نمیدانم تا چه مدت پس از ازدواج میشود سفر ماه عسل رفت و اصولا برای این امر حساب و کتابی وجود دارد یا نه؟ به هر حال پس از چند روز که از استخدام در بهداری گذشت و تقریبا برای زندگی مشترک استقرار پیدا کردیم مهمانیها و دورهمی دوستان و رفقا به پایان رسید و به اصطلاح زندگیمان جا افتاد اسفند 52 یعنی چهار ماه پس از ازدواج قصد سفر کرمان و بندرعباس کردیم با اتوبوس ... دو شب را در کرمان در یک مهمان سرا گذراندیم که جای چندان مطلوبی نبود اما دیدار از کرمان و به خصوص بازار و حمام گنجعلی خان و شهر و خوردن محتویات آن کاسه یا قدحی که پر از پالودهای بسیار رقیق و به اصطلاح آب زیپو بود و البته قوتو برای خودش کاری و فانتزی سفر محسوب میشد به خصوص که وقتی خواستیم پالوده بخوریم تصور پالوده مشهور شیرازی که با قوام و نسبتا سفت است و به زور قاشق و آب لیمو یا شربت دیگری باید آن را نرم می کردیم داشتیم ولی آن کاسه شربت که تعدادی رشتههای پالوده مانند کرم در آن میلولیدند جذابیتی نداشت اما دو نفر هنوز آن قدر با هم رودروایسی و ملاحظه داشتیم که هیچکدام گله نکردیم و با به به و چه چه پالوده را خوردیم. از کرمان نیز تا بندرعباس حدود 500 کیلومتر که با اتوبوس 7 ساعت راه بود پس از پیاده شدن از اتوبوس یک راست به طرف گامبرون رفتیم که هتل خوب و چهار ستاره بود و حالا شده است هتل هما – اتاق گرفتیم اما شب پیشنهاد شد که در محوطه حیاط بخوابیم که هوا ملایم باشد، تعدادی از مسافرین ترجیح میدادند در محوطه هتل بخوابند و محوطه شده بود نوعی کامپ اقامتی با وجود اینکه هنوز در اسفند بودیم هوا رو به گرمی میرفت و نیاز به پنکه و کولر بود. فردا صبح بازار و سواحل دریا را دیدیم و پس از ناهار و شهرگردی برای سفر فردا به قشم برنامهریزی کردیم صبح به اسکله بندر رفتیم چند قایق بزرگ و لنج مسافری برای رفتن به قشم در بندر بودند بلیت گرفتیم و سوار یکی از لنجها شدیم در لنج راهنمای گروه بود که توضیح میداد فاصله قشم تا بندرعباس حدود سی کیلومتر است که با لنج یک ساعت طول میکشد. پس از رسیدن به قشم دوری در شهر زدیم و بیشتر در بازار توقف کردیم تعدادی لباس زیر مارک کاپیتان و ... خریداری کردیم و بعد درختان جنگل حرا را دیدیم که در آب غوطهورند و بسیار جاذب و چشمنوازند ریشههای این درختان که در گسترهای بیش از 8 هزار کیلومترمربع در بین چند آبادی است و با قایقهای مخصوص در این جنگل دریایی میتوان گردش کرد و از یکی از عجایب طبیعت لذت برد.
از بندرعباس، فردا صبح یعنی روز سوم به طرف یزد حرکت کردیم و یک روز و یک شب هم در هتل سیروس یزد گذراندیم و بعدازظهری با تهیه بلیت قطار از یزد به طرف تهران حرکت کردیم در قطار با وجودی که کوپه مستقلی داشتیم شبانه که از منطقه کویر گذر میکردیم هوا سرد بود و پتوی موجود در کوپه کفاف نمیداد که گرم شویم، به هر حال قطار صبح روز بعد در تهران بود و از ایستگاه قطار به دیدار برادرم رفتیم و مدت یک روزی که در تهران بودیم علاوه بر دیدار و خرید از شهر، با توجه به اینکه آدرس و تلفن آقای دکتر حقیقت مدیرکل سابق بهداری را داشتیم به دیدار ایشان در شمیران رفتیم ظاهرا ایشان پس از مدیریت سیستان و بلوچستان پُست مدیریتی نگرفته بود. آقای دکتر حقیقت و خانمش که سابقه دو سال همکاری و رفت و آمد با ایشان داشتیم از ما پذیرایی کردند و دکتر به خنده در گوش من گفت: «نکنه برای اصلاح نژاد با خانم میرراشد ازدواج کردهای؟» اشاره ایشان البته به سفیدپوست بودن همسرم و رنگ تیره من بود، آخر من نمیدانم این رنگ تیره (مشکی، سیاه) چیست که اینقدر حساسیت برانگیز است در حالی که به نظر من منافع و مزایای بسیار دارد، که جای گفتنش نیست.