مهمترین آسیبهایی که در بین دانش آموزان وجود دارد چیست دنیاهای موازی؛ مدرسه و اجتماع
بخش اجتماعی- در آخرین جلسه شورای اجتماعی کشور که با حضور رحمانی فضلی، معصومه ابتکار و بسیاری از مسئولین حوزه اجتماعی برگزار شد، مقرر شد که دستگاههای عضو در کلیه فعالیتهای خود پیشگیری از آسیبهای اجتماعی در بین کودکان و نوجوانان را اولویت دهند.
همچنین مقرر شد کمیته ملی پیشگیری، کنترل و کاهش آسیبهای اجتماعی دانش آموزان به عنوان یکی از کمیتههای تخصصی شورای اجتماعی کشور با مسئولیت وزارت آموزش و پرورش تشکیل شود.
قرار است طرحهای پیشگیری از آسیبهای اجتماعی در مدارس از سال تحصیلی ۹۹-۱۳۹۸ اجرا شود.
اما علت بروز آسیبهای اجتماعی در مدارس چیست و آیا آموزش و پرورش میتواند از عهده مسئولیتی که به آن سپرده شده برآید؟
زهرا وکیل در گفتگو با فرارو مهمترین آسیبها در مدارس را موارد زیر میداند:
بحرانهای دوره بلوغ و نبود مشاوران متخصص برای راهنمایی دانش آموزان، عدم آگاهی از رشتههای تحصیلی و مشاغل در انتخاب رشته، عدم تطبیق محتوا و شیوه آموزشی با نیازهای جامعه، سنجش نادرست که در سرشاخه آن غول کنکور خوابیده است و نهایتا مشکلات کلان اقتصادی که از متوسطه دوم دامنگیر دانشآموزان میشود.
این جامعه شناس و معلم با انتقاد از برنامههای مقطعی و موقت از سوی وزارتخانههای مرتبط با مسائل جوانان و نوجوانان حل مسائل دانش آموزان را نیازمند نگاهی جدی و برنامهای مستمر میداند.
به اعتقاد او آموزش و پرورش با توجه به مسئولیتهای متعدد و بودجه ناکافی نمیتواند به تنهایی در پیشگیری از آسیبهای اجتماعی موفق باشد و جای خالی وزارت فرهنگ و ارشاد و همچنین وزارت ورزش و جوانان در مسائل دانش آموزان احساس میشود.
متن گفتگوی زهرا وکیل با فرارو را در ادامه میخوانید:
شما مهمترین آسیبهایی که در بین دانش آموزان وجود دارد را چه مواردی میدانید؟
یکی از مشکلاتی که ما در بین دانش آموزان متوسطه میبینیم عدم آگاهی از رشتههای تحصیلی و سردرگرمی برای انتخاب شغل آینده است. این سردرگرمی موجب نا امیدی در دانش آموزان میشود.
همچنین خانوادهها دانش آموزان را برخلاف علاقه خود آنها وادار به تحصیل در رشتههای پرطرفداری مثل پزشکی و مهندسی میکنند. در ابتدای امر علاقه و اصرار به تحصیل در این دو رشته محل سوأل و چالش بود برای ما اما به نظر میرسد از جمله عوامل اصرار و پافشاری، ابهام آینده دانشآموز در رشتههای دیگر است.
در مدارس هم سازوکار و مشاوران زبدهای برای راهنمایی در انتخاب رشته تحصیلی و شغل وجود ندارد. این موارد زمینه ساز ناامیدی، سردرگرمی و بسیاری از آسیبها در بین دانش آموزان میشود.
در کنار اینها مسائل اقتصادی و درآمدی هم مطرح میشود. در مقطع متوسطه دوم هر چه به کنکور نزدیکتر میشویم، چالش اساسی بچههایی که از خانوادههای متوسط به پایین هستند، تامین هزینههای خانواده و تامین هزینههای آینده خودشان میشود؛ و وقتی که میبینند درس آنها را به جایی نمیرساند یا آنقدر دیر بازده است که آنها به عنوان خانواده متوسط به پایین نمیتوانند روی تحصیلات برای بازگشت سرمایه حساب بکنند مجبور به ترک تحصیل میشوند.
