سه‌شنبه ۱۲ آذر ۱۳۹۸
۱۲ ربیع الثانی ۱۴۴۱
۳ دسامبر ۲۰۱۹
شماره 5359

در راه سخن (1) بررسی دفتر سروده


واپوشه واز (باز پوشیده)

دوبیتی های گیلکی

سراینده محسن آریاپاد

نشر دهسرا/ رشت / 1390

قضیه1: دوبیتی جریان سیال ذهن مردمی است کوهستانی زیست که در حال و هوای زادبوم گرایی محض سروده می شود و ساخت چنین خاستگاهی شکلی از هم گویی با جلوه های تاریخی و طبیعی جغرافیای ویژه دارد که رنج ها تا واگویه ها و شادی ها را در بر دارد.

قضیه2: روی جلد دفتر نیک پنداری سراینده هویدا می شود و می بینیم عکس حسامی یاد قلعه رودخان را در منطقه فومن، قلعه ای که چهل برج دارد و شرایط معماری این قلعه بسیار متفاوت با قلعه های دیگر است و در سینه کش کوه ساخته شده است و اهمیت استوارتری این عکس به نمودشناسی مفهوم های درون قومی مردم زمزمه گر آن سرزمین دارد که خط و نشان چگونه زیستن آن مردم در چشم تاریخ به قلعه های چندگانه مفهوم در معناوارگی رخداد می شود.

#کمان های بررسی

این دفتر شامل چهار بخش است که هر بخش سلوک گفتاری متفاوت و زیبنده به مفهوم گرایی را در بر دارد و خطوط هر کدام صلابت وفور معانی به کشف تازه های دوبیت دار در جهان معنا به گزاره شناسی هسته ورز است و هسته مشترک هر چهار دفتر به گزاره شناسی زادبوم گرایی ویژه به طبیعت گرایی است که واگویه های مردم را سراینده به چشم تاریخ در تولدی دیگر می کشاند که ترانه وار ترانه های شادی زا را در زبان مادری به وجودت تازه مسئله می خوانیم و مسئله های این دفتر هر کدام فراقومی و فرابوم می شوند در پیام ورزی و این خود رسیدنی مهم است...

این دفتر شامل: الف: پیشاشو(پیشواز) / ب: گیلانه/ پ: بهارانه /ت: عاشقانه

این دفتر شامل:

الف: پیشاشو(پیشواز)

ب: گیلانه

پ: بهارانه

ت: عاشقانه

الف: پیشاشو ( پیشواز)

قضیه1: ذهنیت غنایی خاستگاهی جهانی دارد و وضع شناسی این رویکرد کیفیتی متمایز با ذهنیت های دیگر دارد چون این ذهنیت در مسیر صورخیال عاشقانه دست به توصیف و جمال شناسی می زند و شرایط خاص این مجموعه آرزوهای مردم را در طول تاریخ می شود رصد کرد و راجع پیام های این ذهنیت زندگی را باید ترسیم وضعیت کرد چون عشق شمال اندیشه است و روح القدس موقعیت هر حالت در شمال که سر عاشق است سازمان یابی بیان می یابد که این سراینده توانست با ارائه چند سروده ناب و ترانه ای منش گفتار خویش را نشان دهد.

قضیه2: دوبیتی معمولا درگیر لفظ و بیان مردم هر منطقه است که از دایره واژگان و چگونه رابطه داشتن بیان با موسیقی آن منطقه قابلیت ارجاع دارند و بیشتر در فضا و زبان سروده اصطلاحات کهنه و بومی شوندیاب گفتگو می شود با جهان های دیگر که درون قومی است که اینجا سراینده نگاهی فرا مرزی دارد و بینش اجتماعی و غنایی خویش را برگو می شود که معانی هر سروده با موقعیت زبان مدرن هم گام می شود و اهمیت تصویر در منطق بیانی را سراینده بیشتر مد نظر داشته است و زبان کار در کمال دقت فرابیانی به وضعیت شناسی پردازش های نوین است و پیداست سراینده این دفتر کارکرد تجربه زیست بیان اش رهیاب می کند به مفهوم گرایی مدرن تر ...

