یکشنبه ۲۳ اردیبهشت ۱۳۹۷
۲۶ ذیحجهٔ ۱۴۴۷
۱۳ مهٔ ۲۰۱۸
شماره 4925

​هفت رمان بزرگ دنیا به انتخاب روزنامه گاردین

محمودرضا حائری

روزنامه مشهور گاردین در فهرستی منتخبی از رمان های برگزیده جهان را معرفی کرده است در اینجا برگزیده هفت رمان از این فهرست را گرد آورده ایم.

دن کیشوت

سروانتس

ترجمه ی محمد قاضی

آلونسو کیشانو پنجاه‌ساله و نه چندان ثروتمند، لاغر اندام و با صورت استخوانی، به همراه خواهرزاده‌اش، آنتونیا و خدمتکار بداخلاقش در روستای اسپانیایی لامانشا زندگی می‌کند. کیشانو در اغلب کارهایش مردی عملگراست. او نسبت به هم‌رده‌هایش در جامعه، کشیش روستا و طبقهٔ خدمتکاران مهربان است. کیشانو برای طبقهٔ حاکم احترام ویژه‌ای قائل است و آن‌ها را بدون چون و چرا از خود بالاتر می‌داند. او نه میلی به ثروت و مقام دارد و نه فقر آبرومندانه‌اش مایهٔ کج‌خلقی‌اش می‌شود.

باارزش‌ترین دارایی کیشانو که کتاب‌خوان و اهل تفکر است، کتاب‌هایش هستند. او تحت تأثیر کتاب‌هایش، ابتدا به آیین‌ها، ماجراها و قصه‌های شوالیه‌گری علاقه‌مند می‌شود و سپس به تدریج شیفتهٔ شوالیه‌های ماجراجویی می‌شود که دنبال مأموریتی شرافتمندانه و آرمانی هستند. اشتهای کیشانو به داستان‌های شوالیه‌گری تشدید می‌شود و برای خرید کتاب‌های بیشتر زمین‌هایش را می‌فروشد. کتاب‌ها پشت سر هم قطار می‌شوند و او بیشتر از قبل خودش را غرق مطالعه می‌کند. به گفتهٔ سروانتس بر اثر مطالعهٔ زیاد و خواب کم، مغز دن‌کیشوت آب می‌رود و هوش و حواسش را از دست می‌دهد. رؤیای کیشانو این است که شوالیه‌ای ماجراجو شود و سوار بر اسب و زره بر تن در دنیا ماجراجویی کند. با این هدف که تمام اشتباهات عالم را درست کند.

برادران کارامازوف

فئودور داستایفسکی

ترجمه ی احد علیقلیان

داستان کتاب ماجرای خانواده‌ای عجیب و شرح نحوهٔ ارتباطی است که بین فئودور کارامازوف، پیرمرد فاسدالاخلاق و متمول با سه پسرش به نام‌های میتیا، ایوان و آلیوشا و پسر نامشروعش به نام اسمردیاکوف وجود دارد. برادران کارامازوف رمانی فلسفی است که به طور عمیقی در حوزهٔ الهیات و وجود خدا، اختیار و اخلاقیات می‌پردازد. از زمان انتشار این رمان توسط بسیاری از اندیشمندان و دانشمندان همانند آلبرت اینشتین، زیگموند فروید، مارتین هایدگر، کورت ونگات، لودویگ ویتگنشتاین و پاپ بندیکت شانزدهم مورد تحسین قرار گرفته‌است.

مادام بواری

گوستاو فلوبر

ترجمه ی مهدی سحابی

داستان با وارد شدن شارل بووآری به عنوان شاگرد تازه ای به یک دبیرستان شهرستانی آغاز می‌شود و سپس خواننده مسیر زندگی حقیر این پسربچه را دنبال می‌کند که به عنوان طبیب بهداری به کار می پردازد و با بیوه زنی که مادرش برای او می‌گیرد عروسی می‌کند. زن از او بزرگتر است،‌ او را هم دوست دارد، ولی در مورد او مستبدانه عمل می‌کند.

این کتاب‌ بی‌شک مشهورترین و مقبول‌ترین اثر فلوبر است. به گفته امیل زولا که از سران جنبش واقع گرایی و از نویسندگان بزرگ قرن نوزدهم ادبیات غرب است، همه کتابهایی که ما می نویسیم و به نظرمان واقعی می آیند، در مقایسه با اثر فلوبر کارهایی سطحی و احساساتی اند و به درد تماشاخانه می خورند. نظراتی از این قبیل در باره نقش و اهمیت فلوبر و دو اثر عمده او "مادام بووآری" و "تربیت احساسات" بسیار بیان شده و کم نیستند نویسندگان و منتقدانی که فلوبر را آغازگر رمان مدرن و این دو اثر را سنگ زیربنای شیوه داستانسرایی امروزی می دانند.

