک سال از عمرش را صرف شترسواری در بیابان کند. زمانی که فیلمبرداری فیلم «شورش در کشتی بونتی» بیش از زمان تعیین شده در قرارداد طول کشید، براندو علاوه بر دستمزد 200 هزار دلاری‌اش یک میلیون دلار دیگر نیز گرفت. در حین فیلمبرداری کارگردان مشهور فیلم کارول رید اخراج شد و لوئیس مایلستون، کارگردان جایگزین که خود برنده دو جایزه اسکار شده بود نیز توسط براندو فراری داده شد و در واقع خود براندو کارگردانی فیلم را برعهده گرفت. طولانی شدن زمان فیلمبرداری چنان رسوایی‌آمیز شد که جان اف کندی در یک مهمانی از بیلی وایلدر پرسیده بود مهم نیست کی، اما آیا اصلا فیلمبرداری این فیلم تمام می‌شود یا نه!

در سال ۱۹۷۲ که جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش اول مرد به دلیل بازی در فیلم «پدرخوانده» به مارلون براندو تعلق گرفت، او در مراسم اهدای جوایز حضور نیافت و از دریافت جایزه سر باز زد.

ماری لوییز کروز، بازیگر فعال برابری حقوق رنگین پوستان به جای براندو به مراسم اسکار رفت و از برخورد با رنگین پوستان در صنعت فیلمسازی آمریکا انتقاد کرد.

۱۰ نکته خواندنی درباره زندگی مارلون براندو

زندگی مارلون براندو فرازونشیب‌های زیادی داشت. از خانواده الکلی‌اش گرفته تا روزهایی که گیشه به سازش می‌رقصید و سال‌ها بعد که سینما به او روی خوش نشان نمی‌داد. در اینجا به ده نکته درباره زندگی براندو اشاره می‌کنیم

۱. او از دو مدرسه اخراج شد

براندو از دبیرستان اخراج شد، که گفته می‌شود به خاطر موتورسواری در راهروی مدرسه بود و پدرش مجبور شد او را به آکادمی ارتش شاتوک در فریبالت مینه‌سوتا بفرستد. براندو می‌نویسد که یک شب از برج زنگ بالا رفته، چکش ۱۵۰ پوندی زنگ را برداشته و ۲۰۰ یارد با خود حمل کرده و آن را زیر خاک پنهان کرده است. او هیچوقت به خاطر این موضوع گیر نیفتاد اما به خاطر یک قانون‌شکنی دیگر دوباره اخراج شد. پس از آن در بهار ۱۹۴۳ به نیویورک رفت تا با خواهرش در روستای گرینویچ زندگی کند.

۲. او به عنوان متصدی آسانسور کار کرده

در نیویورک براندو به عنوان متصدی آسانسور مشغول به کار شد. او در کتاب اتوبیوگرافی «براندو: آوازهایی که مادرم به من آموخت» نوشت به عنوان پیشخدمت، آشپز غذای فوری و ساندویچی هم کار کرده. براندو همچنین نگهبان شب یک کارخانه بود.

۳. پیش از بازی در «اتوبوسی به نام هوس» خانه تنسی ویلیامز را تعمیر کرد

تنسی ویلیامز نمایش‌نامه‌نویس در پروینستون ماساچوست زندگی می‌کرد وقتی لوله‌کشی و فیوز برق ساختمانش خراب شد.

چند روز بعد که براندو برای تست بازیگری به خانه ویلیامز رفت متوجه خاموشی چراغ‌ها شد، او اول فیوزها را درست کرد و بعد لوله‌کشی توالت را. سپس تست بازیگری‌اش را داد. ویلیامز نوشت که آن باشکوه‌ترین خوانشی بود که در تمام عمرش دیده بود.

