چهارشنبه ۲۲ دی ۱۳۹۵
۲۹ جمادی الثانی ۱۴۳۸
۱۱ ژانویهٔ ۲۰۱۷
شماره 4559

​ایتالو کالوینو، طنزپردازی از گذشته و حال و آینده

پرویز شهدی

میان همه ملت ها و همه زبان ها، نویسندگان و گویندگانی طنزپرداز بوده اند و هستند، اما به گمان من ایتالیا و نیز کشور خودمان، ایران، دست بالا را دارند. البته چون ما به نفر کمتر پرداخته ایم، همه طنزپردازهایمان در قالب شعر طبع آزمایی کرده اند، اما ایتالیایی ها به ویژه در قرن بیستم و پس از جنگ جهانی دوم، با نوشته ها و فیلم هایشان موجی از نوگرایی و طنز تلخ و گاه بسیار گزنده را در این کشور به وجود آوردند؛ فیلم هایی که شاید فقط هم سن و سال های من به یاد دارند و در حال حاضر اثری از آن ها نمی بینیم. (به ویژه با دوبله های سراسر متلک پرانی و گوشه کنایه های پرمعنی و همزمان خنده دار).

فیلم هایی با مضامین طعم تلخ شکست، غرور جریحه دار شده، سست عنصری بادمجان دور قاب چین هایی که دور و بر موسولینی خل و چل و خودبزرگ بین را گرفته بودند که می خواست امپراتوری رم قدیم را زنده کند و بعد هم فقر و بحران های اجتماعی که هنوز که هنوز است ایتالیا با آن دست به گریبان است.

نویسندگانی مانند بوتزانی، چزاره پاوزه، لوییجی پیراندلو و به ویژه کالوینو با داستان ها، نمایشنامه ها و فیلمنامه ها، چهره کریه جنگ و پیامدهای وحشتناکش را به همه مردم جهان نمایاندند. کالوینو طی عمر کم و بیش کوتاهش (1985- 1923) آثار زیادی را در همه زمینه ها، از گذشته و حال و آینده ارائه داد. برای او زمانی و قالبت داستان مهم نیست، زیرا ویژگی طنز در این است که ماجراهایی به ظاهر تفننی و دور از واقعیت را که در عین حال گویای حقیقت هایی تلخ هستند به کار بگیرد.

گوناگونی و تنوع فراوان در آثار کالوینو، او را پیشتاز نویسندگان ایتالیا در این زمینه قرار داده: «شوالیه ناموجود»، «ویکنت دو نیم شده»، «بارون درخت نشین»، «کمدی های کیهانی»، «مارکو والدو»، «اگر شبی از شب های زمستان مسافری»، «شش یادداشت برای هزاره بعدی»، «چرا باید کلاسیک ها را خواند»، «شهرهای نامریی»، «شاه گوش می کند»، «مورچه های آرژانتین»، «افسانه های ایتالیایی» و بسیاری آثار دیگر گویای این گوناگونی در نوشته های کالوینوست.

پرداختن به مجموعه آثار، طرز فکر، سبک نویسندگی و ذوق و طبع شاعرانه اش، داستان درازی است که از محدوده این مختصر بیرون است. من ترجیح می دهم به سه گانه «نیاکان ما» بپردازم که شامل سه داستان شوالیه ناموجود، ویکنت دو نیم شده و بارون درخت نشین می شود و خودم آن ها را ترجمه کرده ام و توصیف و اظهارنظر درباره سایر آثار ترجمه شده و نشده اش را به دوستان دیگری واگذار کنم.

«ویکنت دو نیم شده» اثری است عرفانی. در این اثر بحث درباره بزرگ ترین اشتغال فکری آدم ها چه در گذشته و چه در حال، یعنی خیر و شر است. گفتم عرفانی به این دلیل که هر یک از این دو ویژگی، دو سر یک خط هستند؛ یکی در افراط و دیگری در تفریط.

داستان درباره اصیل زاده ای اشرافی است که به جنگ با ترک ها(!) می رود، با گلوله توپ به دو نیم می شود، یک نیمه می میرد و نیمه دیگر که زنده می ماند به کاخ و املاکش بر می گردد. دست به هر کاری می زند، جز ظلم و ستم و سنگدلی، آسیب رساندن به آدم و حیوان و گیاه و حتی زمین کار دیگری ندارد.

مدتی بعد سر و کله نیمه دوم که ظاهرا نمرده بود پیدا می شود، این یکی درست عکس نیمه اول عمل می کند، اما در یاری رساندن، خیرخواهی، کمک های نیکوکارانه و انسان دوستانه چنان زیاده روی می کند که همه به تنگ می آیند و می گویند عطایت را به لقایت بخشیدیم.