هیچ چیز به جز رهنشانه تو نیست که دلم را از تو بهتر بخواند

اینگونه که من به غوغای تو افتادم نباید سرم به متکای تو بماند (ص11)

این دفتر شامل:

الف: پیشاشو(پیشواز)

ب: گیلانه

پ: بهارانه

ت: عاشقانه

الف: پیشاشو ( پیشواز)

داستان این دفتر : گزاره هایی در ترجمه این دفتر وارد است که اهمیت مفهوم ها را در زبان مادری نشان می دهد. یعنی مترجم در بازسرایی سروده ها به زبان پارسی و معیار توجه به ادبیت و زبانیت کار داشته است و ظرایف متین و دلگشای متن خیز پیام ها را به ره کار داشته و گویی خواننده را دو دفتر می دهد یکی به زبان گیلکی و یکی به زبان پارسی تا جایی که من پارسی زبان را مجاب کرد به خوانش مستقیم با فرایند جوششی تولید محتواهای ناب که ریشه در زادبوم گرایی های تاریخ مند در زبان شناسی دارند و از راه این گزاره ها در ترجمه پی به اهمیت ایهام، استعاره در زبان گیلکی بردم که زادبوم گرایی محض و پیوند ذهنیت با عینیت را در ترکیب های تازه در مفهوم ها همرسانی دارد زبان کار و این داستان کتاب بهترین شیوه ارائه سروده و فلسفه زندگی مردم شمال است که شما اندیشه اند و خوش تبار و فرهمند.

نکته ها1: این سراینده در فرازهای مفهوم گستر خود سبک هندی را دنبال می کند و این مهم است که کسی پس از چند سده توانایی های به اجرا رسیده صائب تبریزی و بیدل دهلوی را در سورئالیسم ایرانی دنبال کند و به گمانم از نقطه های عطف این کتاب همین نگاه سورئالیسم به ذات کلام با استعاره های بومی در سبک هندی است که سراینده به پختگی هرچه تمام تر بارز به گفتگو با جهان پیرامون داشته است.

تلخی لبم خوب دارد می سوزد (12)

غبغب از دامنه بوته خزنده لب بالا نرود ( 13)

چرا باید خنده لب را پرانید

میان چشمان ما گریه را چرانید (14)

تشخص دادن به طبیعت یک نگاه از سوگلی های فرهنگ ملی ماست که خاستگاه اش آیین مهر است و این اندیشه طبیعت گرایی در استعاره خیزی زبان خود خیزش پربار جهان شناسی سراینده است.

نکته2: پند و اندرزگویی خاستگاه انسانی دارد که کمال انسانیت را نشانه دارد و این دفتر در بخش نخست مانند سعدی در مسیر تجربه گویی معناها درس وار به چشمه نور و معرفت رهپویی خواننده‌ها را گرامی می دارد.

نکته3: در ترجمه ها زبان روایت ها به روایت زبان پیشی می گیرد و موسیقی زبان حائز اهمیت می شود و دیگر وزن عروضی که در زبان اصلی است در زبان مبدا هم اصل است در زبان مقصد شیوه کامل ندارد چون نیاز نیست و زیبایی و اجرا ترانه وار متن های دوبیتی های گیلکی را که می خواندم با زبان اصلی کتاب وزن، موسیقی بیان و قافیه تامل برانگیز بود و در ترجمه بیشتر انتقال مفهوم و آزاد برگردان کردن مهم بود که اجرا شده آنهم به درستی چون زیباشناسی مفهوم ها در صنعت های ادبی ارایه ها را دیدم و مهم بود ترجمه.

اگر سرت همراه دل بسپرد

دنیا هرگز برایت دره نمی شود

اما هنگامی که تو را ناکس بپراند

پرواز برایت هزاران موج شر است

(15)

این دفتر شامل:

الف: پیشاشو(پیشواز)

ب: گیلانه

پ: بهارانه

ت: عاشقانه

الف: پیشاشو ( پیشواز)

نکته4: سراینده در زبان مادری که زبان مبدا است توانایی خویش را در اختیار وزن و قافیه قرار داده است و من پارسی زبان هنگامی که می خواندم موسیقی زبان در قافیه را پی بردم که امرواقع و جوششی بود ولی در ترجمه این مهم در زبان مقصد به امرواقع را در کوشش معناکردن دیدیم ولی با یک درنگ ادبی و مهم که از آرایه های ادبی که جز دقایق شاعرانه کار بود در زبان مبدا را برگردانی درست پیش آمد که خود جای تامل و سپاس دارد و هرچند در ارائه وزن و قافیه در صورت متن تاویل دارند ولی مهم آزاد باززایی بود که رخ داد و بازآفرینی این که های متن اصلی خطوطی بوم ورز داشت که شیرینی اش را در ترجمه سلسله وار سلیس و دانشی دیدیم.

