سفر البته بخشی از زندگی معمول و متعارف ما آدمهاست، چه سفر کوتاه مسافت چه دراز مسیر چه کوتاه مدت و چه درازمدت، چه سفر برای کار، چه برای سیاحت و زیارت، چه برای مهاجرت، چه برای مسیر آفاق و انفس!
حالا ممکن است ما جزو آدمهایی باشیم که سفر را بسیار دوست داریم و به قول معروف همیشه زیپ ساک مسافرت را بسته و میپریم توی وسیله نقلیه سفر، یا آدمی باشیم که سخت و سنگین و بیرغبت تن به سفر میدهیم!
این بنده اما حالا که دههی هشتاد زندگی را طی میکنم و باید گفت آدم اجتماعی هم هستم هیچگاه از سفر رویگردان نبودهام نه بخاطر توصیهی (آقای هالو) که گفت: (سفر انسان را پخته میکند!) چرا که بنده به اندازه کافی پخته، بلکه جزغاله شدهام و همان بهتر که پختهتر نشوم، ولی سفر را دوست دارم و در حد خود بسیار سفر کردهام.
«بسیار سفر باید تا پخته شود خامی!» اینطور نیست که بنده از سفر و با سفر پخته شدهام نه، آدم در حضر هم که باشد و هیچ سفر نکند، آفتاب داغ تابستان، هوای شرجی شمال و جنوب و فشارهای زندگی خودبخود آدم را نه تنها پخته میکند، که گاهی له و لورده هم میکند. در همین حال که بر اثر تجربیات زندگی له و لورده شده فکر میکند که دیگر عاقل شده و راه رستگاری را پیدا کرده در عمل و در عالم واقع اما بسیار پیش میآید که تجربههای ناموفق و اشتباهات را باز تکرار میکند و ظاهرا این پختگی و تجربیات جز اینکه نیروی تحرک و جوانی جسمی آدم را تحلیل میبرد نقش دیگری در پختگی اندیشه و فکر ما ندارد، من از تجربه خودم میگویم که با همهی ادعاهای گفته شده و مخفی شده معتقدم بسیاری اوقات بسیار کارهای کودکانه و جوانی و نوجوانی را که مثلا پخته نبودهام تکرار میکنم حتی برخی حرکات جسمی آن دوران را بدون توجه به فرسودگی اعضا، عضلات هورمونها و ساخت و اسکلت کج و معوج شده خود تکرار میکنم و معلوم است که نتیجه این نوع کارها چیست!
الغرض سفر یعنی جزئی و جزوی از زندگی ماست چه سفر کرده باشیم چه سفر نکرده باشیم چرا که ما برای سفرهای نکرده هم گاهی حرف و حدیث داریم و خاطرهبازی میکنیم، و از آن سخن میگوییم و باید اعتراف کنم در ذکر خاطرات سفر هم گاهی از ذکر عین وقایع جلوتر میرویم و پیرایهها و تخیلات و حتی خواستههایی که تحقق پیدا نکرده با خاطرات سفر همراه میکنیم و با لفت و لعابی که به خاطرات سفر میدهیم میخواهیم آن را جذابتر کنیم، که گاهی این ترفند میگیرد و البته گاهی هم نه!
حالا چرا بنده به فکر گزارش یا ذکر خاطرات سفرهای متعدد خود افتادهام، این مرض از آنجا به جان من افتاد که در مواردی که برخی خاطرات این سفرها را برای دوستان، بخصوص دوستان اهل ذوق، بازگو میکردم، به من پیشنهاد داشتند که اگر این خاطرات را بنویسم برای خودش کتابی میشود! و همین اشاره مرا به این مسیر کشانده و عاقبت کار هم معلوم نیست، حالا ببینیم کار به کجا میکشد، اگرچه ممکن است حاصل کار قابل انتشار هم نباشد، ولی به هر حال یا علی گفتیم و کار آغاز شد.