سه‌شنبه ۲۴ دی ۱۳۹۸
۲۴ ذیحجهٔ ۱۴۴۱
۱۴ ژانویهٔ ۲۰۲۰
شماره 5395

قتل فجیع در یک ازدواج موقت

بخش اجتماعی- زنی که از بدرفتاری های همسر صیغه‌ایاش خسته شده بود با همدستی یک پسر جوان نقشه قتل اورا کشید و جنایت هولناکی را رقم زد. متهمان پس از جدا کردن سر قربانی، جسد او را در جاده دماوند به آتش کشیدند.

در دادگاه

در جلسه رسیدگی به این پرونده که دیروز در شعبه 10 دادگاه کیفری یک استان تهران برگزار شد، ابتدا نماینده دادستان کیفرخواست را خواند و گفت : علی ۳۰ ساله متهم است با همدستی سمیه ۲۷ ساله شوهر صیغه ای سمیه به نام حسن را در خانه شان کشته و با همدستی خواهر سمیه به نام سمیرا جسد را در جاده دماوند به آتش کشیده‌اند. اکنون با توجه به مدرک های موجود در پرونده برای علی به اتهام قتل ،برای سمیه به اتهام معاونت در قتل و برای سمیرابه اتهام مشارکت در مخفی کردن جسدتقاضای اشد مجازات را دارم.

گذشت از قصاص

سپس پدر قربانی در جایگاه ویژه ایستاد و گفت : متهمان با بی‌رحمی زیاد پسرم را کشتند اما من نمی توانم برای آن ها درخواست قصاص کنم. به همین دلیل با دریافت دیه اعلام گذشت می کنم اما آن ها را به خدا واگذار می کنم.سپس علی در جایگاه ویژه ایستاد و گفت:مدتی بود با سمیه آشنا شده بودم .سمیه می گفت، همسر صیغه ایاش مرد بد اخلاقی است و مدام او را کتک می زند. او با من درددل کرد و از من کمک خواست. به همین دلیل تصمیم گرفتیم تا حسن را که سد راه خوشبختی ما بود از میان برداریم و با هم ازدواج کنیم.

تشریح جنایت

وی ادامه داد:من تعدادی قرص خواب خریدم و آن ها را به سمیه دادم. طبق نقشه سمیه قرص ها را داخل آب میوه ریخت وبه شوهر صیغه ای اش داد . من وقتی به خانه سمیه و شوهرش رفتم حسن در خواب عمیق بود که چند لگد به او زدم و متوجه شدم دیگر تکان نمی خورد .آن جا بود که فهمیدم جان سپرده است .می خواستم با تیغ سرش را ببرم اما نشد. به همین دلیل با چاقوی آشپزخانه سرش را از بدنش جدا کردم. دو شبانه روز جسددر خانه بود و ما نمی‌دانستیم با آن چه کار کنیم. به همین دلیل سمیه با خواهرش تماس گرفت و از او کمک خواست .وقتیسمیرا به آن جا آمدجسد را میان موکتپیچیدیم و با تاکسی اینترنتی به جاده دماوند بردیم . ویدر حالی که سرش را پایین انداخته بود، ادامه داد:من در جاده دماوند بنزین خریدم و آن جا جسد را آتش زدمتا راز قتل برملا نشود. من قبول دارم اشتباه بزرگی مرتکب شده‌ام و پشیمانم . حالامی خواهم به پدر مقتول بگویم من واقعا قصد کشتن پسرش را نداشتم .قرار بود من و سمیه به اوقرص بدهیم تا به خواب عمیقبرود و ما بتوانیم فرار کنیم. اما حسن متوجه ماجرا شد و من ناچار شدم او را بکشم . پسر جوان گفت:من اگر قصد کشتن حسن را داشتم همراه خودم چاقو می بردم .اما من سراو رابا چاقوی آشپزخانهاز بدنش جدا کردم.سپسوی به سمت پدر قربانی رفت و بر دستان اوبوسه زد واز این که از قصاص گذشت کرده از او تشکر کرد .

زندگی تلخ زن جوان

سپس سمیه که با قرار وثیقه آزاد بود روبه روی قضات ایستاد و گفت:سال‌ها قبل وقتی که خردسال بودم پدر و مادرم فوت کردند و من همراه خواهرم زندگی می کردم. من و خواهرم به سختی زندگی مان را می گذراندیم تا این کهدر نوجوانی با حسن آشنا شدم و به عقد موقتاو در آمدم. حسن خرج زندگی ام را می‌داد اما مرد بدخلقی بود و همیشه مرا کتک می زد.مناز بدرفتاری های او خسته شده بودم . به همین دلیل وقتی با علی آشنا شدم نقشه کشیدم تا حسن را از میان بردارم.اما واقعاً قصد کشتن حسنرا نداشتیم. من و علی می خواستیم با هم به کشور دیگری فرار کنیم و در آن جا زندگی تازهای را شروع کنیم . وی در حالی که اشک می‌ریخت، گفت: من دوسال و چهار ماه در زندان بودمو سختی زیادی کشیدم تا این که توانستم با قرار وثیقه آزاد شوم. حالا هم از قضات دادگاه تقاضای بخشش دارم. سپس سمیرا در جایگاه ویژه ایستاد وگفت : من اصلاً از نقشه خواهرم و پسر جوان اطلاعی نداشتم. آن ها با من تماس گرفتند ووقتی به آن جا رفتم با جسد روبه رو شدم ،شوکه شدم. به همین دلیل مجبور شدم به حرف های آن ها گوش کنم .خواهرمهمان موقع تاکسی اینترنتی گرفت و ما با کمک هم جسد را سوار ماشین کردیم و با هم به جاده دماوند بردیمو علی او را به تنهایی آتش زد .من دستی در قتل نداشتم و در حمل جسد ناچار شدم به خواهرم کمک کنم. اما چهار ماه در بازداشت بودم. بنا به این گزارش، با پایاناظهارات متهمان، قضاتوارد شور شدند تا رای صادر کنند.

اولین نفری باشید که نظر میدهید.