چهارشنبه ۲۲ دی ۱۳۹۵
۴ محرم ۱۴۳۹
۱۱ ژانویهٔ ۲۰۱۷
شماره 4559

​بی‌تفاوت شده‌ایم؛ ولی تا چه حد

محمدرضا یزدانپرست

حالا دیگر برای مرور اتفاقات تلخ، نیاز به جست و جوی چندین ماهه نیست. به گشتن از ابتدای سال، نیاز نیست. کافی است از ابتدای همین ماه را مرور کنیم آن‌هم نه خیلی جزئی که مثلا به "قطع بدون اخطار برق مجموعه نگهداری کودکان بی سرپرست در زابل" برسیم که دارند در این سرما می لرزند. اخبار گل درشت تر، فراوان است. نمونه اش؛ گورخوابها. اما پیش از مرور موارد اجتماعی، چند جمله از مروری دیگر.

■■■

تا همین سه سال پیش رکورد عددی اختلاس در دست "سه هزار میلیارد تومان" بود و در همین مدت کوتاه و در فواصل کوتاه، آنچنان پرونده های ریز و درشت مفاسد اقتصادی با صفرهای غیر قابل شمارش، کشف و رسانه‌ای شد که دیگر رکوردشکنی بی معنا شده. بسیاری از جامعه شناسان و فعالان مدنی بارها گفتند و نوشتند که نکند جامعه در برابر این اخبار و مفاسد آنقدر واکسینه شود که واکنشش را از دست بدهد. نکند مردم تا آن حد بی تفاوت شوند که اینها را بشنوند و یکی، دو روز درباره شان بگویند و بخوانند و بعد تمام. اما شد، آنچه نباید. افسوس که شده است و نه با بدبینی که با واقع نگری، باید اعتراف کرد که حتی کار از کار گذشته است. و بدتر اینکه نه فقط نسبت به پرونده های مفاسد اقتصادی که نسبت به اخبار و اتفاقات اجتماعی هم، همین انفعال و سکوت با مرور زمان رقم خورده است.یک مثال: ا

الان مردم درباره "اسیدپاشی های سریالی" چیزی می گویند؟ سراغی می گیرند؟ پیجوی نتیجه‌ای هستند؟

■■■

یک سال گذشته به کنار، بیاییم سراغ همین ماه که تازه از نیمه گذشته است. چه خبر از گورخوابی؟! تقریبا هیچ! سه روزی طوفان شد؛ از رئیس جمهور تا تنها سینماگر برنده اسکارمان و تا نوجوانان کاربر پیام‌رسان‌های اجتماعی. اما طوفان خوابید و حالا دریغ از وزش نسیمی حتی. تازه این سوژه، گل درشت بود. به این موارد نظری بیندازید:

■ ویدئوی خیابان خوابی خانواده ای با اثاث زندگی شان کنار پیاده رو و اقامت چندین روزه در چادر در خیابان سی متری نواب صفوی باقرشهر را همه دیدند و به اشتراک گذاشتند و تمام. استاندار تهران هم گفت در تهران بی‌خانمان نداریم. الان کسی را سراغ دارید که پیگیر ادامه ماجرا باشد؟

■ رئیس کمیته اجتماعی شورای شهر تهران در یک گفت و گوی اینترنتی از دو پدیده "نوزادفروشی" برای تکدی‌گری و "تن فروشی" زنان تنها برای تامین مواد مخدر و داشتن سرپناه شبانه آنهم در خانه هایی با رفت و آمدهای بی کنترل، پرخطر و پرشمار صحبت کرد. چندده هزار بار هم بازدید شد. اما الان کمپین و حرکت و موج مردمی‌ای را سراغ دارید که پیگیر این موضوع باشد؟ حتی یک کلمه از زبان شهردار تهران دراین‌باره و تلاش برای حل و رفع آن کسی چیزی شنیده؟

■ گزارشی منتشر شد (هم تصویری و مستند و هم مکتوب) درباره یک آسیب وحشتناک روانی در میان دختران دبیرستانی؛ پناه بردن از خشونت پیرامون به یک واکنش خشن. خودزنی می کنند و روی دستها و سر و پایشان خط می اندازند، باتیغ. از وزارتخانه کلیدی آموزش و پرورش که در عنوان خود، توجه به روح و روان دانش آموزان را هم یدک می کشد، کسی یک کلمه واکنشی دید یا شنید؟ یا در میان خیل عظیم هشتگ ساز و سخنران و کنجکاو در مورد سیر تا پیاز زندگی خصوصی هنرمندان کسی نکته ای دید؟

