امر دنیوی و شاخصهای انسانی هنر
شکی نیست که هنر هم مثل خیلی از پدیدهها یک امر دنیوی است که در چهارچوب مناسبات ارزشی بدان مینگرند. چیزی که برای فرد عادی ممکن است به عنوان سرگرمی و پرکردن اوقات فراغت تلقی گردد، و برای هنرمند جولانگاهی است تا به اتکاء به آن به موارد دیگر، همچون امور فرهنگی سیاسی و اجتماعی و یا به مقولات معنوی بیندیشند. جدا از این نگاه، افراد دیگری هم هستند که از هنر بیشتر در جهت درک بهتر از لحظهها و استفاده مناسب از آفات زندگی میاندیشند تا دستیابی آنان را به دنیای بهتر و باهویت انسانی فراهم نماید. از این منظر کشف راهها و شیوههای جدید برای بیان هنری، حضور در عرصه خلاقیتها و نوآوریها و دوری جستن از تنشها و کنار گذاشتن قیود دست و پاگیر و هر آنچه راه رسیدن به آرامش درون را از انسان سلب میکند، همه از مواردی است که ذهن هنرمند معاصر را با خود درگیر میسازد.
بیتردید آنچه بیش از هر چیز در این زمینه به چشم میآید، نگاههای متفاوت و گاه متضادی است که در این راستا مشاهده میگردد. به ویژه رشد و گسترش رسانهها و شبکههای مجازی و برنامههای متنوع آن برای نسل معاصر است که او را به مسیر دیگر پیش میبرد. و این نه از سر کمتوجهی و یا عدم پایبندی به مسوولیتها و معیارهای شناخته شده، که بیشتر تحولات دنیای امروزی است که افراد را گونه دیگر دیدن و اندیشیدن وامیدارد. از این نظر کم جلوه نشان دادن مفاهیم شناخته شده همچون میراث فرهنگی، معماری تاریخ، فلسفه و جامعهشناسی، نه بهخاطر ذات مناقشه برانگیز برخی از آنها، که بیشتر رشد پدیدههای جدید در جهان امروزی است که به نوعی شیفتگی و فریفتگی را دامن میزند و زمینه را برای جلب توجه افراد جوان فراهم میسازد.
بی شک نسل جوان معاصر در دورانی به سر میبرد که رفتارهای او را با مناسبات جامعه قدیمی کمتر نسخیت و نزدیکی پیدا میکند چه ارتباطات اجتنابناپذیر با اقصی نقاط جهان این امکان را فراهم آورده که دیدگاه خود را هرچه بیشتر تعمیم و گسترش دهد. دیدگاهی که میان گذشته و حال ایجاد شکاف نموده و پرکردن آن هم به سادگی صورت نمیپذیرد. اگر زمانی تصور میشد که مشکلات و مسایل ناشی از پیآمد تحولات اجتماعی و سیاسی و یا فرهنگی را میتوان به طرق مختلف و با شیوههای شناخته شده و با دستورالعمل و یا حتی با نیت خیرخواهانه حل و فصل کرد، امروزه نسل جوان آنگونه فکر نمیکند و یا بخواهد خود را با مسایل حاد جامعه درگیر سازد. بلکه راه دیگر و میانبر را انتخاب میکند که همانا مهاجرت است. مهاجرت به کشورهای بزرگ تا خود را در میان خیل بیشمار مهاجران سایر کشورها به عنوان شهروند جدید مطرح نماید.
مهاجرت به هر علتی میتواند توجیهپذیر باشد. بهخصوص نوع دستهجمعی و خانوادگی آن که در این چند ساله اخیر گسترش یافته است. اما چیزی که این گروه افراد را مصمم به ترک وطن خود نموده است، سوای جنگ و خشونت و خونریزی در منطقه، بیشتر برای کسب هویت جدیدی است که با پیدا کردن کار و شغل مناسب آینده بهتری را برای خود رقم خواهند زد. فراموش نشود آنهایی که دست به چنین انتخابی زدهاند و به مهاجرت روی آوردهاند کسانی هستند که با پشت سرگذاشتن همه تعلقات شخصی و عاطفی خود و دست کشیدن از برخی رسوم و عادات دیرینه، درصددند به آن چیزی برسند که از آنان دریغ شده است.