بلندی های بادگیر

امیلی برونته

ترجمه ی رضا رضایی

راوی رمان بلندی های بادگیر، زنی ست که ماجراهای عجیب و شورانگیزی از عشق در دو خانواده را شرح می دهد. داستان اصلی کتاب، همانطور که از نام دوم آن نیز می‌توان دریافت، داستان عشق‌ و دلدادگی اعضاء و خدمتکاران دوخانواده ارنشا و لینتون، و همچنین کینه و عناد میان آنها است. عشق نا فرجام هیتکلیف به کارترین ارنشا و در پی آن رشد حس انتقام جویی نسبت به خانواده ارنشاء در هیت کلیف اصلی‌ترین منشأ حوادث داستان است. و الن به عنوان کسی که از هنگام خردسالی تا به حال در این دو خانواده خدمتکار بوده، وقایع را با جزئیات و حساسیت هرچه تمام‌تر نقل می‌کند. داستان زیبای رمان بلندی‌های بادگیر و نثر شاعرانه آن برای مخاطبان بسیار جذاب است.

بازار خودفروشی

ویلیام تکری

ترجمه ی منوچهر بدیعی

ویلیام تکری امروزه از نویسندگان کلاسیک ادبیات جهان به حساب می‌آید و رمان بازار خودفروشی، یکی از مهم‌ترین رمان‌های او و همچنین یکی از مهم‌ترین رمان‌های قرن نوزدهم انگلیس است. منوچهر بدیعی در مقدمه‌ای خواندنی که بر ترجمه فارسی این رمان نوشته است، درباره این رمان و درون‌مایه و زمینه تاریخی-اجتماعی آن این‌گونه توضیح می‌دهد: «داستان بازار خودفروشی یک دوره تقریبا بیست‌ساله (از حدود 1811 تا حدود 1830) را دربرمی‌گیرد. معمولا از لحاظ تاریخ تحولات اجتماعی اروپا سال 1830 را آغاز قرن نوزدهم می‌دانند. تا آن سال بورژوازی صنعتی و تجاری و مالی، قدرت اقتصادی و سیاسی را یک‌سره قبضه کرده بود. اشراف فئودال از میدان وقایع تاریخی و اجتماعی ناپدید گشته و به خلوت خود رانده شده بودند. شکی نبود که بورژوازی به پیروزی رسیده است.»

صومعه پارم

استاندال

ترجمه ی اردشیر نیک پور

نویسنده، در فصل اول که عنوان آن «میلان در ۱۷۹۶» است، بر مبنای اعترافهای یک ستوان فرانسوی، به نام روبر، ما را با مارکی دل دونگو ی پیر، هوادار اتریش و مرتجع ددمنش، و مخصوصاً دو زن، ماکیز جوان و خواهر مارکی، یعنی ژینا آشنا می‌کند. نویسنده با اشاره‌های سریع، تلقین می‌کند که قهرمان جوان داستان، «مارکی جوان» فابریس دل دونگو، ثمره رابطهٔ روبر و مارکیز است. این پس در دوره پرهیجان و پرافتخار جنگهای ناپلئون بزرگ می‌شود.

در قصر گریانتا در ساحل دریاچه کوم، که پدر و برادر بزرگش نماینده ارتجاع و تاریک‌اندیشی‌اند، سخت به مادر و عمه ژینای خود (که بیوه یکی از افسران ناپلئون است) دل بسته است. فابریس، در ۱۸۱۵، به شنیدن خبر بازگشت ناپلئون از جزیره الب، از خانه می‌گریزد تا به اتفاق وی بجنگد. پس از ماجراهای افسانه‌ای، عصر روز نبرد واترلو، به واترلو می‌رسد؛ بی‌آنکه چیز مهمی دریابد. شاهد نبرد و بعد گرفتار سیل عقب‌نشینی می‌شود. در بازگشت چون مارکی دل دونگو او را از قصر می‌راند به نزد عمه‌اش در پارم پناه می‌برد. در واقع، ژینای بسیار زیبا که بیوه مانده است، با نخست‌وزیر شاهزاده پارم، کنت موسکا، آشنایی پیدا کرده و برای حفظ ظاهر، با دوک دو سانسورینا ی پیر ازدواج کرده است و زینت دربار حاکم ظالم و کوچک پارم است.

سرگذشت هاکلبری فین

مارک تواین

ترجمه ی نجف دریابندری

مارک تواین، با داستان های پرماجرای خود مانند «تام سایر» و «هاکلبری فین» به نویسنده ای جهانی بدل شد و در سراسر جهان خوانندگان فراوانی یافت.«ارنست همینگوی» در اثر خود به نام «تپه های سبز آفریقا» می نویسد: «تمام ادبیات نوین آمریکا از یک کتاب سرچشمه می گیرد و آن «هاکلبری فین» اثر مارک تواین است… و بهترین کتابی است که در دست داریم.»