سرانجام در نبردی که بر سر عشق دختری میانشان در می گیرد، به هم می پیوندند و تعادل برقرار می شود. پس خیر به مفهوم مطلق یا به عبارت دیگر آرمانشهر هم مانند شهر ناهنجاری ها و عیب های خودش را دارد، همچنان که در عالم هستی فرایند دو نیروی مثبت و منفی نقطه ای تعادل است، جایی که نظم و هماهنگی برقرار می شود.

در «شوالیه ناموجود» به مسخره گرفتن جنگ های صلیبی است که همه چیز در آن ها مطرح بود جز موضوع اصلی یعنی پس گرفتن مکان های مقدس مسیحی ها از دست مسلمان ها. کالوینو در این داستان آن چنان لطایفی به کار می برد و چنان صلیبی ها را که از روی چشم و همچشمی در این نبردها شرکت می کردند به مسخره می گیرد که خواننده ضمن خواندن ماجراهایی نشاط انگیز به واقعیت تلخی که نه تنها در جنگ های صلیبی بلکه در همه جنگ ها از روی خودخواهی، غرور، جاه طلبی و آزمندی درمی گیرند، پی می برد.

شوالیه ای که جز زرهی سرتاسری چیز دیگری نیست و درون زره هیچ کس وجود ندارد، نماد واقعی، افکار و خواست های پوچ و ادعاهای بی پایه همه آدم هاست. از جمله لطیفه هایی که کالوینو در این داستان به کار می برد این است که می گوید در نبرد میان مسیحیان و مسلمان ها هر یک به جای درگیر شدن با هم، به گفتن ناسزا و فحش های رکیک به زبان خودشان اکتفا می کردند.

در نتیجه مترجم هایی وجد داشتند که این ناسزاها و پاسخ هایشان را ترجمه می کردند و به طرف های مقابل می رساندند. حال اگر در حین نبرد و تیراندازی یکی از این مترجم ها کشته می شد، طرفی که ناسزا را شنیده، اما پاسخش به علت کشته شدن مترجم به طرف مقابل رسانده نشده بود، دودستی به سرش می زد و ناله کنان می گفت آبرو و حیثیتش بر باد رفته، حالا نتیجه جنگ هرچه می خواست باشد.

عده ای از این اشراف به جای خودشان یکی از خدمتکارهایشان را می فرستادند، زیرا زره سراسری نه تنها بدن بلکه صورتشان را هم می پوشاند، اما فرمانده سپاه مسیحیان برای مچ گیری، هنگام سان دیدن از آن ها می خواست نقابشان را بالا بزنند تا معلوم شود خود آن اصیل زاده ای است که نامش را می گوید، یا خدمتکارش.

در «بارون درخت نشین» هدف کالوینو تاختن و درافتادن با سنت های کهنه و دست و پاگیری است که گریبانگیر همه ملت ها، به ویژه ملت های قدیم است. شخصیت اول داستان که پسربچه ای دوازده ساله است، سرانجام در برابر رفتار دیکتاتورمآبانه پدرش به ویژه سر میز غذا و خوردن اجباری غذاهای تکراری قد علم می کند و رغم تشرها و فرمان های پدرش، از غذاخوردن سر باز می زند. میز را ترک می کند و از درخت کهنسالی که در باغشان است بالا می رود و می گوید از این پس می خواهد روی درخت زندگی کند.

ماجراهایی که به دنبال این اعتراض و طغیان رخ می دهند، شامل حال همه طبقه های اجتماعی ایتالا می شود، از اشراف زادگان و زمینداران تا کشاورزان، پیشه وران گوناگون، حتی راهزنان و سرگردنه بگیران.

کالوینو در این داستان که از همه کارهای دیگرش مفصل تر است، تازیانه طنز و انتقاد را با جان همه هموطنانش آشنا می کند. بسیاری از ماجراها، شخصیت ها و حتی مکان ها نه تنها در این اثر بلکه در تمام نوشته های کالوینو جنبه نمادین دارند و اگرچه اغراق آمیز و حتی باورنکردنی هستند ولی مانند کاریکاتور گویا حقیقت های تلخی هستند که همه روزه برای ما رخ می دهند، یا از جلو نظرمان می گذرند بی آن که ما توجهی به آن ها بکنیم، اما طنز، انتقاد، استعاره و شوخ طبعی مانند ذره بین بزرگی این حقیقت ها را که به چشم نمی آیند، درشت نمایی می کند، تا توجهمان را به آن ها جلب کند و راهنمایی باشد برای دوری جستن از سنت های کهنه و زیر پا گذاشتن آن ها.

اولین نفری باشید که نظر میدهید.