گفت و گو با دکتر محمدمهدی رحتمی در مورد خشونت تماشاگران فوتبال گیلان: اختلاف سپیدرود و ملوان میتواند به یک جریان مخرب اجتماعی تبدیل شود
رشت رویایی، رویا محمد علیپور- آلبر کامو نویسنده برنده نوبل معتقد بود: «جهان بدون فوتبال جای بیروحی است». برای او فوتبال «تنها درس اخلاق» بود. برادری، همبستگی، روحیه جنگندگی، قاطعیت، همه اینها را با فوتبال بازی کردن آموخت. کامو به اثر تربیتی فوتبال اعتقاد داشت و میگفت از فوتبال یاد گرفت که فروتنانه پیروز شود و با متانت ببازد. برخلاف نظر جورج اورول که فوتبال را منبع غیر اخلاقیات و جنگ بدون تیراندازی میدانست کامو بیش از هرچیز فوتبال را مصداق ارزش زندگی گروهی میدید. توجه و اظهارنظر نویسندگان بزرگی چون کامو و اورول درباره فوتبال گویای اهمیت اجتماعی و فرهنگی این ورزش است. رقابت و کریخوانی در عرصه فوتبال پدیدهای متداول است که در همه جای دنیا وجود دارد. اما آنچه که مدتهاست در فوتبال گیلان شاهد هستیم اختلافات و ناهنجاریهایی است که اخیراً به مرحلهای نگران کننده رسیده است. اختلاف بین رشت و انزلی که ریشه نامشخصی دارد تبدیل به امری عادی شدهاست که به عقیده بسیاری اگر به حال این معضل اجتماعی فکری نشود به پدیدهای خطرناک تبدیل خواهد شد. امروزه از فوتبال به عنوان یک پدیده اجتماعی نام برده میشود و بدیهیاست که مسائل و حواشی مرتبط با آن بخش مهمی از این پدیده اجتماعی است که مستلزم مطالعه است. جامعهشناسی ورزشی در دنیا بحث غریبی نیست اما در ایران کمتر به ورزش از دریچه جامعه شناسی نگاه شده است. دکتر محمدمهدی رحمتی جامعه شناس و استاد دانشگاه گیلان است که پژوهش مفصلی در حوزه جامعهشناسی ورزشی انجام داده و تالیفی با عنوان «جامعهشناسی خشونت ورزشی» به انتشار رسانده است. از دکتر رحمتی در این خصوص مقالات مختلفی در رسانهها منتشر شده است که میتوان به «بررسی و نقد نظریههای جامعهشناختی درباره خشونت ورزشی»، «بررسی عامل های جامعهشناختی خشونت و پرخاشگری تماشاگران فوتبال»، «تئوری ناكامی_پرخاشگری: تماشگران فوتبال» و غیره اشاره کرد. با دکتر محمدمهدی رحمتی در مورد اختلاف بین تیمهای سپیدرود و ملوان، فحاشیها و زد و خوردهای پیشآمده در الگیلانو و بررسی جنبههای اجتماعی و فرهنگی این معضل همصحبت شدیم که در ادامه میخوانید.
مدتی است که رقابت فوتبالی بین رشت و انزلی تبدیل به اختلاف شده است. در تمام دنیا بین تیم های رقیب اختلافات و کری وجود دارد اما به نظر می رسد رقابت بین تیم های رشت و انزلی دارد به سمت اختلاف و کینهورزی پیش میرود. به نظر شما چه عواملی در این اختلاف موثر است؟ آیا این اختلاف علل فوتبالی دارد یا باید جای دیگری دنبال ریشه های آن گشت؟
موضوع مطرح شده موضوع جالب و خوبی است؛ زیرا به نوعی میتواند در مطالعات آینده نگرانه هم مورد توجه قرار بگیرد و آن هم جنبه ها یا موارد اختلاف برانگیز است که البته از نظر تاریخی هم باید مورد بررسی دقیق تری قرار بگیرد . اما تا آنجا که من اطلاع دارم رشت و انزلی در گذشته اختلاف عمیق و ریشهداری بینشان نبوده است که منجر به دعوا و ضرب و شتم در سطح امروزی شود. در اینجا هم ممکن است مثل شهر های دیگر یک اختلافات رقابتی وجود داشته باشد و هرکدام خود را از دیگری بالاتر بدانند؛ همان بحث علیا-سفلا، بالا- پایین، حیدری–نعمتی که به نوعی ریشه در فرهنگ ایران زمین دارد و ممکن است بین رشتی ها و انزلیچی ها هم وجود داشته باشد. اما نکته ای که من حداقل دریکی دو دهه اخیر در ورزش فوتبال در گیلان شاهد بودم که آن هم متاثر از شرایط عمومی حاکم برکشور است و فقط مختص به گیلان نمیشود ولی در گیلان خود را به این شکل نشان داده است، در واقع ضعف و کاستی در برنامه ریزی های فرهنگی است.