من در حوزه آموزش و پرورش آسیب جدی را این مسائل میبینم و در عین حال بحث بلوغ هم خیلی بحث یتیمی است؛ چه درحوزه آموزش و پرورش چه در سایر نهادها پاسخ بهسامان و سازمان یافتهای برای بلوغ نداریم.
بچهها سرشار از سوال و مساله هستند که غالبا به این سوالات در ارگانهای ناموجه و غیررسمی پاسخ داده میشود، زیرا در سازمانهای رسمی هیچ نوع پاسخی برایش وجود ندارد چه برسد به پاسخ منطقی.
مقولات مختلفی وجود دارد که بچهها در این سن با آن مواجه هستند. مدارس مذهبی به نحوی با این موضوعات گلاویز هستند مدارس غیرمذهبی هم به نحوی دیگر.
ما به نهادهایی نیاز داریم که در آنها رابطه و آشنایی جنس دختر و پسر به شکل رسمی و موجه آغاز بشود حالا این نهاد میتواند زیرمجموعه وزارت ورزش و جوانان باشد یا آموزش و پرورش و یا در فرهنگسراها.
هر کدام از این نهادها به سهم خود میتوانند در این مساله مشارکت داشته باشند. نوجوان ما با جنس مخالف خودش کجا قرار است آشنا شود؟ کجا قرار است یک رابطه سالم شکل بگیرد؟ کجا قرار است همدیگر را بشناسند؟
عملا این آشناییها یا به شکل غیر رسمی در مهمانیها، پارتی ها، مراکز خرید، کافی شاپ، پاساژها و .. اتفاق میافتد یا در فضای دانشگاه. وقتی جوان وارد دانشگاه میشود و تا این دوران نتوانسته است پاسخ موجهای به نیازِ ارتباط سالم با جنس مخالف خودش داشته باشد معلوم نیست بتواند در دانشگاه هم آن نیاز را به خوبی پاسخ دهد.
یعنی میتوان گفت، دیگر آن بچه آسیب دیده است؛ و همچنان سوالات و فضاهای متنوعی سر راه او وجود دارد و اجتماع هم مرجعی ندارد که جوان به کمک آن به پاسخ پرسشهای خود و رشد و بالندگی برسد. البته مراجع غیر رسمی و ناموجه تا دلتان بخواهد وجود دارد که مشکلات بسیاری را برای جوان بوجود خواهد آورد.
از دیگر مسائل نوجوانان در آموزش و پرورش، بی ارتباطی مباحث درسی با دنیایی که بچهها در آن زندگی میکنند، است و در نهایت بزرگترین آسیب یعنی کنکور آسیب جدی را به محتوای کتب درسی وارد میکند.
من مطالعات اجتماعی تدریس میکنم و میبینم بخشی از کتاب در قالب فعالیتهایی که مطرح میکند قصدش این است که زندگی را با محتوای درسی که بچهها میخوانند پیوند بزند؛ اما محتوای درسی که ما میخوانیم تحت تاثیر آزمونهای دو هفته یکبار و درنهایت آزمون بزرگ کنکور است و به شدت روی نحوه آموزشی که من معلم دارم و نحوه یادگیری که دانش آموز قرار است داشته باشد تاثیر گذار است.
ما موضوعی را در کلاس مطرح میکنیم و بارها در موردش حرف میزنیم، اما دانشآموز وقتی کتاب را میبندد و پایش را از مدرسه بیرون میگذارد فکر میکند آن دنیایی که در حال وارد شدن به آن است جای متفاوتی است است و محیطی که در مدرسه زندگی میکند یک دنیای دیگر.
