سه‌شنبه ۱۵ آبان ۱۳۹۷
۹ ربیع الاول ۱۴۴۰
۶ نوامبر ۲۰۱۸
شماره 5064

​در سوگ اسوه حسنه

حضرت محمد بن عبدالله ‌صلی‌الله‌علیه‌و‌آله وسلم ، آخرين سفير الهى و بزرگ رهبر جهان اسلام، در سحرگاه روز جمعه 17 ربيع الاول سال 571 ميلادى در مكه مكرمه و در دامن پاك حضرت آمنه، ديده به جهان گشود . آن حضرت كه قبل از تولد، پدر گراميش را از دست داده بود، در شش سالگى شاهد درگذشت مادرش گرديد . حضرت محمد صلی‌الله‌علیه‌و‌آله وسلم در 8 سالگى از وجود بزرگ حامى خود، حضرت عبدالمطلب محروم شد و به همراه تنها سرپرست‌ خويش ابوطالب، دوران نوجوانى خود را سپرى كرد . پيامبر اكرم ‌صلی‌الله‌علیه‌و‌آله وسلم در 25 سالگى در حالى كه به خردمندى، پاكدامنى، امانت و دانايى در ميان مردم شهرت داشت ‌با حضرت خديجه ازدواج نمود، و در 40 سالگى با نزول آياتى در غار حراء به رسالت الهى مبعوث گرديد .

13 سال بعد از بعثت، در حالى كه منزل آن حضرت با تدبير سران لجوج 0و كوته‌انديش قريش به محاصره در آمده بود، با هجرت به يثرب زندگى نوينى را آغاز كرد . بعد از اينكه رسول اكرم‌ صلی‌الله‌علیه‌و‌آله وسلم به يارى خداوند متعال توطئه‌ها و نقشه‌هاى كافران را يكى پس از ديگرى خنثى كرده و موانع را از سر راه برداشت و مكتب حياتبخش خود را در اقصى نقاط جهان گسترش داد، در سال دهم هجرت با انجام مباهله و حجة الوداع موقعيت ‌خود را تثبيت نموده و در غدير خم از طرف پروردگار متعال، امير مؤمنان على‌عليه السلام را به جانشينى خويش برگزيد . و سرانجام در 63 سالگى و در هنگام ظهر روز دوشنبه 28 صفر سال 11 هجرى قمرى، مطابق سال 633 ميلادى، در منزل خود در مدينه به ملاقات معبود شتافت . حضرت على‌عليه السلام پيامبر را غسل داد و كفن نمود و به همراه ساير مسلمانان بر آن گرامى نماز گزارده و پيكر مقدس حضرت خاتم الانبياء صلی‌الله‌علیه‌و‌آله وسلم را در منزل مسكونى‌اش به خاك سپرد . با رحلت پيامبر خاتم ‌صلی‌الله‌علیه‌و‌آله وسلم ، مصيبت‌ بزرگى در اسلام و انحراف عميقى در ميان مسلمانان پديد آمد، كه تا امروز اثر آن ضربه سهمگين پيكر اسلام و مسلمانان را مى‌آزارد .

در اين فرصت ‌با نقل فرازهايى حساس، از واپسين روزهاى حيات آن بزرگوار به برخى از حوادث آموزنده آخرين لحظات حيات پيامبر اكرم‌ صلی‌الله‌علیه‌و‌آله وسلم اشاره خواهيم كرد، به اميد اينكه بتوانيم، با به كارگيرى رهنمودهاى راهگشاى آن بزرگوار در رديف پيروان واقعى‌اش قرار گرفته و با عبرت‌اندوزى از حوادث آن دوران، در اعتلاى آيين نجاتبخش اسلام سهيم باشيم .