و دیگر اینکه در زبان مادری علم قافیه خوجوش است و در ترجمه قافیه درون متنی است.

شرح: تاملات مدرنیته سراینده در ادامه یادآوری های بزرگتر و رهنما شنیده می شوند که خود امیدورز است...

اگر قرار است دنیا خوب بماند

سیاهی باید بهانه نور باشد

اینقدر روز را ملاقه نزن!

شب است که جان می کند تا صبح براند( 18)

اندیشه های خیامی هم دارد این دفتر که رستاخیز معنا می شود که باز پنداری در پند است:

بر هر قرص بدون پایه تکیه نده

قصه طاووس را فراموش نکن

مگر چقدر می توانی زنده بمانی (که) اینقدر غصه هزاران سال را می خوری ؟! (19)

دارم می بینم مرا شیطان صدا می زند

از سر تا پا به خود سکه آویزان کرده است

گفتم: این چیست؟ انتر (میمون) شده ای!

گفت: همین همه را نزد من می کشاند( 20)

نمی توان گفت دنیا از شیشه نیست

آن همیشه بغل دست سنگ است

تو باید سنگ را به نشکستن برداری (که) شیشه شکسته تیشه بخت نشود ( 21)

نخ زبان از طناب قرص خشم

درون محکم تر است به هر بند نیفت

نخ را پاره نکن! خشم دشمن توست

که می گوید: از نخ بگو! خنده ات را چند ( می فروشی)؟ (22)

بلا وقتی نازل می شود مال نپرسیده از دست می رود

از دامنه زرنگی سر آویزان می کنند

اگر زیر پنجره دانه بریزی

مال تو می شوند وگرنه می پرند( 24)

کاسه به اندازه ظرفیت اش پر است

غوره ترش هرگز شراب نمی دهد

سگ سیر شده از تو به تو حمله نمی کند

ما را دور کن! از آن بدتر غرور است ( 25)

قانون دندانش را به تو نشان می دهد

که راز دروازه اش را ببینی

هذیان نگویی که:( عدالت بی رحم است)

در مرامش نیست به نازگوش بدهد(26)

چته نرم و ریز مورچه میان کوه

چگونه راهش را می یابد دیدن دارد دیدن

عمر با مداد نقاشی شده است

که بدون پاک کن نمی توان آن را خط خطی کرد (28)

این دفتر شامل:

الف: پیشاشو(پیشواز)

ب: گیلانه

پ: بهارانه

ت: عاشقانه

الف: پیشاشو ( پیشواز)4

نکته5: جان بخشی به اشیا و دم خور کردن زبان نشانه ها به جلوه های گوناگون طبیعت خود سرشتی عرفانی دارد و جهان تمثیل و نمادگرایی را هویدا می کند و این بخش با تمثیل و اهمیت تکیه کلام ها؛ سراینده دست به ساختاربندی سازمان زبان در دیالکتیک مفاهیم همه جانبه می زند و ترسی از دم دستی بودن مفاهیم برای ارائه نظرات خود ندارد و نگاه و باور گنجینه‌ای می شود براب رهنمون که با درنگ های تغزل رهیاب می کند پرداخت را.

به چیدن نگاه دزدانه ات دچار شدم

اگر عسل نمی دهی نیش هم نزن!

چرا اینقدر تورا ارزان می فروشی؟

لب و چشم و زبان را باید گران خرید (35)

طرح های بزرگ کار مردانند

این نوبرهای تحفه باید زن داشته باشند

اگر زن نر نزاید زمین پژمرده می شود

نوزادان نر دارایی ما هستند (42)

تامل: درست که یک نگاه مردسالاری حس می شود ولی درنگ های سراینده در دفتر فراجنسی و مردمسالاری دارد.

