جمشید شمسی پور خشتاونی
کتاب یا برگی زرین از "بزرگان رامسر" آغاز شده است. و از اولینهای پژوهش در تاریخ "سخت سر" میباشد و شرح و احوال عالمان، دانشمندان، شاعران و نویسندگان - از آغاز قرن یازدهم تا پایان قرن چهار دهم، شکل کتابت به خود گرفته است کتابی خواندنی و ماندنی است و با جلدی ساده و آراسته، اما با وجه اندیشگی و تخصصی بالا، و مباحث اساسی و مطرح - ابتکاری اندیشمندانهایی در سر فصلهای خود دارد و نزدیک به ۳۰۰ صفحه نقش تعیین کنندهایی در معرفی بازخوانی گذشته "بزرگان" آن منطقه را به ما میشناساند و تألیف و گردآوری این اثر فاخر به قلم استاد محمد سمامی حائری میباشد.
و با قلم فاخر، قابلیت اجرایی به خود گرفته است و در چاپخانه خیام - قم با تیراژ ۲۰۰۰ نسخه و با قیمت ۲۰۰ ریال در زیر شناسه کتاب حک شده، و تاریخ چاپ ۱۳۶۱ را نشانمان میدهد استاد حائری را قبل انقلاب از نزدیک میشناختم که در زیر شرح کاملاش خواهد آمد کتاب را دو سال بعد یعنی در سال ۶۳ و آن هم در پیادهروهای یکی از خیابان قزوین و از سر تصادف و از یک دست فروش فرهیخته خریدایداری نمودم! این که از زمان چاپ تا هجرتام به قزوین دوسالی از چاپ کتاب گذشته بود! و در رامسر بازتاب خوبی در پخش نداشت تا از آن آگاهی یابیم. هنوز پرسشی بیپاسخ برایم مانده، و ... بماند!!! کتابی که از همان پیشگفتار فاخر میتوان نوع نگاه استاد (گرد آورنده) را به خوبی لمس نمود که چقدر دلسوزانه تلاشاش در این مجموعه به بار نشسته است. خصوصاً در حوزه تخصصی و آکادمی دادههای اثراش قابل درک است. با توجه خلق و خو، و بار عاطفی در کارکرد محلی!، و دقت علمی و امانتداری را به صراحت در مقدمه وزین کتاب میتوان مشاهده نمود. برشی از پیشگفتار را با هم میخوانیم: "... اوائل سال ۱۳۴۷ خورشیدی در نجف اشرف شروع به نوشتن تاریخ و جغرافیای رامسر و تنکابن نمودم و در حین مطالعه و تحقیق، متوجه شدم که از این سرزمین افراد بزرگی برخواستهاند ولی متاسفانه تاکنون کتابی مستقل برای آنها تنظیم نگردیده، لذا در همان حین شرح حال این بزرگان را در دو قسمت یاداشت نموده یکی بنام "بزرگان رامسر" و دیگری بنام "بزرگان تنکابن". در بهمن ماه ۱۳۵۰ خورشیدی اجباری به ایران مهاجرت کردم و مدت پنج سال و اندی در شهر رامسر اقامت نمودم سپس اواخر سال ۱۳۵۵ به آبادان منتقل شدم و کتابها و یاداشتها را با خود به آبادان بردم و در اوقات فراغ آنها را مرتب و منظم نمودم ولی متاسفانه اواخر شهریور ماه ۱۳۵۹ دولت بعث عراق تا جوانمردانه به ایران حمله نظامی نمود و مناطق مسکونی و بیدفاع را بمبباران کرد و منجمله شهر آبادان بود که در اندک زمانی خالی از سکنه شد و نگارنده در روز چهاردهم مهر به ناچار خانه و زندگی را ترک نموده و با مشقت زیاد و غیرقابل وصف به اهواز رفتم. یک عده از خدا بیخبر از این فرست استفاده نموده بعضی از منازل را سرقت کردند که از جمله منزل نگارنده بود. کلیه اثاث و منزل را بردند و کتابخانهام