گزارش اختصاص رشت رویایی از روز اول جشنواره استانی تئاتر گیلاناستقبال مردم روز اول جشنواره را گرم کرد
رشت رویایی- نخستین روز جشنواره استانی تئاتر گیلان روز جمعه در میان استقبال قابل توجه علاقهمندان هنرهای نمایشی در سالن خاتمالانبیاء برگزار شد. حضور چهرههای سرشناسی چون دکتر محمدرضا خاکی، دکتر مسعود دلخواه و کوروش نریمانی رقابت را برای گروهها داغتر کرده بود.
هیس! این خانه جن دارد
اجرای افتتاحیه جشنواره به نمایش «هیس! این خانه جن دارد» اختصاص داشت که در جدول زمانبندی اولیه که از سوی دبیرخانه جشنواره منتشر شده بود اجرای هفتم بود اما در کمال تنها دو روز پیش از شروع جشنواره به اولین اجرا تغییر زمان پیدا کرد که همین امر سختیها و ناهماهنگیهایی برای گروه اجرایی از حیث دکور، برنامهریزی و غیره ایجاد کرده بود.
نمایش «هیس این خانه جن دارد» به کارگردانی نیما تابنده، کاری از لنگرود بود که به این دوره از جشنواره راه یافت. این نمایش در سالن اصلی خاتمالانبیاء به روی صحنه رفت و با استقبال زیادی همراه شد. در این نمایش تلاش زیادی برای طراحی دکور شده بود؛ به شکلی که بویسله داربست سن نمایش تا سه ردیف اول صندلیها جلو آمده بود و این موضوع بیش از پیش تماشاگر را نزدیک و وارد دنیای نمایش میکرد.
در این نمایش بازیگرانی همچون مهرانه بهناد بازیگر توانمند لنگرودی و عبدالله بهادری به ایفای نقش پرداختند. همچنین طراحی صحنه نیز کاری از مهرانه بهناد بود.
«هیس! این خانه جن دارد» از درونمایه اجتماعی برخوردار است که در آن به واکاوی بنیان خانواده در عصر نوین و بحرانهای مدرنیته میپردازد و با زیر ذربین قرار دادن وضعیت انسان عصر مدرن و بی توجهی انسانها نسبت به یکدیگر نقدی اجتماعی از خانواده ارائه میدهد. این نمایش داستان زوجی است که رابطهشان در زندگی زناشویی رو به سردی رفته است. «فرهود» به عنوان وکیل غالباً درگیر پروندههای کاری خود است و «فریبا» که یک نویسنده است اکثراً در تخیلات خود با شخصیتهای داستانش ارتباط دارد اما در پایان میبینیم همه چیز زندگی این زوج در دنیای ذهنی و جهان داستانی نویسنده میگذرد.
گزارش تصویری نمایش «هیس! این خونه جن داره»
جزیرههای پراکنده بدون جلسات نقد و بررسی
پس از اینکه اجرای این نمایش به پایان رسید بلافاصله جلسه نقد و بررسی این نمایش با حضور کارگردان، بازیگران این نمایش و منتقد سرشناس کشور چینیفروشان در سالن رحمدل آغاز شد. از نکات جالب این بود که جلسه نقد و بررسی نیز همچون اجرای اول با استقبال همراه شد و علاقهمندان سالن رحمدل را پر کردند.
در ابتدای جلسه چینیفروشان به در مورد اهمیت نقد در فضای هنری کشور ایجاد فضای گفتگو در همه عرصهها اشاره کرد و گفت: هدف ما از برگزاری چنین جلساتی این است که بتوانیم فضای گفتگو را در عرصه هنر بین هنرمندان ایجاد کنیم و خوشحالم از اینکه میبینم در اینجا استقبال از این جلسه تا این حد زیاد است. در نقد یک اثر مهم است ببینیم از چه زاویهای قرار است به اثر بپردازیم. نقد اگر قرار است نوشته شود زاویهای دیگر دارد و اگر قرار است شفاهی نقد شود زاویه برخورد با اثر فرق میکند. اما اهمیت این جلسات نقد و بررسی و بهترین برآیند آن این است که گفتگوی بین هنرمندان اتفاق میافتد.
این منتقد در ادامه گفت: باید فضایی فراهم شود تا فضای گفتمان بین هنرمندان شکل بگیرد. به دلایل مختلف مثل نداشتن تجربه زیباییشناسی ممکن است مخاطب نتواند با اثر ارتباط برقرار کندو برای اینکه بتوانیم به درک متقابلی برسیم این جلسات میتواند بسیار مثمر ثمر باشند. در نبود جلسات نقد و بررسی ما جزیرههای پراکندهای هستیم که دیگران کمترین ارتباط را با آثار برقرار میکنند.