بسیاری از مسائلی که در مورد آسیبهای وارد شده به دانش آموزان مطرح میشود به سنجش نادرست و کنکور برمی گردد.
زمانی که دانش آموزان میبینند باید همه چیز را حفظ کنند و دانش آنها با پرسشهایی سنجیده میشود که خیلی از آنها از لحاظ استاندارد دچار مساله است همین اتفاق میافتد که الان میبینیم. این مساله به یک چرخه آسیب زا تبدیل شده و همینطور خودش را تشدید میکند.
کمیته ملی پیشگیری، کنترل و کاهش آسیبهای اجتماعی دانش آموزان به آموزش و پرورش داده شده است. با توجه به تنوع آسیبهای اجتماعی در مدارس از حوزه آموزش گرفته تا اعتیاد، فرار از مدرسه، مسائل بلوغ و ... آیا آموزش و پرورش به تنهایی از عهده مدیریت آن بر میآید؟
خیر، نیاز است که سازمانهای دیگری کمک کنند، اما چه میشود که نقش آموزش و پرورش پررنگ میشود؟ برای آنکه در حال حاضر این سازمان تنها متولی جوانان و نوجوانان و چه بسا کودکان ماست. (مقوله کودکان تاحدی جداست، چون کودک زمان بیشتری به خانواده نزدیک است و مجموعههایی مثل مهدهای کودک هستند که که در حوزه کودکان فعالیت میکنند). اما تنها متولی در حوزه نوجوانان و جوانان -یعنی متوسطه اول و دوم- آموزش و پرورش است.
البته معضل بچهها در دوره متوسطه دوم به نوعی گم میشود، چون مقوله کنکور به شدت برایشان پررنگ میشود و مشکلات آنها با تاخیر در دانشگاه خودش را نشان میدهد. اما در دوره اول تمام مسائل وجود دارد و غیر از وزارت آموزش و پرورش مرجع دیگری نداریم.
جای وزارت فرهنگ و ارشاد و وزارت ورزش و جوانان در رسیدگی به مسائل دانش آموزان واقعا خالی است. این سازمانها باید برنامههای مشخص و متوالی را مخصوص نوجوانان تعریف کنند. هرکدام از این وزارتخانهها برنامهای مقطعی دارند، اما برنامه ریزی باید مستمر و پایدار باشد.
در حال حاضر تنها متولی مسائل نوجوانان را آموزش و پرورش میدانم؛ که این وزارتخانه هم علاوه بر مسئولیت سنگین، بودجه قابل توجهی هم ندارد که بتواند به مسائلی غیر از آموزش رسمی هم ورود کند.
آموزش و پرورش میگوید من خیلی هنر کنم این دانش آموزان را جذب کنم، نگه دارم و کمک کنم که درس هایشان را پشت سر هم پاس کنند و به سال بالاتر بروند که بازمانده از تحصیل و تکرار پایه نداشته باشم.
قطعا وزارت خانههای دیگر هم میتوانند این کار را بکنند و باید بکنند، ولی در حال حاضر متولی رسمی نوجوانهای ما آموزش و پرورش است.
به نظر شما در آسیبهای اجتماعی که بین دانش آموزان دیده میشود مدرسه نقش زیادی داشته است یا آسیبهای وارده متاثر از فضای کلی جامعه است؟ آیا مواردی مشاهده کرده اید که بخاطر مشکلات تحصیلی و بلوغ که اشاره کردید، دانش آموز به سمت اعتیاد و .. رفته باشد؟
من در مدرسهای که هستم به موردی برنخوردم، ولی قطعا این مساائل در مدارس هست. از تجربیات مختلفی که از معلمها میشنویم یا اینکه در جامعه میبینیم، کاملا مشخص است.
بخشی زیادی از معضلات دانش آموزان فکری و روانی است که در سن بلوغ برای بچهها بوجود میاید و در این سن یک جور حس بی پناهی دارند و چون پاسخی برای نیازهایشان ندارند. حس نا امیدی دارند.
