چند سالی هست که ما خبر خوب و خوشی نمی شنویم, اکبر عبدی تنها کمدین ایران در گذشت.اکبر عبدی نه وودی آلن بود, نه جری لوییس, نه نورمن ویزدوم, نه ژاک تاتی, نه مستر بین و نه حتی چارلی چاپلین.او نابغه ی بازیگری ایران بود که بیش از آنکه به کمدین های جهان شبیه باشد به سیاه بازهای روحوضی شبیه بود, بداهه گویی و استفاده از نبوغ و برداشت های شخصی و حضور ذهن شگفت انگیزش از او بازیگری ساخت که توانست در سینمایی بدرخشد که خندیدن کراهت داشت. فکر نمی کنم کسی در ایران باشد که اکبر عبدی را نشناسد, او هم در تلویزیون بود و هم در سینما و البته خیلی محدود در تاتر .بازیگری که توانست نقش هایی از خود به یادگار بگذارد که در آینده باید مورد نقد و بررسی و شناخت بیشتر قرار بگیرند.او بی آن که بداند مکاتب مختلف بازیگری که بر پایه دانش بنا نهاده شدند چه چیزهایی از یک بازیگر می خواهند , بازی می کرد , نوابغ این گونه اند که باید از روی آنان مکتب بازیگری نوشته شود.او نشان داد که حتی نوابغ هم می توانند کار متوسط و حتی ضعیف داشته باشند اما کارهای برجسته و تنوع نقش هایی که بازی کرد کمتر بازیگری در ایران چنین لذتی از بازیگری را تجربه کرد.غلامرضا در فیلم مادر,آقای قندی در فیلم اجاره نشین ها, باز مدرسه م دیر شد به عنوان اولین کار تلویزیونی,عباس و درنا در فیلم آدم برفی و .... هریک از این نقش ها کافی است تا یک هنرمند به اوج برسد اما اکبر عبدی فراز و فرودهایی داشت که گاه چندین بازیگر و چند نسل باید این حجم از کار را تجربه کنند.او با نبوغ خودش و با دیدن و شنیدن و برداشت از زندگی پیرامونی توانست برای خودش بهترین کلاس درس را مهیا کند. فی البداهه گویی در اجرای نقشها طعم ایرانی به اجرایش می داد, مانند بداهه نوازی در موسیقی که از ویژگی های موسیقی ایرانی است که البته اصلا کار ساده ای نیست.اکبر عبدی می توانست در کسری از ثانیه نقشهای مختلف را بازی کند و با گویش ها و لحن های گوناگون تماشاگر را غرق حیرت کند.
چیزی که از اکبرعبدی به جا مانده این است ,او علاوه بر بازیگری و هنرمند بودن مسئولیت اجتماعی برای خودش قائل بود , بی پرده حرف می زد , در تاریخ آمده که شاهان قاجار به ویژه ناصرالدین شاه از نمایش های روحوضی لذت می برد و کریم شیره ای که یکی از سیاه بازها و روحوضی کارهای آن دوره بود اجازه داشت حتی با شاه شوخی کند و شاه را بخنداند.اکبر عبدی از هر سیاست مداری در حضور و یا غیاب با زبان طنز خودش انتقاد می کرد و حتی انتقادهای تندی هم میکرد و همیشه حرف دل مردم را با خنده و شوخی می زد. او زندگی را چندان جدی نمی گرفت و با زندگی شوخی می کرد.عبید زاکانی معاصر بود در قالب هنرپیشه با اجراهای کمدی و بازیگری اثر گذار, دادخواهی می کرد. فراموش نکنیم اکبر عبدی در زمانه ای بمب خنده را منفجر می کرد در بین مردم که خندیدن کراهت داشت و نباید صدای بلند خندیدن به گوش می رسید اما او کاری کرد برای سال ها در سینمای ایران مردم دسته جمعی و با هم می خندیدند و قهقهه می زدند.او هم برای طبقه به اصطلاح روشنفکر و هم مردم عادی قابل فهم بود, و اینکه کسی بتواند هنر را تا به این حد ساده کند کار آسانی نیست .حتی وقتی نقش های پیچیده ای را بازی می کرد سعی می کرد که آن را قابل فهم و ساده نماید تا به دل بنشیند.اکبر عبدی مثل همه سرمایه های این سال های ما, مصرف شد و رفت , شاید باید می ماند تا حاصل زحماتش را در نسل های بعدی می دید اما گویا زندگی بی رحم تر از این است و دراین سرزمین و این سالها بی رحم ترین.گرچه هم به دلیل وضعیت جسمانی و هم اینکه کف گیر سینما به ته دیگ خورده دیگر نقشی برایش نبود یا نوشته نمی شد و یا خودش دیگر نمی پسندید , به هر حال در این سال های اخیر کار چندانی از او ندیدیم اما کارهایی که انجام داد برای یک فصل از تاریخ سینمای ایران کافی است.
باز هم به خودم یادآور می شوم که اکبر عبدی در سال هایی در سینمای ایران درخشید که سینما داشت چرخ را دوباره اختراع می کرد و او نمی بایست هیچ شباهتی به سینمای قبل از انقلاب می داشت پس از نو ساخت و در همین بزنگاه ها هست که نوابغ می درخشند و جای پای خودشان را در تاریخ می گذارند.سینمای ایران و به ویژه مردم ایران اگر تا ابد به سوگ فقدان چنین هنرمندی بنشینند باز هم کار بزرگی نکردند, و معلوم نیست چقدر باید سپری شود تا هنرپیشه ای دیگر مانند اکبر عبدی در این سرزمین دوباره شکوفه بزند و به بار بنشیند.اکبرآقا عبدی مردم ایران هرگز فراموشت نمی کنند همان هایی که هر روز در کوچه و خیابان از دستشان سیمرغ می گرفتی چون تو هم هرگز مردم را فراموش نکردی و رنج و غصه و غم همین مردم بود که تورا از پا انداخت.یادت تا ابد جاودان.
افشین جعفری خواه