نیما تابنده در مورد نوشتن این اثر و مدت زمانی که روی این کار صرف شد، گفت: این متن اولین نمایشنامهای است که ۸ سال پیش نوشتم. دو سال پیش این نمایشنامه را حسین سرپرست در جشنواره استانی کارگردانی کرده بود اما با روحیات و سلایق کارگردانی خودش. و من حس کردم آن چیزی که من میخواستم در این کار اتفاق بیافتد نیفتاده است و از ذهنیت من فاصله دارد و اینگونه شد که تصمیم گرفتم دوباره آن را به روی صحنه ببرم.
ارتباط موضوع اثر با دغدغههای انسان معاصر
چینیفروشان در ادامه در مورد این نمایش گفت: هر اثر تئاتری که با آن مواجه میشویم نسبت به اهدافی که دارد ابتداییترین و مهمترین نکتهای که در اجرا با آن روبرو میشویم موضوع اثر است و ارتباط آن و سنخیت آن با دغدغههای انسان معاصر است. ممکن است برای من مخاطب به لحاظ موضوعی از اهمیت کمتری برخوردار باشد و برای دیگران از اهمیت بیشتری. یکی از مشکلاتی که در همه کشور داریم و طی سالهای اخیر شدت پیدا کرده است یک نوعی عدم سنخیت و قطع ارتباط موضوعی اثر با مسائل روز و دغدغههای انسان معاصر در جامعه ایران است. اولین نکتهای که میشود در مورد این اثر گفت این است که چه رابطهای بین موضوع و دغدغههای متن وجود دارد. دومین مسئله این است که اجرا به عنوان یک متن تا چه حد دراماتیک است؛ این دراماتیک بودن، تاثیری که ما از اجرا میگیریم، نحوه پرداخت اثر و اینکه اثر به سرانجامی در کنشها و واکنشهای صحنهای میانجامد تا آن موضوع اصلی را بر ما آشکار کند.
کارگردان این نمایش در پاسخ به نکات اشارهشده منتقد برنامه، جواب داد: من به عنوان نویسنده صورت خوشی ندارد که در مورد کار خودم صحبت کنم. در رابطه موضوع و ارتباط آن با جهان معاصر باید بگویم که موضوع اثر خودم هستم به عنوان نویسندهای که دارد در این جامعه زندگی میکند. این کار شش سال پیش برای مجوز رفت و ۴۰ دقیقه آن سانسور شد و دو سال پیش دوباره برای مجوز رفت و ۲۰ دقیقه آن ممیزی شد و امسال هم شرکت کرد و هیچ ممیزی نداشت، برای خودم هم جالب بود. در واقع داستان این نمایشنامه یک نویسندهای را نشان میدهد که در شهرستان کار میکند، با مشکلات زیادی مواجه است، درگیری ذهنی دارد، موضوعاتی در متن اشاره شده که اگر به روز نباشد قدیمی هم نیست. سعی کردم در کار درگیر تاریخ مصرف نشوم. اما اگر این کار بار دراماتیکی زیادی دارد یا ندارد را باید مخاطب بگوید و من نباید قضاوت کنم؛ اما اگر نداشته حتماً ضعف از کارگردانی بوده است.
مهرانه بهناد نیز در ادامه توضیح داد: این اثر فضایی رئال ندارد. این خانه جن دارد و همانطور که مشاهده کردید طراحی صحنه به شکلی بود که صحنه ما در میان تماشاگران بود و انگار همه تماشاگران دارند به زندگی شخصیتهای داستان سرک میکشند. ما در این کار نباید به دنبال توجیههای رئالیستی بگردیم. این کار اساساً رئالیست را پس میزند. کدها و نمادهایی به عنوان موضوع، نوع کارگردانی و طراحی صحنه وجود دارد اما از دریچه سمبولیستی نباید به آن نگاه شود.
او در ادامه گفت: آسپرگر یک نوع سندروم و اختلال روانی است که بیمار با اشیا درگیر میشود. و خیلی پیش میاید که ارتباط این بیماران با اشیاء بیش از آدمهای اطرافش است و حتی با اشیا ازدواج میکند. این زن به خاطر کمبودی که دارد با اشیا خیلی ارتباط میگیرد مثل سیگار، فندک، پای خاله راضیه و غیره. به همین دلیل ارتباط او با شوهرش خیلی کمتر از اشیایی است که دور و بر او وجود دارد.
