یکشنبه ۲۷ مهر ۱۳۹۹
۷ ربیع الاول ۱۴۴۲
۱۸ اکتبر ۲۰۲۰
شماره 5588

​مرگ پایان کبوتر نیست

افشین جعفری خواه

کاش همه آنقدر عاشق هنر و زندگی می بودند که جانشان را پای هنر می دادند.هنرمند واقعی به آتش نشان می ماند وقتی همه از آتش می گریزند او به سوی آتش می رود.استاد اکبر عالمی برای ساخت یک فیلم مستند درباره کرونا به یکی از بیمارستانها می رود و همانجا آلوده می شود و کرونا می گیرد و در نهایت پرواز می کند. استاد عالمی مردی خوش بیان و شجاع و سراسر از شور و زندگی بود به هر جا پا می گذاشت شوق زندگی می دمید. همیشه هنر و جادوی هنر را می ستود و به جوانان می آموخت چگونه با هنرشان افکارشان را ابراز کنند . با یک قطعه عکس و یا یک فیلم حتی کوتاه و دانشجویی و یا یک انیمیشن می توانند آگاهی به وجود بیاورند و کارستان کنند. او همواره هنر را در صدر عالم می دانست و باور داشت وقتی هنرمندی همه چیز داری و بی نیازی.او تنها یک هنرمند در خلوت خویش نبود که فقط مشغول بیان فردی باشد او موفق شد با هوش و ذکاوت خویش اقتصاد را به هنر پیوند بزند در واقع از هنر پول بسازد بی آنکه کم فروشی کند و تن به سلیقه عوام بدهد. یکی از کارهای مهم هر متخصص و دانشگاهی بیان ساده و همه فهم رشته تخصصی خویش برای مردم است او با برنامه های تلویزیونی پر بیننده بخش مهمی از تاریخ سینمای جهان رابا بیانی شیرین و دلنشین به مردم شناساند و خیلی از جوانان را عاشق سینما کرد. همه ما بدهکار استاد عالمی هستیم.مدتی بود که خبر رسیده بود که استاد عالمی در کمای کنترل شده است و بارها با خود می گفتم کاش نمی رفت برای ساخت فیلم به بیمارستان کاش در خانه می ماند, اما خودم پاسخ می دادم که فیلم سازی هویت این استاد خستگی ناپذیر بود. طی بیست سالی که از نزدیک همواره ارادتمندش بودم هرگز ندیدم چیزی از انرژی اش کم شود. در اغلب برنامه های مهم با تمامی اشتغالات فراوان حضور داشت با شور و شوق می آمد و همیشه حرفی برای گفتن داشت, حرفی تازه که می توانست هر کسی را به تفکر وادارد.

گویا کرونا بدل شده به جنگ جهانی سوم و دارد در تمام دنیا کشتار می کند, همانگونه که این روزهای سخت و عجیب را داریم سپری می کنیم و مردم دارند تمامی پس اندازهای خودشان را به پای گرانی ها می ریزند و دستشان خالی می شود, کرونا دارد پس انداز های معنوی و اجتماعی ما را یکایک می برد. در همین مدت پس انداز هایی مانند خسرو سینایی, استاد محمد رضا شجریان و استاد اکبر عالمی را از دست دادیم فردای کرونا بی شک دستمان خالیست برای بازیابی خودمان و فرهنگ پر تلاطم مان.کرونا نشان داد که دوران معجزه تمام شده و باید به دیده واقعیت به جهان نگریست نه حقیقت. واقعیت چیزی است که دارد رخ می دهد و حقیقت چیزی است که باید رخ دهد که متاسفانه از حد اختیارات ما بیرون است که باید و نباید ها را در جامعه گسترش دهیم . اگرچه می توانیم جهان آرمانی فردی داشته باشیم آنهم کاملا شخصی اما واقعیت چیزی دیگریست . واقعیت همانست که استاد عالمی در مستند هایش تصویر می کرد. واقعیت همانست که در کلاسهایش به دانشجویانش همیشه می گفت , درس می داد و الهام بخش بود. استاد عزیز , استاد عالمی دلم برای صدای دلنشینت و نگاه نافذت که دیگر در واقعیت وجود ندارد خیلی تنگ می شود.همیشه به خودم قول داده بودم به رسم احترام و شاگردی هر بار شما را ببینم شانه هایتان را ببوسم و آخرین باریک سال و اندی پیش در دانشگاه تربیت مدرس بوسه بر شانه هایتان زدم و چه زود گذشت ! افسوس که زندگی برای ماندن و داشتن نیست زندگی برای رفتن و مصرف کردن است . در کنار همه خاطرات این یکی درس بزرگی بود. روزی شما دعوت بودید به گروه تئاتر و سینما دانشکده سینما و تئاتر با احترام مواجه شدید و مثل همیشه شاد و سر حال و بگو و بخند اما ناگهان اتاق را ترک کردید وقتی خواهش کردم گفتید چرا به اندازه همه ی استادها صندلی نیست و من به احترام استادهای جوان نمی نشینم و چون واقعا صندلی نبود ننشستید و گفتید من باید از حق جوان ها دفاع کنم باید به استادهای جوان احترام گذاشته شود. استاد عالمی عزیز شما همیشه به دیگران فکر می کردید و اگر همانند جاه طلب های امروزی که تعدادشان هم بسیار زیاد است فکر می کردید دیگر دکتر اکبر عالمی بزرگ نمی شدید. من حتی اصرار دارم که نگویم یادتان جاودانه یا روحتان شاد بلکه می گویم زنده باد استاد عالمی!

اولین نفری باشید که نظر میدهید.