بزرگترين نگرانى پيامبرصلی‌الله‌علیه‌و‌آله وسلم

پيامبر اكرم‌ صلی‌الله‌علیه‌و‌آله وسلم تا آخرين روزهاى رحلت‌خويش از يك نگرانى و ناراحتى درونى شديدا رنج مى‌برد . اساسا براى يك شخصيت والاى آسمانى كه نتيجه تمام زحمات خود را در تداوم رهبرى آينده اسلام بوسيله فردى شايسته مى‌انديشيد، مسئله امامت و رهبرى امت اسلام، مهمترين دغدغه خاطر به شمار مى‌آمد . حضرت رسول اكرم‌صلی‌الله‌علیه‌و‌آله وسلم كه از انديشه برخى افراد فرصت‌جو و رياست طلب در انحراف مسئله جانشينى، آگاهى داشت و از سرنوشت آن شديدا بيمناك بود، بارها بر اين مهم تصريح نموده و به جانشينى على‌عليه السلام بعد از رحلت‌خويش تاكيد كرده بود . اوج اين رهنمودها در حادثه غدير بود كه 70 روز قبل از رحلت آن حضرت اتفاق افتاد . در آن روز تاريخى كه با حضور يكصد هزار تن از مسلمانان و بعد از نزول آيه بلاغ ، وصايت و ولايت‌حضرت امير مؤمنان على‌عليه السلام رسما اعلام گرديد و با نزول آيه اكمال ، اين مراسم سرنوشت‌ساز پايان پذيرفت، باز هم نگرانى حضرت رسول‌صلی‌الله‌علیه‌و‌آله وسلم رفع نشد . پيامبر دورانديش اسلام‌صلی‌الله‌علیه‌و‌آله وسلم پيش بينى مى‌كرد كه در آينده‌اى نزديك رهبرى حكومت اسلامى را عده‌اى از محور خارج كرده و افراد جاه طلب، على‌عليه السلام را از خلافت دور نموده و مسلمانان را از رهبرى آن يگانه دوران محروم كنند . بدين جهت گاهى اين نگرانى خود را اظهار نموده و به على‌عليه السلام مى‌فرمود: «من مى‌ترسم اگر با آنان بر سر خلافت و رهبرى پافشارى كرده و به نزاع برخيزى، تو را به قتل برسانند .»

آخرین وداع با یاران

پیامبر اعظم(صلی الله علیه و آله و سلم) در یكی از روزهای بیماری در حالی كه سرش را با پارچه‌ای بسته بود و علی علیه السلام و فضل بن عباس زیر بغلش را گرفته بودند و پاهایش بر زمین كشیده می‌شد، وارد مسجد شد و روی منبر قرار گرفت و شروع به سخن فرمود و گفت: مردم وقت آن رسیده است كه من از میان شما غائب گردم، اگر به كسی وعده داده‌ام، آماده‌ام انجام دهم و هر كس طلبی از من دارد، بگوید تا بپردازم. در این موقع مردی برخاست و عرض كرد: چندی قبل به من وعده دادید كه اگر ازدواج كنم، مبلغی به من كمك كنید، پیامبر فورا به فضل دستور داد كه مبلغ مورد نظر او را بپردازد و از منبر پایین آمد و به خانه رفت. سپس روز جمعه، سه روز پیش از وفات خود، بار دیگر به مسجد آمد و شروع به سخن نمود و در طی سخنان خود فرمود: هر كسی حقی بر گردن من دارد برخیزد و اظهار كند، زیرا قصاص در این جهان، آسان‌تر از قصاص در روز رستاخیز است.

در این موقع سوادة بن قیس برخاست و گفت: موقع بازگشت از نبرد "طائف" در حالی كه بر شتری سوار بودید، تازیانه خود را بلند كردید كه بر مركب خود بزنید، اتفاقا تازیانه بر شكم من اصابت كرد، من اكنون آماده گرفتن قصاصم.

درخواست پیامبر یك تعارف اخلاقی نبود؛ بلكه جداً مایل بود حتی یك چنین حقوقی را كه هرگز مورد توجه مردم قرار نمی‌گیرد جبران نماید. گذشته از این، چون اصابت تازیانه بر شكم سواده عمدی نبود، از این نظر او حق قصاص نداشته است، بلكه با پرداخت دیه‌ای جبران می‌گردید. مع الوصف پیامبر، خواست، نظر وی را تامین كند.

پیامبر دستور داد، بروند همان تازیانه را از خانه بیاورند، سپس پیراهن خود را بالا زد تا سواده قصاص كند. یاران رسول خدا با دلی پر غم و دیدگانی اشكبار و گردن‌های كشیده و ناله‌هایی جانگداز، منتظرند كه جریان به كجا خاتمه می‌پذیرد؛ آیا سواده واقعا از در قصاص وارد می‌شود؟ ناگهان دیدند سواده بی اختیار، شكم و سینه پیامبر را می‌بوسد؛ در این لحظه پیامبر او را دعا كرده، گفت: خدایا! از سواده بگذر، همانطور كه او از پیامبر اسلام در گذشت.

منبع : راسخون

اولین نفری باشید که نظر میدهید.