تماشاچیانی که به ورزشگاه می آیند معمولا جوان هستند و انرژی و هیجان در این قشر در بالاترین سطح قرار دارد و از آن طرف فضای موجود، فضایی است که کمترین امکان کنترل در آن وجود دارد؛ چون برای هر تماشاچی نمیتوان یک مامور پلیس در نظر گرفت و فینفسه کار درستی هم نیست. نیروی انتظامی و نیروی اجتماعی در حد معقول در فضای اجتماعی ما وجود دارد.
باشگاه ها در زمینه فرهنگی کمترین سرمایه گذاری را می کنند. عرض میکنم سرمایهگذاری زیرا من معتقد نیستم که این کار هزینه باشد. اگر باشگاه بخشی از درآمد خود را صرف امورفرهنگی و ایحاد تعامل با تماشاگران و هوادارانش نماید و بحث تشکل ها را مدیریت و ساماندهی کند مطمئنا مثل نمونه های موفقی که دربسیار از کشور های جهان وجود دارند ما چنین مسایل فرهنگی را مشاهده نخواهیم کرد یا حداقل کمتر خواهد شد. عوامل فیزیولوژیکی مثل هیجان بالا، سن تماشاچیان، محیطهای فیزیکی ورزشگاهها که امکان کنترل را برای تخلیه انرژی کمتر میکند و آزادی عمل را برای بروز هیجان بیشتر میکند. و از سمت دیگر مدیریت مناسب برای هدایت این هیجانها در مجراهای مناسب با عث بروز چنین معضلاتی میشود. بنده به عنوان یک نمونه راهکار ساده بارها عرض کردم که میشود با فرهنگ گیلکها، آداب، مناسک و برنامههای خاصی را قبل از برگزاری بازی یا بین دو نیمه و حتی در پایان بازی تدارک ببینیم تا تماشاچی با شور و نشاط ورزشگاه را ترک کند نه با تنش و اضطراب. ولی شما میبینید که تماشاچی از زمان رسیدن به ورزشگاه ، تهیه بلیط ، دسترسی به امکانات اولیه مثل امکانات بهداشتی و غیره مشکل و تنش دارد. و از طرف دیگر رفتاری که بعضی از مدیران باشگاه ها ، بازیکنان و عوامل دیگر انجام می دهند باعث تحریک تماشاچی می شود. مثلا در بازی اخیر ایران و قطر جواد نکونام که خود در مقام مربی باید آموزشدهنده باشد مرتکب یک رفتار نامناسب می شود که میتوانست تحریک کننده باشد و آشفتگی و اغتشاشی بدتر از آن چیزی که به وجود آمد ایجاد کند. همینطور رفتار چند آدم می تواند در مورد اعتبار یک شهر ، یک استان و حتی یک کشور در نزد دیگران تاثیر گذار باشد. اتفاقی که امروزه در گیلان شاهد هستیم و شما به درستی به آن اشاره دارید. من تصورم این است ضعف برنامه ریزی فرهنگی و مدیریت ورزشی موجب شده که این اختلافات در اینجا خودنمایی کند وگرنه این اختلاف به حدی نیست که اگر یک انزلیچی به شهر رشت برود رشتی ها با او برخورد بدی داشته باشند یا بالعکس. مدیریت نامناسب فرهنگی در عرصه ورزش گیلان سبب شده که این عداوت ها در حال ریشه گرفتن باشد و اگر فکری به حال آن نشود در آینده متراکمتر خواهد شد.
