سیده صدیقه قرشی*
فرض کنیم امروز درباره بلندمرتبهسازی رشت تصمیمی کاملاً کارشناسی گرفتهایم. مطالعات انجام شده، ظرفیتها بررسی شدهاند، ضوابط نوشته شده و حتی چند سناریوی متفاوت برای آینده نیز روی میز قرار گرفته است. هنوز یک مسئله باقی میماند که شاید از همه دشوارتر باشد: سه یا پنج سال بعد، از کجا بفهمیم شرایطی که بر اساس آن تصمیم گرفتهایم هنوز وجود دارد؟
شهرها معمولاً در یک روز تغییر مسیر نمیدهند. آینده با نامه رسمی وارد شهرداری نمیشود و اعلام نمیکند: «از امروز فرضهای قبلی شما اعتبار ندارند.» تغییر ابتدا با نشانههای کوچک خودش را نشان میدهد؛ افزایش آرام اندازه خانوارهای یکنفره، تغییر الگوی اجاره، کاهش یا افزایش استفاده از خودرو، تغییر مسیر سرمایهگذاری ساختمانی، بیشترشدن یک نوع خاص از آبگرفتگی، فشار تازه بر مدرسههای یک محدوده یا تغییر نسبت قیمت مسکن به درآمد خانوار. هرکدام بهتنهایی ممکن است خبر مهمی به نظر نرسند، اما کنار هم میتوانند خبر از آیندهای بدهند که آرامآرام با آیندهای که هنگام نوشتن طرح تصور کرده بودیم متفاوت شده است.
به همین دلیل، آیندهنگاری حرفهای تصمیمگیری درباره ساختن تصویرهای سال ۱۴۲۰ نیست. بخش مهمتر آن، دیدن زودهنگام تغییر است.
آینده را با آینه عقب نمیشود اداره کرد
بخش زیادی از دادههایی که در مدیریت شهری استفاده میکنیم، درباره چیزی هستند که اتفاق افتاده است. جمعیت سرشماری شده، پروانه صادر شده، ترافیک ثبت شده، حادثه رخ داده، آبگرفتگی اتفاق افتاده و بعد آن را اندازه گرفتهایم. این اطلاعات ضروریاند، اما یک محدودیت دارند: بیشتر شبیه آینه عقب خودرو هستند. به ما میگویند از کجا آمدهایم.
مدیریت آیندهنگر علاوه بر این دادهها به شاخصهای پیشنگر نیاز دارد؛ نشانههایی که ممکن است قبل از آشکارشدن کامل یک تغییر، جهت آن را نشان دهند. برای نمونه، اگر مسئله بلندمرتبهسازی باشد، صرفاً دانستن اینکه امسال چند پروانه صادر شده کافی نیست. شاید لازم باشد بدانیم چه نوع واحدهایی سریعتر فروش میروند، اندازه متوسط خانوار چگونه تغییر میکند، نسبت اجارهنشینی چه مسیری دارد، چند درصد سفرهای ساکنان محدودههای پرتراکم با خودرو انجام میشود، ظرفیت مدرسههای اطراف چه فاصلهای با نقطه اشباع دارد، سرعت متوسط اتوبوسها چگونه تغییر میکند و شبکه دفع آبهای سطحی در چند نقطه مرتباً به حد بحرانی نزدیک میشود.
هرکدام از اینها یک تکه از آیندهاند، برای اینکه زودتر بفهمیم فرضهای سیاست در حال تغییرند.
یک ضابطه خوب نباید تا روز شکست صبر کند
یکی از مشکلات برنامهریزی سنتی این است که ضابطهای وضع میکنیم و بعد منتظر میمانیم تا زمان بازنگری طرح فرا برسد؛ حتی اگر در میانه راه شواهد زیادی نشان دهند شرایط تغییر کرده است. نتیجه این میشود که سیاست، گاهی چند سال از شهری که قرار است اداره کند عقب میماند.
راه دیگری هم وجود دارد: از ابتدا برای سیاست نقطه بازبینی تعریف کنیم.
مثلاً گفته شود اگر سهم سفر با خودروی شخصی در یک پهنه از حد مشخصی عبور کرد، ظرفیت توسعه آن محدوده دوباره بررسی شود. اگر ظرفیت مدارس یا خدمات اضطراری به آستانه مشخصی رسید، مرحله بعدی افزایش تراکم تا تأمین ظرفیت جدید متوقف شود. اگر دادههای بازار نشان دادند ترکیب تقاضای مسکن بهطور معناداری تغییر کرده است، الزامات ترکیب واحدهای ساختمانی نیز بازنگری شوند.
در ادبیات سیاستگذاری تطبیقی به چنین نقاطی میتوان Trigger Point گفت؛ نقطهای که رسیدن یک شاخص به آن، الزاماً به معنای بحران نیست، اما به مدیریت میگوید وقت آن رسیده است که یک فرض دوباره بررسی شود. این تفاوت مهمی ایجاد میکند. شهر دیگر منتظر نمیماند سیاست به وضوح شکست بخورد تا اصلاحش کند؛ پیش از شکست، نشانههای فرسودهشدن تصمیم را میبیند.
