اینکه هر یک از این جماعت و گروه و تفکر سیاسی در جامعه چه جایگاهی دارند و چه درصدی از جامعه را شامل میشوند معلوم نیست چون هیچ نوع بررسی علمی و آماری انجام نشده است. و در این آشفته بازار هر کس خود را واجد و صاحب اکثریت میدانند، سازمان مجاهدین (منافقین) خود را یک سازمان انقلابی میداند و مدعی است همهی مردم (جز معدودی که کنار حکومتند) برای ظهور و قیام آنها لحظهشماری میکنند!! عجبا، سلطنتطلبان به اعتبار اینکه اجتماعاتی در کشورهای خارجی از جمله کانادا، آمریکا، آلمان و ... برپا کردهاند و از سویی هزینههای تبلیغاتی قابل توجه دارند و با تعدادی از رسانههای ماهوارهای حمایت میشوند، گهگاه نیز با چهرههای درجه چندم شاغل یا قبلا شاغل دولتهای خارجی ملاقات و دیدار دارند و از همه مهمتر اینکه در تعدادی از تظاهرات و اعتراضات و آشوبها، از جمله 1396 و 1398 و آخرین در دی ماه 1404، نام رضا شاه و رضا پهلوی برده شده و شعارهایی به نفع آنها داده شده. به علاوه این اجتماعات به خصوص دی ماه 1404 با دعوت رضا پهلوی شکل گرفته بنابراین اکثریت مردم خواهان این جریان و پادشاهیخواه هستند. در حالی که این برداشت اشتباه است جمهوریخواهان که خود به چند دسته تقسیم میشوند، جمهوریخواهان ریاستی، جمهوریخواهان پارلمانی، جمهوریخواهان فدراتیو و ... اگرچه مانند مجاهدین و سلطنتطلبها فاقد سازمان و تشکیلات شناخته شدهای هستند و در حد چند محفل سیاسی در خارج کشور مانند (شورای گذار) که ظاهرا منحل شده، مدعی هستند که میتوانند الترناتیو باشند، جریان بدون تشکیلات و بدون سازمان مخالفان حکومت در داخل اگر در پی براندازی باشند برای مرحله گذر مسالمتآمیز و اصلاحطلبانه عبور کرده باشند، بیشتر از خارج وضعیت نامشخص دارند، نماد و نمود آنها پیشتر در تظاهرات و اعتراضات سالهای گذشته ارایه شده و نمیتوان نظر مشخصی داد که این جریان تا چه حد عمق دارد و چه درصدی از جامعه فعال سیاسی کشور را شامل میشود چرا که انتقاد و مخالفت و حتی اعتراضات خیابانی را هم نمیتوان به عنوان جریان برانداز ارزیابی کرد. گسترش نارضایتیها و گسترش فقر و تداوم تورم کمرشکن که مردم آن را نتیجه ناکارآمدی میدانند (با همهی علایم توسعه در برخی زمینهها، به خصوص زیربناها) و ناترازی در خدمات مورد نیاز مردم همراه با گسترش ناامیدی جوانان و احساس اجحاف از سوی بخشهای عمدهای از نسلهای دهههای 60 به بعد تصویری ارایه میکند که سطح نارضایتی در جامعه ما بسیار بالاست. لکن بحق نمیتوان آماری واقعی (حتی نزدیک به واقعیت) ارایه کرد که چه درصدی از مردم ما خواهان براندازی هستند و بر فرض براندازی چه نوع آرمان یا سیستمی را برای این کشور مورد نظر دارند، و مجموع همین مسایل است که جمهوری اسلامی را در مقابل اعتراضات و حتی حملات سنگین دشمن خارجی پایدار نگه داشته است. بخصوص اینکه عدم شکلگیری نهادهای صنفی و مدنی واقعی و متکی به خواسته افراد عضو و خارج از سیستم حکومتی متاسفانه خواستهها و آرمانهای واقعی مردم را نتوانسته شکل دهد و کانالیزه کند و این خطر همیشه مطرح است که اگر شرایطی پیش آید که حاکمیت در مسیر فروپاشی قرار گیرد، آیا الترناتیوی خواهد بود که بتواند منافع اکثریت مردم را تامین کند و اصولا آیا مردم پراکنده و تودههای بیتشکل و سازمان در شرایطی قرار دارند که صلاح خویش را تشخیص دهند؟
آیا اگر در شرایطی قرار گیریم که مردم بخواهند در یک انتخابات آزاد به نوعی طرز تفکر و شیوهی حکومتی رای بدهند، آیا همچون سال 1357 به اعتبار معرفی و اعتماد به (امام خود) و رهبر کاریزماتیک خود بدون آگاهی از ماهیت و محتوای چیزی که به آنها عرضه میشود انتخاب میکنند، یا شرایطی فراهم خواهد شد که تفکر و تعمقی در میان باشد؟
با این سطح تنوع و تکثر خواستها و اندیشهها، که البته حالا به صورت ساده در ارایه این خواسته «زندگی معمولی» خلاصه شده است و در حالی که مردم ما به خصوص نسلهای تازه برآمده و جوان به دنبال آرمان شهر و مدینه فاضله نیستند و مطالبه خود را فقط در این میدانند که مانند مردم دنیا، زندگی معمول، متعارف با امید و با نشاطی معمول و دستیافتنی داشته باشند، با این اندیشه و این خواستهها که بسیار طبیعی و بحق و واقعی و انسانی است و هیچ نوع زیادهخواهی و رویاپردازی در آن نیست. آیا میتوانند جذب شعارهای رویاپرداز و ایدئولوژیهایی که به دنبال رستگاری تام جامعه خود و جامعه جهانی هستند، شوند.
چنین انتظاری واقعی است یا خیر؟ شاید هم دیگر برای مردم ما (و مقصود از مردم ما، نسلهای 60 به بعد است) دیگر نه ایدئولوژی و نه آرمانهای دور و دراز و نه شعارهای رویاگونه هیچیک نتواند آنها را به تحرک وادارد. اگر کسانی از جمله حاکمیت ج.ا میخواهد آنان را جلب کند باید بدون شعار، صادقانه و روراست با آنها برخورد کند، به آنها رویا نفروشد، و نسبت به حل مشکلات و معضلات دیرپای جامعه بخصوص در امور اقتصادی، معیشت، تورم، اشتغال و آزادیهای مدنی گامهای جدی و اساسی بردارد والا هر آن ممکن است روند امور طوری شکل گیرد که این خواستهها و صاحبان آنها به حرکت اعتراضی وسیع بدل شود و همهی پایههای حاکمیت را به طرف خود جلب و حاکمیت را از اساس به مخاطره اندازد. تکیه بر داشتهها کافی نیست باید به جلب نظر مردم و آن هم تودههای وسیع مردم تمرکز نمود.
(ادامه دارد)