به نظر شما این اختلاف بین دو شهر هم استانی ، همسایه و هم زبان پدیده ی عجیبی نیست ؟ مثلاً وقتی به آذری زبان ها نگاه می کنیم یک نوع اتحاد و همبستگی محکمی بینشان دیده میشود در حالیکه درگیلان از قدیم با «بیه پس» و «بیه پیش» این تفکیک اجتماعی وجود داشت و حالا هم بین این دو شهر همسایه این مسائل دیده میشود.
در مورد آذری ها می توان تحلیل های دیگری داشت. با آذری ها به گونه ای رفتار شده که خود شان را در برابر فارس قرار می دهند البته از نظر علمی به هیچوجه اینگونه نیست؛ یعنی آذری جزو اقوام ایرانی محسوب میشود و اتفاقاً جزو اقوام اصیل ایرانی هم هستند. منتها آن چیزی که بین افکار و عوام رواج پیدا کرده است که همانگونه که مستحضرید خیلی جاها به اشتباه از واژه ترک استفاده می شود درحالیکه ما در ایران ترک خیلی کم داریم نه اینکه نداشته باشیم اما خیلی کم هستند. ضمن اینکه امروزه دیگر بحث نژاد و قومیت مدتهاست که پروندهاش بسته شده است و این بحث بیشتر مربوط به جوامع عقبافتاده است. اما چیزی که در اینجا وجود دارد بحث ما و دیگری است؛ که این ما کل آذری ها می شود و دیگری میشود غیر آذری. ولی درگیلان این اتحاد و یا مفهوم «ما و دیگری» به شدتی که در بین آذری ها هست وجود ندارد. یعنی رشتی خودش را ما می داند و انزلی چی را دیگری و همین طور برعکس. این دوتا با هم نمی گویند ما گیلکها و دیگران؛ البته در جاهایی گفته می شود اما بحث من در عرصه ورزش است. و معتقدم که اتفاقاً ورزش عرصه ای است که می تواند مبحث هویت قومی را به شکل بسیار مناسبی باز تولید و بازسازی کند. همانطور که شما اشاره کردید و من هم پذیرفتهام که یک خدشه و اختلالی در بحث هویت گیلکها در ورزش وجود دارد و این خدشه سبب اختلاف، کینه توزی و مسایل نامناسب بین تماشاگران و فوتبالدوستان رشت و انزلی شده است .خب چرا از سمت دیگر به این قضیه نگاه نکنیم؟ چرا از این وجوه اشتراک قومی که بین رشتها و انزلیچیها وجود دارد، استفاده نکنیم و روی این مبحث برنامهریزی نکنیم. همان کاری که در آذربایجان و تبریز انجام شده و یک هویت واحدی را در ورزش متبلور کردند . ما می توانیم همین کار را در گیلان هم انجام دهیم. البته این کار نیازمند کارعلمی و مطالعه است و با شعار درست نمیشود. ما باید در عمل اقدامات مناسبی انجام دهیم، مطالعه صورت بگیرد و با پژوهش و تحقیق نقاط آسیب و ضعف شناسایی شود، نقاط قوت شناسایی شود، فرصت ها و تهدید ها شناسایی شود و در نهایت با یک نگاه کارشناسی برنامه ریزی فرهنگی مناسب صورت بگیرد تا این بحث های شبهه برانگیز، اختلافبرانگیز و انرژیبر از گیلان حذف شود.