را در هم ریختند نوشتهجات و اسناد و مدارک تحصیلی و عکسها را پاره نمودند. پس از چندی که مجدد برای جمعآوری اسناد و دفتر به آبادان رفتم و به منزل هم سری زدم با زحمت زیاد اوراق و یادداشتهای پاره را جمعآوری نموده و پس از مدتی زحمت توانستم تا اندازهای قسمتی از آنها را مرتب نمایم. و پس از مشورت با برادر محققمان آقای سید احمد حسینی اشکوری بزرگان رامسر رادیوین گونه تنظیم و برای چاپ آماده نمایم." استاد سمامی حائری در بخش پایانی پیشگفتار کتاب تلاش خود را وامدار، و بازخوانی و بازبینیاش از دانشمند نامی گیلان محمد مهدوی سعیدی لاهیجانی (خالق کتابهای چون جغرافیای گیلان، تاریخ دو هزار ساله گیلان و رجال گیلان) میداند و آورده است: ".. پیوسته مرا در نجف اشرف مورد لطف قرار میداد و آثار مخلوط خود را که نتیجه نیم قرن تحقیق و تتبع درباره گیلان است به جهت استفاده در اختیارم قرار میداد..." کتاب همانگونه که در بالا (با گلایه) یادآور شدم بعد خواندن، همان زمان با کهن رفیقام دکتر سید مجتبی روحانی (م - مندج) شاعر، پژوهشگر، پزشک (بنیانگذار پوست ایران) و استاد دانشگاه تهران تماس گرفته، و گلهگذاری و کم لطفی در پخش و.... . دکتر سید مجتبی روحانی هم با تحسین و تجلیل سمامی حائری (کتاب به دستاش رسیده و خوانده بود) مطالبی در خصوص پخش نشدن و کمرنگ شدناش در رامسر مطالبی را بیان فرمود... و حال چون سالهاست که از بینمان رفته است و دستشان از دنیا کوتاه میباشد، از آن میگذرم و تنها با خاطرهی که نگارنده، در سال ۵۵ با استاد محمد سمامی حائری داشتم و آن هم (یاد باد .....) هر زمان که به کتالم میآمد و در عطاری مرحوم حاج علیجان شیخ ولی زاهد بزرگوار...، دوست بسیا نزدیکاش (نازنین عارفی خوش قلب، و... یادش گرامی باد) و نگارنده هم مدیون این عارف هشتم در سالهایی که در کتالم و رامسر بودم، مغازه (عطاری) "شیخ زاهد " که در اصل کارگاه آموزشی فرهنگ عامه برای جوانان کتالم و اهل فرهنگ شده بود و هر زمان که به مشکلی بر میخوردیم تنها تکیهگاهمان، "شیخ زاهد" بود و در همین مکان بود اولین بار با استاد حائری آشنا شدم و .... و توانستم بخشی از کاستیهای قلمیام و مشق پژوهشی نمایم وقتی هم که از رامسر میخواست برای همیشه به اهواز مهاجرت کند مرا با آقای محمدتقی سجادی (خالق تاریخ و جغرافیای تاریخی رامسر - انتشارات معین 1383) آشنا نمود که قبل انقلاب در پژوهش محلی رامسر ناشناخته بود! و در فصلی از کتاب "بزرگان رامسر" استاد اشارهای در این زمینه از وی نموده است و نام سجادی را در فصلی دیگر از کتاب هم مجدد آورده است و نگارنده هم که در پاییز سال ۵۶ به همراه دوست کتالمیام آقای "علی طالشی" فرهیخته، به دیدار مهندس سید مرتضی روحانی (در اردیبهشت ۱۳۵۸ در باز گشت از سفر یزد در تصادف اتومبیل جان خود را از دست داد) در ییلاق جواده رامسر رسیدیم و خود آن بزرگوار عنوان نمود که با سمامی حائری آشنایی نزدیکی و عاطفی دارند.
