دوشنبه, 20 مهر 1405
دوشنبه, 20 مهر 1405
Monday, 12 October 2026
روزنامه گیلان امروز [ شماره ۷۰۸۰ ]

 

 

 

 

 

 

ستون

چرتکه

 

بخش اقتصاد- یک رسانه کانادایی درباره جنگ «انتخابی» آمریکا علیه ایران نوشت: هزینه جنگ با ایران تنها به پولی که برای بمب‌ها صرف می‌شود، محدود نیست؛ این هزینه را باید در کارهایی جستجو کرد که به‌دلیل بلعیده‌ شدن آن پول توسط جنگ، دیگر امکان انجامشان در داخل خاک آمریکا از بین می‌رود. روزنامه برخط «Fulcrum» مستقر در اتاوا، گزارش خود را با ترسیم تصویری در ذهن مخاطب، اینگونه آغاز می‌کند: کشاورزی در شهر اِیمز در ایالت آیووا، خودروی خود را کنار یک پمپ‌ بنزین متوقف می‌کند و با بُهت به اعداد روی نمایشگر خیره می‌شود. قیمت سوخت از زمان آغاز جنگ با ایران، به‌شدت افزایش یافته است. اولین چیزی که به ذهنش خطور می‌کند، این است: هر دلار اضافه‌ای که برای گازوئیل می‌پردازد، یک دلاری است که از جیبش برای سایر هزینه‌ها کم می‌شود. طولی نمی‌کشد که این افزایش هزینه‌ها خود را در قیمت مواد غذایی، حمل‌ونقل و بی‌شمار کالای دیگری که آمریکایی‌ها روزانه می‌خرند، نشان می‌دهد.

بیشتر آمریکایی‌ها، هزینه‌های جنگ را نه در میدان نبردی هزاران کیلومتر دورتر، بلکه پای پمپ‌بنزین احساس می‌کنند. اما افزایش قیمت سوخت، صرفا آشکارترین هزینه جنگ است و بهای واقعی آن از بازار نفت بسیار فراتر می‌رود؛ از میلیاردها دلار هزینه عملیات نظامی گرفته تا بهره بدهی‌هایی که برای تامین این هزینه‌ها ایجاد می‌شود و فرصت‌هایی که از دست می‌رود، زیرا منابع محدود عمومی به‌جای مدارس، مسکن، زیرساخت‌ها و سایر نیازهای ضروری جامعه، در چاه بی‌انتهای جنگ ریخته می‌شود.

هزینه جنگ با ایران تنها به پولی که برای بمب‌ها خرج می‌شود، محدود نیست؛ بلکه این هزینه را باید در کارهایی جستجو کنیم که به‌دلیل بلعیده‌شدن آن پول برای جنگ، دیگر امکان انجامشان در داخل آمریکا از بین می‌رود.

 

هزینه‌هایی که به ندرت دیده می‌شوند

آمریکایی‌ها معمولا جنگ‌ها را با لحاظ نظامی می‌سنجند و این به معنای «اهداف نابودشده، قلمروی تصرف‌شده، دولت سرنگون‌شده و آتش‌بس برقرارشده» است اما پرسش مهم‌تر این است که «با این پول، چه کارهای دیگری می‌شد انجام داد؟»

این پرسش حائز اهمیت است چرا که هزینه اقدام نظامی با پایان یافتن شلیک موشک‌ها تمام نمی‌شود. برآوردهای «پروژه هزینه‌های جنگ» دانشگاه براون نشان می‌دهد که آمریکا از سال ۲۰۰۱ تاکنون حدود هشت تریلیون دلار صرف جنگ‌ها و عملیات‌های نظامی مرتبط کرده است؛ به‌طوری که بخش قابل‌توجهی از این هزینه به درگیری‌ها و فعالیت‌های نظامی در خاورمیانه، از جمله افغانستان، عراق، سوریه و سایر عملیات‌ها در گستره این منطقه‌ مربوط می‌شود. بخش عمده این مخارج از طریق استقراض تامین مالی شده است؛ بدین معنا که مالیات‌دهندگان سال‌ها پس از محو شدن این جنگ‌ها از یادها، همچنان بهره این بدهی‌ها را می‌پردازند.

درگیری کنونی با ایران نیز از همان الگوی آشنا پیروی می‌کند. بحث‌های عمومی عمدتا بر اهداف نظامی و مخاطرات ژئوپلیتیکی متمرکز است، اما هر موشکی که شلیک می‌شود، هر هواپیمایی که به ماموریت اعزام و هر ناوگروهی که راهی آن‌سوی جهان می‌شود، در واقع نمایانگر تصمیمی درباره نحوه مصرف منابع عمومی است.