اگر به عنوان نمونه بازی الکلاسیکو بین رئال و بارسلونا را مدنظر قرار دهیم با آن همه حساسیت بالای ورزشی، اقتصادی و سیاسی رقابت و حساسیت به مراتب زیادتری وجود دارد. اما ریشه این حساسیت مشخص است و مصداقی از تاریخ اسپانیا و کاتالونیا است که این بازی را حساس می کند. اما در اینجا چنین مسائل تاریخی به نظر میرسد وجود ندارد. آیا این فحاشی ای که در رشت و انزلی اتفاق می افتد را باید نمودی از جامعه دانست؟
بحث کاتالونیا با اسپانیایی تبارها به حدود یک قرن پیش بازمی گردد که در اسپانیا مسائلی پیش آمد که در واقع ایالتهایی مثل باسک یا قومی مثل کاتالانها احساس کردند که در حقشان از سوی حکومت مرکزی اجحاف می شود. اینها یکسری واقعیتهای تاریخی است در مورد اسپانیا. البته این را باید عرض کنم که از دهه نود بحث های اختلاف برانگیز شدید به شدت کاهش پیدا کرده است. هنوز هم وجود دارد اما خیلی کم شده است. امکان دارد در قالب کری یا شعارهایی که در عرصه ورزش داده می شود گاهی تبلور پیدا کند ولی شما می بینید که جدایی طلبان باسک نزدیک به سه دهه است که مبارزه مسلحانه را به عنوان یک استراتژی رها کردهاند. الان در اسپانیا اتفاقاً تیم ملی اسپانیا تبدیل شدهاست به نمادی از وحدت اسپانیایی تبار ها و میدانید که کاتالانها هم در این تیم حضور دارند. میبینید که از اواسط دهه نود به بعد دیگر آن بحث های اختلاف برانگیز و تفرقه افکن به شدت کاهش یافته است و از یک معضل ملی و اجتماعی خارج شده است. اما در مورد رشت و انزلی من چنین تصوری ندارم و از نظر علمی که نگاه کنید این دو شهر از نظر نژاد، فرهنگ و دیگر موارد یکی هستند. اگر از نظر جامعه شناسی تحقیق کنیم میبینیم که پیوندهای زناشویی بین رشت و انزلی وجود دارد. نمیگویم این حساسیتها صفر است ولی معضل اجتماعی نیست. اما درورزش با توجه به مسایل که پیشتر عرض کردم اگر به آن توجه نشود، می تواند به یک جریان مخرب اجتماعی بین این دو شهر تبدیل شود. همان طور که می تواند به یک سرمایه هویت بخش تبدیل شود. ولی روند یکی دو دهه اخیر نشان می دهد که غفلت مدیران به ویژه مدیران فرهنگی سبب شده بیشتر وجه مخرب و ویرانگر خود را نشان دهد.
-اخیراً پیش از داربی گیلان کمپینی به نام الگیلانو بدون فحش به راه افتاد که در شبکه های اجتماعی بازتاب زیادی داشت. این کمپین از سوی خود فوتبالدوستان و طرفداران راه اندازی شد و حتی توانست خیلی از بازیکنان این دو تیم را با خود همراه کند. اما باز هم در پایان بازی و حتی بازی بعد شاهد اتفاقات تلخ همچون فحاشی و دعوا بودیم. در ابتدای امر این کمپین نشان می دهد بخشی از بدنه جامعه نسبت به این پدیده اعتراض دارد و به عنوان ناهنجاری می شناسد. اما چرا این خواست وقتی که وارد استادیوم می شویم فراموش میشود؟
عرض کردم هیجان می تواند هم فرصت باشد و هم تهدید باشد. من با واژه هایی مثل کنترل و سرکوب مخالف هستم. ما باید تماشاگران را مدیریت کنیم و جوانی که با اوج هیجان به استادیوم می آید برای چه چیزی به ورزشگاه می آید؟ مگر نمیتواند در خانه بنشیند و از تلوزیون بازی را تماشا کند؟ پس چرا به ورزشگاه میرود؟ برای اینکه انرژی خود را تخلیه کند. جامعه شناسان اشاره میکنند که ورزش در دوران جدید به نوعی یک مجرای مناسب، متعادل و مجاز است که انرژی مردمان را هم در قالب ورزشکار و هم در قالب طرفدار می تواند تخلیه کند. ما این هیجان را مرتب با عواملی چون بی احترامی به تماشاگر، بدون در نظر گرفتن حقوق تماشاگر، نبود سرویس ایاب و ذهاب برای رفتن به ورزشگاه، نبود خدمات مناسب در ورزشگاه و غیره دامن میزنیم و تحریک میکنیم. در همه این موارد کاستیهای اساسی وجود دارد و مطالعات علمی نشان میدهد که به انرژیهای منفی و ویرانگرانه دامن میزند. این انرژی وقتی مدیریت مناسبی نشود مشخص است که از فحاشی و ناهنجاری سر در میآورد. ضمن اینکه نباید انتظار داشت تنها با یک کمپین همه این مشکلات برطرف شود. اما این کمپین می تواند سرآغاز مناسب و موثری برای ادامه و استمرار حرکتهای فرهنگی در آینده باشد و همین طور اقداماتی که باید مبتنی بر پژوهش باشد و بتواند نقاط ضعف را شناسایی کند و بر آنها متمرکز شود تا انشاءا.. به تدریج شاهد کاهش و محو چنین ناهجاری هایی فرهنگی در ورزشگاه باشیم.