من حس نا امیدی را در دانش آموزان مناطق برخوردار و منطقه متوسط شهری میبینم. مناطق غیر برخوردار هم حتما به شکل دیگری و احتمالا شدیدتر وجود دارد. این ناامیدی از آنجایی نشات میگیرد که دانش آموز حس میکند جای او اینجا نیست، به خودش میگوید اینجایی که من نشستم ربطی به چیزی که در درون من میگذرد ندارد.
پس بخشی از آسیبهای اجتماعی در این سن برمیگردد به محتوای آموزشی و برنامهای که مدرسه دارد، اما مسائل کلان اجتماعی هم حتما در این مساله موثر است.
نمیتوانیم به شکل جداگانه بگوییم کدام سهم بیشتری دارد. نقش مدرسه و اجتماع موضوعی است که جای تحقیق و بررسی دارد و نمیشود در مورد آن یک نظر کلی داد.
به هرحال اگر ما زمینهای را فراهم کنیم که آینده دانش آموز برایش مشخص و روشن باشد از ابهام در میاید و فردی امیدوار و با انگیزه میشود. زیرا بخشی از ناامیدی افراد به دلیل عدم آگاهی و فضای مبهم پیش روی اوست.
بخش دیگری از نا امیدی هم به سلامت روان مربوط میشود. سلامت روان ممکن است در دوره بلوغ در معرض تهدید باشد. خیلی خوب است مدارس ما مشاورانی را داشته باشند که به شکل تخصصی آموزش دیده باشند. نه اینکه صرفا یک دوره مشاوره دیده باشند یا با خواندن چهارتا کتاب روانشناسی مشاور مدرسه شوند.
گاهی در مدارس مذهبی میبینیم کسانی را به عنوان مشاور مدرسه انتخاب میکنند که فقط اطلاعات مذهبی دارند. قطعا مذهب میتواند کمک کننده باشد، اما نمیتواند جای روانشناسی را بگیرد.
در انتها بگویم که تمام آسیبهای اجتماعی را صد در صد نمیتوان به مدرسه نسبت داد و کلیت فضای جامعه در مسائل دانش آموزان موثر است، اما اینکه چطور میتوانیم برای حل این مسائل گامی به جلو برداریم، نیاز به تحقیق و پژوهش دارد.
آسیب شناسی تمایل دختران به ازدواج با مردان مُسن
زیر پوست افزایش ازدواج دختران با مردان بالای ۶۰ سال
بخش اجتماعی- بر اساس آمارهای اعلام شده در شش ماه ابتدایی سال جاری مردان بالای شصت سال حدود هفت برابر بیشتر از زنان در این سن ازدواج کرده اند. در این مدت حدود پنج هزار ازدواج در میان مردان ۶۰ سال به بالا به ثبت رسیده است.
به اعتقاد یک جامعه شناس افزایش ازدواج مردان بالای ۶۰ سال برای فرار از تنهایی بوجود آمده در جامعه طی سالهای اخیر است.
همچنین به گفته او دخترانی که به ازدواج با افراد میانسال تمایل دارند، اغلب دختران بالای ۳۰ سال هستند که برای تامین زندگی نمیتوانند به پسران جوان اعتماد کنند. دختران ترجیح میدهند ازدواج امنتری داشته باشند و انگیزههای عاطفی زنان برای این گونه ازدواجها کمتر است.
اما با توجه به اختلاف سنی بالا در این نوع ازدواجها و همچنین انگیزه اقتصادی در مورد زنان، به نظر نمیرسد این ازدواجها بتوانند موفق و رضایت بخش باشند.
افسر افشار نادری جامعه شناس خانواده در گفتگو با فرارو به آسیب شناسی این ازدواجها میپردازد:
به اعتقاد او از نظر هیچ روانشناسی این ازدواج موفق نخواهد بود. البته ممکن است در میان تعداد بالای این نوع ازدواج مواردی هم موفق باشد، اما قاعده ازدواج این نیست.