هر دلاری که صرف یک هدف شود، دیگر برای اهداف دیگر در دسترس نخواهد بود. در علم اقتصاد، این همان دوراهی کلاسیک و مشهور «اسلحه در برابر کَره» است؛ یعنی منابعی که صرف هزینه‌های نظامی می‌شوند را دیگر نمی‌توان به نیازهای غیرنظامی و سرمایه‌گذاری‌های عمومی اختصاص داد. منابعی که به «جنگ» اختصاص پیدا می‌کنند، به طور همزمان برای مصارفی همچون ساخت مسکن مقرون‌به‌صرفه، نوسازی زیرساخت‌های فرسوده، استخدام آموزگاران، توسعه خدمات درمانی یا تقویت نظام تامین اجتماعی قابل هزینه نیستند. در جهانی با منابع محدود، هر تصمیم بودجه‌ای با هزینه-فرصت همراه است.

 

«به جای هزینه‌های جنگ» چه چیزهایی می‌شد خرید؟

رقم هشت تریلیون دلاری که پس از حملات ۱۱ سپتامبر صرف جنگ‌ها شده، به‌اندازه‌ای بزرگ است که بیشتر مردم آمریکا تقریبا درکی از آن ندارند. یک تریلیون عددی نیست که مردم در زندگی روزمره با آن سروکار داشته باشند. از آنجا که این رقم بیش از حد بزرگ و انتزاعی است، برای کمک به تصور کردن آن، بهتر است آن را به چیزهایی قابل تصور تبدیل کنیم.

این پولی که صرف جنگ‌ها شده، می‌توانست به مقرون‌به‌صرفه‌تر شدن مسکن، گسترش دسترسی به خدمات پرستاری از کودکان و تقویت برنامه‌های تامین اجتماعی و بیمه درمانی (مِدیکر)، همزمان با پیر شدن جمعیت، کمک کند.

آمریکا همچنان با مشکل فرسودگی زیرساخت‌ها دست و پنجه نرم می‌کند. پل‌ها به تعمیر نیاز دارند، شبکه‌های آب باید نوسازی شوند و سامانه‌های حمل‌ونقل عمومی در بسیاری از شهرها سال‌هاست که منسوخ شده و از استانداردهای روز عقب مانده‌اند. صرف تریلیون‌ها دلار در این بخش می‌توانست زیرساخت‌های کشور را متحول کند و همزمان در این مسیر، میلیون‌ها شغل با درآمد مناسب ایجاد کند.

آموزش نیز نمونه‌ای روشن از این قیاس است. بسیاری از مناطق آموزشی با کمبود معلم، مدارس فرسوده و افزایش هزینه‌ها دست‌وپنجه نرم می‌کنند. منابعی که صرف جنگ شد، می‌توانست هزینه تربیت و استخدام نسل‌های متوالی معلمان را تامین کند، کمک‌هزینه تحصیلی دانشجویان را افزایش و بدهی‌های دانشجویی را کاهش دهد و مدارس دولتی را در همه مقاطع تقویت کند.

وضعیت نظام بهداشت و سلامت نیز داستان مشابهی دارد. میلیون‌ها آمریکایی با افزایش هزینه‌های درمان روبه‌رو هستند، خدمات سلامت روان همچنان ناکافی است و بیمارستان‌های مناطق روستایی یکی پس از دیگری تعطیل می‌شوند.

این مقایسه‌ها بدین معنا نیست که تمام بودجه دفاعی باید صرف برنامه‌های داخلی شود. دولت‌ها باید هم امنیت و هم رفاه عمومی را تامین کنند. اما این مقایسه‌ها وسعت هزینه-فرصت را به‌خوبی نشان می‌دهد. آمریکا منابع لازم برای سرمایه‌گذاری بیشتر روی مردم خود را داشت، اما تصمیم گرفت تا بخش بزرگی از آن را در جایی دیگر(و جنگ‌افروزی) هزینه کند.

این همان هزینه پنهان جنگ است؛ هزینه‌ای که تنها در بودجه دفاعی پدیدار نمی‌شود، بلکه در خانه‌ای مقرون‌به صرفه که هرگز ساخته نشد، پلی که هرگز تعمیر نشد، معلمی که هرگز استخدام نشد، بیمارستانی که به‌ناچار تعطیل شد و فرصت‌هایی که هرگز جامه واقعیت به تن نکردند، نمود پیدا می‌کند.

 

 

 

 

 

 

به اشتراک بگذارید:

نظر شما:

security code
طراحی و پیاده سازی توسط: بیدسان