یک ساختمان بلند را تصور کنید که امسال برای آن تصمیم گرفته میشود، چند سال بعد ساخته میشود و شاید پنجاه یا شصت سال در رشت باقی بماند. خانوادههایی که هنوز تشکیل نشدهاند در آن زندگی خواهند کرد، خودروهایی که هنوز خریداری نشدهاند از پارکینگش بیرون خواهند آمد، شبکههایی که امروز نمیدانیم چه ظرفیتی خواهند داشت باید به آن خدمات بدهند و حتی سبک زندگی ساکنانش ممکن است با چیزی که امروز برایش طراحی میکنیم تفاوت جدی داشته باشد. حالا سؤال سادهای مطرح میشود: وقتی درباره ساختمانی تصمیم میگیریم که بخش بزرگی از عمرش در آینده خواهد گذشت، چرا تقریباً تمام اطلاعات تصمیم ما متعلق به امروز است؟
طرح بلندمرتبهسازی رشت حالا از مرحله بحث کلی گذشته است. مصوبه شورایعالی شهرسازی و معماری، پس از بررسیهای تخصصی، در شهریور ۱۴۰۵ ابلاغ شده و برای پهنهها و محورهای مشخص، ضوابطی را تعیین کرده است؛ در متن مصوبه نیز حفاظت از اراضی کشاورزی پیرامون، جلوگیری از توسعه افقی و پاسخ به نیاز مسکن از جمله اهداف ذکر شدهاند. مجموع پهنههای مورد اشاره در گزارش منتشرشده ۲۶۶٫۶ هکتار است و مصوبه درباره موضوعاتی از حدنصاب قطعه تا فضای باز، آبهای سطحی، حریمها، معماری سبز و تأمین خدمات ملاحظاتی دارد. اما درست در همین مرحله، یک پرسش دیگر میتواند به بحث اضافه شود؛ پرسشی که کمتر درباره «خوب یا بد بودن برج» است و بیشتر درباره کیفیت تصمیمگیری است: این سیاست را برای کدام آینده رشت طراحی کردهایم؟
طبیعی است که کسی جمعیت، قیمت زمین، شکل حملونقل، الگوی خانواده، فناوری ساختمان یا شدت دقیق فشارهای اقلیمی رشت در پانزده یا بیست سال آینده را نمیداند. مسئله از جایی آغاز میشود که در برنامهریزی، نادانستههای آینده را ناخواسته به یک آینده فرضی تبدیل میکنیم؛ مثلاً یک نرخ رشد جمعیت را میگیریم، میزان مشخصی از تقاضای مسکن را فرض میکنیم، الگویی برای مالکیت خودرو در نظر میگیریم و سپس شهری را برای همان مجموعه فرضها طراحی میکنیم.
در حوزه آیندهنگاری راه دیگری هم وجود دارد. سازمان همکاری و توسعه اقتصادی، آیندهنگاری راهبردی را روشی ساختاریافته برای بررسی چند آینده قابلتصور میداند. ابزارهایی مانند پایش افق، تحلیل روندها، سناریونویسی و بازگشت از آینده مطلوب به امروز برای همین طراحی شدهاند: آشکارکردن فرضهایی که تصمیم امروز بر آنها ایستاده است و بررسی اینکه اگر شرایط تغییر کرد، تصمیم ما چه وضعی پیدا میکند. برنامه توسعه ملل متحد نیز در راهنمای تازه خود صریحاً تأکید میکند که آیندهنگاری قرار نیست آینده را پیشگویی کند؛ هدف، آمادهکردن سیاست و برنامه برای چند وضعیت متفاوت و آزمودن تابآوری تصمیمها در برابر تغییر است.