این جامعه شناس با اشاره به اختلاف سنی در این ازدواجها گفت: ما حتی دوسال اختلاف سنی را برای ازدواج مناسب نمیدانیم، چون در عرض دوسال ممکن است تغییراتی در جامعه اتفاق بیافتد که حتی افرادی که دو سال باهم اختلاف سنی دارند هم دنیای متفاوتی داشته باشند و همدیگر را درک نکنند که همین موجب اختلاف بین زوجها میشود.
وی در مورد علت انجام این نوع ازدواجها افزود:، اما آن چیزی که جامعه شناسها در مورد ازدواج، درست میدانند با آنچیزی که مقتضیات جامعه ایجاد میکند متفاوت است. در حال حاضر، چون ازدواج از لحاظ مادی برای جوانان امکان پذیر نیست و در جامعه محدودیتهای فرهنگی و اجتماعی زیادی وجود دارد افراد مجبورند تن به ازدواجهای ناخواسته بدهند.
به اعتقاد این جامعه شناس اسم این نوع ازدواج را دیگر نمیتوان ازدواج انتخابی گذاشت. مشکلات مالی، بیکاری و شرایط سخت ازدواج باعث میشود فرد هرکسی را که به او پیشنهاد ازدواج میدهد بپذیرد حتی اگر شرایط سنی مشابه نداشته باشند؛ و قطعا ازدواج با افراد مسن در چنین شرایطی رخ میدهد که ما به آن میگوییم "انتخاب اضطراری".
این جامعه شناس خانواده در مورد آسیبهایی که این نوع ازدواج میتواند داشته باشد گفت: در گذشته اختلاف سنی تا پنج سال قابل قبول بود، اما الان همان پنج سال هم زیاد است. اگر اختلاف سنی زیاد باشدو زوج متعلق به یک دوره نباشند، حرفهای همدیگر را نمیفهمند. اختلافها بالا میگیرد.
به اعتقاد افشار نادری این ازدواجها مصلحتی است و افراد مجبورند با کسی که اختلاف سنی زیادی با آنها دارد ازدواج کنند در اینصورت ممکن است بعد از ازدواج ارتباطاتی خارج از ازدواج ادامه دهند، چون مردهای بالای ۶۰ سال نمیتوانند نیازهای یک زن جوان را آنطور که میخواهد برآورده کنند. این بزرگترین آسیب است و این نوع ازدواج فساد را در جامعه بالا میبرد.
این جامعه شناس آسیب دیگر این ازدواجها را عدم فرزندآوری میداند: ممکن است زن جوان بچه دار نشود، چون نمیخواهد فرزندش پدری با سن بالا داشته باشد.
افشار نادری در پاسخ به پرسشی در مورد اینکه ممکن است در این ازدواجها خواسته مرد عاطفی و خواسته زن اقتصادی باشد گفت: یک مرد ۶۰ ساله وقتی با یک دختر جوان ازدواج میکند انتظار یک ازدواج عاطفی را ندارد، اما به این ازدواج تن میدهد، چون برای او جوانی زن ارزش دارد و طبیعتا برای زن هم شرایط اقتصادی و حمایت مرد.
این جامعه شناس با انتقاد از بسیاری از ازدواجها در جامعه گفت: متاسفانه امروز ازدواج یک امر تبادلی است و با یک پیشینه عاطفی شروع نمیشود. ازدواج تبدیل به یک بده بستان شده است. این قضیه مبنای ازدواج را در جامعه دگرگون میکند و باعث میشود ازدواج را چیزی به جز ارتباط عاطفی تعریف کنیم.
او در پایان با برشمردن معضلات چنین ازدواجی گفت: اختلاف سنی بالا و عدم رضایت عاطفی ممکن است موجب قطع رابطه طرفین شود و به هیچ عنوان نمیتوان چنین ازدواجی را یک ازدواج موفق و رضایت بخش دانست.