شما در صحبتهایتان به یک سری راهکار مثل برگزاری یکسری مراسم به خصوص پیش و بین بازی اشاره کردید. فارغ از اینها آیا راهکار مشخص دیگری مد نظر شما است؟
این چند راهکاری که گفتم راهکارهای کلی بود. اما اگر بخواهیم راهکارهای جزئی بدهیم نیاز به مطالعه دقیق داریم. من چند سال پیش یک طرح پژوهشی به اداره ورزش و جوانان استان گیلان پیشنهاد دادم ولی همانطور که عرض کردم متاسفانه به اینها به چشم هزینه نگاه میشود. هزینه ای که برای اجرای این طرح درخواست کرده بودیم شاید یک دهم دستمزد پایین ترین فوتبالیست گیلان هم نبود. من به مسئولین امر هم گفتم که این مبلغ هزینه نیست بلکه حقالزحمهای است که برای پرسشگران تعریف کردیم تا بروند این کار را انجام دهند. ببینید ما باید براساس تحقیق ابتدا مخاطب خود را شناسایی کنیم. در نظر بگیرید قرار است برای شما مهمان بیاید؛ هرچقدر اطلاعات شما از شخصیت، خصوصیات و سلایق مهمانهای شما کمتر باشد برنامهریزی شما مخدوشتر خواهد بود و هرچه اطلاعات دقیقتری داشته باشید راحتتر و بهتر میتوانید برنامهریزی کنید. مشکلی که وجود دارد این است که ما مخاطبان خود را نمیشناسیم. ما به دوستان گفتیم که اجازه دهید ما برایتان شناسایی کنیم که مخاطبان شما چه کسانی هستند، چه نقاط قوتی دارند، چه نقاط ضعفی دارند. شما اگر قرار است برای اینها کاری انجام دهید بالاخره باید بشناسید این افراد چه کسانی هستند. اگر کارهای تحقیقی به درستی انجام شود، تماشاگران به خوبی شناخته شوند، مشخصات اقتصادی، اجتماعی و جمعیتیشان را به درستی مطالعه کنیم، میشود راهکارهای ملموس تری داد. اما در کل تهیه امکانات مناسب در ورزشگاهها، تهیه شرایط مناسب برای ورود، استقرار و خروج تماشاچی، فعالیت مناسب تشکل های فرهنگی باشگاهها که در هنگام ورود تماشاگران در ورزشگاه بتوانند به شکل مناسبی هیجان آنها را مدیریت و راهبری کنند و همینطور برگزاری مراسم، مناسک و برنامههای خاص مثل اجرای موسیقی به شکلی که بشود در زمانهای برگزاری بازی انجام داد.
نکته دیگری که وجود دارد فرهنگ زبان گیلکی است. به هر روی یک سری الفاظ رکیک در فرهنگ زبانی گیلان وجود دارد مثلا از قدیم ضربالمثلهای زیادی بجا مانده که کاربرد آن در جامعه شهری امروز امکان پذیر نیست. ارزیابی شما از این موضوع چیست؟
این را بهتر است از کارشناسان مردم شناس و گیلان شناس سوال کنید. اما در ادبیات عامیانه خیلی از جاها ممکن است یک سری الفاظ وجود داشته باشد که به صورت غیررسمی به کار می رود اما در گفتار رسمی مناسب نیست. تصور من این است که با گسترش فرهنگ شهری و شهرنشینی به تدریج به قول نوربت الیاس جامعهشناس فقید آلمانی، این خشونتهای کلامی هم از صحنهها حذف شود.
