من این چهار کارتپستال را از چهار رشت متفاوت برای شما میفرستم؛ چهار شهری که هرکدام میتوانند از دل تصمیمهای امروز بیرون بیایند. هیچکدام «آینده واقعی» نیستند و قرار هم نیست حدس بزنیم کدامیک اتفاق خواهد افتاد. آینده معمولاً آنقدر مؤدب نیست که دقیقاً مطابق یکی از سناریوهای ما رفتار کند. اما شاید دیدن چند فردای متفاوت کمک کند قبل از آنکه ساختمانها، خیابانها و حقوق توسعه را برای چند دهه تثبیت کنیم، یک سؤال سادهتر بپرسیم: اگر شرایط عوض شد، آیا تصمیم امروز هنوز جواب میدهد؟
کارتپستال اول؛ شهری که ساختمانهایش از خیابانهایش جلو زدند
رشت ۱۴۲۰ در این کارتپستال، از دور شهری مدرنتر به نظر میرسد. خط آسمان عوض شده، برجها در چند محور جدید بالا رفتهاند و بسیاری از زمینهایی که زمانی ساختمانهای کمارتفاع داشتند، حالا جمعیت بیشتری را در خود جا دادهاند. مشکل این است که ساختمانها سریعتر از باقی شهر رشد کردهاند. ساعت هشت صبح، آسانسورها ساکنان را به طبقه همکف تحویل میدهند و چند دقیقه بعد خیابانها باید همه آن جمعیت را ببلعند. ایستگاههای اتوبوس هنوز هماناند، بعضی مدارس به دو شیفت رسیدهاند و رانندگان برای خروج از چند مجتمع بزرگ در یک تقاطع مشترک صف میکشند. هیچ پروژهای بهتنهایی فاجعهبار نبوده است؛ مشکل از جمعشدن دهها تصمیم کوچک ساخته شده است.
مردی که در طبقه هفدهم زندگی میکند، صبح از پنجره منظره وسیعی دارد، اما برای رسیدن به محل کارش باید چهل دقیقه نخست را در سه کیلومتر ابتدایی مسیر بگذراند. دخترش مدرسهای نزدیک خانه پیدا نکرده است. ساختمانشان مطابق ضوابط زمان خودش ساخته شده و هیچکس قانون را زیر پا نگذاشته است. فقط یک چیز اشتباه بوده: شهر هر پروژه را جداگانه دیده و کمتر پرسیده است اگر همه این مجوزها با هم ساخته شوند، محله چه شکلی خواهد شد. در این آینده، مشکل «برج» نیست؛ مشکل این است که شهر ظرفیت آینده را پروژهبهپروژه فروخته است.
کارتپستال دوم؛ شهری که ارتفاع را به حرکت وصل کرد
در رشت دوم، برجها باز هم وجود دارند؛ حتی در بعضی نقاط بیشتر از چیزی که در سال ۱۴۰۵ تصور میشد. اما نقشه ارتفاع با نقشه حملونقل و خدمات روی هم قرار گرفته است. تراکم بیشتر عمدتاً در جاهایی شکل گرفته که رفتوآمد بدون وابستگی کامل به خودرو ممکن است. طبقات همکف بسته و خاموش نیستند؛ مغازه، خدمات روزمره، فضای کار و ورودیهای فعال دارند و در بعضی پروژهها، بخشی از ارزشی که افزایش تراکم ایجاد کرده برای بهبود فضای عمومی همان محدوده خرج شده است.
صبح، زنی از طبقه دوازدهم پایین میآید، فرزندش را چند دقیقه پیاده تا مدرسه میبرد و برای ادامه مسیر به ایستگاه حملونقل عمومی میرسد. خانواده هنوز خودرو دارد، اما برای همه سفرها به آن نیاز ندارد. خیابان شلوغ است، اما شلوغی آن فقط از خودرو ساخته نشده؛ آدمها هم در خیابان حضور دارند. این آینده بیمسئله نیست. قیمت زمین بالا رفته، بعضی محلهها تحت فشار توسعهاند و مدیریت دائماً مجبور است میان سرمایهگذاری و کیفیت زندگی تعادل ایجاد کند. تفاوت در این است که ارتفاع یک تصمیم منفرد ساختمانی نیست؛ جزئی از یک سیستم بزرگتر است. ساختمان اجازه دارد بالا برود، چون شهر همزمان پرسیده است مردم بعد از پایینآمدن از آن چگونه زندگی خواهند کرد.
