شنبه ۵ اسفند ۱۳۹۶
۲۸ ذیحجهٔ ۱۴۴۷
۲۴ فوریهٔ ۲۰۱۸
شماره 4874

​ نگاهی به کتاب «آدم ما در قاهره» اشاراتی درباره روایت قائد از قاسم غنی


مجتبا پورمحسن

محمد قائد، بی‌شک یکی از مهم‌ترین و احترام‌برانگیزترین روزنامه‌نگاران و نویسندگان معاصر ایران است. سابقه او در نوشتن مقالات مهم تحقیقی که هر یک چیزی به حافظه تاریخی زبان فارسی افزوده‌اند غیرقابل‌انکار است. قائد در نوشتن مقالات خود نیز نثری منحصربه‌فرد دارد که در آن با استفاده توامان از گنجینه واژگان قدیم و جدید فارسی و آزمودن زبان کهن با سویه‌ای طنزآمیز، به خوبی توانسته آنچه را که می‌خواهد بگوید در نثر خلق کند.

یکی دیگر از جنبه‌های واجد ارزش آثار محمد قائد تلاش او برای نشان دادن وجه متفاوت و غالبا نامتعارف از شخصیت‌های نامدار و حوادث مهم تاریخ معاصر ایران است. این ویژگی را می‌توان در هر سه کتاب تالیفی او «عشقی: سیمای نجیب یک آنارشیست»، «دفترچه خاطرات و فراموشی و مقالات دیگر» و «ظلم، جهل و برزخیان زمین: نجوا و فریاد در برخورد فرهنگ‌ها» به خوبی ردیابی کرد. در کتاب «عشقی: سیمای نجیب یک آنارشیست» نویسنده تصویری کاملا متفاوت از میرزاده عشقی ارائه می‌دهد که تفاوت زیادی با روایت‌های قهرمان‌آفرینانه درباره این شاعر مشهور تفاوت دارد. شاید یکی از بهترین نوشته‌های قائد نیز مقاله «مردی که خلاصه خودش بود» باشد که در کتاب «دفترچه خاطرات و فراموشی و مقالات دیگر» به چاپ رسیده رسیده است. قائد که تجربه همکاری نزدیک با احمد شاملو، شاعر برجسته معاصر را داشته در این مقاله با زبانی گزنده که با طنز خاص خودش تلاش کرده تیزی‌اش را بگیرد (و موفق هم شده) وجوه مهمی از زندگی و تفکرات شاملو را نشان می‌دهد، وجوهی که بیش از هر چیز به شناخت بیشتر از این شاعر بزرگ کمک می‌کند. اگر بدانیم که این کتاب نخستین بار در سال ۱۳۸۰ منتشر شده، شهامت قائد در انتشار این مقاله تنها یک سال پس از مرگ احمد شاملو بیش از قبل ستودنی به نظر می‌رسد. چرا که در آن دوره زمانی به فراخور تحولات سیاسی جامعه متاثر از جنبش اصلاحات کمتر پذیرای روایتی منتقدانه و روشنفکرانه از شاعری بود که دستکم بخشی از طرفداران بی‌شمارش او را شاعر «مقاومت» می‌خواندند. هرچه بود قائد با هنر مثال‌زدنی‌اش در این آزمون بزرگ سربلند شد چون روایت او چنان محکم و دقیق بود که جای هیچ اما و اگری را باقی نگذاشت و البته چیزی از ارزش‌های احمد شاملو کم نکرد.

وقتی خبر انتشار کتاب «آدم ما در قاهره» منتشر شد علاقمندان قائد از جمله نگارنده بسیار خوشحال شدند که پس از سال‌ها بار دیگر کتابی از این نویسنده و پژوهشگر خواهیم خواند و لذت خواهیم برد. کتاب «آدم ما در قاهره» ویرایش یادداشت‌های قاسم غنی، ادیب و دیپلمات سرشناس ایرانی است که در سال ۱۳۲۶ به عنوان سفیر ایران به مصر رفت تا به ماجرای خروج فوزیه، همسر اول محمدرضاشاه پهلوی را که بدون دخترش به زادگاهش در مصر رفته بود، فیصله دهد. اگرچه به ظاهر ماموریت غنی بازگرداندن فوزیه نزد شوهرش بود، اما در واقع آخرین شاه ایران به او ماموریت داده بود که جواهراتی را که محمدرضا پهلوی در زمان سلطنت پدرش به فوزیه داده بود، همراه با شمشیر جواهرنشان رضاشاه به ایران بازگرداند. ملک فاروق، خواهر فوزیه قصد نداشت شمشیر جواهرنشان رضاشاه را که پس از مرگش در ژوهانسبورگ آفریقای جنوبی همراه با جسدش به مصر فرستاده شده بود به ایران بفرستد.