با نگاهی به کشورهای مهاجرپذیر، این واقعیت که ترکیب جمعیتی آنان در طی سالهای اخیر به کلی دگرگون شده، بر کسی پوشیده نیست. باور این امر که در کشورهای اروپایی و حتی دنیای غرب بتوان افراد آن جمعیتی یکدست و متعلق به آن کشورها دانست نیز مشکل است. و این چیزی نیست جز از میان رفتن مرزهای جغرافیایی در کشورهای جنگزده که با خصومتهای قومی و ایدئولوژی خود، جهان ناآرام و زندگی را برای ساکنان سخت و دشوار نموده است. میتوان گفت چنین شرایطی به نحوی بر این کشورها تحمیل شده است. شرایطی که شناخت و درک آن چندان دور از ذهن نیست. به ویژه در کشورهای جهان سوم و در جوامع بسته و کم رشد که امکان استقلال و تجلی شخصیت نسل جوان را نادیده گرفته و او را از حضور در عرصههای اجتماعی دور ساخته است. در چنین شرایطی کم نبودند هنرمندانی که تصمیم به مهاجرت گرفتند تا همراه یدگر شهروندان خود را به کشورهای مورد نظر برسانند. کشورهایی که در آن بتوانند همانند دیگر هنرمندان به فعالیت هنری بپردازند. طبیعی است که با چنین نگاهی نسل مهاصر خود را چندان مقید به امروزی نداند که همچون عادت بهجا مانده از گذشته دور، فاقد کارآیی لازم است. اینکه امروزه خیلی از مفاهیم شناخته شده قدیمی به عنوان یک امر عادی تلقی میگردد و دیگر توجه کسی را به خود جلب نمیکند. باید ناشی از شرایطی بوده باشد که در جهان معاصر با آن روبهرو بودهاند. اگر زمانی هنر با با صفت فاخر و برای قضر خاصی مطرح میکردند و هنرمند را در جایگاه دستنیافتنی میپنداشتند. در دوران معاصر چنین نگاهی اعتبار خود را از دست داده است. هنرمند را نه بهخاطر ارائه آثار، بلکه به سبب اندیشه و دانش اجتماعی همراه با موقعیت هنری او مورد قضاوت قرار میگیرد. مهم نیست که شیوه هنری هنرمند چگونه است. مهم بازتاب اندیشه او در جامعه است که با شاخصهای انسانی همراه بوده باشد. اینکه هنرمند چگونه میتواند در شرایط موجود به شرایط مطلوب فکر کند و یا در چه زمینهای به ارائه آثار بپردازد تا ذهنها را به یکدیگر نزدیک سازد، از موارد مهم میدانند. باور این امر که هنر میتواند فرصتهایی را فراهم نماید تا افراد بار دیگر شاهد یک زندگی آرام و فارغ از تنش بوده باشند چندان دور از ذهن نیست. از این نظر هنرمند به تنها چیزی که میاندیشد، همانا جهانی عاری از خشونت و دشمنی و جنگ و خونریزی است که همچون بیماری قرن بر سر مردم آوار شده است.
با این همه جهان همچنان سرشار از زیباییهایی است که مغفول مانده است و این برعهده هنرمند است که با جستجو و تلاش بتواند آنها را مکشوف و در آثار خود بازتاب دهد. زیباییهایی که از درون مناسبات جامعه امروزی بیرون میآید و دسترسی به آن فرصتی است برای همگان تا دنیایی جدید همراه با احساس شادی و امید، زندگی را تجربه کنند. آنچنان که فلسفه زندگی نیز چنین بوده است.