درستکارترین قاتل دنیا
دومین اجرای روز نخست جشنواره به نمایش «درستکارترین قاتل دنیا» اختصاص داشت که متاسفانه به دلیل استقبال پرشور و پر شدن سالن، آنهایی که در جلسه نقد و بررسی نمایش اول حضور داشتند موفق نشدند این کار را مشاهده کنند. این نمایش نوشته افشین هاشمی و به کارگردانی آرمین طیب نعیمی و سام کهریزی به روی صحنه رفت.
داستان این نمایش روایتگر قاتلی است که اشتباهاً مرتکب قتل شده، عنوان کرد در اجرای این اثر نمایشی از نور چراغقوه و سایه برای فضاسازی بهره برده است. درستکارترین قاتل دنیا» درباره قاتلی است که تعدادی آدم را که در واقع همان تماشاگران نمایش هستند به مکانی دعوت کرده و از آنها تقاضای کمک میکند آنهم به این دلیل که این قاتل مرتکب خلافی شده و شخصی را اشتباهی به قتل رسانده است.
گزارش تصویری نمایش «درستکارترین قاتل دنیا»
پابرهنه، لخت، قلبی در مشت
آخرین نمایش روز اول جشنواره به نمایش «پابرهنه، لخت، قلبی در مشت» اختصاص داشت که در کمال ناباوری در پلاتوی خاتمالانبیاء اجرا شد. کمی عجیب به نظر میرسید که اثر علیرضا کوشک جلالی کارگردان مطرح کشور که صدها بار در اروپا اجرا شده و توانسته جوایز بسیاری در آلمان کسب کند باید در پلاتوی خالی از امکانات و بیکیفیت اجرا شود. غیر از اینکه آیا اجرا در پلاتو برای یک اثر در قالب جشنواره درست است یا خیر؟ به هر روی یکی از امیدهای این جشنواره، اثر قابل ملاحظه کوشک جلالی «پابرهنه، لخت، قلبی در مشت» در پلاتو خاتمالانبیاء در حضور حدود ۳۰ تماشاگر که چسبیده به هم روی زمین نشسته بودند و عرق میریختند و از شدت گرما و بوی نامطبوع خودشان را باد میزدند اجرا شد.
مصطفی غلامی تک بازیگر این نمایش بود که توانست با بازی خوب خود در این شرایط سخت که عدم رضایت از شرایط در چهره تکتک تماشاگران موج میزد آنها را تا انتها نگه دارد. بدون شک بازی برای غلامی در این شرایط نامناسب خیلی دشوارتر از تماشاگران بود اما آنچه قابلیت او در بازیگری را بیش از پیش نشان میداد، دکور و طراحی صحنه ساده، مینیمالیستی و موجز بود؛ صحنهای که فقط و فقط از یک صندلی، دو سطل آب، یک سبد لباس تشکیل میشد و تقریباً ۸۰ درصد این نمایش از موسیقی برخوردار نبود. بسیاری از مخاطبان چه پیش از جشنواره و چه در پایان روز اول این اثر را یکی از شانسهای زیاد جشنواره میدانستند اما شرایط بد پلاتو برای داوران هم استثناء نبود واین احتمال به گوش میرسید که شاید تمرکز داوران را هم که مدام خود را باد میزدند به هم ریخته باشد.
داستان این نمایش در مورد یک مهاجر ترک است که ۱۵ سال در آلمان در یک شرکت نظافتی مشغول کار است. نژادپرستهای تندرو در روز کریسمس خانهاش را به آتش میکشند. زن و یک پسرش در آتش میسوزند، شاهد ماجرا همسایه مقابلشان، یک پیرزن آلمانی است. مهاجر ترک بعد از این اتفاق دچار اختلال روانی میشود.
این نمایش مشکلات یک مهاجر را در کشور بیگانه نشان میدهد و تقابل فرهنگها و دو زبان مختلف را با ظرافت و طنزی انتقادی به تصویر میکشد. یکی از محورهای این نمایش بحث نژادپرستی است که نمایشنامه بیآنکه قضاوتی از افراد کند به نکوهش آن میپردازد.
گزارش تصویری نمایش «پابرهنه، لخت، قلبی در مشت»
مخاطب با این نمایش موقعیت بک مهاجر را در آلمان کاملاً درک کرد
جلسه نقد و بررسی این نمایش با حضور حبیب پورسیفی مجری جلسه و صمد چینیفروشان منتقد جلسه و همچنین بازیگر این نمایش در سالن رحمدل برگزار شد.