شاید رشت به «داشبورد آینده» نیاز داشته باشد
برای چنین کاری الزاماً به یک سازمان تازه، ساختمان تازه یا سامانهای پرزرقوبرق نیاز نیست. حتی شاید شروع درست دقیقاً برعکس باشد: یک داشبورد کوچک و جدی با تعداد محدودی شاخص که مستقیماً به تصمیمهای بزرگ شهر مرتبطاند. برای بلندمرتبهسازی، این داشبورد میتواند چند خانواده شاخص داشته باشد: مسکن، تحرک، جمعیت، خدمات، محیطزیست و اقتصاد زمین. ده شاخصی که مرتب خوانده و بر اساس آنها تصمیم اصلاح شود، بسیار ارزشمندتر از صدها عددی هستند که هر سال در گزارش عملکرد چاپ میشوند و بعد کسی به آنها برنمیگردد.
مثلاً اگر در یکی از پهنههای جدید، همزمان سه اتفاق دیده شود، افزایش سریع قیمت زمین، کاهش سرعت شبکه معابر و نزدیکشدن مدارس به ظرفیت کامل، مدیریت شهری باید این سه عدد را جداگانه نبیند. کنار هم ممکن است یک پیام داشته باشند: توسعه ساختمانی سریعتر از ظرفیت محله حرکت میکند. در محدودهای دیگر ممکن است عکس آن اتفاق بیفتد؛ حملونقل عمومی بهتر شده، خدمات ظرفیت دارند و تقاضای مسکن نیز واقعی است. آنجا شاید امکان توسعه بیشتری وجود داشته باشد. در چنین مدلی، یک نقشه ثابت بهتدریج تبدیل به سیاستی حساس به وضعیت واقعی شهر میشود.
نشانههای ضعیف را هم جدی بگیریم
در آیندهنگاری اصطلاحی وجود دارد به نام Weak Signals؛ نشانههای ضعیف. اتفاقهایی کوچک یا پراکنده که هنوز روند تثبیتشدهای نیستند، اما ممکن است خبر از تغییری بزرگتر بدهند. فرض کنیم دفاتر معماری ناگهان با درخواست بیشتری برای واحدهای کوچک و قابلتغییر روبهرو شوند. یا جوانان در یک محدوده کمتر از گذشته مالک خودرو باشند. شاید سازندگان بهتدریج متوجه شوند فضای کار خانگی به معیار انتخاب مسکن تبدیل شده است. شاید ساکنان ساختمانهای مرتفع بیش از انتظار درباره هزینههای نگهداری، قطع برق یا مدیریت مشترک ساختمان شکایت کنند.
شهری که گوشش به این نشانهها حساس باشد، میتواند زودتر سؤال درست را مطرح کند. و اینجا مشارکت شهروندی هم معنای تازهای پیدا میکند. مردم فقط کسانی نیستند که باید درباره طرح از آنها نظرخواهی کنیم؛ آنها حسگرهای زنده شهرند. بسیاری از تغییرات را قبل از آنکه در آمار رسمی دیده شوند، زندگی میکنند.
آیندهنگاری یعنی حق تغییر نظر
شاید مهمترین تحول فرهنگی همین باشد. گاهی تصور میکنیم تغییر ضابطه یعنی تصمیم قبلی اشتباه بوده است. در حالی که در یک سیستم پیچیده، ممکن است تصمیم قبلی با اطلاعات آن زمان کاملاً درست بوده باشد و چند سال بعد به دلیل تغییر شرایط نیازمند اصلاح شود. این همان چیزی است که از یک سیستم یادگیرنده انتظار داریم.
شرکت موفق محصولش را به دلیل تغییر بازار اصلاح میکند. پزشک با تغییر وضعیت بیمار درمان را عوض میکند. خلبان مسیر را با تغییر شرایط جوی تنظیم میکند. عجیب است اگر از سیاست شهری انتظار داشته باشیم برای بیست سال بدون تغییر باقی بماند، فقط چون زمانی تصویب شده است.
بلندمرتبهسازی رشت از این جهت میتواند یک آزمایش مهم باشد. نه فقط آزمایش اینکه شهر چقدر میتواند بالا برود، بلکه آزمایش اینکه آیا مدیریت شهری میتواند تصمیمی بسازد که خودش قابلیت یادگیری داشته باشد؟
مثلاً بهجای اینکه صرفاً گفته شود این پهنه تا این میزان ارتفاع خواهد داشت، میتوان از ابتدا پرسید: سه سال دیگر با چه شاخصهایی این تصمیم را بازبینی خواهیم کرد؟ چه چیزی اگر تغییر کند، ضابطه نیز باید تغییر کند؟ کدام دادهها باید از امروز جمعآوری شوند تا پنج سال بعد مجبور نباشیم دوباره بر اساس حدس تصمیم بگیریم؟
آن وقت آیندهنگاری از یک کلمه شیک در سمینارها خارج میشود و وارد اتاق تصمیم میشود. شهر آیندهنگر شهری نیست که دقیقتر از دیگران سال ۱۴۲۰ را پیشبینی کند. چنین دقتی اساساً ممکن نیست. شهر آیندهنگر، شهری است که زودتر از دیگران میفهمد آیندهای که برایش برنامهریزی کرده بود، در حال تغییر است؛ و آنقدر انعطاف دارد که پیش از دیرشدن، تصمیمش را تغییر دهد. و شاید برای رشت، این مهارت از دانستن تعداد دقیق برجهای آینده مهمتر باشد.
*معمار، پژوهشگر دکتری کارآفرینی و نوآوری شهری