سفر بیست و سوم، سفر ماه عسل است، حالا فلسفه اینکه اولین سفر بعد از ازدواج را سفر (ماه عسل) اسم گذاشتهاند بر ما که معلوم نیست شاید به این معنی است که زن و مرد تازه مزدوج بفهمند این آخرین روزهای خوشی و شیرینی زندگی آنهاست! شاید هم برعکس باشد و زن و مرد که تازه از تجرد و آزادی! خارج شدهاند بفهمند که حالا دوران سرگردانی و بیسرانجامی و یللی و تللی! تجرد گذشته و دوران خوش مشارکت و همکاری و زندگی واقعی فرا رسیده، به هر حال هر چه هست ماه عسل و سفر ماه عسل که معلوم نیست چه مدت طول بکشد میتواند شروع دوره جدیدی از زندگی باشد. برای خود ازدواج با تصویر و تصوری که ما از آن داریم حرف و حدیث زیاد است. ازدواج به شکل و شمایل امروز محصول تحول در زندگی اجتماعی هزاران سال انسان است، انسانی که از بدو خلقت مجبور به زندگی جمعی بوده و به قول ارسطو، انسان موجود (حیوان) مدنی الطبع یا اجتماعی است و نمیتواند به تنهایی زندگی کند شکل و شمایل ازدواج و زندگی زناشوئی همین حالا هم در حال تحول و تغییر است از قراردادهای مدنی و قانونی عبور کرده و روالهای متنوع دیگری پیدا کرده است.
خب بیراهه نروم پس از عروسی سال 1352 دو سفر به اصطلاح ماه عسلی داشتیم اولین سفر از رشت به مشهد بود و طبق معمول با اتوبوس لوانتور حالا چرا غالب سفرها با لوانتور بود توضیح میدهم. دفتر شرکت لوانتور در رشت در خیابان پهلوی (امام خمینی) در نزدیکی مغازه پدر خانم بود و بلیتها را ایشان تهیه میکرد بنابراین ما سراغ شرکتهای مسافربری دیگری نمیرفتیم فاصله مسافرت با اتوبوس از رشت تا مشهد 18 ساعت بود، حالا نمیدانم چه تغییری کرده، حدود 1300 کیلومتر و ده صبح که حرکت کردیم حدود 6 صبح فردا به مشهد رسیدیم تمام راه بعد از خارج شدن از منطقه غرب مازندران شب بود و تاریک و در آن تاریکی حظی از مناظر بین راه و شهرهای مسیر نبردیم. پس از ورود به مشهد در یک هتل نزدیک حرم اقامت کردیم که هتل خوبی بود نامش یادم نیست. با توجه به خستگی پس از صبحانه چند ساعت استراحت کردیم و بعدا به حرم رفتیم. ناهار را در هتل خوردیم و برای سه روزی که در مشهد بودیم جز یک شب که به رستورانی در بیرون رفتیم تمام مدت غذا و استراحت را در هتل بودیم. داستان آن شبی را هم که به رستورانی در بیرون شهر رفتیم در خاطرات خودم در کتاب این قافله عمر نقل کردهام که تکرارش بیمورد است. در مشهد جاهای دیدنی، طرقبه، کوه سنگی، وکیلآباد، آرامگاه فردوسی، مسجد گوهرشاد و چند جاذبه دیگر را دیدیم و با آن خاطرههایی ساختیم.
در پایان سفر مشهد باید به زاهدان برمی گشتیم، نمیدانم چرا از پرواز استفاده نکردیم چون با اتوبوس به تهران آمدیم و از آنجا به زاهدان پرواز کردیم چند هفتهای از ازدواج ما گذشته بود که در آذر ماه 1352 سفر ماه عسل دیگری پس از تدارک امکانی برای زیست مشترک برنامهریزی کردیم.
از آغاز زندگی اگرچه امکاناتی برای زندگی مشترک فراهم شد ولی به دلیل امکانات اداری تدارک زندگی سخت نبود. من دوره سربازی را آبان ماه به اتمام رساندم و برای استخدام اقدام کردم و از 12 آذر ماه 52 پس از مقدماتی به عنوان کارشناس آموزش و تنظیم خانواده به صورت پیمانی به استخدام وزارت بهداری – در بهداری زاهدان درآمدم از نظر مالی با حقوقهای مناسبی که داشتیم (هر یک از ما، من و خانم) که حدود 2 هزار تومان دریافت داشتیم از پسانداز هم برخوردار بودیم و رفاه نسبی داشتیم البته بر محور قناعت و تناسب دخل و خرج. قرار شد سفری تدارک ببینیم و به کرمان، بندرعباس و تهران برویم. که شرح آن سفر در پی این گزارش خواهد آمد. نکته این است که برعکس شرایط امروز که جوانان برای زندگی مشترک دغدغهی مهم و اساسی تامین اقتصادی و شغلی دارند در آن شرایط ما کمترین دغدغه و نگرانی برای به دست آوردن شغلی معمولی و نیز تامین زندگی نداشتیم. اگرچه چیزی که به این شرایط کمک میکرد، این بود که استاندارد زندگی آن روز با شرایط فعلی بسیار متفاوت است، زیرا من و همسرم گرچه هر دو تحصیلات دانشگاهی داشتیم و شغل مناسب و درآمد نسبتا خوب اما برای تشکیل زندگی به کمترین که خرید دو قطعه فرش ماشینی 6 متری پاکستانی، یک یخچال ده فوت آزمایش و یک تلویزیون 12 اینچ توشیبا و مختصری ظرف و ظروف ملامین و روئی بود و برای تشریفات و رسومی چون شیربها و جهیزیه هم برای خانوادههای خود مزاحمتی نداشتیم خودکفای خودکفا.