گونه ای از اندیشه مردسالاری در آیین های کوهستانی و بومی بود و هست که اهمیت مرد را برای مبارزه و سرپرستی و کار مهم می دیدند و در دوران های پیشین شرایط سخت زندگی سبب می‌شد که خاستگاه پیوندها بر فرزند نر باشد ولی جامعه مدرن دیگر این نیاز را کلیشه می بیند چون در مساوات بودن هر دو جنس به حقوق شهروندی جهان بدون تبعیض را گواه می دهد و به گمانم سراینده در این سروده نمایش فرزندخواهی بومی را که در فرهنگ و زبان مادری است را خواسته نشان دهد همان فرهنگی که در زبان مادری کنون هم زمزمه می شود ... وگرنه سراینده ای که بهترین دوبیتی های اجتماعی فرهنگی را با نگاهی روانشناسی ورز برگو است نمی تواند به جهان مردسالاری نگاه کند.

کسی که فقط به شانس تکیه کند

در چاه افسانه افتاده است نه در چاله کوچک

این چاه حاجت نمی دهد چقدر باید گفت

رسوبات که به کسی مال نمی دهد( 47)

سبزی خودرو را بز باید شیرین بچشد (48)

تورا به شنیده قرض نده (51)

آدم بزرگ از مایه نشان می شود( 53)

هرگز از شادی خنده برشته( قهقهه ) سر نده ( 58)

سخن مانند زنبور است هم شهد است و هم نیش (66)

نکته6: در ادبیات تطبیقی این بخش ویژگی های تجربه گرایی، خودبودن و متفاوت بودن را می شود که سراینده تجربه ها را پرده داری می کند و پدرانه رفتار دارد و با قطب نمای خویش در حرکت است و متفاوت است کار ایشان با دوبیتی سراها ....

این دفتر شامل:

الف: پیشاشو(پیشواز)

ب: گیلانه

پ: بهارانه

ت: عاشقانه

ب: گیلانه

قضیه1: هستی شناسی کار هنرمند است و آن هم در مسیر درست شناختن که این قضیه کاربردی را این سراینده در بخش دوم دفتر خویش به نام گیلانه برگو هستند به نشانه شناسی جلوگری وار طبیعی طبیعت گیلان که ارزشمند است و مستندات موجود در ایماژیسم پرداخت ها ساز و کار همگرایی در حال و هوای دیگری از طبیعت گردی شاعرانه دارد.

قضیه 2: توصیف زیبایی های گیلان طبیعت گرایی ویژه ای را نشان می دهد که محدود می کند زبان چرخشی اندیشه را در یک موقعیت بیانی و دیگر مانند بخش پیشین کل جامعه را رهبری ندارد سراینده چون در آن بخش همه انسان را دعوت به خوانش و نیوشیدن دارند ولی اینجا فضا پرتاب می کند ذهن را در این سری جلوه شناسی مهم که در جای خود به پرداخت مهم است و جاندار و جانی تپنده حس می شود.

قضیه 3: نگاهی نیست انگاری و عرفانی در متن های ترجمه حس می شود که سراینده را فراتعریف می کند و نشان می دهد که فقط قصد جلوه شناسی و نمادگرایی بود نه تعصب بر وضعیت های پرداخت شده و پرداخت ها که درباره گیلان، موسوله تا جنگ و آستارا تنها گلگشت است گلگشت.

بر بلندای لاهیجان جنگل سبز قرار دارد

این سو کوه است آن سو دریا وسط تالاب

درخت شابلوط نگهبان دشت قشنگ است

(که)با باغ چای تا سیاهکل می رود ( 78)

بینش درونی شده در توسعه توزیع تصویرهای بومی مستندوار گزارش تحلیلی از وضعیت موجود را نشانه دارد که جریان های سیاسی اجتماعی دوران ها در نوردیده و یک میزان مصرف از انرژی های طبیعی را برای لذت بردن کیفیت های زندگی نشان می دهد و اینجاست که سراینده رسالت خویش را هویدا می کند.

این دفتر شامل:

الف: پیشاشو(پیشواز)

ب: گیلانه

پ: بهارانه

ت: عاشقانه

**

پ: بهارانه

قضیه1: ادبیات منوچهری دامغانی اهمیت موضوع این بخش را یادآوری می کند. هرچند طبیعت گرایی بخشی از مفهوم شناسی ادبیات ماست و در سروده نو هم نادر نادرپور این نگاه را بسیار دنبال کرد و سراینده این دفتر مهم هم با تکیه بر فرهنگ شفاهی و بومی خویش حال و هوای نوروز را شکلی تازه در صورخیال و جمال شناسی می دهد و منظور از منظره یاب زیستی ذهنی را با راهیابی جانانه از بزم، ترانه و سرور شادمانه از شادیانه های ایرانی موج می زند بر دریای احساس و صورخیال این بخش طبیعت گردی ذهنی و عینی‌گرایی تازه ای از خطه همیشه سبز و سالم شمال را نشانه گرفته است.