از دیگر مزایای کتاب بزرگان رامسر، که هر بار چشمم به ص ۲۰۴ میافتد و امانتداری استاد، که شرح حال شاعر اسطورهای (ایلمیلی) را به چاپ رسانده است را میتوان دید. نگارنده هم در سال ۱۳۵۵، انگار همین دیروز بود که در برگشتن از ولایت و زادگاهم خشتاون فومن (خشکنودهان) به کتالم سر راه به شهر رشت و از کتابفروشی طاعتی میدان شهرداری، منظومه گیلکی ارباب و رعیت دایی ابوالقاسم منتظری (این شعر گیلکی در آن سالها بر سر زبانها افتاده، و شعر کوچه و بازار بود) خریداری نمودم و در زمستان همان سال، به رسم یادگار به وی هدیه دادم و ایشان هم همان روز کل منظومه ایلمیلی را که در حافظه داشت برایم خواند و شعر را از شاهکارهای ادبیات بومی محلی گیلان و مازندران نامید. در جمعبندی آخر جا دارد به پاس گرامیداشت نام یادشان، و نامهایی که در معرفی این کتاب "بزرگان رامسر" آمده است و امروز از آن جمع عزیزان در رامسر و کتالم دیگر در کنارمان نیستند. خصوصاً عارف محبوب کتالمی "شیخ زاهد" و یا حسین علینژاد معروف به "حسین آقا" از نگینهای درخشان آن منطقه بودند و عزیزان دیگر در کنار ما نیستند و جایشان خالی مانده است جا دارد با بندهایی از شعر گالشی ایلمیلی، که هنوز با صدای گرمابخش استاد سمامی حائری در خاطرهام مانده است نامشان را سبز بداریم و گرامی. با این انتظار از دوستان پژوهشگر پرتلاش آن منطقه و عزیزانی که هنوز پرچم پژوهشی گویش گالشی را در رامسر دست دارند که یکی از آن نامآوران فرهیختهام آقای جلیل قدیری میباشد، عزیزی مهربان دلسو فرهنگ عامه و دارای نشر قدرتمند "نستعین" است از آنجایی که چهار دهه از چاپ کتاب بزرگان رامسر گذشته است لازم است کسب مجوز از خانواده محترم و بازماندگان فرهیخته، و با چاپ مجدد که جای خالی کتاب "بزرگان رامسر" احساس میشود، و به امید آن روز. و پیشواز از شعر فاخر ایلمیلی:
ایلمیلی هنده بهار را دکنه / هنده من دامون ورف آب بونه / ابر شون فرار کن، فرار کنن / ایلمیلی میشیم بومه رودخونه کوار / چتر بزه مثل عروس / همه جا میلجهک شون ساز زنن / هال سر، پرچین سر...
.... / ایلمیلی تهرانی شون را دکنن / رشت را ، چالوس را / "سخت سر" به مشت آدم وکنه / زنه گل لخت نیشه رن ماشین من / مرد گل گل گل پیرهن هن دکونن / تا صوبه رقص کونندریا کنار / ایلمیلی گمان کنم تهرانی شون غم ندارن / ایلمیلی نیاکنه / چیته اوشون واز کنن / چندی اوشن بیخیال ...!
/.../ ایلمیلی مدتی هم تهران جی / وقتی می چوم دکنه تی سبز دامون دله / وقتی مونیا کونم تی سرخ آلاله دیمه / مو که باور نکنم کوتا بکوردن تی دسه / مو که باور نکنم گرده دکوردو تی چشمه! / ایلمیلی، ایلمیلی جان ... ترجمه (ایلمیلی باز بهار از راه میرسد / دوباره برف جنگل آب میشود ابرها میگریزند، و میروند / ایلمیلی بنفشه در کنار رودخانهها رویده / چتر زده چون عروس / همه جا گنجشکان آواز میخوانند / روی شاخه - روی پرچین ... ایلمیلی تهرانیها، عزم سفر میکنند / از راه رشت، از راه چالوس / در "سخت سر" یک مشت آدم جمع میشوند / زنان برهنه سوار بر ماشین میشوند / مردان پیراهن رنگارنگ میپوشند / تا سپیدهدم در کنار دریا میرقصند / ایلمیلی به گمان من تهرانیها غم و غصه ندارند / ایلمیلی بنگر / چگونه پایکوبی میکنند / چقدر آنها بیخیالاند ... ایلمیلی وقتی از تهران بر میگردم / وقتی به جنگل سبز چشم میاندازم / وقتی به چهره سرخ و تهاند ایلمیلی، ایلمیلی جان......