گفت و گو با ابوذر جلالی کارگردان نمایش «ساکنین طبقه ۱۵ کمپ آگنیتاژ» دغدغه مسوولین ما مقوله فرهنگ نیست
نمایش «ساکنین طبقه ۱۵ کمپ آگنیتاژ» به کارگردانی ابوذر جلالی تا کنون دو اجرای موفق را روی صحنه سالن خاتمالانبیاء تجربه کرده و توانسته تماشاگران زیادی را به سالن بکشاند. این نمایش که با حضور چهرههای سرشناسی چون پرستو گلستانی، رامین راستاد و کیوان خسرومرادی توجه زیادی را به خود جلب کرده درباره موضوع مهاجرت و مصائب و مشکلات ناشی از آن است. موضوع روزی که در سالهای اخیر به انحای مختلف سوژه داغ رسانهها را تشکیل داده و از آن به عنوان یک بحران چه در داخل کشور و چه در خاورمیانه نام برده میشود. ابوذر جلالی یکی از کارگردانان سرشناس گیلانی است که در عین جوانی تجربه زیادی در عرصه سینما، تلوزیون و تئاتر دارد. او در سالهای دور کار خود را با ساخت فیلم کوتاه آغاز کرد و یکی از اولین آثار او به نام «بچهها آشق میشوند» از همان ابتدا خبر از ظهور یک استعداد درخشان در عرصه سینما استان میداد. «بچهها آشق میشوند» در خصوص پسر بچه کم سن و سالی بود که عاشق دختر همسایه شده بود اما دوستانش به او میگفتند که بچهها نمیتوانند عاشق شود و او سعی میکرد با تقلید رفتارهای پدرش مثل تیغ زدن صورت، پوشیدن شلوار پارچهای و بستن کمربند نشان دهد که بزرگ شده است اما یک روز که در کوچه در حال فوتبال با بچههای کوچه بود میبیند دختر دارد کارت عروسیاش را پخش میکند. ابوذر جلالی در سالهای اخیر اولین سریال شبکه خانگی استانی را به نام «بوقچی» کارگردانی کرد. «ساکن طبقه 15 کمپ آگنیتاژ» از آخرین فعالیتهای جلالی در عرصه تئاتر است که با یک تیم حرفهای به روی صحنه رفته و توانسته در دو شب اول سالن خاتمالانبیاء را پر کند. با این کارگردان گیلانی در خصوص این نمایش همصحبت شدیم که در ادامه میخوانید.
در خصوص «ساکن طبقه 15 کمپ آگنیتاژ» توضیح دهید.چه شد سراغ سوژه مهاجرت رفتید؟
ساکن طبقه 15 کمپ آگنیتاژ توسط دوست عزیزم رامین راستاد در شهر اهواز یک اجرای دیگر داشت؛ یعنی با یک کارگردان دیگر به روی صحنه رفته بود. این متن از طریق رامین راستاد بدستم رسید و آن را مطالعه کردم و نظرم را جلب کرد. وقتی با رامین صحبت کردم قرار شد با دو بازیگری که در آن کار بازی میکردند و اضافه کردن یک بازیگر گیلانی این نمایش را با یک شیوه، روش و شکل دیگری به روی صحنه ببریم.قصه مهاجرت قصهای است که مربوط به نسل ما است. مهاجرت به دوره خاصی محدود نمیشود؛ بلکه اصولاً هر جوان وقتی درگیر یک سری آرزوهای دست نیافتنی و اهداف رویایی میشود به اولین راهکاری که فکر میکند مهاجرت است و فکر میکند که این راه میانبر میتواند اتفاقات خوبی را برایش رقم بزند اما معمولاً هدف و تفکر درستی پشت سر خود ندارد بلکه صرفاً از روی یک تصمیم هیجانی و احساسی اخذ می شود. به همین دلیل این متن را دست گرفتم زیرا سوژهای آشنا و ملموس با مخاطب بود.
خود سوژه شما را ترغیب کرد سراغ این متن بروید یا ویژگیهای نمایشی درون متن؟
قطعاً هم موضوع هم زبانو ویژگیهای نمایشنامه توامان برای من جذابیت داشت. وقتی نمایشنامه رسول حقجو را خواندم ترغیب شدم که این کار را اجرا کنم. صرف نظر از سوژه خود متن هم جذابیتهای لازم را برای کار دارا بود.