منتقد جلسه در ابتدا با ضمن تشکر از حضور تماشاگران در جلسه نقد و بررسی پس از تحمل شرایط سخت سالن اجرا، به بازی خوب مصطفی غلامی اشاره کرد و به او تبریک گفت که موفق شد با توانمندی خود در بازیگری مخاطبان را در این شرایط دشوار حفظ کند و حضور تماشاگران را در جلسه نقد نشان از این واقعیت برشمرد.
مصطفی غلامی در پاسخ به سؤالات تماشاگران درباره ترجمه این اثر و زبان و لحن نمایشنامه گفت: یک برادر افغان که در ایران کار میکند، غالباً حرفهایی که میزند مخاطب ایرانی متوجه میشود اما به دلیل ایهامهایی که کلمات آنها در زبان فارسی دارد و لهجه او مخاطب ایرانی به خنده میافتد. یکی از نکات این نمایش نیز همین مسئله است که در ترجمه با سختیهای زیادی مواجه بود و بخش زیادی دچار آسیب شد اما آقای کوشک جلالی تا جایی که ممیزی به او اجازه داد سعی کرد این بازیهای کلامی را در بیاورد. ترجمه این کار به فارسی بسیار سخت است چون شوخیهای کلامی که در نمایشنامه وجود دارد عمدتاً برگردان آن به فارسی غیرممکن است.
او همچنین ادامه داد: به عقیده من هیچچیز جدیدی در جهان وجود ندارد؛ یعنی نمیشود سراغ سوژهی خاص و بکری بروید که کسی در موردش صحبت نکرده باشد. الان نوع پرداخت سوژه مهم است. سعی ما هم نوع بیان کار بود. آقای کوشک جلالی اعتقاد داشتند که به شیوه برشتی کار کنیم. یعنی من گزارش کنم، گزارش کنم و گزارش کنم تا به بولنت برسم و گریه کنم. یعنی این کشوقوس با من بود. اما اساسیترین چیزی که در این کار بود این بود که ما سعی کردیم در این کار قضاوت نکنیم. یعنی اینکه ما ضعفهای آلمانیها را گفتیم، کلهپوستیها را گفتیم، ضعفهای علی را گفتیم، ضعفهای رشتیها را گفتیم اما هیچ قضاوتی در کار نمیبینید. در واقع تبادل و مقابله دو فرهنگ مختلف است.
غلامی در ادامه صحبتهای خود در مورد نحوه بازی و طنزی که در لایههای مختلف اثر وجود داشت گفت: ما نخواستیم با موسیقی، نور یا دیگر امکانات تماشاگر را در احساسات غوطهور کنم. هرجایی که احساس کردیم تماشاگر زیادی دارد در احساسات خود فرو میرود یک رگه طنز گذاشتیم تا بین مخاطب و احساسات فاصله بیندازیم. وگرنه کاری نداشت میتوانستیم چندجای دیگر موسیقی اضافه کنیم، خودم گریه کنم، از طراحی صحنه و نور استفاده کنم و همانطور که میدانید تماشاگر ایرانی عاشق این چیزها است و میتوانستم بهوسیله این چیزها از تماشاگر گریه بگیرم و موفق هم باشم.
چینیفروشان در ادامه بحث اشاره کرد: این وجه کمدی و طنز در ذات گفتار در متن وجود دارد و من فکر میکنم در متن اصلی وقتی شما یک ترک را در کنار یک آلمانی قرار میدهد حتماً باید پر از این رگههای طنز و موقعیت کمیک وجود داشته باشد.
این منتقد ادامه داد: این نمایش به یک موضوع و مسئله روز میپردازد. این موضوع در آلمان مسئله است. ممکن است برای ا نباشد اما در آلمان مسئله مهمی است. هرچند به نظر من جنبههای طنز و شوخیهای کلامی در این کار کم بود و میشد خیلی بیشتر از اینها باشد، اگر در ترجمه دقت و حوصله بیشتری خرج میشد. ما برای اولین بار موقعیت یک مهاجر را در آلمان و مسائل فرهنگی و گرههای فرهنگی موجود در یک فرهنگ در قبال و برابر فرهنگ دیگر را کاملاً لمس کردیم.
او با اشاره به اینکه اگر این نمایش کمی ویرایش و زواید کار حذف میشد، تصریح کرد: اگر زواید کار گرفته و با دقت بیشتری ویرایش میشد میتوانستیم شاهد اثری فوقالعاده و بسیار تاثیرگذار باشیم. به نظر من بعد از آتشسوزی و در قسمتهای انتهایی کار کمی از ریتم میافتد و کند میشود و مسائل آنقدر رنگ و لعاب ندارد که مخاطب را همراه خود بکشد.