هوا دارد می گوید هوای عید است (91)

خنده کاه را شعله دارد می شنود (92)

تامل: این شاه مصرع در یک خاستگاه تصویرگری محض ناب است و حجم گرا که ویژگی منظر شناسی سبک هندی را نشانه دارد...

همهمی گویند مهمان ما بهار است(93)

زمین با شکوفه آستین بالا زده است

پیراهن زردش را دارد می فروشد

از محوطه جلوی خانه اش فرار می دهد ماه اسفند را

روشنایی بهار زمستان را خاموش می کند (94)

سین های هفت سین ما سبز سبزند

رمز ریشه محکم تاریخ بزرگ هستند

هر یک سین به چند خوشه معنی

مرز آبادی بهار و زمستانند(96)

نگاه ملی و فرامنطقه ای را در این بخش می بینیم که ایران اندیشی های این سراینده مرا ترغیب به بازاندیشی ها در باب معرفت شناسی این دفتر کند.

این دفتر شامل:

الف: پیشاشو(پیشواز)

ب: گیلانه

پ: بهارانه

ت: عاشقانه

*

ت: عاشقانه

نکته1: یاریارجانی یا عاشقانه شکوه سخن است و هرجا سخن از عشق شد لبخند جاری شدن اش فرازی نو یافت و این معجزه عشق است که در اعجاز سخن نمود پیدا می کند و سراینده این دفتر در بخش چهارم دفتر خویش پله رسیدن را عشق می داند و گویی پند(بخش نخست)، شناخت از جهان ( بخش دوم) و آداب و رسوم درک کردن ( بخش سوم) سبب ساز درک واقعی عشق می شود و رسالت زندگی را در مثلث گفته شده به نقطه پرگار عشق رازمند پیش می برد که هر کس می خواهد به عشق برسد باید رزمنده آن سه ره شود تا جانبازی اش قشنگ شود و شکوه سخن اش متین که بگوید:

ای فرد / یادِ فریاد من / شکوه دیدار را / با تو دوست می دارم و آشوب یعنی ندیدنت نگفتنت راز بزرگ رازم ...( بخش هایی از سروده های خودم) ...

نکته2: در خوانش سروده ها توصیف ها کاملا شخصی است و سراینده جهان پیش رو در معشوق زیستی حال به حال را با عینک خود می بیند و مهمی این نگاه در همین است که سراینده معشوق را با نیازهای حسی و بویه در شرایط خاستگاه خویش فریاد می کند...

باد برای خودش آهسته داشت می گشت

هیچ چیز از صورت تو به یاد نداشت

همین که دستمال سرت به چاله شستشو افتاد

از بوی تو غیرعادی شده پیوسته داد می زد (105)

یا مصرع های نخست هر دوبیتی :

فانوس چشم تو مرا گرم کرد(110)

پرستوی تو شدم مست بوی تو هستم ( 108)

با نگاه دنیایم را روییدی (110)

غربت تو مانند کرم چوب خوار است (112)

در پایان این بخش و دفتر اهمیت عشق را با این دوبیتی شاهکار می خوانیم:

از من دور نشو من آیینه تو هستم

برای در آغوش کشیدن سینه گرم هستم

بیا! برای تابش ترشمزه چشمت

نعناع محلی (دَرار) سابیده هستم (117)

*درار: چاشنی سابیده شده از سبزی های خوشبوی محلی با نمک مناسب و کمی گل پر که خیار و میوه های ترش و دوغ را خوشمزه می کند ( توضیح از سراینده درپاورقی)

سخن پایانی 1: این دفتر به گمانم فراروایت است و متعلق به همه گویش ها و زبان ها چون اندیشه های درونی شده این دفتر جهانی هستند.

سخن پایانی 2: این سراینده شبیه به هیچ کس نیست و خودش است و این مهمترین دست‌آورد ایشان محسوب می شود.

با سپاس فراوان

دکتر پورفریادشهرویی

مردادماه 98 کرج

اولین نفری باشید که نظر میدهید.