ماجراهای هاکلبری فین داستان نوجوانی است که پدرش بعد از چند سال گم می شود بعد او با تام سایر دوست میشود .او را بدست فردی به نام بیوه می سپارند. او همراه با خواهرش دوشیزه واتسون زندگی میکند که او یک برده سیاه به اسم جیم دارد. هاکلبری فین و جیم که تلاش می کنند راهی برای رسیدن جیم به آزادی پیدا کنند. آنها درگیر ماجراهای زیادی می شوند و با افراد جالبی مواجه می شوند...

«خداحافظ سارایوو»؛ خاطراتی محو از زندگی در بستر جنگ

مریم برادران

خداحافظ سارایوو کتابی است درباره محاصره شهر زیبای سارایوو، پایتخت بوسنی هرزگوین که به همین دلیل کتاب منحصر به فردی است. چون اغلب کتابهای چاپ و ترجمه شده جنگ بوسنی و هرزگوین به تجاوزها می‌پردازند اما این کتاب به محاصره‌ای اشاره دارد که از ۱۹۹۲ با اعلام استقلال بوسنی از یوگسلاوی شروع می‌شود و تا ۳ سال ادامه می‌یابد، چون استقلال مسلمانان در دل اروپا به مذاق صربهایی که در رؤیای صربستان بزرگ هستند خوش نمی‌آید.

کتاب خاطره‌های انسانی است که از زبان دو خواهر «آتکا» و «هانا» روایت می‌شود؛ آتکا دختر بزرگ خانواده ای است که از ۱۰ خواهر و برادر دیگرش بزرگتر است و ۲۱ سال دارد. مادر خانواده به خاطر فعالیت‌های بشر دوستانه عضو سازمان «مادران برای صلح» است و قبل از محاصره به وین رفته است و با تلاش بعد از مدتها به سارایوو بر می‌گردد و در هرحال در سارایوو باشد یا بیرون از آن، بیشتر به فعالیت‌های اجتماعیش مشغول است. بنابراین تقش مادر این خانواده پرجمعیت با آتکاست و مادربزرگی ۷۵ ساله که با اینکه جنگ جهانی دوم را تجربه کرده است، سرزنده و امیدوار است و برخلاف نوه‌هایش که در حکومت کمونیستی بزرگ شده اند و دین را افیون توده‌ها می‌دانند، اعتقادات متفاوتی دارد اما این مانع ارتباط صمیمانه و با احترام دو طرف نیست. بوی قهوه‌هایش که بهترین لحظات امیدبخش را می‌سازد را می‌شود در جای جای خاطرات در سخت ترین شرایط احساس کرد.

پدر خانواده مرد ایده آلیستی است که با نامه‌هایش سعی دارد جهان را بیدار کند و امیدوار است کمک‌ها را به سمت بوسنی بکشاند و به قول خودش اعلام کند «روح این شهر هنوز نمرده است.» پدر، مادری ۸۰ ساله دارد به نام مایکا که در فاصله کوتاهی دو پسرش را از دست می‌دهد؛ یکی را تک تیراندازها می‌زنند و دیگری به نام زوران که کوچکترین پسر است در صف نانوایی کشته می‌شود. خاطراتی که از زبان آتکا از زوران روایت می‌شود نشان می‌دهد، او چقدر دوست داشتنی است و همین مرگش را غم‌انگیزتر می‌کند. پسر او سه هفته بعد پایش را از دست می‌دهد و جراحت‌های روحی این خانواده را بیشتر می‌کند.

کتاب از اینجا آغاز می‌شود که‌ هانا (۱۲ ساله) و نادیا (۱۵ ساله) قرار است سوار اتوبوس شوند و با تعدادی دیگر از کودکان و زنان از سارایوو به سمت کرواسی بروند. روز قبل، آتکا توانسته است دو صندلی برای آنها رزرو کند. جدایی تلخی است و به قول آتکا وقتی‌هانا از پله‌های اتوبوس بالا می‌رود، «چیزی درونم مرد و دلهره تمام وجودم را گرفت.» بچه‌ها به دنبال سرنوشتی می‌روند و آتکا با دلی غمگین اما امیدوار به خانه بر می‌گردد؛ امیدی به تمام شدن جنگ به زودی زود که در بین همه مردم موج می‌زند.