محمد قائد در این کتاب یادداشت‌های قاسم غنی از این دوره را ویرایش کرده و مقدمه‌ای مطول ۵۰ صفحه‌ای بر آن نوشته و در کتابی با عنوان «آدم ما در قاهره» منتشر کرده است. قائد در مقدمه بلند خود اگرچه اطلاعات مفیدی به مخاطب ارائه می‌کند، اما نقد رفتارها و نوشته‌های قاسم غنی شاید قائد را از هدف اصلی کتاب یعنی ارائه بخشی کمتر گفته شده از تاریخ معاصر ایران دور کرده است. عمده انتقادهای قائد نسبت به قاسم غنی را می‌توان در سه بخش خلاصه کرد. اول اینکه غنی، ادیبی شناخته شده بود که در تصحیح دیوان حافظ به محمد قزوینی کمک کرده بود و همچنین یاری‌رسان محمدعلی فروغی در تصحیح رباعیات خیام بود. او آثار تالیفی قابل توجهی دارد که او را به یکی از نام‌های قابل احترام ادبیات معاصر ایران تبدیل کرد. یادداشت‌های قاسم غنی در سیزده جلد به کوشش فرزندش سیروس غنی نیز به چاپ رسیده که منبع ارشمندی برای شناخت این ادیب سرشناس است. قائد در مقدمه کتاب مکررا به ضعف املا و نگارش غنی در یادداشت‌هایش از مصر اشاره می کند و با زبان طنزآمیز او را می نوازد و در این مورد آنقدر افراط می کند که اگر قائد را نشناسیم تصور می‌کنید غنی را به سخره گرفته است. تکرار بیش از حد این موضوع که حتا در پانوشت یادداشت‌ها بارها بر آن تاکید می‌شود، مخاطب را کلافه می‌کند.

انتقاد دوم قائد به قاسم غنی، نگاه او به زنان است. قائد براساس یادداشت‌های او در قاهره تاکید دارد که فرهیخته‌ای چون قاسم غنی چنان در بند ظواهر بوده که در مورد زنان براساس ظاهرشان نظر می‌داده و به این ترتیب زنان زیبا را می‌ستوده و زنان زشت‌روی را نکوهش می‌کرده است. تاکید بر روابط او با سکینه والی، همسر آمریکایی ولی خان، سفیر هند در مصر (که انصافا در هیچ جای یادداشت‌های اشاره‌ای به وجود این رابطه نشده) و اصرار بر این نکته که قضاوت‌های غنی درباره زیبایی زنان بر قضاوت‌ها و روایت‌های او از اتفاقات پیرامونش تاثیرگذار بوده، می‌تواند - تنها می‌تواند - یک نظر از قائد باشد، اما روایت مکرر این موضوع آنقدر توی ذوق می‌زند که خواننده تصور می‌کند نویسنده می‌خواهد به هر ترتیب ممکن صفت «بلاهت» را به قاسم غنی بچسباند. دستکم من دلیل اینهمه تکرار این موضوع از سوی محمد قائد را در مقدمه کتاب درک نمی‌کنم. و سومین انتقاد اصلی قائد به قاسم غنی، عدم رعایت محرمانگی نکاتی است که در یادداشت‌های خود به ان‌ها اشاره کرده است. از نظر قائد، این سطح از بی‌توجهی از سوی یک دیپلمات غیرقابل‌تصور است، اما غنی مرتکب این اشتباه شده است.

قائد در مقدمه خود کوشیده نگاهی انتقادی به قاسم غنی داشته باشد، اما افراط او در تکرار نکاتی که از نظر قائد اشتباهات غنی است، باعث شده که متن او بیشتر جنبه تخریبی و نه روشنگرانه نسبت به قاسم غنی داشته باشد. اگرچه تلاش قائد برای ویرایش این یادداشت‌ها قابل قبول است و می‌توان از خلال یادداشت‌ها به نکات جالبی درباره اوضاع ایران، خاورمیانه و جهان در میانه دهه ۱۳۲۰ داشت.

اولین نفری باشید که نظر میدهید.