■ رئیس شورای فرهنگی و اجتماعی زنان شورای عالی انقلاب فرهنگی، آموزش همسرداری را برای دختربچه های ۱۳ ساله مهمتر از دیگر آموزش ها از جمله یادگیری فرمول های فیزیک و شیمی دانست و تلویحا صحبت از ازدواج دختران در این سن کرد.طبق معمول گردباد توئیتری مخالف برپا شد و روز بعد، تمام.الان کسی را سراغ دارید از آن جماعت عظیم که عکس پروفایلشان دو هفته بخاطر مبارزه با خشونت علیه زنان، "نارنجی" بود، در این راستا در پی کاری مدنی و تشکیلاتی و نتیجه بخش باشد؟

■ عکس نوزاد پنج ماهه ای رهاشده در مبارکه اصفهان همراه با نامه مادرش در قنداق، منتشر شد. این یکی حتی آنقدرها طوفان نساخت. در آخرین دقایق نوشتن این یادداشت، متوجه شدم رضا صادقی، خواننده پاپ کشورمان هزینه نگهداری این نوزاد را به عهده گرفته است. خدا پدرش را بیامرزد ولی آخرش چه؟ این‌چاره نهایی است؟ چند نوزاد؟ چند آدم خیر؟ چند مادر و پدر فقیر به سیم آخرزده؟ ضرب المثل ماهی دادن و سیرکردن و ماهیگیری یاددادن و خودکفاکردن را که دیگر همه از بریم.

■ روزنامه دولت گزارشی منتشر کرد از محله "ته خط" در جنوب تهران در مورد نوجوانانی که بخاطر فقر و بیکاری، سر جان خود شرط بندی می کنند. همه مبلغی را به یک داور می دهند و سرشان را روی ریل قطار می گذارند. قطار می آید و می آید. نزدیک و نزدیک تر. هر کس سرش را دیرتر بردارد پول همه به او می رسد. در گزارش آمده که یک نفر چند وقت پیش جانش را از دست داده سر همین کار. انجمنی و مسئولی را سراغ دارید که رفته باشد و پیگیر وضعیت کار و معیشت این بچه های هجده، نوزده ساله بشود؟

■ از همه این موارد بالا تلخ تر، گزارش روزنامه‌ای بود با تیتر "صحنه سازی با جان". ماجرا از این قرار است که برخی افراد از فرط فقر و نداری می روند سراغ دلالی که با یک پزشک مرتبط است. دماغ و دست و پایشان را دلال سفت می گیرد و پزشک می شکند. کاملا اختیاری و آگاهانه. حتی با سمباده روی پیشانی و گونه و ... خراش می اندازد تا در یک تصادف ساختگی با صحنه سازی، از بیمه دیه بگیرند. تازه سهم بالایی از مبلغ دریافتی دیه، به دلال و پزشک می رسد. از هر دوست رسانه‌ای و غیررسانه ای که پرسیدم این اتفاق فاجعه بار تر و تلخ تر است یا گورخوابان، بلااستثنا این سوژه را جنایت‌بارتر و غمناک‌تر دانستند اما دریغ از یک واکنش! از جامعه پزشکی... از پلیس... از بیمه ها...

آنوقت سریال طنز که ساخته می شود، پزشکها برمی‌آشوبند که ما را "بد" جلوه داده‌اید. البته که همه آحاد یک صنف را نباید و نمی‌شود به یک چشم دید ولی واقعا کسی را سراغ دارید از همان‌ها که برای گورخوابی، یقه دراندند، نسبت به این شغل که چه عرض کنم، جنایت، واکنشی نشان داده باشند؟در برشی از همان گزارش از خانم هایی صحبت می شد که نطفه می کاشتند و در ماه پنجم با لگد شوهر، جنین را می کشتند تا در صحنه سازی تصادف، دیه کامل انسان بگیرند.قلب از سنگ می خواهد خواندن این گزارش.اما چاپ شد و تمام شد و رفت پی کارش.

انگار "گورخوابی" واژه جذاب تر و ژورنالیستی تری بود برای پرداختن و نامه نگاری. "جنایت، شغل بعضی هاست" آن جذابیت را ندارد انگار و نتیجه می شود مهجور و مسکوت ماندن.

■■■

بی تفاوت شده ایم؛ اما تا چه حد؟! می گویند "امید" تنها چیزی است که بعد از مرگ، در انسان می میرد. خدایا ممنون که امید را در نهادمان به ودیعه گذاشته ای! باید امیدوار ماند حتما؛ چاره ای نیست!

منبع : خبرآنلاین

اولین نفری باشید که نظر میدهید.