این تفاوت ظاهراً کوچک، میتواند نحوه نگاه به بلندمرتبهسازی را عوض کند. بهجای آنکه بپرسیم «آیا رشت در آینده به برج نیاز دارد؟»، میتوان پرسید: در چه آیندههایی بلندمرتبهسازی یک پاسخ مناسب باقی میماند، در چه آیندههایی باید شکلش تغییر کند و در چه شرایطی ممکن است فرض اولیه ما دیگر معتبر نباشد؟
چهار رشت، نه یک رشت
فرض کنیم برای شروع فقط دو عدمقطعیت بزرگ را انتخاب کنیم. محور اول، الگوی رشد و تقاضای مسکن باشد: آیا رشت تا ۱۴۲۰ با تقاضای بالا و ادامه جذب جمعیت روبهروست، یا رشد کندتر و تغییر ساختار خانوار، بازار متفاوتی ایجاد میکند؟ محور دوم، توان شهر در توسعه زیرساخت و حملونقل باشد: آیا حملونقل عمومی و شبکههای شهری همپای ساختوساز تقویت میشوند یا سرمایهگذاری زیرساختی از رشد ساختمان عقب میماند؟
از همین دو سؤال میتوان چهار رشت متفاوت ساخت. در یک آینده، تقاضای مسکن بالاست و زیرساخت نیز توان رشد دارد؛ در چنین سناریویی، توسعه متراکم در مکانهای مناسب ممکن است با شبکه حملونقل و خدمات همراه شود. در آینده دوم، تقاضا همچنان بالاست اما زیرساخت عقب میماند؛ همان تراکم میتواند فشار بیشتری بر شبکههای موجود وارد کند. در سناریوی سوم، زیرساخت بهبود پیدا کرده اما تقاضای واقعی کمتر از چیزی است که امروز تصور میکنیم؛ این بار پرسش به اقتصاد پروژهها و میزان جذب بازار منتقل میشود. و در سناریوی چهارم، هم تقاضا تغییر کرده و هم توان توسعه زیرساخت محدود مانده است؛ تصمیمی که برای آینده اول منطقی به نظر میرسید ممکن است در این وضعیت نیازمند بازبینی جدی باشد.
بعد، خود سیاست را داخل آیندهها بیندازیم
مرحله جالبتر از سناریونویسی، زمانی آغاز میشود که تصمیم فعلی را وارد هر سناریو کنیم. برای بلندمرتبهسازی، سؤالها ناگهان دقیقتر میشوند. اگر وابستگی به خودرو در سال ۱۴۲۰ کمتر از امروز شد، ضابطه پارکینگ چه تغییری باید بتواند بپذیرد؟ اگر بارشهای شدیدتر یا فشار بیشتری بر مدیریت آب ایجاد شد، کدام استانداردهای امروز ممکن است کافی نباشند؟ اگر اندازه خانوار کاهش یافت، ترکیب واحدهای مسکونی چگونه باید انعطاف داشته باشد؟ اگر حملونقل عمومی فقط در بعضی محورها توسعه پیدا کرد، آیا همان منطق ارتفاع باید در همه پهنههای مجاز ادامه یابد؟ اگر بازار مسکن توان جذب حجم پیشبینیشده را نداشت چه؟ اینها دیگر اعتراضهای کلی به بلندمرتبهسازی نیستند؛ پرسشهای طراحی سیاستاند.
حتی میتوان یک مرحله جلوتر رفت و برای هر سناریو چند «علامت راهنما» تعیین کرد: اگر سهم سفر با حملونقل عمومی از حدی عبور کرد، اگر الگوی صدور پروانه تغییر کرد، اگر قیمت زمین نسبت به درآمد خانوار مسیر خاصی گرفت، اگر شبکه آب یا دفع آبهای سطحی به آستانه مشخصی رسید، این سیگنالها به مدیریت شهری بگویند کدام فرضها در حال تغییرند. آیندهنگاری در این شکل دیگر یک کارگاه تخیلی درباره سال ۱۴۲۰ نیست؛ تبدیل میشود به سیستم هشدار برای اصلاح تصمیم امروز.
شاید مسئله واقعی برج نباشد
بلندمرتبهسازی رشت میتواند موافق و مخالف داشته باشد و هرکدام نیز استدلالهای خود را مطرح کنند. اما شاید فرصتی که این بحث ایجاد کرده از خود برج بزرگتر باشد: اینکه درباره روش تصمیمگیری برای مسائل پیچیده شهری حرف بزنیم. شهر پر از تصمیمهایی است که آثارشان دههها باقی میماند، در حالی که اطلاعات ما درباره آینده همیشه محدود است. پاسخ حرفهای به این محدودیت، وانمودکردن به قطعیت نیست؛ ساختن روشی برای کارکردن با عدمقطعیت است.
آیندهنگاری از ما نمیخواهد بدانیم رشت ۱۴۲۰ دقیقاً چگونه خواهد بود. سؤال دشوارتری میپرسد: اگر رشت ۱۴۲۰ شبیه چیزی که امروز تصور میکنیم نبود، تصمیم امروز ما هنوز کار خواهد کرد؟
این شاید تفاوت میان «برنامهای برای آینده» و «برنامهای آماده برای آینده» باشد. اولی یک تصویر از فردا میسازد و به سوی آن حرکت میکند؛ دومی میداند فردا ممکن است چند شکل متفاوت داشته باشد و تصمیم امروز را طوری میآزماید که با اولین تغییر بزرگ فرو نریزد. بنابراین شاید در کنار نقشه پهنههای بلندمرتبه، نقشه دیگری هم ارزش دیدن داشته باشد: نقشه آیندههایی که ممکن است این ساختمانها روزی در آنها زندگی کنند.