چه شد تصمیم گرفتید سراغ دو بازیگر چهره بروید؟
در تئاتر گیلان مدلهای زیادی از کار را تجربه کرده بودم؛ به روش کارگاهی، با بچه های استانی، با نابازیگر و حتی با بازیگران حرفهای داخل استان. به این مدل اجرا علاقهمند بودم. اما دیگران معمولاً سراغ کارهایی میرفتند که در تهران اجرا شده بود. دقیقاً همان کار را به گیلان میآوردند که هم برای تهیهکننده دارای سود اقتصادی باشد و هم برای آن گروه یک سرگرمی و تجربه جدید. اما در این کار بحث سود اقتصادی و سرگرمی در مرحله دوم قرار دارد؛ از این جهت که این کار هیچ سودی نخواهد داشت و شک نکنید تمام تلاش گروه رسیدن به نقطه صفر است؛ یعنی جایی که حداقل ضرر ندهد. چون اندازه سالن این اجازه را به ما نمیدهد و سرانگشتی میتوانید به این رقم برسید؛ اگر ظرفیت 300 صندلی را با فرض اینکه هر شب تمام بلیتها فروخته شود و هیچ بلیت مهمانی هم نباشد حساب کنید، به رقمی میرسید که بدون شک جوابگوی هزینهها نیست. به همین خاطر بیشتر دغدغهی این وجود داشت که به سمت یک شیوه و متد جدیدی از اجرا بروم که اصطلاحاً به آن تئاتر حرفهای گفته میشود اما تماماً به این معنا نیست. دوست داشتم تئاتری با بازیگران حرفهای تجربه کنم و به جای اینکه دنبال یک کار اجرا شده در تهران بروم، خودم یک تئاتر با بازیگران چهره ببندم و پتانسیل بچههای گیلان را هم به آن اضافه کنم.
بدون شک بازیگران چهره میتواند تماشاچی را به سالنهای تئاتر بکشاند و این موضوع از هر حیث خوب است. این ترس برایتان وجود نداشت اگر در کارهای بعدی بازیگر چهره نداشته باشید با مشکل تماشاچی مواجه شوید؟
چرا درست میفرمایید. اگر مخاطب به این شیوه عادت کند چنین عواقبی را در پی خواهد داشت. ولی قطعاً دوستان هنرمند تئاتری ما از پیشکسوتان و بهترینها هستند و سالهای سال این ارتباط وجود خواهد داشت. اما نکته مهم اینجاست که امروز دو بازیگر تهرانی روی صحنه داریم و یک بازیگر گیلانی. در کار بعدی به امید خدا دو بازیگر تهرانی خواهیم داشت و دو بازیگر گیلانی و در کارهای بعدی سه بازیگر گیلانی خواهیم گذاشت و یک بازیگر تهرانی...یعنی ابتدای امر به یک ترتیب و شکل منطقی باید تماشاگر را به تئاتر عادت داد و به سالن کشید و در مرحله بعد به تدریج کیفیت این خوراک را بالا برد و سلیقه مخاطب را ارتقاء داد تا مخاطب خود به این نتیجه برسد که نیاز ندارد برای دیدن چهره به سالن تئاتر برود. و از سوی دیگر بازیگران تهرانی هم لزوماً برای اجرای تئاتر به این شهر نیایند و دیگر میتوانند ورکشاپها و دورههای آموزشی برگزار کنند، میتوانند حتی برای تماشای آثار به اینجا بیایند و یک تبادل و ارتباط فرهنگی قوی شکل بگیرد. این یک هدف پایدار است و اگر زمینه هموارتر باشد قطعاً این هدف را دنبال خواهم کرد.
برای اجرای این نماش در شهرهای دیگر برنامهای در دست دارید؟
تصور نمیکنم در گیلان اجرای دیگری داشته باشیم چون بیشتر از این نمیتوانیم ضرر کنیم(البته دفاع از دوست تهیه کننده است). ولی اجرا در تهران در جشنواره فجر مد نظر است و شاید با این کار در جشنواره حضور داشته باشیم. فعلاً اما میشود به همین شایدها امیدوار بود.