۴. او بینی‌اش را در جریان یک بازی بوکس‌ در پشت صحنه «اتوبوسی به نام هوس» شکست

برای کاستن از خستگی بازی در نقش کوالسکی روی صحنه، براندو با یکی از کارکنان صحنه که یک بوکسور آماتور بود بازی می‌کرد. آن کارگر صحنه به براندو آسان می‌گرفت تا آنکه آقای بازیگر به او اصرار می‌کند واقعی بجنگد. درنتیجه مشتی که به صورت براندو خورد، دماغش را شکست و چشمانش را سیاه کرد. آیرن سلزنیک، تهیه‌کننده نمایش به براندو گفت که برود دماغش را جا بیندازد. او می‌گوید: «خوشحالم که به حرفم گوش نداد. حقیقتا فکر می‌کنم آن بینی شکسته آینده‌اش را ساخت. قبل از آن زیادی خوشگل بود.»

۵. او برای «شورش بی‌دلیل» تست داد

این اتفاق در سال ۱۹۴۷ افتاد، زمانی که پروژه فیلم از روی کتاب رابرت ام. لیندنر به همین نام اقتباس شد. براندو پیشنهاد سه هزار دلار برای هر هفته از سوی برادران وارنر را نپذیرفت و کار کردن روی صحنه را ادامه داد. زمانی که فیلم سرانجام در سال ۱۹۵۵ ساخته شد، بازلی کراوتر، منتقد نیویورک تایمز نوشت جیمز دین ادای مارلون براندو را در‌می‌آورد.

۶. براندو در ابتدا «در بارانداز» را نپذیرفت

بعد از آنکه براندو فیلم‌نامه را نخوانده پس فرستاد (دو بار)، فرانک سیناترا به عنوان بازیگر نقش تری مالوی انتخاب شد. بعد از اینکه لباس‌ها برای خواننده ترانه‌های سوزناک دوخته شد، براندو بعد از صحبت‌های سم اسپیگل تهیه‌کننده، قانع شد که سیاست‌هایش را کنار بگذارد و دوباره با الیا کازان همکاری کند.

وقتی براندو برای اولین بار فیلم را دید از بازی خودش بسیار افسرده شد و اتاق را بدون حتا یک کلمه ترک کرد. او برای بازی در این فیلم نخستین اسکارش به عنوان بهترین بازیگر مرد را از آن خود کرد.

۷. اسکار «در بارانداز» او را دزدیدند

براندو نوشت که حقیقتا نمی‌داند چه بر سر اسکارش آمده. او تا سال ۱۹۹۴ متوجه ناپدید شدن آن نشد، زمانی که وکیلش به او اطلاع داد که یک حراجی در لندن برای فروش آن مزایده گذاشته است.

۸. براندو و سیناترا در طول «مردان و عروسک‌ها» با هم دعوا داشتند

سیناترا که همچنان از بابت نقش تری مالوی که از او گرفته بودند و به براندو داده بودند دلخور بود، مرتب غرغر می‌کرد. این دو سرانجام در ۱۹۵۵ در «مردان و عروسک‌ها» با هم بازی کردند. در یک صحنه براندو عمدا نه بار پشت هم بازی را خراب کرد تا مجبور شوند دوباره فیلم بگیرند زیرا سیناترا در آن صحنه هر بار مجبور بود یک تکه چیزکیک بخورد. بعد از نه اشتباه سیناترا بشقاب و چنگال را روی میز پرت کرد و سر کارگردان فریاد زد: «این بازیگران احمق نیویورکی! فکر کردی چند تا چیزکیک می‌توانم بخورم؟»

۹. او برای خودش یک جزیره خرید

در زمان فیلمبرداری «شورش در کشتی بونتی» در ۱۹۶۲ براندو برای اولین بار جزیره تتیاروا در ۳۰ مایلی شمال جزیره اصلی تاهیتی را دید. شش سال بعد از اینکه عاشقش شد، آن را خرید.

۱۰. از برت رینولدز خوشش نمی‌آمد

وقتی براندو فهمید که قرار بود برت رینولدز در نقش مایکل کورلئونه در «پدرخوانده» بازی کند، گفت از بازی در آن نقش کنار می‌کشد. براندو گفت «رینولدز مظهر چیزی است که باعث می‌شود بخواهم بالا بیاورم.»

اولین نفری باشید که نظر میدهید.