تصویرهای واقعی تلخ در این خاطره‌ها زیادند؛ مغازه‌های تعطیل و غارت شده، بازار سیاه، گرسنگی، صدای خمپاره ای که کم کم عادی می‌شود، گورستانهای پر شده و دفن کشتگان در پارک‌ها و زمینهای فوتبالی است که روزی محل شادی مردم بوده است و مرد گورکنی که قبلا بیلش را دوست داشت و حالا تفنگش را نه! بیماری و نبود دارو که با وجود مجروحان جنگ ناچیز به چشم می‌آید، نبود آب و دبه‌هایی که باید با گذشتن از مسیری خطرناک زیر نگاه تک تیراندازها پر شوند. و این تک تیراندازها یکی از قسی‌القلب ترین‌ها هستند؛ به هیچ چیز رحم نمی‌کنند، نه زن و کودک، نه به عزادارانی که سرخاک عزیزانشان هستند، نه اتوبوس حامل پناهندگان.

با این همه جریان زندگی دارد. غم و شادیها کنار هم روایت می‌شوند. از خاطره‌های دوست داشتنی همانجایی است که بچه‌ها هوس گوشت کرده‌اند و آتکا با زیرکی قسمتی از برنج را به صورت گلوله در می‌آورد و وانمود می‌کند برنج و گوشت دارند و بچه‌ها با لذت می‌خورند، دلخوشی قهوه خوردن، رسیدن شکر، تلفنها و نامه‌هایی که از طریق خبرنگارها به دست اعضای خانواده می‌رسد، کار کردن اتکا در استودیو، صدای ناگهانی شر شر آب از لوله‌های خشکیده، ملاقاتهای گاه به گاه اعضای خانواده در سارایوو و بیرون از آن، درخت آلویی که با سخاوت میوه می‌دهد و خوراک مربایش از یکنواختی غذاها می‌کاهد، هرچند به زودی هیزم سوخت خانه می‌شود، همگی طعم زندگی در دل مرگ را دارند.

خاطره‌های‌هانا بیرون از محاصره روایتی دیگر است؛ دختری با استعداد و عاشق درس که به زودی با استقرار در خانه دوستی خانوادگی، به مدرسه می‌رود. هرچند او و نادیا که به زودی با ورود للا سه نفر می‌شوند، به جای احساس امنیت بیشتر احساس حقارت، رفتارهای توهین آمیز و احساس سربار بودن را در مخاطب ایجاد می‌کنند. با این حال خانواده‌های مهربانی هم هستند که به قول‌هانا، با انصاف و بدون قضاوت مراقب آنهایند. با همان سن کم، کلمه پناهجو برای بچه‌هایی که تا دیروز خانه و خانواده داشته‌اند بار سنگینی است که تا انتها به دوش می‌کشند و سعی می‌کنند کاری نکنند اضافی به نظر برسند، کم می‌خورند و مراقب‌اند ناراحتی به بار نیاورند.

از نقاط قوت کتاب، چند صدایی است؛ تصویرهای مختلف از آدمهای متفاوت. هم وطنی که برای منافع خودش بازار سیاه راه می‌اندازد یا رشوه می‌گیرد تا بیگانه‌ای که دوستانه یاری می‌کند. مثلاً لوری مزدوری انگلیسی است که با جنگ بوسنی به موستار می‌رود تا کرواتها را آموزش بدهد. وقتی کرواتها با مسلمانان درگیر می‌شوند و آنها را آواره می‌کنند، لوری موضعش را تغییر می‌دهد و از مسلمانها حمایت می‌کند.

رسانه، نگاه امیدوارانه به غرب که با این گفته تکان دهنده «اگر نفت داشتیم یک نفر سریع اینجا بود»، خبرنگارانی که هم برای شهرت و هم برای ثبت وقایع حضور دارند، هریک بخشی از واقعیت جنگ را می‌نمایانند که شاید مشترک در همه جنگهاست.

به هرحال خاطرات در نهایت عاقبت به خیر می‌شوند و خانواده با همه غمهایشان در کنار اتکا که با اندرو، خبرنگاری از نیوزلند، ازدواج کرده است، با کمک خانواده اندرو دور هم جمع می‌شوند.

«خداحافظ سارایوو» در کمال صداقت، تصویری از مردمی دوست داشتنی می‌سازد که خواننده می‌تواند به خوبی اجزای فرهنگی مردم آن کشور را بشناسد؛ روابط، عقاید، خوراک و هر چیزی که نشانی از فرهنگ دارد.

این کتاب که با جسارت و بدون سانسور در نشر کتابستان به چاپ رسیده است را خانم عابده میرزایی، دانشجوی کارشناسی ارشد زبانشناسی دانشگاه علامه طباطبایی ترجمه کرده است. به دلیل تخصص مترجم و امانتداری در ساختار زبانی، مخاطب ایرانی را با شکل متفاوتی از ترجمه گفتگوها مواجه می‌کند.

اولین نفری باشید که نظر میدهید.