شما یک سابقه درخشان در عرصه سینما و تئاتر دارید. از سینماجوان و ساخت فیلم کوتاه کار خود را آغاز کردید و بعد وارد عرصه تئاتر شدید. در تئاتر هم از چهرههای موفق استان بودید. اما چند سالی از تئاتر فاصله گرفتید. با توجه به اینکه ابوذر جلالی یکی از امیدهای نسل جوان سینما و تئاتر استان بود اما در سالهای اخیر باید گفت دچار یک روند فرسایشی شده است. به عقیده خودتان دلیلش چیست؟
من سه سال از تئاتر فاصله گرفتم و این فاصله علتهای عدیدهای دارد که دوست ندارم وارد چنین بحثهایی بشوم. اولاً دوستانی که از من به عنوان یک پدیده نام میبردند در حق من لطف داشتند اما من در همین سه سال اخیر دو کار انجام دادم؛ یک تله فیلم برای تلوزیون ساختم و یک سریال کارگردانی کردم که برای اولین بار در کشور اتفاق افتاد. ما اولین سریال شبکه خانگی استانی در کشور را تولید کردیم که مثل شاهگوش و قهوه تلخ در سوپرمارکتها خریداری شود. «بوقچی» نام این سریال است که بازیگرانی چون شراره رخام، امیر غفارمنش، رامین راستاد، خشایار راد، آرام جعفری و بازیگرها و کمدینهای تلوزیون گیلان در این کار حضور دارند. این سریال نزدیک به دو سال وقتم را گرفت و در حال حاضر در مرحله تدوین است. ولی هنوز که هنوز است به جز یک سری از مسئولین استان مثل آقای جعفرزاده نماینده مردم رشت و شهرداری و برخی از عزیزان شورای شهر رشت دیگر کسی از ما حمایت نکرد. ما هر جایی رفتیم بنبست بود، هر دری را زدیم بسته بود. حتی حاضر شدم وام بگیرم اما حتی کسی در این مورد هم قدمی برنداشت. شک نکنید خود من سالهاست که دوست دارم یک سری از کارهایی را که دوست دارم و میپسندم اجرایی کنم اما بخش مهمی از کار ما نیاز به سرمایه دارد و بدون این سرمایه انجام شدنی نیست. ما نیاز به پشتوانه مالی داریم. همین نمایش را در نظر بگیرید؛ مثلاً وقتی دکور من پارچه است بازیگرم میگوید: این دکور شهرستانی نیست؟ خب راست میگوید. متریال پارچه، چوب و غیره نه اینکه شخصیت کار را نشان بدهد اما به هرحال یک چیز دم دستی به حساب میآید. و این نیازمند آن پول و سرمایه است که نه دارم نه حمایت میشوم. و ارشاد هم این پول را ندارد و سالهاست که بخاطر مشکلات مالیای که دارد فلج است. من بارها رفتم پیش استاندار تا با ایشان ملاقات داشته باشم اما نتوانستم ایشان را ببینم. اینقدر به استانداری مراجعه کردم که کارمندان استانداری من را به اسم بوقچی میشناسند. اگر حمایت صورت بگیرد نه ابوذر جلالی بلکه استعدادهای فراوانی هستند که میتوانند در زمینه سینما، تئاتر، موسیقی و غیره حرفهای زیادی برای گفتن داشته باشند. متاسفانه با وجود اینکه استان ما فرهنگی است و لقب فرهنگ و هنر را یدک میکشد اما دغدغه مسئولین ما فرهنگ نیست و این مقوله در الویتهای آخر قرار دارد.
به نظر میرسد بدنه تئاتر استان بواسطه کارهایی که در چند وقت اخیر اجرا شده تا حدودی تکان خورده است و از وضعیت فرسایشی گذشته فاصله دارد فاصله میگیرد. شاید بخشی از این تاثیر مربوط به ورود بخش خصوصی به تئاتر و حضور بازیگران چهره باشد. ارزیابی شما از وضعیت تئاتر استان چیست؟
اعتقاد من این است که سالن تئاتر خالی نباشد؛ البته برای تئاتر نه برای موسیقی یا سخنرانی و همایش. شما در نظر داشته باشید که من جلوی همین مجموعه خاتمالانبیاء نمیتوانم بنر مربوط به کارم را نصب کنم. چون نمایشگاه بنفشه افریقایی مهم است اما تئاتر ایرانی مهم نیست. تئاتری که با زحمت، مشکلات فراوان و هیچگونه حمایتی آماده اجرا شده است حق ندارد جلوی سالن اجرا یک بنر داشته باشد.متاسفانه چنین مشکلاتی هنوز وجود دارد اما با این تفاسیر اعتقاد من این است که سالن تئاتر برای تئاتر نباید خالی باشد،داشتیم تئاتر ایدهآل اجرا کنیم، نداشتیم تئاتر خوب اجرا کنیم، نداشتیم تئاتر متوسط، بازهم نداشتیم تئاتر بد اجرا کنیم. تئاتر باید در هر صورتی اجرا شود. تماشاگر باید به این اتفاق عادت کند و هر زمانی که به سمت خاتمالانبیاء آمد، بداند تئاتر در حال اجراست و بتواند یک کار را انتخاب کند و برود تماشا کند. تئاتر ما باید مثل سینما باشد که همزمان سه کار روی پرده است و مخاطب حق انتخاب دارد. در این شرایط است که تئاتر استان ارتقاء مییابد و باعث پیشرفت و موفقیت ما میشود.