کارتپستال سوم؛ شهری که بازارش عوض شد
رشت سوم غافلگیرکنندهتر است. در سالهای پیش از ۱۴۲۰، اندازه خانوارها بیش از انتظار کاهش یافته، هزینه مسکن رفتار مردم را تغییر داده و بخش مهمی از تقاضا به سمت واحدهای کوچکتر، اجاره بلندمدت و شکلهای متفاوت سکونت رفته است. بعضی ساختمانهایی که ده سال قبل بر اساس تصویر دیگری از «خانواده آینده» طراحی شده بودند، حالا واحدهایی دارند که فروش یا اجارهشان دشوارتر شده است. پارکینگهایی وجود دارند که کمتر از ظرفیت استفاده میشوند، اما تبدیلشان به کاربری دیگر آسان نیست؛ پلانهایی ساخته شدهاند که انعطاف کمی دارند و هزینه نگهداری برخی مجتمعها برای خانوارهای ساکن سنگین شده است.
در همین شهر، چند پروژه دیگر وضع متفاوتی دارند. هنگام طراحی، کسی اصرار نکرده بود که ساختمان فقط برای یک مدل زندگی ساخته شود. دیوارهای داخلی برخی واحدها امکان تغییر بیشتری دارند، بعضی فضاها میتوانند میان کار، سکونت و خدمات جابهجا شوند و بخشهایی از پارکینگ قابلیت تغییر کاربری داشتهاند. تفاوت این دو گروه در پیشبینی بهتر آینده نبوده است؛ هیچکس تغییر بازار را دقیق پیشبینی نکرده بود. تفاوت در این بوده که یکی از ابتدا برای امکان تغییر طراحی شده و دیگری برای یک آینده خاص قفل شده بود.
کارتپستال چهارم؛ شهری که تصمیمهایش تاریخ انقضا داشتند
در رشت چهارم، اتفاق عجیبتری افتاده است. مدیریت شهری پذیرفته که بعضی تصمیمها نباید برای همیشه معتبر فرض شوند. پهنههای بلندمرتبه هنوز وجود دارند، اما سیاست آنها هر چند سال یکبار با مجموعهای از شاخصها بازبینی میشود: ظرفیت شبکه، وضعیت بازار مسکن، حملونقل، خدمات محله، فشار محیطی و تغییرات جمعیتی. بعضی محدودهها ظرفیت بیشتری گرفتهاند و بعضی دیگر موقتاً متوقف شدهاند. نه به دلیل تغییر ناگهانی سلیقه مدیران، بلکه چون شرایطی که تصمیم اولیه بر آن بنا شده بود تغییر کرده است.
در ساختمان شهرداری صفحهای وجود دارد که مردم هم میتوانند ببینند هر محدوده بر اساس چه دادهای در چه وضعیتی قرار دارد. یک پروژه متوقف میشود و کسی آن را شکست نمینامد. یک ضابطه اصلاح میشود و کسی مجبور نیست ثابت کند تصمیم ده سال قبل «اشتباه» بوده است. شهر بالاخره پذیرفته که تصمیم خوب میتواند در زمان خودش درست باشد و بعد نیاز به تغییر پیدا کند. مهمترین دارایی این رشت شاید نه برجهایش باشد، نه خیابانهایش؛ توان تغییر نظر پیش از دیرشدن است.
حالا چهار کارتپستال را کنار هم بگذارید. احتمالاً رشت ۱۴۲۰ دقیقاً هیچکدام از آنها نخواهد بود. ممکن است بخشی از هر چهار تصویر همزمان اتفاق بیفتد و چیزی کاملاً غیرمنتظره نیز وارد بازی شود. سناریوها برای همین ساخته نمیشوند که یکی از آنها را انتخاب کنیم و روی دیوار بزنیم. ارزششان در این است که ما را مجبور کنند تصمیم امروز را از چند پنجره متفاوت ببینیم.
شاید پرسش اصلی بلندمرتبهسازی هم دیگر این نباشد که «آیا رشت باید بلندتر شود؟» پاسخ این سؤال بدون دانستن زمان، مکان و شرایط چندان مفید نیست. پرسش بهتر این است که چه تصمیمی امروز میتوانیم بگیریم که اگر جمعیت بیشتر شد، اگر کمتر شد، اگر حملونقل تغییر کرد، اگر بازار مسکن عوض شد و اگر شرایط اقلیمی سختتر شد، هنوز امکان اصلاح و ادامه داشته باشیم.
هیچکس از سال ۱۴۲۰ برای ما کارتپستال واقعی نمیفرستد.
اما میتوانیم پیش از رسیدنش چند تصویر ممکن را روی میز بگذاریم و از خودمان بپرسیم:
کدام تصمیم امروز، در بیش از یکی از این فرداها هنوز عاقلانه باقی میماند؟