مصطفی غلامی در مورد سختیهای این کار توضیح داد: بزرگترین چالش این کار حفظ کردن متن بود. از این فرصت استفاده میکنم و از خانم شیدا خانزاده تشکر میکنم که زحمت زیادی کشید و پا به پای من همراه بود تا متن را حفظ شوم. من همزمان با میزانسن شروع کردم به حفظ کردن. چون این نمایش به خاطر تصمیم اسپانسر به هم خورده بود متن را حفظ نکرده بودم تا اینکه ناگهان آقای کوشک خبر داد که دارد میآید و قصد دارد این کار را اجرا کند. فکر نمیکردم بتوانم حفظ کنم؛ تمام راهها را امتحان میکردم و از افراد باتجربه راهنمایی میگرفتم، حتی خوراکم را میزان کردم تا حافظه تقویت کنم. در کل وحشتناک بود. به خصوص اینکه ما عادت داریم جملاتی را حفظ کنیم که آخرش فعل دارند. اما چنین ادبیاتی واقعاً دشوار بود. ساعتها متن را روی کاغذ مینوشتم، میخواندم و صدایم را ضبط میکردم و مدام حتی توی خواب گوش میدادم. اما همانطور که پیشتر گفتم آقای کوشک ترفند خاص خودش را روی من پیاده کرد و کاری با من کرد که خودم هم نفهمیدم چه زمانی و چطور متن را حفظ کردم.
گفتگوی تلفنی کوشک جلالی در جلسه نقد و بررسی
در ادامه این جلسه، کارگردان این نمایش از طریق ارتباطی تلفنی روی خط تلفن آمد و در حالیکه صدای او پخش میشد با تماشاگران و منتقد برنامه چند دقیقهای صحبت کرد.
کوشک جلالی در پاسخ به سؤال منتقد برنامه در مورد از ریتم افتادن کار و قسمتهای زائدی که میتوانست حذف شود، گفت: من به نظر شما احترام میگذارم. به هر حال سلایق متفاوت است اما من با توجه به اتفاقاتی که من در المان شاهدش بودم فکر کردم این جزئیات و اطلاعاتی که در جای جای نمایشنامه به مخاطب ارائه میشود لازم است. به خاطر اینکه فضایی که در آلمان و آن جامعه وجود دارد را بتوانم برای مخاطب ایرانی به درستی توجیه کنم تصمیم گرفتم این جزئیات را وارد اثر کنم.
کارگردان این نمایش ادامه داد: وقتی جایزه نمایشنامهنویسی را در آلمان میخواستند برای این اثر به من بدهند، گفته بودند که این نمایشنامه به یک شعر بلند و اثری موزون تبدیل شده است. معمولاً در آلمان وقتی میخواهند جایزهای به یک اثر دهند یک نفر باید برود پشت تریبون و از آن اثر دفاع کند. کسی که از نمایشنامه من دفاع کرد فارغالتحصیل هنرهای نمایشی دانشگاه کارلسروهه بود و متخصص کارهای برشت بود. او این نمایشنامه را یک اثر مردمی خواند و گفت که میتواند با تمام اقشار جامعه ارتباط برقرار کند. او گفت: با وجود اینکه علی در جامعهی بیگانه قربانی شده است اما به نوعی ریشههای نژادپرستی را در خود او هم میبینیم. قربانی شده است اما با این وجود سعی میکند قربانی هم بگیرد. یعنی من سعی کردم ریشههای نژادپرستی را در تکتک این افراد نشان دهم. با تمام بلاهایی که سر علی آمده است اما عاشق زندگی کردن است و رو به جلو دارد نگاه میکند.
کوشک جلالی درباره ترجمه اثر و کموکاستیهایی در برگردان آن به فارسی وجود داشت، توضیح داد: متن اصلی این نمایشنامه دو بار به فارسی ترجمه شد. ولی به خاطر یک سری مسائل که خودتان بهتر میدانید مجبور شدیم قسمتهای زیادی را سانسور کنیم. چون در زبان آلمانی خیلی راحتتر میشد حرف زد و شوخیهای کلامی داشت. یک مقداری به خاطر اجازه اجرا گرفتن خودبهخود دچار آسیب شد. ممکن بود این کار را مترجم دیگری دست بگیرد و آن شاعرانگی اثر حفظ شود اما به هرحال این بضاعت ما بود و ممکن است کم بوده باشد.
در پایان صحبتهای کوشک تماشاگران برای او ایستادند و چند دقیقهای او را تشویق کردند.
