پنجشنبه ۲۳ اسفند ۱۳۹۷
۱۳ شوال ۱۴۴۰
۱۴ مارس ۲۰۱۹
شماره 5165

پدیده‌ها و تقابل اندیشه‌ها در دوران معاصر

* محمدتقی مرتاض هجری

دهه پایانی قرن اخیر در جهان از این نظر بااهمیت تلقی می‌گردد که تغییرات همه جانبه‌ای در امور جوامع و در مناسبات زندگی مردم به دنبال داشت و گسستی در اندیشه و در نوع تفکر و بینش به‌وجود آورد. به ویژه نگرش آن عده از اندیشمندان و شخصیت‌هایی که نگاه جانبدارانه به بعضی از مفاهیم فلسفی و اجتماعی داشتند که با پی‌آمد بحران‌های ناشی از جنگ و درگیری‌های قومی و منطقه‌ای در تقابل با پدیده‌های جدید جهانی به یکباره فرو ریخت. در این زمینه می‌توان به افرادی اشاره داشت که چگونه در مواجهه با مسایل پیچیده دوران معاصر از دیدگاه گذشته خود عدول کردند و به مسیر دیگر گام نهادند. هرچند این تغییر و دگرگونی به یکباره نبود که به مرور زمان و به آرامی در پی کسب واقعیت‌های جهان ملموس صورت گرفت.

بی‌تردید این عده از صاحبان نحله فکری غرق در افکار گذشته که دیدگاه خود را عین حقیقت می‌پنداشتند، بر این باور بودند که می‌توان بعضی از امور مربوط به دنیای معاصر را سامان داد و به گره‌گشایی مسایل امروزی پرداخت. که در اصل دیدگاهشان چیزی جز رویای خیال‌انگیز و انتزاعی نبود. چه، توجه به شرایط امر راهبردی جامعه فقط یک امر ذهنی نیست، که کوششی است در ارتباط با پدیده‌ها و کنشی است برای خروج و بیرون رفتن از اموری که تفکر و اندیشه را به بن می‌کشاند. فروپاشی دیدگاه‌های نه‌چندان مناسب و منطقی نشان داد که در دوران معاصر بدون درک درست واقعیت‌های دنیای مدرن نمی‌توان با نگاه اوهام‌گونه برای عمده مسایل اجتماعی جوامع نسخه نوشت و امر محال را امر رایجی دانست و مدام در آرزو و دسترسی به آن پافشاری کرد.

شکی نیست که مدرنیته رویکردی آگاهانه و واقع‌گرایانه به تحولات دارد و با آینده‌نگری به امور می‌نگرد. هرچیزی را با تفکر و اندیشه جهانی شکل می‌دهد. آن‌گونه که در این راه با کمک و استفاده از نوآوری‌های جدید آن را تحقق بخشد. از این نظر بحث‌هایی را که در چهارچوب فلسفه و لزوم آن در زندگی مطرح می‌گردد در رابطه با آگاهی انسان‌ها در باب زیست و در زمان و مکان می‌داند. و این پرسش همیشگی را مطرح می‌سازد، که در کجای این جهان هستیم و در چه شرایط زمانی زندگی می‌کنیم و چگونه به امور می‌اندیشیم.

رضا داوری اردکانی، فیلسوف شناخته شده و رییس فرهنگستان فلسفه ایران هرازگاهی اظهارنظرهای مکتوب و شفاهی پیرامون موضوع فوق و در راستای لزوم به‌کارگیری مفاهیم آن در زندگی مطرح می‌سازد که در جای خود از اهمیت خاصی برخوردار است. به‌ویژه نگاه ایشان در چند دهه اخیر که بیشتر به تجدد و به تحولات دینی مدرنیته است. و اینکه جایگاه فسلفه کجاست و چرا در ایران کارها به سمت تجدد به کندی پیش می‌رود. ایشان می‌گویند:

«فهم تجدد برای ما امر دشواری است و به سختی می‌توانیم با آن کنار بیاییم. اینکه مرتبا و مدام از تجدد و توسعه طلبی مطالبی گفته شود بدان سبب است که اقتصاد، سیاست،‌ اخلاق، علم و دانش به‌طور یکسان مورد استفاده قرار نمی‌گیرد. در هر جامعه به شیوه خود راه حل خاصی را دنبال می‌کند. طبیعی است که در چنین شرایطی با مشکل روبه‌رو گردد.» جای انکار نیست که دنیای معاصر با تناقض‌ها و مشکلات پیچیده و با عدم تعادل و توازن در توزیع امکانات و ثروت، خرد جمعی را کنار زده و به فردگرایی روی آورده است. در چنین شرایطی است که اندیشه‌ها ناگزیر در پی چاره‌جویی برای سامان دادن زندگی برمی‌آیند و به راه حل‌های مقطعی و فردی روی می‌آورند که نه کارساز است و نه می‌تواند گرهی از مشکلات جامعه را باز کند. آن هم در دوره و زمانه‌ای که دنیای معاصر با دیدگاه دهکده جهانی به امور می‌نگرد و درصدد است فرهنگ‌های قومی و ملی را تحت شرایطی به‌صورت واحد یکپارچه درآورد.

بی‌تردید دوره تجدد و مدرنیته، دستاوردهای علمی و فنی و اجتماعی به همراه داشته است. اما آن‌چه این دوران را نسبت به گذشته متمایز می‌سازد همان نگرش یک سویه به علم‌گرایی بود که در پی محاسن بی‌شمار آن، بحران‌هایی از جمله تخریب محیط زیست و منابع را به‌دنبال داشته است. و می‌رود که دامنه تخریب آن روزبه روز گسترش یابد و به معضل بزرگ اجتماعی و از عمده مسایل مهم جامعه بشری گردد. با این همه در چنین موقعیتی به‌دنبال مقصر گشتن و یا ناتوانی‌ها را بر عهده دیگران گذاشتن نه کار بخردانه‌ای است و نه می‌تواند توجیه کمی و کاستی و کم‌کاری عده‌ای از افراد باشد که از دور دستی به آتش دارند. جز شخصیت‌ها و آنهایی که در نظام‌های اجتماعی و فرهنگی دنیا به امر راهبردی می‌اندیشند و در هدایت جامعه بدون توجه به آینده‌نگری و با عدم درک درست و منطقی از فلسفه و با کم بها دادن به ضرورت آن در زندگی درصددند کارها را پیش ببرند که صد البته با امر محال روبه‌رو خواهند شد.

اولین نفری باشید که نظر میدهید.